فهرست کتاب


زن در تفسیر نمونه

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم : سعید داودی

خشم از تولد دختر

(وَیَجْعَلُونَ للهِ الْبَنَاتِ سُبْحَانَهُ وَلَهُمْ مَّا یَشْتَهُونَ * وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالاْنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّآ وَهُوَ کَظِیمٌ * یَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیُمْسِکُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِى التُّرَابِ أَلاَ سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ * لِلَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِالاْخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ وَللهِ الْمَثَلُ الاْعْلَى وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ)
آنها (در پندار خود،) براى خداوند دخترانى قرار مى دهند؛ ـ منزّه است (از اینکه فرزندى داشته باشد) ـ در حالى که براى خودشان، آنچه را دوست دارند قائل مى شوند؛ * و هنگامى که به یکى از آنها بشارت دهند دختر نصیب تو شده، صورتش (از فرط ناراحتى) سیاه مى شود؛ و به شدّت خشمگین مى گردد. * به خاطر بشارت بدى که به او داده شده، از قوم وقبیله خود پنهان مى شود؛ (و نمى داند) آیا آن (دختر) را با قبول ننگ نگه دارد، یا (زنده) در خاک پنهانش کند؟! آگاه باشید که بد حکم مى کنند! * صفات زشت براى کسانى است که به سراى آخرت ایمان نمى آورند؛ و بهترین صفات براى خداست؛ و او توانا و حکیم است.
(سوره نحل، آیات 57-60)
تفسیر :

آنجا که تولّد دختر ننگ بود

از آنجا که در آیات گذشته بحث هایى مستدل درباره نفى شرک و بت پرستى آمده بود، این آیات به بخشى از بدعت هاى شوم و عادت هاى زشت مشرکان مى پردازد تا دلیل دیگرى باشد براى محکوم ساختن شرک و بت پرستى. در همین رابطه به این بدعت ها و عادات شوم اشاره مى کند.
بدعت شوم دیگر آنها این بود که براى خداوندى که از هر گونه آلایش جسمانى پاک است، دخترانى قائل مى شدند. آیه مى گوید: «آنان (در پندار خود) براى خداوند دختران قرار مى دهند. منزّه است» (وَ یَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَنَاتِ سُبْحَانَهُ).
«ولى براى خودشان آنچه را میل دارند قائل مى شوند» (وَ لَهُمْ مَا یَشْتَهُونَ).
یعنى هرگز حاضر نیستند همین دختران را که براى خدا قائل شده اند براى خود نیز قائل شوند. و اصلاً دختر براى آنها عیب و ننگ و مایه سرشکستگى و بدبختى محسوب مى شد.
آیه بعد براى تکمیل این مطلب اشاره به یکى دیگر از عادت زشت و شوم آنها مى کند، مى گوید: «در حالى که هرگاه به یکى از آنها بشارت دهند خدا دختر نصیب تو شده، صورتش (از فرط ناراحتى) سیاه مى شود» (وَ إِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالاْنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا).
«و به شدّت خشمگین مى گردد» (وَ هُوَ کَظِیمٌ). (1)
کار به همین جا پایان نمى گیرد او براى نجات از این ننگ و عار که به پندار نادرستش دامنش را گرفته «از قوم و قبیله خود به خاطر بشارت بدى که به او داده شده است متوارى مى گردد» (یَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ).
باز هم موضوع خاتمه نمى یابد بلکه دائماً در این فکر غوطه ور است که «آیا او را با قبول ننگ نگه دارد، یا در خاک پنهانش کند؟» (أَیُمْسِکُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِى التُّرَابِ).
در پایان آیه این حکم ظالمانه و شقاوت آمیز غیرانسانى را با صراحت هرچه بیشتر محکوم کرده مى گوید: «آگاه باشید که بد حکم مى کنند» (أَلاَ سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ).
سرانجام ریشه این همه آلودگى ها و بدبختى ها را چنین معرّفى مى کند: اینها زاییده عدم ایمان به آخرت است و «براى کسانى که به سراى آخرت ایمان ندارند، صفات زشت است» (لِلَّذِینَ لاَ یُوْمِنُونَ بِالاْخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ).
«امّا براى خداوند صفات عالى است» (وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الاْعْلَى).
«و او قدرتمند و حکیم است» (وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ).
و به همان نسبت که انسان به این خداوند بزرگ و عزیز و حکیم نزدیک مى شود، شعاع نیرومندى از صفات عالیش، از علم و قدرت و حکمتش، در جان او پرتوافکن مى گردد و از خرافات و زشتکارى ها و بدعت هاى شوم فاصله مى گیرد. امّا هر قدر از او دور مى گردد، به همان نسبت در ظلمات جهل و ضعف و زبونى و عادات زشت و شوم گرفتار مى شود.
فراموش کردن خدا و نیز فراموش کردن دادگاه عدل او، انگیزه همه پستى ها، زشتى ها، انحرافات و خرافات است، و یادآورى این دو اصل اصیل، منبع اصلى احساس مسؤولیّت و مبارزه با جهل و خرافات و عامل توانایى و دانایى است.

نکته ها :

1. چرا فرشتگان را دختران خدا مى دانستند؟

در آیات متعدّدى از قرآن مى خوانیم که مشرکان عرب، فرشتگان را دختران خدا مى پنداشتند، یا بدون ذکر انتساب به خداوند آنها را از جنس زن مى دانستند. در سوره زخرف، آیه 19 مى خوانیم: (وَ جَعَلُوا الْمَلاَئِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَـنِ إِنَاثًا) «فرشتگان را که بندگان خدا هستند دختر مى پنداشتند».
و در سوره اسراء آیه 40 مى فرماید: (أَفَأَصْفَیکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلاَئِکَةِ إِنَاثًا) «آیا خداوند به شما پسرانى داده و از فرشتگان، دخترانى انتخاب کرده است».
این پندار ممکن است بقایاى خرافاتى باشد که از اقوام گذشته به عرب جاهلى رسیده بود. و نیز ممکن است به خاطر این بوده که فرشتگان از نظرها مستورند و این صفت بیشتر در زنان وجود داشت. لذا به گفته برخى اینکه عرب، «شمس» (خورشید) را مؤنّث مجازى و«قمر» (ماه) را مذکّر مجازى مى گوید به این جهت است که قرص آفتاب در میان نور خیره کننده اش آن چنان پوشیده است که نگاه کردن به آن آسان نیست در حالى که قرص ماه کاملاً نمایان است.
این احتمال نیز وجود دارد که لطافت وجود فرشتگان سبب این توهّم شده بود چرا که زن نسبت به مرد جنس لطیف ترى دارد.
به هر حال این یک خرافه و پندار غلط است که متأسّفانه هنوز رسوبات آن در اعماق فکرى بعضى دیده مى شود و حتّى در ادبیّات زبان هاى مختلف نیز وجود دارد.
از جمله اینکه وقتى یک زن خوب را مى خواهند توصیف کنند فرشته اش

مى‌گویند و عكس‌هایى كه از فرشتگان ارائه مى‌دهند غالباً به صورت زن است. در حالى كه فرشتگان اصولاًجسم مادّى ندارندكه مرد و زن و مذكّر و مؤنّث داشته باشند.