فهرست کتاب


زن در تفسیر نمونه

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم : سعید داودی

آداب ورود به استراحتگاه خصوصى پدر و مادر

همان گونه که قبلاً هم گفته ایم، مهم ترین مسأله اى که در این سوره تعقیب شده مسأله عفّت عمومى و مبارزه با هرگونه آلودگى جنسى است که در ابعاد مختلف بررسى گردیده. آیات مورد بحث نیز به یکى از امورى که با این مسأله ارتباط دارد پرداخته و خصوصیات آن را تشریح مى کند و آن مسأله اذن گرفتن کودکان بالغ و نابالغ هنگام ورود به اتاق هایى است که مردان و همسرانشان ممکن است در آن خلوت کرده باشند.
نخست مى گوید: «اى کسانى که ایمان آورده اید، باید مملوک هاى شما (بردگانتان) و همچنین کودکانتان که به حدّ بلوغ نرسیده اند، در سه وقت از شما اجازه بگیرند» (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ وَالَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلَـثَ مَرَّاتٍ).
«قبل از نماز فجر و در نیمروز هنگامى که لباس هاى (معمولى) خود را بیرون
مى آورید، و بعد از نماز عشا» (مِنْ قَبْلِ صَلَوةِ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُمْ مِنَالظَّهِیرَةِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلَوةِ الْعِشَاءِ).
«ظَهیرَة» چنانکه راغب در مفردات و فیروزآبادى در قاموس مى گویند به معنى نیمروز و حدود ظهر است که مردم در این موقع، معمولاً لباس هاى رویین خود را در مى آورند و گاه مرد و همسرش با هم خلوت مى کنند.
«این سه وقت، سه وقت پنهانى و خصوصى براى شماست» (ثَلَـثُ عَوْرَاتٍ لَکُمْ).
«عورة» در اصل از مادّه «عار» به معنى عیب است و چون آشکار شدن آلت جنسى مایه عیب و عار است در لغت عرب به آن «عورت» اطلاق شده.
کلمه «عورة» گاه به معنى شکاف در دیوار، لباس و مانند آن نیز آمده است و گاه به معنى مطلق عیب است.
اطلاق کلمه «عورت» بر این اوقات سه گانه براى آن است که مردم در این اوقات خود را زیاد مقیّد به پوشانیدن خویش ـ مانند سایر اوقات ـ نمى کنند و یک حالت خصوصى دارند.
بدیهى است این دستور متوجّه اولیاى اطفال است که آنها را وادار به اجراى این برنامه کنند، زیرا آنها هنوز به حدّ بلوغ نرسیده اند تا مشمول تکالیف الهى باشند، وبه همین دلیل مخاطب در اینجا اولیا هستند.
ضمناً اطلاق آیه هم شامل کودکان پسر و هم کودکان دختر مى شود، و کلمه «الَّذینَ» که براى جمع مذکّر است مانع از عمومیّت مفهوم آیه نیست، زیرا در بسیارى از موارد این تعبیر به عنوان تغلیب بر مجموع اطلاق مى گردد، همان گونه که در آیه وجوب روزه تعبیر به «الَّذینَ» شده و منظور عموم مسلمانان است. (301)
ذکر این نکته نیز لازم است که آیه از کودکانى سخن مى گوید که به حدّ تمیز رسیده اند و مسائل جنسى، عورت و غیر آن را تشخیص مى دهند، زیرا دستور اذن گرفتن خود دلیل بر این است که این اندازه مى فهمند که اذن گرفتن یعنى چه؟ و تعبیر به «ثلاث عورات» شاهد دیگرى بر این معنى است.
امّا آیا این حکم در مورد بردگان، مخصوص بردگان مرد است یا کنیزان را نیز شامل
مى شود، روایات مختلفى وارد شده هر چند ظاهر عام است و شامل هر دو گروه مى شود، و به همین دلیل روایت موافق ظاهر را مى توان ترجیح داد.
در پایان آیه مى فرماید: «بر شما و بر آنها گناهى نیست که بعد از این سه وقت بدون اذن وارد شوند، و بعضى به دیگرى خدمت کنند و گرد هم (با صفا وصمیمیّت) بگردند» (لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لاَ عَلَیْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْکُمْ بَعْضُکُمْ عَلَى بَعْضٍ).
آرى، «این چنین خداوند آیات را براى شما تبیین مى کند و خدا عالم و حکیم است» (کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الآیَاتِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ).
واژه «طَوّافون» در اصل از مادّه «طواف» به معنى گردش دور چیزى است، و چون به صورت صیغه مبالغه آمده، به معنى کثرت در این امر است، و با توجّه به اینکه بعد از آن، «بَعضُکُم عَلى بَعضٍ» آمده، مفهوم جمله این مى شود: در غیر این سه وقت، شما مجاز هستید بر گرد یکدیگر بگردید و رفت وآمد داشته باشید و به هم خدمت کنید.
و به گفته فاضل مقداد در کنز العرفان، این تعبیر در حقیقت به منزله بیان دلیل براى عدم لزوم اجازه گرفتن در سایر اوقات است، چرا که اگر بخواهند مرتّباً رفت وآمد داشته باشند و در هر بار اذن دخول بخواهند کار مشکل مى شود.(302)
در آیه بعد حکم بالغان را بیان کرده، مى گوید: «چون اطفال شما به سنّ بلوغ رسند باید در همه اوقات اجازه بگیرند، چنانکه اشخاصى که پیش از آنها بودند اجازه مى گرفتند» (وَ إِذَا بَلَغَ الاْطْفَالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ).
واژه «حُلُم» (بر وزن کتب) به معنى عقل آمده است و کنایه از بلوغ است که معمولاً با یک جهش عقلى و فکرى توأم است، و گاه گفته اند: «حلم» به معنى رویا و خواب دیدن است، و چون جوانان، مقارن بلوغ، صحنه هایى در خواب مى بینند که سبب احتلام آنها مى شود، این واژه به عنوان کنایه در معناى بلوغ به کار رفته است.
به هر حال از آیه فوق چنین استفاده مى شود که حکم بالغان با اطفال نابالغ متفاوت است، زیرا کودکان نابالغ طبق آیه قبل تنها در سه وقت موظّف به اجازه گرفتن هستند، چون زندگى آنها با زندگى پدران و مادران آن قدر آمیخته است که اگر بخواهند در همه حال اجازه بگیرند دشوار خواهد بود.
و از این گذشته، احساسات جنسى آنها هنوز به‌طور كامل بیدار نشده، ولى نوجوانان بالغ، طبق این آیه كه اذن گرفتن را به‌طور مطلق براى آنها واجب دانسته، موظّفند در همه حال هنگام ورود بر پدر و مادر اذن بطلبند.
این حكم مخصوص به مكانى است كه پدر و مادر در آنجا استراحت مى‌كنند و گرنه وارد شدن در اتاق عمومى (اگر اتاق عمومى داشته باشند) مخصوصاً هنگامى كه دیگران هم در آنجا حاضرند، و هیچ مانع و رادعى در كار نیست اجازه گرفتن لزومى ندارد.
ذكر این نكته نیز لازم است كه جمله «كَمَا استَأذَنَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم»، اشاره به بزرگسالان است كه در همه حال هنگام وارد شدن در اتاق موظّف به اجازه گرفتن از پدران و مادران بودند. در این آیه افرادى را كه تازه به حدّ بلوغ رسیده‌اند همردیف بزرگسالان قرار داده كه موظّف به استیذان بودند.
در پایان آیه براى تأكید و توجّه بیشتر مى‌فرماید: «این‌گونه خداوند آیاتش را براى شما تبیین مى‌كند و خداوند عالم و حكیم است» (كَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ).
این همان تعبیرى است كه در ذیل آیه قبل بود بدون هیچ تغییر، جز اینكه در آن آیه، «الآیات» بود و در اینجا «آیاتِهِ» كه از نظر معنا تفاوت چندانى ندارد.
البتّه پیرامون خصوصیّات این حكم و همچنین فلسفه آن در «نكات» بحث خواهیم كرد.
در آخرین آیه مورد بحث استثنایى براى حكم حجاب زنان بیان مى‌كند و زنان سالخورده را از این حكم مستثنى مى‌شمرد، مى‌گوید: «زنان ازكار افتاده‌اى كه امیدى به ازدواج ندارند، گناهى بر آنان نیست كه لباس‌هاى (رویین) خود را بر زمین بگذارند به شرط اینكه در برابر مردم خودآرایى نكنند» (وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ الَّـتِى لاَ یَرْجُونَ نِكَاحًا فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیَابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِینَةٍ).
در واقع براى این استثنا دو شرط وجود دارد :
نخست اینكه به سنّ و سالى برسند كه معمولاً امیدى به ازدواج ندارند، و به تعبیر دیگر جاذبه جنسى را كاملاً از دست داده‌اند.
دو دیگر اینكه در حال برداشتن حجاب، خود را زینت نكنند.
روشن است که با این دو قید مفاسد کشف حجاب در مورد آنان وجود نخواهد داشت و به همین دلیل، اسلام این حکم را از آنان برداشته است.
این نکته نیز روشن است که منظور برهنه شدن و بیرون آوردن همه لباس ها نیست، بلکه تنها کنار گذاشتن لباس هاى رو است که بعضى روایات از آن تعبیر به چادر و روسرى کرده است (الجِلبابُ وَالخِمار).
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) در ذیل همین آیه مى خوانیم: «الخِمارَ وَالجِلبابَ قُلتُ بَینَ یَدَی مَن کانَ؟ فَقالَ: بَینَ یَدَی مَن کانَ غَیرَ مُتَبَرِّجَةٍ بِزینَةٍ؛ منظور روسرى و چادر است. راوى مى گوید از امام پرسیدم: در برابر هر کس که باشد؟ فرمود: در برابر هر کس که باشد، امّا خودآرایى و زینت نکند». (303)
روایات دیگرى نیز به همین مضمون یا نزدیک به آن از ائمّه اهل بیت علیهم السلام نقل شده است. (304)
در پایان آیه اضافه مى کند: با همه احوال «اگر آنها تعفّف کنند و خویشتن را بپوشانند براى آنها بهتر است» (وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ).
چرا که از نظر اسلام هر قدر زن جانب عفاف و حجاب را رعایت کند، پسندیده تر و به تقوا و پاکى نزدیک تر است.
و از آنجا که ممکن است بعضى از زنان سالخورده از این آزادى حساب شده و مشروع سوءِاستفاده کنند و احیاناً با مردان به گفت وگوهاى نامناسب بپردازند و یا طرفین در دل افکار آلوده اى داشته باشند، در آخر آیه به عنوان یک اخطار مى فرماید : «خداوند شنوا و داناست» (وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ).
آنچه را مى گویید مى شنود و آنچه را در دل دارید و یا در سر مى پرورانید مى داند.
نکته ها :

1. فلسفه استیذان و مفاسد عدم توجّه به آن

براى ریشه کن ساختن یک مفسده اجتماعى، مانند اعمال منافى عفّت تنها توسّل به اجراى حدود و تازیانه زدن منحرفان کافى نیست، در هیچ یک از مسائل اجتماعى
چنین برخوردى نتیجه مطلوب را نخواهد داد، بلکه باید مجموعه اى ترتیب داد از آموزش فکرى و فرهنگى آمیخته با آداب اخلاقى و عاطفى، و همچنین آموزش هاى صحیح اسلامى، و ایجاد یک محیط اجتماعى سالم، سپس مجازات را به عنوان یک عامل در کنار این عوامل در نظر گرفت.
به همین دلیل در سوره نور که در واقع سوره عفّت است، از مجازات تازیانه مردان و زنان زناکار شروع مى کند، و به مسائل دیگر مانند فراهم آوردن وسایل ازدواج سالم، رعایت حجاب اسلامى، نهى از چشم چرانى، تحریم متّهم ساختن افراد به آلودگى ناموسى، و بالاخره اجازه گرفتن فرزندان به هنگام ورود به خلوتگاه پدران و مادران گسترش مى دهد.
این نشان مى دهد که اسلام از هیچ یک از ریزه کارى هاى مربوط به این مسأله غفلت نکرده است.
خدمتکاران موظّفند به هنگام ورود در اتاقى که دو همسر قرار دارند اجازه بگیرند.
کودکان بالغ نیز موظّفند در هر وقت بدون اجازه وارد نشوند، حتّى کودکان نابالغ که مرتّب نزد پدر و مادر هستند نیز آموزش داده شوند که لااقل در سه وقت (قبل از نماز صبح، و بعد از نماز عشا، و هنگام ظهر که پدران و مادران به استراحت مى پردازند) بدون اجازه وارد نشوند.
این یک نوع ادب اسلامى است، هر چند متأسّفانه امروز کمتر رعایت مى شود و با اینکه قرآن صریحاً آن را در آیات فوق بیان کرده است، در نوشته ها و سخنرانى ها و بیان احکام نیز کمتر دیده مى شود که پیرامون این حکم اسلامى و فلسفه آن بحث شود، و معلوم نیست به چه دلیل این حکم قطعى قرآن مورد غفلت و بى توجّهى قرار گرفته.
گرچه ظاهر آیه وجوب رعایت این حکم است، اگر فرضاً آن را مستحب بدانیم باز باید از آن سخن گفته شود و جزئیّات آن مورد بحث قرار گیرد.
برخلاف آنچه بعضى از ساده اندیشان فکر مى کنند که کودکان سر از این مسائل در نمى آورند و خدمتکاران نیز در این امور باریک نمى شوند، ثابت شده است کودکان (چه رسد به بزرگسالان) روى این مسأله فوق العاده حسّاسیّت دارند و گاه مى شود سهل انگارى پدران و مادران و برخورد کودکان، به منظره هایى که نمى بایست آن را ببینند سرچشمه انحرافات اخلاقى و گاه بیمارى هاى روانى شده است.
ما خود با افرادى برخورد کردیم که به اعتراف خودشان بر اثر بى توجّهى پدران و مادران به این امر و مشاهده آنان در حال آمیزش جنسى یا مقدّمات آن به مرحله اى از تحریک جنسى و عقده روانى رسیده بودند که عداوت شدید پدر و مادر در سر حدّ قتل در دل آنها پیدا شده بود، و خود آنها نیز شاید تا مرز انتحار پیش رفته بودند.
اینجاست که ارزش و عظمت این حکم اسلامى آشکار مى شود، مسائلى را که دانشمندان امروز به آن رسیده اند از چهارده قرن پیش در احکام خود پیش بینى کرده است.
و نیز در همین جا لازم مى دانیم به پدران و مادران توصیه کنیم که این مسائل را جدّى بگیرند، و فرزندان خود را عادت به گرفتن اجازه ورود بدهند، و همچنین از کارهاى دیگرى که سبب تحریک فرزندان مى گردد، از جمله خوابیدن زن و مرد در اتاقى که بچّه هاى ممیّز مى خوابند، تا آنجا که امکان دارد بپرهیزند و بدانند این امور از نظر تربیتى فوق العاده در سرنوشت آنها مؤثّر است.
جالب اینکه در حدیثى از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) مى خوانیم: «اِیّاکُم وَ أن یُجامِعَ الرَّجُلُ اِمرَئتَهُ وَالصَّبىُّ فِى المَهدِ یَنظُرُ اِلَیهِما؛ مبادا در حالى که کودکى در گهواره به شما مى نگرد آمیزش جنسى کنید». (305)

2. حکم حجاب براى زنان سالخورده

اصل استثناء این گروه از حکم حجاب در میان علماى اسلام محلّ بحث وگفت وگو نیست، چرا که قرآن ناطق به آن است، ولى در خصوصیّات آن گفت وگوهایى وجود دارد از جمله اینکه :
در مورد سنّ این زنان و اینکه تا چه حد برسند حکم «قواعد» را دارند گفت وگوست در بعضى از روایات اسلامى تعبیر به «مُسِنَّة» شده (زنان سالخورده). (306)
در حالى که در بعضى دیگر تعبیر به «قعود از نکاح» (بازنشستگى از ازدواج) آمده است.(307)
امّا جمعى از فقها و مفسّران آن را به معنى پایان دوران قاعدگى و رسیدن به حدّ نازایى و عدم رغبت کسى به ازدواج با آنها دانسته اند. (308)
ولى ظاهر این است که همه این تعبیرات به یک واقعیّت اشاره مى کند و آن اینکه به سنّ و سالى برسند که معمولاً در آن سنّ و سال کسى ازدواج نمى کند، هر چند ممکن است به طور نادر چنین زنانى اقدام به ازدواج بنمایند.
و نیز در مورد مقدارى از بدن که جایز است آنها آشکار کنند در احادیث اسلامى تعبیرات مختلفى آمده، در حالى که قرآن به طور سربسته گفته است مانعى ندارد لباس هاى خود را فرو نهند، که البتّه این تعبیر ظاهر در لباس رو است.
در بعضى از روایات در پاسخ این سؤال که کدام یک از لباس هایشان را مى توانند فرو نهند؟ امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «الجِلبابُ؛ چادر». (309)
در حالى که در روایت دیگرى تعبیر به جلباب و خمار شده است (خمار به معنى روسرى است). (310)
امّا ظاهر این است که این گونه احادیث نیز با هم منافاتى ندارند، منظور این است که مانعى ندارد آنها سر خود را برهنه کنند، موها، گردن و صورت خود را نپوشانند و حتّى در بعضى از احادیث و کلمات فقها، مچ دست ها استثنا شده است، امّا بیش از این مقدار دلیلى درباره استثناءِ آن نداریم.
به هر حال، همه اینها در صورتى است که آنها خودآرایى نکنند (غَیْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِینَةٍ) زینت هاى پنهانى خود را که دیگران هم واجب است بپوشانند باید مستور دارند، و همچنین لباس هاى زینتى که جلب توجّه مى کند در تن نکنند و به تعبیر دیگر، آنها مجازند بدون چادر و روسرى با لباس ساده وبدون آرایش بیرون آیند.
امّا با همه اینها این یک حکم الزامى نیست، بلکه اگر آنها مانند زنان دیگر پوشش را رعایت کنند ترجیح دارد، چنانکه در ذیل آیه فوق صریحاً آمده است، زیرا احتمال لغزش ـ هر چند به صورت نادر ـ در مورد این گونه افراد نیز هست (ر.ک: ج14، ص573-584).