فهرست کتاب


زن در تفسیر نمونه

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم : سعید داودی

بشارت تولّد مسیح

از این آیه به بعد به بخش مهمّ دیگرى از زندگى مریم یعنى جریان تولّد فرزندش حضرت مسیح (علیه السلام) مى پردازد و نکات مهمّى را در این باره شرح مى دهد. نخست مى فرماید: به یاد آور «هنگامى را که فرشتگان گفتند: اى مریم! خداوند تو را به کلمه اى (وجود باعظمتى) از سوى خودش، بشارت مى دهد که نامش مسیح، عیسى (علیه السلام)
پسر مریم است» (إِذْ قالَتِ الْمَلاَئِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ). (364)
«در حالى که هم در این جهان و هم در جهان دیگر، آبرومند و باشخصیّت واز مقرّبان (درگاه خدا) خواهد بود» (وَجِیهًا فِى الدُّنْیَا وَالاْخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ).
توجّه به نکات ذیل در تکمیل تفسیر آیه مفید به نظر مى رسد :
1. در این آیه و دو آیه دیگر از «مسیح» به عنوان «کَلِمَه» یاد شده است. این تعبیر در کتب «عهد جدید» نیز دیده مى شود.
درباره اینکه چرا به عیسى «کلمه» گفته شده در میان مفسّران سخن بسیار است امّا بیشتر به نظر مى رسد علّت آن تولّد فوق العاده مسیح (علیه السلام) است که مشمول (إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا

أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونَ)(365) است، یا به دلیل این است که قبل از تولّد، خداوند بشارت او را در کلامى به مادرش داده بود.
و نیز ممکن است علّت این تعبیر این باشد که «کلمه» در اصطلاح قرآن به معناى مخلوق به کار مى رود مانند: (قُلْ لَوْ کَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِکَلِمَاتِ رَبِّى لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِمَاتُ رَبِّى وَ لَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا) «بگو: اگر دریاها به صورت مرکّب براى نوشتن کلمات پروردگار من شوند آنها تمام مى شوند پیش از آنکه کلمات پروردگار من تمام گردد هرچند همانند دریاها را بر آن بیفزاییم». (366)
در این آیه منظور از «کلمات خدا» همان مخلوقات اوست، و از آنجا که مسیح (علیه السلام) یکى از مخلوقات بزرگ خدا بوده است، اطلاق کلمه بر او شده که در ضمن پاسخى به مدّعیان الوهیّت عیسى (علیه السلام) نیز بوده باشد.
2. اطلاق «مسیح» به معناى مسح کننده یا مسح شده بر عیسى (علیه السلام) ممکن است از این نظر باشد که او با کشیدن دست بر بدن بیماران غیر قابل درمان، آنها را به فرمان خدا شفا مى داد، و چون این افتخار از آغاز براى او پیش بینى شده بود، خدا نام او را قبل از تولّد «مسیح» گذاشت.
و یا براى آن است که خداوند او را از ناپاکى و گناه مسح کرد و پاک گردانید.
3. قرآن در این آیه و آیات متعدّد دیگر صریحآ عیسى (علیه السلام) را فرزند مریم معرّفى کرد تا پاسخى به مدّعیان الوهیّت عیسى (علیه السلام) باشد، زیرا کسى که از مادر متولّد مى شود و مشمول تمام تغییرات دوران جنین و تحوّلات جهان مادّه است، چگونه مى تواند خدا باشد؛ خدایى که از دگرگونى ها برکنار است.
در آیه بعد به یکى از فضایل و معجزات حضرت مسیح (علیه السلام) اشاره مى کند، مى گوید : «او با مردم در گهواره، و در حال کهولت (میانسال شدن) سخن خواهد گفت و او از صالحان است» (وَ یُکَلِّمُ النَّاسَ فِى الْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ مِنَ الصَّالِحِینَ).
همان گونه که در سوره مریم خواهد آمد، مریم براى رفع اتّهام از خودش که فرزندى بدون پدر به دنیا آورده بود، به فرمان خدا به گاهواره نوزادش عیسى (علیه السلام)
اشاره کرد. او در همان حال به سخن درآمد و با زبان فصیح و گویا مقام بندگى خویش را در مقابل خدا و نیز مقام نبوّت خود را آشکار ساخت.
و از آنجا که غیر ممکن است پیامبرى این چنین باعظمت از رحم آلوده اى بیرون آید، پاکدامنى مادرش را با این اعجاز اثبات نمود.
باید توجّه داشت که کلمه «مَهد» به معناى محلّى است که براى خواب و استراحت نوزاد آماده مى کنند، و نزدیک به معناى «گهواره» در فارسى است با این تفاوت که در گهواره، مفهوم جنبش و حرکت افتاده است در حالى که «مَهد» مفهوم عامى دارد و هرگونه محلّى را که براى نوزاد آماده کنند شامل مى شود.
ظاهر آیات سوره مریم این است که او در همان روزهاى آغاز تولّدش زبان به سخن گشود، کارى که عادتآ براى هیچ نوزادى ممکن نیست، و این خود یک معجزه بزرگ بود. ولى سخن گفتن در میانسالى و کهولت(367) یک امر کاملاً عادى است و ذکر این دو با هم در آیه مورد بحث ممکن است اشاره به این باشد که او در گاهواره همان گونه سخن مى گفت که در موقع رسیدن به کمال عمر سخنانى سنجیده و پرمحتوا و حساب شده نه سخنانى کودکانه.
این احتمال نیز وجود دارد که این تعبیر اشاره به این حقیقت باشد که مسیح (علیه السلام) از آغاز تولّد تا زمانى که به سنّ کهولت رسید، همواره سخن حق مى گفت ودر راه ارشاد وتبلیغ خلق گام برمى داشت.
به علاوه، این تعبیر درباره عیسى (علیه السلام) گویى یک نوع پیشگویى و اشاره به آینده عمر اوست، زیرا مى دانیم طبق تواریخ، حضرت مسیح (علیه السلام) هرگز در این جهان و در میان مردم به سنّ پیرى نرسید، بلکه در سنّ 33 سالگى از میان مردم بیرون رفت، و خدا او را به آسمان برد، و مطابق روایات متعدّدى در عصر ظهور حضرت مهدى (علیه السلام) به میان مردم بازمى گردد. (و با آنها سخن مى گوید، همان گونه که در آغاز عمر سخن مى گفت).(368)
تعبیر به «مِن الصّالِحین» نشان مى دهد که صالح و شایسته بودن از بزرگ ترین افتخاراتى است که نصیب انسان مى شود، وگویى همه ارزش هاى انسانى در آن جمع است (ر.ک: ج 2، ص 637 ـ 641).

ادامه داستان حضرت مریم (ع)

(قَالَتْ رَبِّ أَنَّى یَکُونُ لِى وَلَدٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ قَالَ کَذَلِکِ اللهُ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ إِذَا قَضَى أَمْرآ فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ)
(مریم) گفت: «پروردگارا! چگونه ممکن است فرزندى براى من باشد، در حالى که انسانى با من تماس نداشته است؟!» فرمود: «خداوند، این گونه هرچه را بخواهد مى آفریند. هنگامى که فرمان وجود چیزى را صادر کند، تنها به آن مى گوید: «موجود باش!» آن (چیز نیز، بى درنگ) موجود مى شود. (سوره آل عمران، آیه 47)
تفسیر :

چگونه بدون همسر فرزند مى آورم؟!

باز در این آیه داستان مریم (علیها السلام) ادامه مى یابد. او هنگامى که بشارت تولّد عیسى (علیه السلام) را شنید، «گفت: پروردگارا! چگونه فرزندى براى من خواهد بود، در حالى که هیچ انسانى با من تماس نگرفته» و هرگز همسرى نداشته ام؟! (قالَتْ رَبِّ أَنَّى یَکُونُ لِى وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِى بَشَرٌ).
مى دانیم این جهان، جهان اسباب است و خداوند، آفرینش را چنان قرار داده که هر موجودى به دنبال یک سلسله عوامل و اسباب، پا به دایره وجود مى گذارد. مثلاً براى تولّد فرزند، ازدواج و آمیزش جنسى و ترکیب «اسپرم» و«اوول» لازم است. بنابراین جاى تعجّب نیست که مریم با شنیدن این بشارت که به زودى صاحب فرزندى خواهد شد در شگفتى فرورود.
ولى خداوند به این شگفتى پایان داده، «فرمود: این گونه خدا هرچه را بخواهد مى آفریند» (قالَ کَذلِکِ اللهُ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ).
نظام عالم طبیعت مخلوق خدا و محکوم فرمان اوست، وهرگاه بخواهد مى توانداین نظام را دگرگون سازد و با اسباب و عوامل غیر عادى موجوداتى را بیافریند.
سپس براى تکمیل این سخن مى فرماید: «هنگامى که چیزى را مقرّر کند (وفرمان وجود آن را صادر نماید) تنها به آن مى گوید: موجود باش! آن نیز بى درنگ موجود مى شود» (إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ یَکُونُ).
بدیهى است تعبیر به «کُن» (باش) در حقیقت بیان اراده قطعى خداست، و گرنه نیاز به سخنى نیست؛ یعنى به مجرّد اینکه اراده او بر چیزى تعلّق گرفت و فرمان آفرینش صادر شد، بى درنگ لباس هستى بر آن پوشانده مى شود.
قابل توجّه اینکه درباره آفرینش عیسى (علیه السلام) در این آیه جمله «یَخلُقُ» (مى آفریند) به کار رفته است، در حالى که درباره آفرینش یحیى، در چند آیه قبل، تعبیر به «یَفعَلُ» (انجام مى دهد)شده است.شاید این تفاوت تعبیر اشاره به تفاوت خلقت این دو پیامبر بوده باشد که یکى از مجراى عادى و دیگرى از مجراى غیر عادى به وجود آمده اند.
این نکته نیز قابل توجّه است که در آغاز این آیات، مریم با فرشتگان سخن مى گوید ولى در اینجا مى بینیم او با خداى خود سخن مى گوید و از او پاسخ مى شنود. گویى چنان مجذوب ذات پاک حق شد که واسطه ها را از میان برداشت و یکپارچه با مبدأ عالم هستى پیوند گرفت، و بى هیچ واسطه اى آنچه مى خواست گفت و آنچه مى بایست شنید. البتّه سخن گفتن غیر پیامبران با خدا هرگاه به صورت وحى نبوّت نباشد اشکال ندارد (ر.ک: ج 2، ص 642 ـ 643).