فهرست کتاب


زن در تفسیر نمونه

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم : سعید داودی

شأن نزول :

در شأن نزول این آیات از ابن عبّاس چنین نقل شده است: سعد بن عباده (بزرگ انصار) خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در حضور جمعى از اصحاب چنین عرض کرد: اى پیامبر خدا، هرگاه نسبت دادن عمل منافى عفّت به کسى این مجازات دارد که اگر آن را اثبات نکند باید هشتاد تازیانه بخورد، پس من اگر وارد خانه ام شدم و با چشم خود دیدم مرد فاسقى با همسر من در حال عمل خلافى است چه باید کنم؟ اگر بگذارم تا چهار شاهد بیایند و ببینند و شهادت دهند او کار خود را کرده و فرار کرده است.
و اگر بخواهم او را بکشم کسى از من بدون شاهد نمى پذیرد و به عنوان قاتل قصاص مى شوم.
و اگر بیایم و آنچه را دیدم به عنوان شکایت بگویم هشتاد تازیانه بر پشت من زده خواهد شد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) گویا از این سخن احساس یک نوع اعتراض به این حکم الهى کرد، رو به سوى جمعیّت انصار کرده به زبان گله فرمود: «آیا آنچه را که بزرگ شما گفت نشنیدید؟» آنها در مقام عذرخواهى برآمده، عرض کردند: اى رسول خدا، او را سرزنش نکن، او مرد غیورى است و آنچه را مى گوید به خاطر شدّت غیرت اوست.
سعد بن عباده به سخن درآمد و گفت: اى رسول خدا، پدر و مادرم فدایت باد به خدا سوگند مى دانم که این حکم الهى است و حقّ است، ولى با این حال از اصل این داستان در شگفتم (و نتوانستم این مشکل را در ذهن خود حل کنم) پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود : «حکم خدا همین است». او نیز گفت: صدق اللّه و رسوله.
و چیزى نگذشت که پسرعمویش به نام هلال بن امیّه از در وارد شد، در حالى که مرد فاسقى را شب هنگام با همسر خود دیده بود و براى طرح شکایت خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) مى آمد. او با صراحت گفت: من با چشم خودم این موضوع را دیدم و با گوش خودم صداى آنها را شنیدم.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) به قدرى ناراحت شد که آثار ناراحتى در چهره مبارکش نمایان گشت.
هلال گفت: من آثار ناراحتى را در چهره شما مى بینم، ولى به خدا قسم من راست مى گویم و دروغ در کارم نیست. امیدوارم که خدا خودش این مشکل را بگشاید.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) تصمیم گرفت: حدّ قذف را درباره هلال اجرا کند، چرا که او شاهدى بر ادّعاى خود نداشت. در این هنگام انصار به یکدیگر مى گفتند دیدید همان داستان سعد بن عباده تحقّق یافت، آیا به راستى پیامبر (صلی الله علیه و آله) هلال را تازیانه خواهد زد و شهادت او را مردود مى شمرد؟
در این هنگام وحى بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد و آثار آن در چهره او نمایان گشت. همگى خاموش شدند تا ببینند چه پیام تازه اى از سوى خدا آمده است.
آیات فوق نازل شد(152) و راه حلّ دقیقى به مسلمانان ارائه داد که شرح آن را در ذیل مى خوانید.
تفسیر :

مجازات تهمت به همسر

همان گونه که از شأن نزول برمى آید این آیات در حکم استثنا و تبصره اى بر حکم حدّ قذف است، به این معنى که اگر مردى زن خود را متّهم به عمل منافى عفّت کند و بگوید: او را در حال انجام دادن این کار خلاف با مرد بیگانه اى دیدم حدّ قذف (هشتاد تازیانه) در مورد او اجرا نمى شود.
و از سوى دیگر ادّعاى او بدون دلیل و شاهد نیز در مورد زن پذیرفته نخواهد شد، چرا که ممکن است راست بگوید و نیز ممکن است دروغ بگوید.
در اینجا قرآن راه حلّى پیش مى نهد که مسأله به بهترین صورت و عادلانه ترین طریق حل مى گردد، و آن این است که نخست باید شوهر چهار بار شهادت دهد که در این ادّعا راستگوست. چنانکه قرآن مى فرماید: «کسانى که همسران خود را متّهم مى کنند و گواهانى جز خودشان ندارند، هر یک از آنها باید چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد که او از راستگویان است» (وَالَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ شُهَدَاءُ إِلاَّ أَنْفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَالصَّادِقِینَ).
«و در پنجمین بار بگوید: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد» (وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَیْهِ إِنْ کَانَ مِنَ الْکَاذِبِینَ).
به این ترتیب، شوهر براى اثبات مدّعاى خود از یک سو و دفع حدّ قذف از سوى دیگر، چهار بار این جمله را تکرار مى کند: اُشهِدُ بِاللّهِ اِنِّى لَمِنَ الصّادِقینَ فِیما رَمَیتُها بِهِ مِنَالزِّنا: «به خدا شهادت مى دهم در این نسبت زنا که به این زن دادم، راست مى گویم».
و در مرتبه پنجم مى گوید: لَعنَةُ اللّهِ عَلَىَّ اِن کُنتُ مِنَالکاذِبینَ: «لعنت خدا بر من باد اگر دروغگو باشم».
در اینجا زن بر سر دو راهى قرار دارد اگر سخنان مرد را تصدیق کند و یا حاضر به نفى این اتّهام از خود به ترتیبى که در آیات بعد مى آید نشود، مجازات و حدّ زنا در مورد او ثابت مى گردد.
امّا «او نیز مى تواند مجازات (زنا) را از خود به این ترتیب دفع کند که چهار بار خدا را به شهادت طلبد که آن مرد در این نسبتى که به او مى دهد از دروغگویان است» (وَیَدْرَوُا عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْکَاذِبِینَ).
«و در مرتبه پنجم بگوید: غضب خدا بر او باد اگر آن مرد در این نسبت از راستگویان باشد» (وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَیْهَا إِنْ کَانَ مِنَالصَّادِقِینَ).
و به این ترتیب، زن در برابر پنج بار گواهى مرد، دایر به آلودگى او پنج بار گواهى بر نفى این اتّهام مى دهد، چهار بار با این عبارت: اُشهِدُ بِاللّهِ اِنَّهُ لَمِنَ الکاذِبینَ فِیما رَمانِى بِهِ مِنَ الزِّنا: «خدا را به شهادت مى طلبم که او در این نسبتى که به من داده است از دروغگویان است».
و در پنجمین بار مى گوید: اِنَّ غَضَبَ اللّهِ عَلَىَّ اِن کانَ مِنَالصّادِقینَ: «غضب خدا بر من باد اگر او راست مى گوید».
اجراى این برنامه که در فقه اسلامى به مناسبت کلمه «لعن» در عبارات فوق «لعان» نامیده شده، چهار حکم قطعى براى این دو همسر در پى خواهد داشت :
نخست اینکه بدون نیاز به صیغه طلاق فوراً از هم جدا مى شوند.
دو دیگر اینکه براى همیشه این زن و مرد بر هم حرام مى گردند، یعنى امکان بازگشتشان به ازدواج مجدّد با یکدیگر وجود ندارد.
سوم اینکه حدّ قذف از مرد و حدّ زنا از زن برداشته مى شود (اما اگر یکى از این دو از اجراى این برنامه سر باز زند اگر مرد باشد حدّ قذف و اگر زن باشد حدّ زنا در مورد او اجرا مى گردد).
چهارم اینکه فرزندى که در این ماجرا به وجود آمده از مرد منتفى است یعنى با او نسبتى نخواهد داشت، امّا نسبتش با زن محفوظ خواهد بود. البتّه جزئیّات این احکام در آیات فوق نیامده همین اندازه قرآن در آخرین آیه مورد بحث مى گوید: «واگر فضل خدا و رحمتش واینکه او توبه پذیر و حکیم است نبود، بسیارى از مردم هلاک مى شدند یا گرفتار مجازات هاى سخت» (وَلَوْلاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَکِیمٌ).
در واقع این آیه یک اشاره اجمالى براى تأکید احکام فوق است، زیرا نشان مى دهد که برنامه «لعان» یک فضل الهى است ومشکل مناسبات دو همسر را در این زمینه به نحو صحیحى حل مى کند.
از یک سو مرد را مجبور نمى کند اگر کار خلافى در مورد همسرش دید سکوت کند و براى دادخواهى نزد حاکم شرع نیاید.
از سوى دیگر زن را هم به مجرّد اتّهام در معرض مجازات حدّ زناى محصنه قرار نمى دهد و حقّ دفاع به او عطا مى کند.
از سوى سوم شوهر را ملزم نمى کند که اگر با چنین صحنه اى روبه رو شد به دنبال چهار شاهد برود و این راز دردناک را برملا سازد.
از سوى چهارم این مرد و زن را که دیگر قادر به ادامه زندگى مشترک زناشویى نیستند از هم جدا مى سازد و حتّى اجازه نمى دهد در آینده با هم ازدواج کنند، چرا که اگر این نسبت راست باشد آنها از نظر روانى قادر بر ادامه زندگى زناشویى نیستند، و اگر هم دروغ باشد عواطف زن آن چنان جریحه دار شده که بازگشت به زندگى مجدّد رامشکل مى سازد، چرا که نه سردى بلکه عداوت و دشمنى محصول چنین امرى است.
و از سوى پنجم تکلیف فرزند را هم روشن مى سازد.
این است فضل و رحمت خداوند، و توّاب و حکیم بودنش نسبت به بندگان که با این راه حل ظریف، حساب شده و عادلانه مشکل را گشوده است، و اگر درست بیندیشم، حکم اصلى یعنى لزوم چهار شاهد نیز به کلّى شکسته نشده، بلکه هر یک از این چهار «شهادت» را در مورد زن و شوهر جانشین یک «شاهد» کرده، و بخشى از احکام آن را براى این قائل شده است.
نکته ها :

1. چرا حکم قذف در مورد دو همسر تخصیص خورده؟

نخستین سؤالى که در اینجا مطرح مى شود همین است که دو همسر چه خصوصیّتى دارند که این حکم استثنایى در مورد اتّهام آنها صادر شده است؟
پاسخ این سؤال را از یک سو مى توان در شأن نزول آیه پیدا کرد و آن اینکه هرگاه مردى همسرش را با بیگانه اى ببیند، اگر بخواهد سکوت کند براى او امکان پذیر نیست، چگونه غیرتش اجازه مى دهد هیچ عکس العملى در برابر تجاوز به حریم ناموسش نشان ندهد؟
اگر بخواهد نزد قاضى برود و فریاد بکشد که فوراً حدّ قذف درباره او اجرا مى شود، زیرا قاضى چه مى داند او راست مى گوید، شاید دروغ باشد، و اگر بخواهد چهار شاهد بطلبد این نیز با حیثیت و آبروى او نمى سازد.
به علاوه ممکن است ماجرا در این میان پایان گیرد.
از سوى دیگر افراد بیگانه زود یکدیگر را متّهم مى سازند ولى مرد و زن کمتر یکدیگر را به این مسائل متّهم مى کنند و به همین دلیل در مورد بیگانگان آوردن چهار شاهد لازم است و گرنه حدّ قذف اجرا مى گردد، ولى در مورد دو همسر چنین نیست و به این دلیل، حکم مزبور از ویژگى هاى آنهاست.