فهرست کتاب


زن در تفسیر نمونه

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم : سعید داودی

تفسیر :

این دو آیه، در حقیقت جمله هاى معترضه اى است که در لابه لاى اندرزهاى لقمان از سوى خداوند بیان شده است، امّا معترضه نه به معناى بى ارتباط، بلکه به معناى سخنان الهى که ارتباط روشنى با سخنان لقمان دارد، زیرا در این دو آیه بحث از نعمت وجود پدر و مادر و زحمات و خدمات و حقوق آنهاست و قرار دادن شکر پدر و مادر در کنار شکر «اللّه».
به علاوه تأکیدى بر خالص بودن اندرزهاى لقمان به فرزندش نیز محسوب مى شود، چرا که پدر و مادر با این علاقه وافر و خلوص نیّت ممکن نیست جز خیر و صلاح فرزند را در اندرزهایشان بازگو کنند.
نخست مى فرماید: «ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم» (وَوَصَّیْنَا الاْنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ).
آن گاه به زحمات فوق العاده مادر اشاره کرده مى گوید: «مادرش او را حمل کرد در حالى که هر روز ضعف و سستى تازه اى بر ضعف او افزوده مى شد» (حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ). (210)
این مسأله از نظر علمى ثابت شده و تجربه نیز نشان داده که مادران در دوران باردارى گرفتار وهن و سستى مى شوند، چرا که شیره جان و مغز استخوانشان را به پرورش جنین خود اختصاص مى دهند و از تمام موادّ حیاتى وجود خود بهترین آن را تقدیم او مى دارند.
به همین دلیل مادران در دوران باردارى گرفتار کمبود انواع ویتامین ها مى شوند که اگر جبران نگردد ناراحتى هایى براى آنها به وجود مى آورد، حتّى این مطلب در دوران شیردادن نیز ادامه مى یابد، زیرا شیر شیره جان مادر است.
لذا به دنبال آن مى افزاید: «پایان دوران شیرخوارگى او دو سال است» (وَفِصَالُهُ فِى عَامَیْنِ).
همان گونه که در جاى دیگر قرآن نیز اشاره شده است: (وَالْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کَامِلَیْنِ) «مادران فرزندانشان را دو سال تمام شیر مى دهند». (211)
البتّه منظور دوران کامل شیرخوارگى است، هر چند ممکن است گاهى کمتر از آن انجام شود.
به هر حال مادر در این سى و سه ماه (دوران حمل و دوران شیرخوارگى) بزرگ ترین فداکارى را هم از نظر روحى و عاطفى، هم از نظر جسمى، هم از جهت خدمات در مورد فرزندش انجام مى دهد.
جالب اینکه در آغاز توصیه درباره هر دو مى کند، ولى هنگام بیان زحمات و خدمات تکیه روى زحمات مادر مى کند تا انسان را متوجّه ایثارگرى ها و حقّ عظیم او سازد.
سپس مى گوید: «توصیه کردم که هم شکر مرا به جاى آور و هم شکر پدر و مادرت را» (أَنِاشْکُرْ لِى وَلِوَالِدَیْکَ).
شکر مرا به جا آور که خالق و منعم اصلى توام، و چنین پدر و مادر مهربانى به تو داده ام، و هم شکر پدر و مادرت را که واسطه این فیض و عهده دار انتقال نعمت هاى من به تو مى باشند.
و چقدر جالب و پرمعنى است که شکر پدر و مادر درست در کنار شکر خدا قرار گرفته.
و در پایان آیه با لحنى که خالى از تهدید و عتاب نیست، مى فرماید: «بازگشت همه شما به سوى من است» (إِلَىَّ الْمَصِیرُ).
آرى اگر در اینجا کوتاهى کنید در آنجا تمام این حقوق و زحمات وخدمات مورد بررسى قرار مى گیرد و موبه مو حساب مى شود. باید از عهده حساب الهى در مورد
شکر نعمت هایش و نیز در مورد شکر نعمت وجود پدر و مادر و عواطف پاک و بى آلایش آنها برآیید.
بعضى از مفسّران در اینجا به نکته اى توجّه کرده اند که در قرآن مجید تأکید بر رعایت حقوق پدر و مادر کراراً آمده است، امّا سفارش نسبت به فرزندان کمتر دیده مى شود (جز در مورد نهى از کشتن فرزندان که یک عادت شوم و زشت استثنایى در عصر جاهلیّت بوده است).
این به خاطر آن است که پدر و مادر به حکم عواطف نیرومندشان کمتر ممکن است فرزندان را به دست فراموشى بسپارند، در حالى که زیاد دیده شده است که فرزندان، پدر و مادر را مخصوصاً هنگام پیرى و ازکارافتادگى فراموش مى کنند، و این دردناک ترین حالت براى آنها و بدترین ناشکرى براى فرزندان محسوب مى شود. (212)
و از آنجا که توصیه به نیکى در مورد پدر و مادر ممکن است این توهّم را براى بعضى ایجاد کند که حتّى در مسأله عقاید و کفر و ایمان باید با آنها مماشات کرد، در آیه بعد مى افزاید: «هرگاه آن دو بکوشند که چیزى را شریک من قرار دهى که از آن (حدّاقل) آگاهى ندارى، از آنها اطاعت مکن» (وَ إِنْ جَاهَدَاکَ عَلَى أَنْ تُشْرِکَ بِى مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا).
هرگز نباید رابطه انسان و پدر و مادرش مقدّم بر رابطه او با خدا باشد، و هرگز نباید عواطف خویشاوندى حاکم بر اعتقاد مکتبى او گردد.
تعبیر «جاهَداک» اشاره به این است که پدر و مادر گاه به گمان اینکه سعادت فرزند را مى خواهند مى کوشند او را به عقیده انحرافى خود بکشانند، و این در مورد همه پدران و مادران دیده مى شود.
وظیفه فرزندان این است که هرگز در برابر این فشارها تسلیم نشوند و استقلال فکرى خود را حفظ کرده، عقیده توحید را با هیچ چیز معاوضه نکنند.
ضمناً جمله «ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ» (چیزى که به آن علم و آگاهى ندارى) اشاره به این است که اگر فرضاً دلایل بطلان شرک را نادیده بگیریم، حدّاقل دلیلى بر اثبات آن نیست، و هیچ شخص بهانه جویى نیز نمى تواند دلیلى بر اثبات شرک اقامه کند.
از این گذشته، اگر شرک حقیقتى داشت باید دلیلى بر اثبات آن وجود داشته باشد، و چون دلیلى بر اثبات آن نیست خود دلیلى بر بطلان آن است.
باز از آنجا که ممکن است این فرمان این توهّم را به وجود آورد که در برابر پدر و مادر مشرک باید شدّت عمل و بى حرمتى به خرج داد، بلافاصله اضافه مى کند: عدم اطاعت آنها در مسأله کفر و شرک دلیل بر قطع رابطه مطلق با آنها نیست، بلکه در عین حال «با آنها در دنیا به طرز شایسته اى رفتار کن» (وَ صَاحِبْهُمَا فِى الدُّنْیَا مَعْرُوفًا).
از نظر دنیا و زندگى مادّى با آنها مهر و محبّت و ملاطفت کن، و از نظر اعتقاد و برنامه هاى مذهبى تسلیم افکار و پیشنهادهاى آنها نباش. این درست نقطه اصلى اعتدال است که حقوق خدا و پدر و مادر در آن جمع است.
لذا بعداً مى افزاید: «راه کسانى را پیروى کن که به سوى من بازگشته اند» راه پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان راستین (وَاتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلَىَّ).
چرا که بعد از آن، «بازگشت همه شما به سوى من است و من شما را از آنچه در دنیا عمل مى کردید آگاه مى سازم» و بر طبق آن پاداش و کیفر مى دهم (ثُمَّ إِلَىَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).
نفى و اثبات هاى پى درپى و امر ونهى ها در آیات فوق براى این است که مسلمانان در این گونه مسائل که در بدو نظر تضادّى در میان اداى دو وظیفه لازم تصوّر مى شود، خطّ اصلى را پیدا کنند و بدون کمترین افراط و تفریط در مسیر صحیح قرار گیرند، و این دقّت و ظرافت قرآن در این ریزه کارى ها از چهره هاى فصاحت و بلاغت عمیق آن است.
به هر حال آیه فوق کاملاً شبیه چیزى است که در آیه 8 سوره عنکبوت آمده است که مى گوید: (وَ وَصَّیْنَا الاْنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا وَ إِنْ جَاهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بِى مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا إِلَىَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) (ر.ک: ج 17، ص 50 ـ 54).

یادى از رنج مادر

(وَوَصَّیْنَا الاْنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانآ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهآ وَوَضَعَتْهُ کُرْهآ وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْرآ حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِى أَنْأَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِى أَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلَى وَالِدَىَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحآ تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِى فِى ذُرِّیَّتِى إِنِّى تُبْتُ إِلَیْکَ وَإِنِّى مِنَ الْمُسْلِمِینَ)
ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکى کند، مادرش او را با ناراحتى حمل مى کند و با ناراحتى وضع حمل مى نماید؛ و دوران حمل و از شیر بازگرفتنش سى ماه است؛ تا زمانى که به نیرومندى و کمال خود مانع گردد و به چهل سالگى مى گوید: «پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکر نعمتى را که به من و پدر و مادرم دادى به جا آورم و کار شایسته اى انجام دهم که از آن خشنود باشى، و فرزندان مرا صالح گردان؛ من به سوى تو بازگشتم (و توبه کردم)، و من از مسلمانانم». (سوره احقاف، آیه 15)
تفسیر :

اى انسان، به مادر و پدر نیکى کن!

این آیات و آیات آینده در حقیقت توضیحى است درباره دو گروه «ظالم» و «محسن» که در آیات قبل به سرنوشت آنها اجمالاً اشاره شده است.
نخست به وضع نیکوکاران پرداخته و از مسأله نیکى به پدر و مادر و شکر زحمات آنها که مقدّمه اى است براى شکر پروردگار شروع مى کند، مى فرماید: «ما انسان را توصیه کردیم که درباره پدر و مادرش نیکى کند» (وَوَصَّیْنَا الاْنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا). (213)
«وصیّت» و «توصیه» به معنى مطلق سفارش است و مفهوم آن منحصر به سفارش هاى مربوط به ما بعد از مرگ نیست، لذا جمعى در اینجا آن را به معنى امر و دستور و فرمان تفسیر کرده اند.
سپس به دلیل لزوم حق شناسى در برابر مادر پرداخته، مى گوید: «مادر، او را با اکراه و ناراحتى حمل مى کند، و با ناراحتى بر زمین مى گذارد، و دوران حمل و از شیر باز گرفتنش سى ماه است» (حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهًا وَ وَضَعَتْهُ کُرْهًا وَ حَمْلُهُ وَ فِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْرًا).
مادر در طول این سى ماه، بزرگ ترین ایثار و فداکارى را در مورد فرزندش انجام مى دهد.

از نخستین روزهاى انعقاد نطفه حالت مادر دگرگون مى شود، و ناراحتى ها پشت سر یکدیگر مى آید، حالتى که «ویار» نامیده مى شود و یکى از سخت ترین حالات مادر است روى مى دهد، و پزشکان مى گویند بر اثر کمبودهایى است که در جسم مادر به خاطر ایثار به فرزند رخ مى دهد.
هر قدر جنین رشد و نمو بیشتر مى کند موادّ بیشترى از شیره جان مادر مى گیرد و حتّى روى استخوان ها و اعصابش اثر مى گذارد، گاه خواب و خوراک و استراحت و آرامش را از او مى گیرد، و در آخر دوران حمل، راه رفتن و حتّى نشست و برخاست براى او مشکل مى شود، امّا با صبر و حوصله تمام و به عشق فرزندى که به زودى چشم به دنیا مى گشاید و بر روى مادر لبخند مى زند، تمام این ناملایمات را تحمّل مى کند.
دوران وضع حمل که یکى از سخت ترین لحظات زندگى مادر است، فرا مى رسد تا آنجا که گاه مادر جان خود را بر سر فرزند مى نهد.
به هر حال بار سنگینش را بر زمین مى گذارد، دوران سخت دیگرى شروع مى شود، دوران مراقبت دائم و شبانه روزى از فرزند، دورانى که باید به تمام نیازهاى کودک پاسخ گوید که هیچ گونه قدرت بر بیان نیازهاى خود ندارد، اگر دردى دارد نمى تواند محلّ درد را تعیین کند و اگر ناراحتى از گرسنگى و تشنگى و گرما و سرما دارد قادر به بیان آن نیست، جز اینکه ناله سر دهد و اشک ریزد و مادر باید با کنجکاوى و صبر و حوصله تمام، یک یک این نیازها را تشخیص دهد و برآورده سازد.
نظافت فرزند در این دوران مشکلى است طاقت فرسا، و تأمین غذاى او که از شیره جان مادر گرفته مى شود ایثارى است بزرگ.
بیمارى هاى مختلفى که در این دوران دامان نوزاد را مى گیرد و مادر باید با شکیبایى فوق العاده به مقابله با آنها برخیزد، مشکل دیگرى است.
اینکه قرآن در اینجا تنها از ناراحتى هاى مادر سخن به میان آورده و سخنى از پدر در میان نیست، نه به خاطر عدم اهمّیّت آن است چرا که پدر نیز در بسیارى از این مشکلات شریک مادر است، ولى چون مادر سهم بیشترى دارد روى او تکیه شده است.
در اینجا این سؤال مطرح مى شود که در آیه 233 سوره بقره دوران شیرخوارگى دو سال کامل (24 ماه) ذکر شده: (وَالْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کَامِلَیْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ یُتِمَّ
الرَّضَاعَةَ) «مادران، فرزندان خود را دو سال تمام شیر مى دهند، (این) براى کسى است که بخواهد دوران شیرخوارگى را تکمیل کند».
در حالى که در آیه مورد بحث مجموع دوران حمل و شیرخوارگى فقط سى ماه ذکر شده، مگر ممکن است دوران حمل شش ماه باشد؟
فقها و مفسّران با الهام از روایات اسلامى در پاسخ گفته اند: آرى، حدّاقل دوران حمل، شش ماه و حدّاکثر دوران مفید رضاع 24 ماه است، حتّى از جمعى از پزشکان پیشین، همچون جالینوس و ابن سینا نقل شده که گفته اند: خود با چشم شاهد چنین امرى بوده اند که فرزندى بعد از شش ماه به دنیا آمده است.
ضمناً از این تعبیر قرآنى مى توان استفاده کرد که هرقدر از مقدار حمل کاسته شود باید بر مقدار دوران شیرخوارى افزود، به گونه اى که مجموعآ سى ماه تمام را شامل گردد.
از ابن عبّاس نیز نقل شده که هرگاه دوران باردارى زن نه ماه باشد باید 21 ماه فرزند را شیر دهد و اگر حمل شش ماه باشد باید 24 ماه شیر دهد.
قانون طبیعى نیز همین را ایجاب مى کند، چرا که کمبودهاى دوران حمل در دوران شیرخوارگى باید جبران شود.
سپس مى افزاید: «حیات انسان همچنان ادامه مى یابد تا زمانى که به کمال قدرت و نیروى جسمانى رسد، و به مرز چهل سالگى وارد گردد» (حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً). (214)
برخى مفسّران «بلوغ اشد» (رسیدن به مرحله توانایى جسمى و عقلى) را با رسیدن چهل سالگى هماهنگ و براى تأکید مى دانند، ولى ظاهر این است که «بلوغ اشد» اشاره به بلوغ جسمانى و رسیدن به اربعین سنة (چهل سالگى) اشاره به بلوغ فکرى و عقلانى است چرا که معروف است انسان غالباً در چهل سالگى به مرحله کمال عقل مى رسد و گفته اند: غالب انبیا در چهل سالگى مبعوث به نبوّت شدند.
ضمناً در اینکه بلوغ قدرت جسمانى در چه سنّى است، در آن نیز گفت وگوست،
بعضى همان سنّ معروف بلوغ را مى دانند که در آیه 34 سوره اسراء در مورد یتیمان نیز به آن اشاره شده، در حالى که در برخى روایات تصریح شده که هیجده سالگى است.
البتّه مانعى ندارد که این تعبیر در موارد مختلف معانى متفاوتى دهد که با قراین روشن مى شود.
در حدیثى آمده است: «اِنَّ الشَّیطانَ یَجُرُّ یَدَهُ عَلى وَجهِ مَن زادَ عَلَى الاَربَعِینَ وَ لَم یَتُب، وَ یَقُولُ بِأبی وَجهٌ لا یُفلَحُ؛ شیطان دستش را به صورت کسانى که به چهل سالگى برسند و از گناه توبه نکنند مى کشد و مى گوید: پدرم فداى چهره اى باد که هرگز رستگار نمى شود» (و در جبین این انسان نور رستگارى نیست). (215)
از ابن عبّاس نیز نقل شده: «مَن بَلَغَ الاَربَعینَ وَ لَم یَغلِب خَیرُهُ شَرَّهُ فَلیَتَجَهَّز اِلَى النّارِ؛ هر که چهل سال بر او بگذرد و نیکى او بر بدیش غالب نشود آماده آتش جهنّم گردد». (216)
به هر حال، قرآن به دنباله این سخن مى افزاید: این انسان لایق و باایمان، هنگامى که به چهل سالگى رسید سه چیز را از خدا تقاضا مى کند: نخست مى گوید: «پروردگارا، به من الهام ده و توفیق بخش تا شکر نعمتى را که به من و پدر و مادرم ارزانى داشتى به جا آورم» (قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِى أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِى أَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَ عَلَى وَالِدَىَّ). (217)
این تعبیر نشان مى دهد که انسان باایمان در چنین سنّ و سالى، هم از عمق و وسعت نعمت هاى خدا بر او آگاه مى گردد و هم از خدماتى که پدر ومادر به او کرده که تا به این حد رسیده، چرا که در این سنّ و سال معمولاً خودش پدر یا مادر مى شود و زحمات طاقت فرسا و ایثارگرانه آن دو را با چشم خود مى بیند، و بى اختیار به یاد آنها مى افتد، و به جاى آنها در پیشگاه خدا شکرگزارى مى کند.
در دومین تقاضا عرضه مى دارد: «خداوندا، به من توفیق ده تا عمل صالح به جا آورم، عملى که تو از آن خشنود باشى» (وَ أَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ).
و بالاخره، در سومین تقاضایش عرض مى کند: «خداوندا، صلاح و درستکارى را در فرزندان و دودمان من تداوم بخش» (وَ أَصْلِحْ لِى فِى ذُرِّیَّتِى).
تعبیر به «لِى» (براى من)، ضمناً اشاره به این است که صلاح و نیکى فرزندان من چنان باشد که نتایجش عاید من نیز بشود.
و تعبیر «فِى ذُرِّیَّتِى» (در فرزندان من) به طور مطلق، اشاره به تداوم صلاح ونیکوکارى در تمام دودمان اوست.
جالب اینکه در دعاى اوّل، پدر و مادر را شریک مى کند و در دعاى سوم، فرزندان را، ولى در دعاى دوم براى خود دعا مى کند واین گونه است انسان صالح که اگر با یک چشم به خویشتن مى نگرد با چشم دیگر به افرادى که بر او حق دارند نگاه مى کند.
و در پایان آیه دو مطلب را اعلام مى دارد که هر کدام بیانگر یک برنامه عملى مؤثّر است. مى گوید: «پروردگارا، من در این سنّ و سال به سوى تو بازمى گردم و توبه مى کنم» (إِنِّى تُبْتُ إِلَیْکَ).
به مرحله اى رسیده ام که باید خطوط زندگى من تعیین گردد و تا به آخر عمر همچنان ادامه یابد. آرى من به مرز چهل سالگى رسیده ام و براى بنده اى چون من چقدر زشت و نازیباست که به سوى تو نیایم و خودم را از گناهان با آب توبه نشویم.
دیگر اینکه مى گوید: «من از مسلمین هستم» (وَ إِنِّى مِنَ الْمُسْلِمِینَ).
در حقیقت این دو جمله پشتوانه اى است براى آن دعاهاى سه گانه، و مفهومش این است که چون من توبه کرده ام و تسلیم مطلق در برابر فرمان توام، تو نیز بزرگوارى کن و مرا مشمول آن نعمت ها بفرما.