فهرست کتاب


زن در تفسیر نمونه

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم : سعید داودی

1. ازدواج یک سنّت الهى

گرچه امروز مسأله ازدواج آن قدر در میان آداب و رسوم غلط و حتّى خرافات پیچیده شده که به صورت یک جادّه صعب العبور یا غیرقابل عبور براى جوانان در
آمده است، ولى قطع نظر از این پیرایه ها، ازدواج یک حکم فطرى و هماهنگ قانون آفرینش است که انسان براى بقاءِ نسل، آرامش جسم و روح و حلّ مشکلات زندگى احتیاج به ازدواج سالم دارد.
اسلام که هماهنگ با آفرینش گام برمى دارد نیز در این زمینه تعبیرات جالب و مؤثّرى دارد، از جمله حدیث معروف پیامبر (صلی الله علیه و آله) است: «تَناکَحوا، وَ تَناسَلوا تَکَثَّروا فَاِنّی اُباهی بِکُمُ الاُمَمَ یَومَ القِیامَةِ وَ لَو بِالسِقطِ: ازدواج کنید تا نسل شما فزونى گیرد که من با فزونى جمعیّت شما حتّى با فرزندان سقط شده، در قیامت به دیگر امّت ها مباهات مى کنم». (163)
و در حدیث دیگر از آن حضرت مى خوانیم: «مَن تَزَوَّجَ فَقَد أحرَزَ نِصفَ دینِهِ فَلیَتَّقِ اللّهَ فِى النِّصفِ الباقی: کسى که همسر اختیار کند، نیمى از دین خود را محفوظ داشته، و باید مراقب نیم دیگر باشد». (164)
چرا که غریزه جنسى نیرومندترین و سرکش ترین غرایز انسان است که به تنهایى با دیگر غرایز برابرى مى کند، و انحراف آن نیمى از دین و ایمان انسان را به خطر خواهد انداخت.
باز در حدیث دیگرى مى فرمایند: «شِرارُکُم عُزّابُکُم؛ بدترین شما مجرّدانند». (165)
به همین دلیل، در آیات مورد بحث و همچنین روایات متعدّدى، مسلمانان تشویق به همکارى در امر ازدواج مجرّدان و هر گونه کمک ممکن به این امر شده اند مخصوصاً اسلام در مورد فرزندان، مسؤولیّت سنگینى بر دوش پدران افکنده و پدرانى را که در این مسأله حیاتى بى توجّه هستند شریک جرم انحراف فرزندانشان شمرده است، چنانکه در حدیثى از پیامبر (صلی الله علیه و آله) مى خوانیم: «مَن أدرَکَ لَهُ وَلَدٌ وَ عِندَهُ ما یُزَوِّجُهُ فَلَم یُزَوِّجهُ، فَأحدَثَ فَالإثمَ بَینَهُما؛ کسى که فرزندش به حدّ رشد رسد و امکانات تزویج او را داشته باشد واقدام نکند، و در نتیجه فرزند مرتکب گناهى شود، این گناه بر هر دو نوشته مى شود». (166)
و باز به همین دلیل، دستور مؤکّد داده شده است که هزینه هاى ازدواج را اعمّ از
مهر و سایر قسمت ها سبک و آسان بگیرند تا مانعى بر سر راه ازدواج مجرّدان پیدا نشود، از جمله در مورد مهریه سنگین که غالباً سنگ راه ازدواج افراد کم درآمد است.
در حدیثى از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مى خوانیم: «شُؤمُ المَرأةِ غَلاءُ مَهرِها؛ زن بدقدم، زنى است که مهرش سنگین باشد». (167)
و باز در حدیث دیگرى که در ذیل حدیث فوق وارد شده است مى خوانیم: «مِن شُومِها شِدَّةُ مَئُونَتِها؛ یکى از نشانه هاى شوم بودن زن آن است که هزینه زندگى (یا هزینه ازدواجش) سنگین باشد». (168)
و از آنجا که بسیارى از مردان وزنان براى فرار از زیر بار این مسؤولیّت الهى وانسانى، متعذّر به عذرهایى از جمله نداشتن امکانات مالى مى شوند، در آیات فوق صریحاً گفته شده است که فقر نمى تواند مانع راه ازدواج گردد، بلکه چه بسا ازدواج سبب غنا و بى نیازى مى شود.
دلیل آن هم با دقّت روشن مى شود، زیرا انسان تا مجرّد است احساس مسؤولیّت نمى کند، نه ابتکار و نیرو و استعداد خود را به اندازه کافى براى کسب درآمد مشروع بسیج مى کند، و نه هنگامى که درآمدى پیدا کرد در حفظ و بارور ساختن آن مى کوشد، و به همین دلیل مجرّدان غالباً خانه به دوش و تهیدست هستند.
امّا بعد از ازدواج، شخصیّت انسان تبدیل به یک شخصیّت اجتماعى مى شود و خود را شدیداً مسؤول حفظ همسر و آبروى خانواده و تأمین وسایل زندگى فرزندان آینده مى بیند، به همین دلیل تمام هوش، ابتکار و استعداد خود را به کار مى گیرد، در حفظ درآمدهاى خود و صرفه جویى تلاش مى کند و در مدّت کوتاهى مى تواند بر فقر چیره شود.
بى جهت نیست که در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مى خوانیم: «الرِّزقُ مَعَ النِّساءِ وَالعِیالِ؛ روزى همراه همسر و فرزند است». (169)
و در حدیث دیگرى از پیامبر (صلی الله علیه و آله) مى خوانیم: مردى خدمت حضرتش رسید، از تهیدستى و نیازمندى شکایت کرد پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «تَزَوَّجَ، فَتَزَوَّجَ فَوُسِّعَ لَهُ؛ ازدواج
کن، او هم ازدواج کرد و گشایش در کار او پیدا شد». (170)
بدون شک امدادهاى الهى و نیروهاى مرموز معنوى نیز به کمک چنین افرادى مى آید که براى اداى وظیفه انسانى و حفظ پاکى خود اقدام به ازدواج مى کنند.
هر فرد باایمان مى تواند به این وعده الهى دلگرم و مؤمن باشد. در حدیثى از پیامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «مَن تَرَکَ التَّزویجَ مَخافَةَ العَیلَةِ فَقَد أساءَ ظَنُّهُ بِاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ إنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ یَقولُ إن یَکونوا فُقَراءَ یُغنِهِمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ؛ کسى که از ترس فقر ازدواج را ترک کند، گمان بد به خدا برده است، زیرا خداوند متعال مى فرماید: اگر آنها فقیر باشند خداوند آنها را از فضل خود بى نیاز مى سازد». (171)
البتّه روایات در منابع اسلامى در این زمینه فراوان است که اگر بخواهیم به نقل همه آنها بپردازیم از بحث تفسیرى خارج مى شویم.

2. منظور از جمله «وَالصّالِحینَ مِن عِبادِکُم وَ إمائِکُم» چیست؟

قابل توجّه اینکه در آیات مورد بحث هنگامى که سخن از ازدواج مردان و زنان بى همسر به میان مى آید، به طور کلّى دستور مى دهد براى ازدواج آنان اقدام کنید، امّا هنگامى که نوبت بردگان مى رسد آن را مقیّد به «صالح بودن» مى کند.
جمعى از مفسّران (مانند نویسنده عالیقدر تفسیر المیزان و همچنین تفسیر صافى) آن را به معنى صلاحیت براى ازدواج تفسیر کرده اند، در حالى که اگر چنین باشد این قید در زنان و مردان آزاد نیز لازم است.
بعضى دیگر گفته اند: منظور صالح بودن از نظر اخلاق و اعتقاد است چرا که صالحان از اهمّیّت ویژه اى در این امر برخوردارند، ولى باز جاى این سؤال باقى است که چرا در غیر بردگان این قید نیامده است؟
احتمال مى دهیم منظور چیز دیگرى باشد و آن این است که در شرایط زندگى آن روز بسیارى از بردگان در سطح پایینى از فرهنگ و اخلاق قرار داشتند به طورى که هیچ مسؤولیتى در زندگى مشترک احساس نمى کردند.
اگر با این حال اقدام به تزویج آنها مى شد، همسر خود را به آسانى رها ساخته و او را
بدبخت مى کردند، لذا دستور داده شده است در مورد آنها که صلاحیت اخلاقى دارند اقدام به ازدواج کنید، و مفهومش این است که در مورد بقیّه نخست کوشش براى صلاحیت اخلاقیشان شود تا آماده زندگى زناشویى شوند، سپس اقدام به ازدواجشان گردد (ر.ک: ج 14، ص 488 ـ 500).

ازدواج مایه آرامش و سبب مودت و رحمت

(و مِنَ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجآ لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لاَیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ)
و از نشانه هاى او این که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید، تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودت و رحمت قرار داد، در این نشانه هائى است براى گروهى که تفکر مى کنند! (سوره روم، آیه 21)
تفسیر :
دومین آیه مورد بحث نیز، بخش دیگرى از «آیات انفسى» را که در مرحله بعد از آفرینش انسان قرار دارد مطرح کرده، مى فرماید: «دیگر از نشانه هاى خدا این است که از جنس خودتان همسرانى براى شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش بیابید» (وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجآ لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا).
و از آنجا که ادامه این پیوند، در میان همسران خصوصاً، و در میان همه انسان ها عموماً، نیاز به یک جاذبه و کشش قلبى و روحانى دارد، به دنبال آن اضافه مى کند : «و در میان شما مودت و رحمت آفرید» (وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً).
و در پایان آیه، براى تأکید بیشتر مى فرماید: «در این امور، نشانه هائى است براى افرادى که تفکر مى کنند» (إِنَّ فِی ذَلِکَ لاَیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ).
جالب این که، قرآن در این آیه، هدف ازدواج را سکون و آرامش، قرار داده است، و با تعبیر پر معنى «لِتَسْکُنُوا» مسائل بسیارى را بیان کرده، و نظیر این تعبیر در آیه 189 سوره «اعراف» نیز آمده است.
به راستى، وجود همسران با این ویژگى ها، براى انسان ها که مایه آرامش زندگى آنها است، یکى از مواهب بزرگ الهى محسوب مى شود. این آرامش، از اینجا ناشى مى شود که، این دو جنس مکمل یکدیگر و مایه شکوفائى و نشاط و پرورش یکدیگر مى باشند، به طورى که هر یک بدون دیگرى ناقص است، و طبیعى است که میان یک موجود و مکمل وجود او، چنین جاذبه نیرومندى وجود داشته باشد.
و از اینجا مى توان نتیجه گرفت: آنها که پشت پا به این سنت الهى مى زنند وجود ناقصى دارند، چرا که یک مرحله تکاملى آنها متوقف شده (مگر آن که به راستى شرائط خاص و ضرورتى ایجاب تجرد کند).
به هر حال، این آرامش و سکونت هم از نظر جسمى است، و هم از نظر روحى، هم از جنبه فردى و هم اجتماعى.
بیمارى هائى که به خاطر ترک ازدواج براى جسم انسان پیش مى آید، قابل انکار نیست.
همچنین، عدم تعادل روحى و ناآرامى هاى روانى، که افراد مجرد با آن دست به گریبانند کم و بیش بر همه روشن است.
از نظر اجتماعى، افراد مجرد کمتر احساس مسئولیت مى کنند و به همین جهت انتحار و خودکشى در میان مجردان بیشتر دیده مى شود، و جنایات هولناک نیز از آنها بیشتر سرمى زند.
هنگامى که انسان، از مرحله تجرد، گام به مرحله زندگى خانوادگى مى گذارد، شخصیت تازه اى در خود مى یابد، و احساس مسئولیت بیشترى مى کند، و این است معنى احساس آرامش در سایه ازدواج.
و اما مسأله «مودّت» و «رحمت» در حقیقت «ملاط» و «چسب» مصالح ساختمانى جامعه انسانى است، چرا که جامعه، از فرد، فرد انسان ها تشکیل شده، همچون ساختمان عظیم و پرشکوهى که از آجرها و قطعات سنگ ها تشکیل مى گردد. اگر این افراد پراکنده، و آن اجزاء مختلف، با هم ارتباط و پیوند پیدا نکنند «جامعه» یا «ساختمانى» به وجود نخواهد آمد.
آن کس که انسان را براى زندگى اجتماعى آفریده، این پیوند و ربط ضرورى را نیز در جان او ایجاد کرده است.
فرق میان «مودّت» و «رحمت» ممکن است از جهات مختلفى باشد :
1. «مودّت» انگیزه ارتباط در آغاز کار است، اما در پایان که یکى از دو همسر، ممکن است ضعیف و ناتوان گردد، و قادر بر خدمتى نباشد، «رحمت» جاى آن
را مى گیرد.
2. «مودّت» در مورد بزرگترها است که مى توانند نسبت به هم خدمت کنند اما کودکان و فرزندان کوچک در سایه «رحمت» پرورش مى یابند.
3. «مودّت» غالباً جنبه متقابل دارد، اما «رحمت» یک جانبه و ایثارگرانه است، زیرا براى بقاء یک جامعه، گاه، خدمات متقابل لازم دارد که سرچشمه آن «مودّت» است و گاه، خدمات بلاعوض، که نیاز به ایثار و «رحمت» دارد.
البته، آیه مودّت و رحمت را میان دو همسر بیان مى کند، ولى این احتمال نیز وجود دارد که تعبیر «بینکم» اشاره به همه انسان ها باشد، که دو همسر یکى از مصادیق بارز آن محسوب مى شوند، زیرا نه تنها زندگى خانوادگى که زندگى در کل جامعه انسانى، بدون این دو اصل یعنى «مودّت» و «رحمت»، امکان پذیر نیست، و از میان رفتن این دو پیوند، و حتى ضعف و کمبود آن، مایه هزاران بدبختى و ناراحتى و اضطراب اجتماعى است.
نکته :