فهرست کتاب


زن در تفسیر نمونه

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم : سعید داودی

توحید و نیکى به پدر ومادر

آیات مورد بحث سرآغازى است براى بیان یک سلسله از احکام اساسى اسلام که با مسأله توحید و ایمان شروع مى شود؛ توحیدى که خمیرمایه همه فعّالیّت هاى مثبت و کارهاى نیک و سازنده است و از این طریق، پیوندى میان این آیات و آیات گذشته که سخن از سعادتمندان و برنامه سه گانه آنها یعنى ایمان، سعى و تلاش، و اراده سراى آخرت مى گوید برقرار مى سازد.
بعد از اصل توحید به یکى از اساسى ترین تعلیمات انسانى انبیا ضمن تأکید مجدّد بر توحید اشاره کرده مى گوید: «و پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید، و نسبت به پدر و مادر نیکى کنید» (وَ قَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا).
«قضاء» مفهوم مؤکّدترى از «امر» دارد، و امر و فرمان قطعى و محکم را مى رساند و این نخستین تأکید در این مسأله است.
قرار دادن توحید ـ یعنى اساسى ترین اصل اسلامى ـ در کنار نیکى به پدر و مادر، تأکید دیگرى است بر اهمّیّت این دستور اسلامى.
مطلق بودن «احسان» که هر گونه نیکى را در بر مى گیرد و همچنین «والدین» که مسلمان و کافر را شامل مى شود، سومین و چهارمین تأکید در این جمله است.
نکره بودن احسان (إحسانآ) که در این گونه موارد براى بیان عظمت مى آید پنجمین تأکید محسوب مى گردد. (195)
توجّه به این نکته نیز لازم است که فرمان معمولاً روى یک امر اثباتى مى رود در حالى که در اینجا روى نفى رفته است (پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید).
این ممکن است به خاطر آن باشد که از جمله «قَضى» فهمیده مى شود که جمله دیگرى در شکل اثباتى در تقدیر است و در معنى چنین است: پروردگارت فرمان مؤکّد داده که او را بپرستید و غیر او را نپرستید.
یا اینکه مجموع جمله نفى و اثبات (ألّا تَعبُدوا إلّا إیّاهُ) در حکم یک جمله اثباتى است؛ اثبات عبادت انحصارى پروردگار.
سپس به بیان یکى از مصداق هاى روشن نیکى به پدر و مادر پرداخته مى گوید : «هرگاه یکى از آن دو، یا هر دو آنها، نزد تو به سالخوردگى رسند (آن چنان که نیاز به مراقبت دائمى تو داشته باشند، از هرگونه محبّت در مورد آنها دریغ مکن و) کمترین اهانتى به آنان روا مدار» حتّى کوچک ترین تعبیر نامؤدّبانه یعنى «اف» به آنها مگو (إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ). ).(196)
«و بر آنان فریاد مزن» (وَ لاَ تَنْهَرْهُمَا
«و گفتار سنجیده و لطیف و بزرگوارانه به آنها بگو» (وَ قُلْ لَهُمَا قَوْلاً کَرِیمًا).
و نهایت فروتنى را در برابر آنها بنما، «و بال هاى تواضع خویش را در برابر آنان فرود آر» (وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَالرَّحْمَةِ).
«و بگو: پروردگارا، همان گونه که آنها مرا در کوچکى تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده» (وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِى صَغِیرًا).

دقّت فوق العاده در احترام به پدر و مادر

در حقیقت دو آیه اى که گذشت، قسمتى از ریزه کارى هاى برخورد مؤدّبانه و فوق العاده احترام آمیز فرزندان نسبت به پدران و مادران را بازگو مى کند :
1. از یک سو روى حالات پیرى آنها که در آن هنگام از همیشه نیازمندتر به حمایت، محبّت و احترام هستند انگشت نهاده مى گوید کمترین اهانتى به آنان روا مدار.
آنها ممکن است بر اثر کهولت به جایى برسند که نتوانند بدون کمک دیگرى حرکت کنند و از جا برخیزند و حتّى ممکن است قادر به دفع آلودگى از خود نباشند، در این وقت آزمایش بزرگ فرزندان شروع مى شود.
آیا وجود چنین پدر و مادرى را مایه رحمت مى دانند، یا بلا و مصیبت وعذاب.
آیا صبر و حوصله کافى براى نگهدارى احترام آمیز از چنین پدر و مادرى را دارند، یا هر زمان با نیش زبان، با کلمات سبک و اهانت آمیز و حتّى گاه با تقاضاى مرگ او از خدا قلبش را مى فشارند و آزار مى دهند؟
2. از سوى دیگر قرآن مى گوید: در این هنگام به آنها «اف» مگو، یعنى اظهار ناراحتى و ابراز تنفّر مکن.
باز اضافه مى کند: با صداى بلند و اهانت آمیز و داد و فریاد با آنها سخن مگو.
باز تأکید مى کند: با قول کریم و گفتار بزرگوارانه با آنها سخن بگو که همه آنها نهایت ادب در سخن را مى رساند که زبان کلید قلب است.
3. از سوى سوم، دستور به تواضع و فروتنى مى دهد، تواضعى که نشان دهنده محبّت و علاقه باشد و نه چیز دیگر.
4. سرانجام مى گوید: حتّى وقتى رو به سوى درگاه خدا مى آورى پدر و مادر را (چه در حیات و چه در ممات) فراموش نکن و تقاضاى رحمت پروردگار براى آنها بنما.
مخصوصاً این تقاضایت را با این دلیل همراه ساز و بگو: «خداوندا، همان گونه که آنها در کودکى مرا تربیت کردند، مشمول رحمتشان فرما». نکته مهمّى که از این تعبیر علاوه بر آنچه گفته شد استفاده مى شود این است که اگر پدر و مادر چنان پیر و ناتوان شوند که به تنهایى قادر بر حرکت و دفع آلودگى ها از خود نباشند، فراموش نکن که تو هم در کودکى چنین بودى و آنها هرگونه حمایت و محبّت خود را از تو دریغ نداشتند، محبّتشان را جبران نما.
و از آنجا که گاهى در رابطه با حفظ حقوق پدر و مادر، احترام آنها و تواضعى که بر فرزند لازم است، ممکن است لغزش هایى پیش بیاید که انسان آگاهانه یا ناخودآگاه به سوى آن کشیده شود، در آخرین آیه مورد بحث مى گوید: «پروردگار شما از درون دل هایتان آگاه تر است» (رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِى نُفُوسِکُمْ).
چرا که علم او در همه زمینه ها حضورى، ثابت، ازلى، ابدى و خالى از هر گونه اشتباه است، در حالى که علوم شما واجد این صفات نیست.
بنابراین اگر بدون قصد طغیان و سرکشى در برابر فرمان خدا، لغزشى در زمینه احترام و نیکى به پدر و مادر داشتید «هرگاه صالح باشید (و جبران کنید) او بازگشت کنندگان را مى آمرزد» (إِنْ تَکُونُوا صَالِحِینَ فَإِنَّهُ کَانَ لِلاْوَّابِینَ غَفُورًا).
«أوّاب» از مادّه «أوب» (بر وزن قوم) بازگشت توأم با اراده را گویند، در حالى که رجوع، هم به بازگشت با اراده گفته مى شود و هم بى اراده؛ به همین دلیل، به «توبه»، «اوبه» گفته مى شود چون حقیقت توبه بازگشت توأم با اراده به سوى خداست.
و از آنجا که «أوّاب» صیغه مبالغه است به کسى گفته مى شود که هر لحظه از او خطایى سر زند به سوى پروردگار بازمى گردد.
این احتمال نیز وجود دارد که ذکر صیغه مبالغه اشاره به تعدّد عوامل بازگشت و رجوع به خدا باشد، زیرا ایمان به پروردگار از یک سو، توجّه به دادگاه عالم قیامت از سوى دیگر، وجدان بیدار از سوى سوم، و توجّه به عواقب و آثار گناه از سوى چهارم دست به دست هم مى دهند و انسان را مؤکّداً از مسیر انحرافى به سوى خدا مى برند.
نکته :

احترام پدر و مادر در منطق اسلام

گرچه عواطف انسانى و مسأله حق شناسى به تنهایى براى رعایت احترام در برابر والدین کافى است، ولى از آنجا که اسلام حتّى در مسائلى که هم عقل در آن استقلال
کامل دارد و هم عاطفه آن را به وضوح درمى یابد سکوت را روا نمى دارد بلکه به عنوان تأکید در این گونه موارد دستورهاى لازم را صادر مى کند، در مورد احترام والدین آن قدر تأکید کرده است که در کمتر مسأله اى دیده مى شود.
به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مى کنیم :
الف) در چهار سوره از قرآن مجید، نیکى به والدین بلافاصله بعد از مسأله توحید قرار گرفته. این هم ردیف بودن دو مسأله بیانگر این است که اسلام تا چه حد براى پدر و مادر احترام قائل است.
در سوره بقره آیه 83 مى خوانیم: (لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَانًا).
و در سوره نساء آیه 36 مى گوید: (وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَ لاَ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَانًا).
و در سوره انعام آیه 151 مى فرماید: (أَلاَّ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَانًا).
و در آیات مورد بحث نیز این دو را قرین یکدیگر دیدیم: (وَ قَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَانًا).
ب) اهمّیّت این موضوع تا آن پایه است که هم قرآن و هم روایات صریحاً توصیه مى کنند که حتّى اگر پدر و مادر کافر باشند رعایت احترامشان لازم است.
در سوره لقمان آیه 15 مى خوانیم: (وَ إِنْ جَاهَدَاکَ عَلَى أَنْ تُشْرِکَ بِى مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا وَ صَاحِبْهُمَا فِى الدُّنْیَا مَعْرُوفًا) «اگر آنها به تو اصرار کنند که مشرک شوى، اطاعتشان مکن، ولى در زندگى دنیا به نیکى با آنها معاشرت نما».
ج) شکرگزارى در برابر پدر و مادر در قرآن مجید در ردیف شکرگزارى در برابر نعمت هاى خدا قرار داده شده است چنانکه مى خوانیم: (أَنِ اشْکُرْ لِى وَلِوَالِدَیْکَ). (197)
با اینکه نعمت خدا بیش از آن است که قابل احصا و شماره باشد، و این دلیل بر عمق و وسعت حقوق پدران و مادران است.
د) قرآن حتّى کمترین بى احترامى را در برابر پدر و مادر اجازه نداده است.
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مى خوانیم: «لَو عَلِمَ اللّهُ شَیئاً هُوَ أدنى مِن اُفٍّ لَنَهى عَنهُ وَ هُوَ مِن أدنَى العُقوقِ وَ مِنَ العُقوقِ أن یَنظُرَ الرَّجُلُ إلى والِدَیهِ فَیُحِدَّ النَّظَرَ إلَیهِما؛ اگر چیزى کمتر از اف وجود داشت خدا از آن نهى مى کرد (اف همان طور که گفتیم
کمترین اظهار ناراحتى است) و این حدّاقل مخالفت و بى احترامى نسبت به پدر و مادر است، و از آن جمله نگاه کردن تند و غضب آلود به پدر و مادر است». (198)
هـ) با اینکه جهاد یکى از مهم ترین برنامه هاى اسلامى است، مادام که جنبه وجوب عینى پیدا نکند، یعنى داوطلب به قدر کافى باشد، بودن در خدمت پدر و مادر از آن مهم تر است، و اگر موجب ناراحتى آنها شود جایز نیست.
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مى خوانیم: مردى نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: من جوان بانشاط و ورزیده اى هستم و جهاد را دوست دارم ولى مادرم از این موضوع ناراحت مى شود. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ارجِع فَکُن مَعَ والِدَتِکَ فَوَ الَّذی بَعَثَنی بِالحَقِّ لاَُنسُها بِکَ لَیلَةً خَیرٌ مِن جِهادٍ فی سَبیلِ اللّهِ سَنَةً؛ بازگرد و با پدر و مادر خویش باش، قسم به خدایى که مرا به حق مبعوث ساخت، یک شب انس مادر با تو از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است». (199)
البتّه هنگامى که جهاد جنبه وجوب عینى پیدا کند، کشور اسلامى در خطر باشد و حضور همگان لازم شود هیچ عذرى پذیرفته نیست، حتّى نارضایى پدر و مادر.
در مورد سایر واجبات کفایى و نیز مستحبّات، مسأله همان گونه است که در مورد جهاد گفته شد.
و) پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «إیّاکُم وَ عُقوقَ الوالِدَینِ فَإنَّ ریحَ الجَنَّةِ تُوجَدُ مِن مَسیرَةِ ألفِ عامٍ وَ لا یَجِدُها عاقٌّ؛ بترسید از اینکه عاق پدر و مادر و مغضوب آنها شوید، زیرا بوى بهشت از هزار سال راه به مشام مى رسد ولى هیچ گاه به کسانى که مورد خشم پدر و مادر هستند نخواهد رسید». (200)
این تعبیر اشاره لطیفى به این موضوع است که چنین اشخاصى نه تنها در بهشت گام نمى نهند، بلکه در فاصله بسیار زیادى از آن قرار دارند و حتّى نمى توانند به آن نزدیک شوند.
سیّد قطب در تفسیر فى ظلال القرآن حدیثى به این مضمون از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل مى کند که: «مردى در طواف، مادرش را بر دوش گرفته طواف مى داد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در
همان حال مشاهده نمود عرض کرد: آیا حقّ مادرم را با این کار ادا کردم؟ فرمود: نه، حتّى جبران یکى از ناله هاى او را (هنگام وضع حمل) نمى کند». (201)
اگر بخواهیم عنان قلم را در اینجا رها کنیم سخن بسیار به درازا مى کشد و از شکل تفسیر خارج مى شویم امّا با صراحت باید گفت: هرقدر در این زمینه گفته شود باز هم کم است چرا که آنها حقّ حیات بر انسان دارند.
در پایان این بحث ذکر این نکته را ضرورى مى دانیم که گاه پدر و مادر پیشنهادهاى غیر منطقى یا خلاف شرع به انسان مى کنند، بدیهى است اطاعت آنها در هیچ یک از این موارد لازم نیست ولى با این حال باید با منطق و امر به معروف در بهترین صورتش با چنین پیشنهادها برخورد کرد.
سخن خود را در این زمینه با حدیثى پایان مى دهیم که از امام کاظم (علیه السلام) نقل شده است. کسى نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و از حقّ پدر و فرزند سؤال کرد، حضرت فرمود : «لایُسَمّیهِ بِاسمِهِ وَ لا یَمشی بَینَ یَدَیهِ وَ لا یَجلِسُ قَبلَهُ وَ لا یَستَسِبُّ لَهُ؛ باید او را با نام صدا نزند (بلکه بگوید پدرم!)، و جلوتر از او راه نرود، و قبل از او ننشیند، و کارى نکند که مردم به پدرش بدگویى کنند». مثلاً نگویند خدا پدرت را نیامرزد که چنین کردى(202) (ر.ک: ج 12، ص 88 ـ 98).