فهرست کتاب


زن در تفسیر نمونه

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم : سعید داودی

2. حکم حجاب براى زنان سالخورده

اصل استثناء این گروه از حکم حجاب در میان علماى اسلام محلّ بحث وگفت وگو نیست، چرا که قرآن ناطق به آن است، ولى در خصوصیّات آن گفت وگوهایى وجود دارد از جمله اینکه :
در مورد سنّ این زنان و اینکه تا چه حد برسند حکم «قواعد» را دارند گفت وگوست در بعضى از روایات اسلامى تعبیر به «مُسِنَّة» شده (زنان سالخورده). (306)
در حالى که در بعضى دیگر تعبیر به «قعود از نکاح» (بازنشستگى از ازدواج) آمده است.(307)
امّا جمعى از فقها و مفسّران آن را به معنى پایان دوران قاعدگى و رسیدن به حدّ نازایى و عدم رغبت کسى به ازدواج با آنها دانسته اند. (308)
ولى ظاهر این است که همه این تعبیرات به یک واقعیّت اشاره مى کند و آن اینکه به سنّ و سالى برسند که معمولاً در آن سنّ و سال کسى ازدواج نمى کند، هر چند ممکن است به طور نادر چنین زنانى اقدام به ازدواج بنمایند.
و نیز در مورد مقدارى از بدن که جایز است آنها آشکار کنند در احادیث اسلامى تعبیرات مختلفى آمده، در حالى که قرآن به طور سربسته گفته است مانعى ندارد لباس هاى خود را فرو نهند، که البتّه این تعبیر ظاهر در لباس رو است.
در بعضى از روایات در پاسخ این سؤال که کدام یک از لباس هایشان را مى توانند فرو نهند؟ امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «الجِلبابُ؛ چادر». (309)
در حالى که در روایت دیگرى تعبیر به جلباب و خمار شده است (خمار به معنى روسرى است). (310)
امّا ظاهر این است که این گونه احادیث نیز با هم منافاتى ندارند، منظور این است که مانعى ندارد آنها سر خود را برهنه کنند، موها، گردن و صورت خود را نپوشانند و حتّى در بعضى از احادیث و کلمات فقها، مچ دست ها استثنا شده است، امّا بیش از این مقدار دلیلى درباره استثناءِ آن نداریم.
به هر حال، همه اینها در صورتى است که آنها خودآرایى نکنند (غَیْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِینَةٍ) زینت هاى پنهانى خود را که دیگران هم واجب است بپوشانند باید مستور دارند، و همچنین لباس هاى زینتى که جلب توجّه مى کند در تن نکنند و به تعبیر دیگر، آنها مجازند بدون چادر و روسرى با لباس ساده وبدون آرایش بیرون آیند.
امّا با همه اینها این یک حکم الزامى نیست، بلکه اگر آنها مانند زنان دیگر پوشش را رعایت کنند ترجیح دارد، چنانکه در ذیل آیه فوق صریحاً آمده است، زیرا احتمال لغزش ـ هر چند به صورت نادر ـ در مورد این گونه افراد نیز هست (ر.ک: ج14، ص573-584).

بخشى دیگر از احکام طلاق

(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَکَحْتُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَکُمْ عَلَیْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهَا فَمَتِّعُوهُنَّ وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحآ جَمِیلا)
اى کسانى که ایمان آورده اید! هنگامى که با زنان باایمان ازدواج کردید و آنان را قبل از آمیزش طلاق دادید، عدّه اى براى شما بر آنها نیست که بخواهید حساب آن را نگاه دارید؛ آنها را با هدیه مناسبى بهره مند سازید و به طرز نیکویى رهایشان کنید.
(سوره احزاب، آیه 49)
تفسیر :

گوشه اى از احکام طلاق و جدایى شایسته

بخش هاى مختلف آیات این سوره (احزاب) به صورت مجموعه هاى گوناگونى است که برخى خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و برخى خطاب به همه مؤمنان است. ازاین رو گاهى «یا اَیُّها النَّبى» مى گوید وگاه «یا اَیُّها الَّذینَ آمَنوا» و دستورهاى لازمى به موازات با یکدیگر در این آیات آمده است که نشان مى دهد هم شخص پیامبر در این برنامه ها مورد نظر بوده است و هم عموم مؤمنان.
آیه مورد بحث یکى از این خطاب هاست که روى سخن در آن به همه اهل ایمان است، در حالى که در آیات قبل روى سخن ظاهراً به شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود و در آیات آینده بار دیگر نوبت خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرا مى رسد و به اصطلاح «لف و نشر مرتّب» را در قسمتى از این سوره تشکیل مى دهد.
مى فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده اید، هنگامى که با زنان باایمان ازدواج کردید، سپس قبل از آمیزش آنها را طلاق دادید، عدّه اى براى شما بر آنها نیست که بخواهید حساب آن را نگاه دارید» (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَکَحْتُمُ الْمُوْمِنَاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَکُمْ عَلَیْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهَا).
در اینجا خداوند استثنایى براى حکم عدّه زنان مطلّقه بیان فرموده که اگر طلاق قبل از دخول واقع شود نگاه داشتن عدّه لازم نیست. از این تعبیر به دست مى آید که قبل از این آیه حکم عدّه بیان شده بوده است.
تعبیر «مؤمنات» دلیل بر این نیست که ازدواج با غیر زنان مسلمان به کلّى ممنوع است، بلکه ممکن است اشاره به اولویّت آنها بوده باشد؛ بنابراین، با روایات و فتاواى مشهور فقها که ازدواج موقّت با زنان اهل کتاب را مجاز مى شمرد منافاتى ندارد.
ضمناً از تعبیر «لَکُم» وهمچنین جمله «تَعتَدّونَها» (عدّه را حساب کنید) استفاده مى شود که عِدّه نگه داشتن زن نوعى حق براى مرد محسوب مى شود و باید چنین باشد، زیرا امکان دارد در واقع زن باردار باشد و ترک عدّه و ازدواج با مرد دیگر سبب شود وضع فرزند نامشخّص گردد و حقّ مرد در این زمینه پایمال شود.
گذشته از اینکه نگه داشتن عدّه فرصتى به مرد و زن مى دهد که اگر تحت تأثیر هیجانات عادى حاضر به طلاق شده باشند، مجالى براى تجدید نظر و بازگشت پیدا کنند و این حقّى است هم براى زن و هم براى مرد.
و امّا اینکه برخى ایراد کرده اند که اگر عدّه حقّ مرد باشد باید بتواند آن را اسقاط نماید درست نیست، زیرا حقوق زیادى در فقه داریم که قابل اسقاط نیست، مانند : حقّى که بازماندگان میّت در اموال او دارند، یا حقّى که فقرا در زکات دارند که هیچ یک را نمى توان با اسقاط کردن ساقط کرد.
سپس به حکم دیگرى از احکام زنانى که قبل از آمیزش جنسى طلاق گرفته اند مى پردازد که در سوره بقره نیز به آن اشاره شده است. مى فرماید: «آنها را (با هدیه مناسبى) بهره مند سازید» (فَمَتِّعُوهُنَّ).
بدون شک پرداختن هدیه مناسب به زن در جایى واجب است که مهرى براى او تعیین نشده باشد، همان گونه که در آیه 236 سوره بقره آمده است: (لاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِیضَةً وَ مَتِّعُوهُنَّ) «گناهى بر شما نیست اگر زنان را قبل از آمیزش یا تعیین مهر (به عللى) طلاق دهید، ولى در این موقع آنها را (با هدیه اى مناسب) بهره مند سازید».
بنابراین آیه مورد بحث گرچه مطلق است و مواردى را که مهر تعیین شده یا نشده هر دو را شامل مى شود، ولى به قرینه آیه 236 سوره بقره آیه مورد بحث را محدود به موردى مى کنیم که مهرى تعیین نشده باشد، زیرا در صورت تعیین مهر و عدم دخول، پرداختن نصف مهر واجب است (همان گونه که در آیه 237 سوره بقره آمده).
این احتمال را نیز برخى مفسّران و فقها داده اند که حکم پرداختن هدیه اى مناسب
در آیه مورد بحث عام است، و حتّى مواردى را که مهر در آن تعیین شده شامل مى شود، منتها در این موارد جنبه استحبابى دارد و در مواردى که مهر تعیین نشده جنبه وجوبى.
در برخى آیات و روایات نیز اشاره اى به این معنى دیده مى شود.(311)
در اینکه مقدار این هدیه چه اندازه باید باشد، قرآن مجید در سوره بقره آن را اجمالاً بیان کرده و فرموده است: (مَتَاعًا بِالْمَعْرُوفِ) «هدیه اى مناسب و متعارف».(312)
و باز در همان آیه مى گوید: (عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ) «آن کس که توانایى دارد به اندازه تواناییش و آن کس که تنگدست است به اندازه خودش».
بنابراین اگر در روایات اسلامى مواردى از قبیل خانه، خادم، لباس و مانند آن ذکر شده بیان مصداق هایى از این کلّى است که بر حسب امکانات شوهر و شؤون زن تفاوت مى کند.
آخرین حکم آیه مورد بحث این است که: «زنان مطلّقه را به طرز شایسته اى رها کنید و به صورت صحیحى از آنها جدا شوید» (وَ سَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًا جَمِیلاً).
«سَراح جمیل» به معنى رها ساختن توأم با محبّت و احترام، و ترک هرگونه خشونت و ظلم و ستم و بى احترامى است. خلاصه همان گونه که در آیه 29 سوره بقره آمده است: «یا باید همسر را به طور شایسته نگاه داشت، و یا با نیکى و احترام رها کرد» (فَإِمْسَاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ).
هم ادامه زوجیّت باید توأم با معیارهاى انسانى باشد و هم جدا شدن، نه اینکه هرگاه شوهر تصمیم بر جدایى گرفت هرگونه بى مهرى، ظلم، بدگویى و خشونت را در مورد همسرش مجاز بشمرد که این رفتار قطعاً غیر اسلامى است.
برخى مفسّران، «سَراح جمیل» را به معنى انجام طلاق طبق سنّت اسلامى گرفته اند، و در روایتى که در تفسیر علىّ بن ابراهیم وعیون الاخبار آمده نیز این معنى منعکس
است، ولى مسلّم است که «سَراح جمیل» محدود در این معنى نیست، هر چند یکى از مصادیق روشن آن همین است.
بعضى دیگر از مفسّران، «سَراح جمیل» را در اینجا به معنى اجازه خروج از منزل و نقل مکان دانسته اند، زیرا زن در اینجا موظّف به نگاهدارى عدّه نیست، بنابراین باید او را رها کرد که هر کجا مایل است برود.
ولى با توجّه به اینکه تعبیر «سَراح جمیل» یا مانند آن در آیات دیگر قرآن حتّى در مورد زنانى که باید عدّه نگاه دارند وارد شده، معناى فوق بعید به نظر مى رسد.
درباره اصل معناى «سَراح» و ریشه لغوى آن واینکه چرا در اطلاقات متعارف به معنى رها ساختن به کار مى رود، شرحى در ذیل آیه 28 همین سوره (احزاب) داشتیم (ر.ک: ج 17، ص 397 ـ 401).