فهرست کتاب


زن در تفسیر نمونه

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم : سعید داودی

همسر دائم و موقّت

از آیات فوق استفاده مى شود که تنها دو گروه از زنان بر مردان حلال هستند :
نخست همسران، و دیگر کنیزان (با شرایط مخصوص) و به همین جهت، در کتاب هاى فقهى در بحث «نکاح» به این آیه بسیار استناد شده است.
جمعى از مفسّران و فقهاى اهل سنّت خواسته اند از این آیه شاهدى براى نفى ازدواج موقّت بیاورند و بگویند آن هم در حکم زناست.
امّا با توجّه به این حقیقت که «ازدواج موقّت» (متعه) به طور مسلّم در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) حلال بوده است، و احدى از مسلمانان آن را انکار نمى کنند، منتها بعضى مى گویند در آغاز اسلام بوده وبسیارى از صحابه نیز به آن عمل کرده اند سپس نسخ شده است.
بعضى مى گویند: عمر بن خطاب از آن جلوگیرى به عمل آورد.
با توجّه به این واقعیّت ها، مفهوم سخن این دسته از دانشمندان اهل تسنّن این
خواهد بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) العیاذ باللّه زنا را ـ حدّاقل براى مدّتى ـ مجاز شمرده است واین غیر ممکن است.
از این گذشته، «متعه» بر خلاف پندار این گروه، یک نوع ازدواج است ازدواجى موقّت و داراى اکثر شرایط ازدواج دائم؛ بنابراین قطعاً در جمله «اِلّا عَلى أزواجِهِم» داخل است و به همین دلیل هنگام خواندن صیغه ازدواج موقّت از همان صیغه هاى ازدواج دائم (أنکَحتُ وَ زَوَّجتُ) با قید مدّت استفاده مى شود، و این بهترین دلیل بر ازدواج بودن آن است.
درباره ازدواج موقّت و دلایل مشروعیت آن در اسلام، و عدم نسخ این حکم و همچنین فلسفه اجتماعى آن، و پاسخ به ایرادات مختلف مشروحاً بحث کرده ایم)151( (ر.ک: ج 14، ص 216 ـ 224).

حكم اتهام به همسر

(وَالَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ یَکُنْ لَّهُمْ شُهَدَاءُ إِلاَّ أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ * وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَةَ اللهِ عَلَیْهِ إِنْ کَانَ مِنْ الْکَاذِبِینَ * وَیَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْکَاذِبِینَ * وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللهِ عَلَیْهَا إِنْ کَانَ مِنْ الصَّادِقِینَ * وَلَوْلاَ فَضْلُ اللهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللهَ تَوَّابٌ حَکِیمٌ)
و کسانى که زنان خود را (به زنا) متّهم مى کنند، و گواهانى جز خودشان ندارند، هر یک از آنها باید چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد که از راستگویان است؛ * و در پنجمین بار بگوید که لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد. * آن زن نیز مى تواند کیفر (زنا) را از خود دور کند، به این طریق که چهار بار خدا را به شهادت طلبد که آن مرد (در این نسبتى که به او داده) از دروغگویان است. * و بار پنجم بگوید که غضب خدا بر او باد اگر آن مرد از راستگویان باشد (و در این صورت مجازات از هر دو برداشته مى شود). * و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال شما نبود و اینکه او توبه پذیر و حکیم است (بسیارى از شما گرفتار مجازات سخت الهى مى شدید)! (سوره نور، آیات 6-10)

شأن نزول :

در شأن نزول این آیات از ابن عبّاس چنین نقل شده است: سعد بن عباده (بزرگ انصار) خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در حضور جمعى از اصحاب چنین عرض کرد: اى پیامبر خدا، هرگاه نسبت دادن عمل منافى عفّت به کسى این مجازات دارد که اگر آن را اثبات نکند باید هشتاد تازیانه بخورد، پس من اگر وارد خانه ام شدم و با چشم خود دیدم مرد فاسقى با همسر من در حال عمل خلافى است چه باید کنم؟ اگر بگذارم تا چهار شاهد بیایند و ببینند و شهادت دهند او کار خود را کرده و فرار کرده است.
و اگر بخواهم او را بکشم کسى از من بدون شاهد نمى پذیرد و به عنوان قاتل قصاص مى شوم.
و اگر بیایم و آنچه را دیدم به عنوان شکایت بگویم هشتاد تازیانه بر پشت من زده خواهد شد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) گویا از این سخن احساس یک نوع اعتراض به این حکم الهى کرد، رو به سوى جمعیّت انصار کرده به زبان گله فرمود: «آیا آنچه را که بزرگ شما گفت نشنیدید؟» آنها در مقام عذرخواهى برآمده، عرض کردند: اى رسول خدا، او را سرزنش نکن، او مرد غیورى است و آنچه را مى گوید به خاطر شدّت غیرت اوست.
سعد بن عباده به سخن درآمد و گفت: اى رسول خدا، پدر و مادرم فدایت باد به خدا سوگند مى دانم که این حکم الهى است و حقّ است، ولى با این حال از اصل این داستان در شگفتم (و نتوانستم این مشکل را در ذهن خود حل کنم) پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود : «حکم خدا همین است». او نیز گفت: صدق اللّه و رسوله.
و چیزى نگذشت که پسرعمویش به نام هلال بن امیّه از در وارد شد، در حالى که مرد فاسقى را شب هنگام با همسر خود دیده بود و براى طرح شکایت خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) مى آمد. او با صراحت گفت: من با چشم خودم این موضوع را دیدم و با گوش خودم صداى آنها را شنیدم.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) به قدرى ناراحت شد که آثار ناراحتى در چهره مبارکش نمایان گشت.
هلال گفت: من آثار ناراحتى را در چهره شما مى بینم، ولى به خدا قسم من راست مى گویم و دروغ در کارم نیست. امیدوارم که خدا خودش این مشکل را بگشاید.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) تصمیم گرفت: حدّ قذف را درباره هلال اجرا کند، چرا که او شاهدى بر ادّعاى خود نداشت. در این هنگام انصار به یکدیگر مى گفتند دیدید همان داستان سعد بن عباده تحقّق یافت، آیا به راستى پیامبر (صلی الله علیه و آله) هلال را تازیانه خواهد زد و شهادت او را مردود مى شمرد؟
در این هنگام وحى بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد و آثار آن در چهره او نمایان گشت. همگى خاموش شدند تا ببینند چه پیام تازه اى از سوى خدا آمده است.
آیات فوق نازل شد(152) و راه حلّ دقیقى به مسلمانان ارائه داد که شرح آن را در ذیل مى خوانید.
تفسیر :