فهرست کتاب


قهرمان توحید(شرح و تفسیر آیات مربوط به حضرت ابراهیم(ع))

آیت الله مکارم شیرازی گردآوری: ابوالقاسم علیان نژادی

اهمیّت حج

حج یکى از ارکان مهمّ اسلام، و از بزرگترین فرایض دینى است.
قرآن مجید در یک عبارت کوتاه و پرمعنا مى فرماید: «(وَللهِِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلا); و براى خدا بر مردم (واجب) است که آهنگ خانه (او) کنند، آنها که توانایى رفتن به سوى آن را دارند».(99) و در ذیل همین آیه مى فرماید: «(وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِىٌّ عَنْ الْعَالَمِینَ); و هر کس کفر ورزد (و حج را ترک کند، به خود زیان رسانده)، و خداوند از همه جهانیان بى نیاز است».
جمله «براى خداست بر مردم...» به ضمیمه تعبیر به «کفر» در مورد کسانى که حجّ واجب را ترک مى کنند، اهمیّت فوق العاده آن را در اسلام کاملاً روشن مى سازد.
قابل توجّه این که در تفسیر آیه شریفه 72 سوره إسراء (وَمَنْ کَانَ فِى هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِى الاْخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِیلا)(100) از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که یکى از معانى آیه، کسى است که حجّ واجب خود را پیوسته به تأخیر مى اندازد، تا مرگ او فرا مى رسد (او در قیامت نابینا خواهد بود).(101) در حدیث دیگرى آمده است: «هر کس حجّ واجب را بدون عذر ترک کند، روز قیامت یهودى یا نصرانى محشور مى شود».(102)
و در مقابل، براى حج پاداش هاى عظیمى در روایات اسلامى وارد شده، که درباره کمتر عملى دیده مى شود.
چنان که در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «کسانى که حج و عمره بجا آورند میهمان خدا هستند، هر چه بخواهند خدا به آنها مى دهد، و هر دعایى کنند به اجابت مى رسد، و اگر درباره کسى شفاعت کنند پذیرفته مى شود... و اگر در این راه بمیرند خداوند تمام گناهان آنها را مى بخشد».(103)
و نیز در حدیث دیگرى از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «اَلْحَجُّ المَبْرُورُ لَیْسَ لَهُ جَزاءٌ اِلاَّ الجَنَّة; حجّ مقبول پاداشى جز بهشت ندارد!».(104)
و در حدیث سوم از همان حضرت مى خوانیم: «مَنْ حَجَّ الْبَیْتَ... خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ کَیَوم وَلَدَتْهُ اُمُّهُ; کسى که حج بجا آورد از گناه پاک مى شود، همانند روزى که از مادر متولّد شده است».(105)
و این بزرگترین موهبت، و برترین افتخار و بالاترین پاداش است.
در اهمیّت حج همین بس که روح انسان در ضمن چند روز از عالم مادّه خارج شده، و به ملکوت اعلى مى رود. یکى از افسران رده بالاى ارتش که مدال هاى فراوان روى سینه اش سنگینى مى کرد، گفت: «وقتى که به میقات رسیده، و لباس هاى عادى و معمولى روزمرّه را از تن بیرون کرده، و دو حوله احرام پوشیدم، احساس سبکى و راحتى عجیبى کردم»; آرى، پس از احرام و یکسان شدن همه انسان ها، و به دست فراموشى سپردن کبر و غرور و خودخواهى و تکبّر و خودبرتربینى، انسان احساس دیگرى پیدا مى کند. در آنجا علاوه بر خداحافظى با لباس هاى دوختنى و زینتى، موهایت را نیز شانه نمى زنى، از کِرِم هم استفاده نمى کنى، از همسرت که بر تو حلال است نیز فاصله مى گیرى، و حتّى نگاه عاشقانه و همراه با لذّت جنسى به او را ترک مى کنى. آن قدر روحانى و ملکوتى مى شوى که آزارت به حشرات هم نخواهد رسید، یک مورچه هم زیر پایت له نمى شود، با دیگران جرّ و بحث و مجادله و مفاخره نمى کنى، در حرم صید نمى کنى، گیاه حرم را نمى کَنى، خون از بدنت خارج نمى نمایى، و حتّى قیافه ات را در آیینه و هر جسم صیقلى دیگر به نظاره نمى نشینى. راستى که آدمى از دنیاى پست و مملوّ از پلیدى و زرق و برق، دل مى کند و در عالمى دیگر سیر مى کُند. به راستى چنین برنامه اى براى انسان مؤثّر است، و در حقیقت وى را تربیت مى کند.
افسوس که عدّه اى از مردم در آن مکان مقدّس به دنبال چیزهایى مى روند که همه جا یافت مى شود، و از آنچه که فقط در آن مکان با ارزش و در آن اجتماع عظیم مى توان بدست آورد غفلت مى کنند، و پس از بازگشت همانند انسان هایى که تازه از خواب بیدار شده، متوجّه مى شوند که چه اشتباه بزرگى کرده، و چه کلاهى سرشان رفته است. بدین جهت، معتقدیم زوّار خانه خدا قبل از سفر و در هنگام اقامت در مدینه منوّره باید آموزش هاى لازم را ببینند، و روحانیون محترم کاروان ها به آنها بفهمانند که به چه سرزمین مقدّسى پا نهاده و در آنجا پا جاى پاى چه بزرگانى مى نهند، و عزم سفر به خانه اى دارند که قدیمى ترین معبد جهان است. که اگر این تعلیمات را ببینند و در این عبادت بزرگ اندیشه نمایند، انسان دیگرى خواهند شد.
حج با این اهمیّت و عظمت باید محور وحدت مسلمانان، و عامل رفع اختلافات شود; امّا چون این گوهر گرانبها به دست گوهرناشناسان افتاده قدر آن را نمى دانند. و نه تنها از آن استفاده بهینه نمى برند، که آن را تبدیل به عامل اختلاف و عناد کرده اند. وهّابیهاى سلفى بجاى پرداختن به توطئه هاى دشمن و شناساندن آن به مسلمانان، به طور دائم بر علیه شیعه تبلیغات منفى و دروغین کرده، و اتّهامات واهى و بى اساس خود را در ایّام حج و عمره تکرار نموده، و بذر کینه و اختلاف را در دل شیعیان و دیگر مسلمانان مى پاشند.

سخنى از دشمنى سرسخت!

گلادستون انگلیسى گفت: «سه چیز مسلمانان براى ما خطرناک است:
الف) قرآن مجید; تا زمانى که مسلمانان قرآن را تلاوت مى کنند، و به آیات جهاد و شهادت و مبارزه با شرک و بت پرستى و مانند آن عمل مى کنند، ما راحت نخواهیم بود.
ب) نماز و اذان; ما هر چه بر علیه اسلام تبلیغ کنیم، هنگامى که وقت نماز فرا مى رسد و صداى مؤذّن از گل دسته مساجد بلند مى شود، همه مردم به سمت مساجد حرکت کرده، و به نماز مى ایستند، و به این وسیله تمام تبلیغات ما نقش بر آب مى شود.
ج) حجّ خانه خدا; تا زمانى که مسلمانان سراسر دنیا در ایّام حج به عربستان سفر کرده، و همزمان مراسم عبادى حج را بجا آورده، و در این کنگره بین المللى شرکت مى کنند، ما غربى ها در خطر هستیم!».
سپس توصیه مى کند که: «قرآن ها را آتش زده، و بر علیه پیامبر اسلام تبلیغ کرده، و خانه کعبه را خراب کنید!».
آیا منظور او آتش زدن اوراق قرآن مجید است؟ یا کارى کنند که مسلمانان احکام و معارف قرآن را فراموش کنند؟ به طور قطع احتمال دوم صحیح است، از این رو همواره بر علیه قرآن و معارف آن به اشکال مختلف توطئه کرده و مى کنند، و هم اکنون سایت هاى فراوانى براى سست کردن اعتقاد و ایمان جوانان ما مشغول شبهه افکنى هستند.
در مورد محو نام پیامبر(صلى الله علیه وآله) این کار از زمان معاویه آغاز شد و هنوز ادامه دارد، و به تازگى شدّت گرفته و به خصوص در کشورهاى غربى به اوج خود رسیده است. و جالب این که در سال گذشته نام محمّد بالاترین آمار را در میان نوزادانى که در آنجا به دنیا آمده اند به خود اختصاص داده است. اینجاست که انسان به یاد آیه شریفه 8 سوره صفّ مى افتد که فرمود:
«(یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ); آنان مى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند; ولى خدا نور خود را کامل مى کند، هر چند کافران خوش نداشته باشند».
در مورد تخریب خانه کعبه، نیز تخریب اهداف بلند سفر معنوى حج منظور بوده است. بدین شکل که این سفر روحانى مقدّس، که باید انسان را متحوّل کند، به سفرى تفریحى یا تشریفاتى تبدیل شود، و آنقدر سطح آن تنزّل کند که هدف از آن تهیّه جهیزیّه براى دخترانشان باشد!
مسلمانان باید به این گونه سخنان و تهدیدات دشمنان فکر کرده، و بیشتر به عظمت اسلام و قرآن و حج و سایر معارف دین پى برده، و قدر آن را بدانند، و خداى ناکرده خود عامل پیاده کردن نقشه هاى آنان نشوند.

حج در قرآن

در اهمیّت حج همین بس که قسمت مهمّى از احکام حج در قرآن مجید آمده، در حالى که ریزه کارى هاى دیگر احکام ـ همان طور که گذشت ـ در قرآن نیامده است. به نمونه اى از عناوینى که قرآن متعرّض آن شده توجّه فرمایید:
1. احرام; که در آیه 197 سوره بقره و آیه 96 سوره مائده آمده است.
2. کفّارات احرام; که آیه 158 سوره بقره به آن پرداخته است.
3. طواف; که در آیه 29 سوره حج مورد توجّه قرار گرفته است.
4. وقوف در عرفات و مشعر; در آیه 198 سوره بقره آمده است.
5. حلق یا تقصیر; که در آیه 29 سوره حج آمده است.
6. نماز طواف; که در آیه 125 سوره بقره مورد بحث قرار گرفته است.
7. سعى صفا و مروه; که حکم آن را مى توانید در آیه 158 سوره بقره مطالعه کنید.
8. نحوه خروج از احرام; شخصى که پس از احرام بیمار شود و نتواند اعمالش را بجا آورد، در آیه 196 سوره بقره بیان شده است.
9. امنیّت حرم مکّه; که در آیه 67 سوره عنکبوت آمده است.