فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

ملاك ارزشمندى از نظر خداوند متعال

«یا أَباذَرٍّ؛ إِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ: إِنّى لَسْتُ كَلامَ الْحَكیمِ أَتَقَبَّلُ وَلكِنْ هَمَّهُ وَهواهُ، فَإِنْ كانَ هَمُّهُ وَهَواهُ فیما أُحِبُّ وَأَرْضى جَعَلْتُ صُمْتَهُ حَمْداً لى وَذِكْراً [و وَقارا] وَإِنْ لَمْ‌یَتَكَلَّمْ. یا أَباذَرٍّ؛ إِنَّ اللهَ تَبارَكَ وَتَعالى لایَنْظُرُ إِلى صُوَرِكُمْ وَلا إِلى أَمْوالِكُمْ [أَقْوالِكُم]وَلكِنْ یَنْظُرُ إِلى قُلُوبِكُمْ وَأَعْمالِكُمْ. یا أَباذَرٍّ؛ التَّقْوى هیهُنا، التَّقْوى هیهُنا وَأَشارَ إِلى صَدْرِهِ»
چنانكه ملاحظه شد محور بحثهاى گذشته تقوا بود و در آن بحثها از اهمیّت تقوا و آثار آن در زندگى انسان سخن گفته شد و نیز ثمرات اخروى آن ذكر گردید و از آنجا كه ممكن است عده‌اى برداشت نادرستى از تقوا داشته باشند و تقواى واقعى را از تقواى ظاهرى و پندارى نتوانند بازشناسند، در این بحث ملاك ارزش‌گذارى اعمال و رفتار ذكر مى‌گردد.
بسیارى از مردم عادت دارند بر اساس ظاهر افراد قضاوت كنند. اگر كسى فراوان عبادت مى‌كند و ذكر مى‌گوید و قرآن مى‌خواند و نمازش را در اول وقت بجا مى‌آورد، او را با تقوا مى‌شناسند و یا كسى كه برخى از مسائل طهارت را زیاد رعایت مى‌كند، فردى با تقوا و شایسته مى‌شمارند. این برداشت سطحى و نادرست است و براى اینكه ملاك ارزشمندى و والایى شناخته شود، علماى اخلاق بحث نظرى و اساسى‌اى در مورد ملاك خوبى و بدى كارها و ارزش انسان ذكر كرده‌اند كه ما در این گفتار بدان اشاره مى‌كنیم:

ایمان و عمل صالح ملاك والایى انسان

ارزش انسان از نظر قرآن عبارت است از ایمان و عمل صالح و شاید در كمتر صفحه‌اى از
‌‌﴿صفحه 358 ﴾
قرآن باشد كه از این دو مسأله ذكرى به میان نیامده باشد:
«وَ أَمَّا مَنْ امَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنى وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا یُسْراً».(344)
اما هر كس به خداوند ایمان آورد و عمل صالح انجام داد، نیكوترین اجر را دارد و ما نیز امر را بر او آسان مى‌گیریم.
در جاى دیگر مى‌فرماید:
«إِلاَّ مَنْ تَابَ وَ امَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً فَأُولئِكَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لاَیُظْلَمُونَ شَیْئاً»(345)
(آنان كه نماز را ضایع كردند و از شهوت نفس پیروى كردند كیفر مى‌بینند) مگر آن كس كه توبه كند و به خداوند ایمان آورد و نیكوكار گردد، در این صورت (گناهانشان بخشیده مى‌گردد) بدون هیچ ستمى به بهشت جاودان داخل خواهند شد.
انسانها داراى دو مقام و منزلت متقابل‌اند: یكى مربوط به تقوامداران و صاحبان فضیلت، یعنى انبیاء، صالحان، اولیاء، صدیقین و شهداست. و به همان جهت است كه آدم مسجود فرشتگان گشت و به خاطر همان است كه انسان به مقامى مى‌رسد كه در وصف او گفته شده است:
«فى مَقْعَدِ صِدْق عِنْدَ مَلیك مُقْتَدِر»(346)
در جایگاهى راستین نزد خدایى توانمند.
نقطه مقابل آن، نقطه سقوط و پستى و دورى از خداست. وقتى شخصى از بندگى و عبادت خداوند و انجام وظایف فردى و اجتماعى و در یك كلام ایفاى نقش انسانى خویش سر باز زد و در مسیر سقوط گام برداشت به رتبه‌اى مى‌رسد كه پست‌تر از چارپایان مى‌شود.
«اِنْ هُمْ إلاّ كالاَْنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»(347)
مانند چارپایان بلكه گمراهتر از آنانند.
‌‌﴿صفحه 359 ﴾
پس ارزش انسان در توجه به جنبه ملكوتى و الهى وجود خویش است كه از دل سرچشمه مى‌گیرد و از آنجا به اعضا و جوارح سرازیر مى‌گردد. زبان سهمى از یاد خداوند دارد، چشم نیز سهمى در خواندن آیات قرآن، گوش سهمى در شنیدن سخن حق و دست و پا نیز سهمى خواهند داشت كه در راه خداوند به حركت در مى‌آیند. پس اگر مى‌نگریم كه در قرآن این همه از ذكر خداوند تعریف شده است، یا اگر انسان موظف گردیده، روزى پنج بار نماز بخواند بدین جهت است كه زندگى او بدون ذكر خداوند و توجه به او ارزش نمى‌یابد و تنها از این راه است كه به مقام قرب الهى راه مى‌یابد.
اسلام و همه ادیان الهى براى انسان دو ارزش متضاد مثبت و منفى بى‌نهایت قائلند. این چیزى است كه با معیارهاى عادى بشرى قابل درك نیست و تنها با معیارهاى الهى قابل توجیه است. بعلاوه اسلام نه تنها براى مجموع عمر انسان چنین ارزشى قائل است، بلكه براى ساعت‌ها از عمر او نیز چنین ارزشى قائل است، یعنى اسلام مى‌گوید: انسان مى‌تواند در ظرف یك ساعت ارزش وجودى خویش را به بى‌نهایت برساند، مى‌تواند براى همیشه خود را خوشبخت كند و به سعادت ابدى و بى‌نهایت برسد و مى‌تواند در ظرف یك ساعت شقاوت و بدبختى بى‌نهایت براى خود تأمین كند. پس ملاك ارزش‌گذارى اسلام، صلاحیت و شایستگى فرد و نیت صالح اوست و حتى از نظر اسلام منافعى كه یك فرد براى اجتماع دارد ملاك ارزیابى نیست؛ گرچه ارزشى كه جامعه براى فرد قائل است به اندازه منافع آن فرد براى اجتماع است. چه بسا ممكن است در مقابل ارزشى كه جامعه براى یك فرد قائل است، اسلام نه تنها براى او ارزشى قائل نباشد، بلكه براى او ارزش منفى هم قائل باشد؛ چون آن شخص در درون فاسد است و در پشت ظاهر دلفریب و پسندیده خود باطنى پست و آلوده دارد.
بنابراین ممكن است یك فرد براى اجتماع منافع زیادى داشته باشد، اما خودش بدبخت شود، مثل عالمى كه معارف دینى را به مردم مى‌آموزد و مردم از وى استفاده مى‌كنند و به سعادت مى‌رسند، اما خودش بدبخت مى‌شود و چون به داشته‌هاى خود عمل نمى‌كند به
‌‌﴿صفحه 360 ﴾
جهنم مى‌رود. یا ثروتمندى اموالش را صرف جامعه مى‌كند و خدمات عام‌المنفعه انجام مى‌دهد، اما هدف او رسیدن به شهرت و مقام است و مسلّماً كار او از نظر اسلام ارزش ندارد. آنچه به وجود انسان و اعمال او ارزش مى‌دهد، رابطه او با ابدیت و عالم بى‌نهایت است؛ این رابطه یك رابطه قلبى است و با نیّت و توجه دل به خداوند حاصل مى‌شود.
پس اگر كارى براى خداوند باشد ارزشش بى‌نهایت است، چه از نظر ظاهر كوچك باشد و چه بزرگ. و طبیعى است كه هر قدر معرفت انسان به خداوند بیشتر باشد و كار را خالص‌تر انجام دهد، ارزشش بالاتر مى‌رود؛ در مقابل هر قدر از خلوص او كاسته گردد و توجه او به مردم و جلب قلوب آنها و شهرت و جاه‌طلبى منعطف گردد، از ارزش كار كاسته مى‌شود و لو حجم آن خیلى عظیم باشد. نتیجه مى‌گیریم كه آنچه به زندگى انسان ارزش مى‌دهد، در واقع توجه به خداوند است. اگر انسان به یاد خداوند باشد مى‌تواند كارهایش را براى او انجام مى‌دهد و در غیر این صورت ممكن نیست براى خداوند كار كند و در نتیجه كارش ارزشى نخواهد داشت.

كار مفید و ارزشمند از دیدگاه اسلام

بسیارى از مردم تصور مى‌كنند كه هر كارى كه براى جامعه مفیدتر باشد، ارزش معنوى آن بیشتر است و در تعالى معنوى انسان و كمالات روحى او بیشتر اثر مى‌گذارد. تصور مى‌كنند كارى براى خداست و یا در راه خداست كه براى مردم نفع داشته باشد و از این جهت بیشتر به حجم كار توجه دارند. مى‌گویند فلانى چقدر از سرمایه خود را صرف كرده، یا بیمارستان و مسجد ساخته است؛ این برداشت سطحى‌نگرانه است. درست است كه یكى از معیارهاى كار خوب این است كه براى جامعه و مردم مفید باشد، اما چنان نیست كه هر كار خوبى كه داراى حسن فعلى است، براى كننده‌اش كمال‌آفرین باشد؛ بلكه كارى كمال‌آفرین است كه علاوه بر حسن فعلى ـ كه همان نیكویى خود عمل مى‌باشد‌‌ ـ داراى حسن فاعلى نیز باشد؛ یعنى انگیزه و نیّت فاعل سالم و سازنده و براى خداوند جهت‌دهى شده باشد. از نظر اسلام
‌‌﴿صفحه 361 ﴾
معیار براى خدا بودن و در راه خدا بودن كار و تأثیرگذارى آن در تعالى و كمال انسان به این نیست كه تنها براى مردم نافع باشد، بلكه معیار كار خدایى این است كه انسان آن كار را براى رضاى خداوند انجام دهد و انگیزه الهى او را به انجام آن كار وا دارد.
در راه خدا بودن، یعنى كار در مسیرى و جهتى قرار گیرد كه غایتش خداوند باشد و تا هدف خداوند نباشد راه خدایى نمى‌شود. اگر هدف جلب توجه مردم است، راه نیز براى جلب توجه مردم است. آن وقتى كار براى خداوند و در راه او انجام مى‌گیرد كه فاعل در حال انجام آن توجّهش به خداوند باشد و این براى كسى میسّر است كه خداوند را شناخته باشد و ارزش تقرب به او را دریافته باشد.
گرچه یكى از معیارهاى نیكویى و حسن كار، مفید بودن آن براى مردم است و هر كس با كارش بیشتر به جامعه خدمت كند، كارش نیكوتر است.
با دقّت در آیات قرآن پى مى‌بریم كه چه بسا كارهایى كه به نظر ما خوبند، نه تنها از نظر قرآن ستوده شمرده نشده‌اند، بلكه پست و ناپسند قلمداد گردیده‌اند. از جمله انفاق به دیگران كه ما جزو كارهاى نیك و خوب مى‌شماریم و اگر ببینیم كسى كارهاى عام‌المنفعه انجام مى‌دهد او را مى‌ستاییم در صورتى كه برخى از انفاق‌كنندگان كه نیّت خالصى ندارند مورد نكوهش قرآنند و در قیامت پشیمان مى‌شوند و حسرت مى‌خورند كه چرا اموالشان را براى جلب توجه مردم صرف كردند. چه بسا ممكن است در دنیا مردم او را تحسین كنند، عكسش را به در و دیوار بزنند و یا حتى مجسمه یادبود برایش بسازند، تا همه او را به عنوان فردى خیّر بشناسند؛ ولى قرآن درباره او مى‌فرماید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ امَنوُا لاتُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الاَْذَى كَالَّذِى یُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ...»(348)
اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، بخششهاى خود را با منّت و آزار باطل نسازید، همانند كسى كه مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى‌كند.
‌‌﴿صفحه 362 ﴾
اگر انفاق از روى ریا و خودنمایى باشد و بر اساس ایمان به خداوند و ایمان به معاد نباشد، هیچ ارزشى ندارد و مَثل این شخص ریاكار بدان ماند كه كسى دانه و بذر را به‌جاى اینكه در زمین مستعدى بنشاند، بر روى سنگ صافى بریزد و دانه‌ها را با مشتى خاك بپوشاند و منتظر بماند كه سبز شوند و از آنها محصول به عمل آید! غافل از اینكه به یكباره تندبادى مىوزد و یا بارانى بر آنها مى‌بارد و آنها را از روى سنگ مى‌شوید. بنابراین چنین انفاق‌كنندگانى، در برابر آن پولهایى كه خرج كرده‌اند و زحمت‌هایى كه متحمل شده‌اند، هیچ چیز عایدشان نمى‌شود؛ زیرا عملشان بر اساس ایمان به خداوند و آخرت نبوده است.
این دسته براى خودنمایى و براى رقابت با دیگران و براى اینكه نامشان به نیكى باقى بماند و مردم آنان را بستایند، انفاق مى‌كنند و در جامعه خدمت مى‌كنند. اگر مقام و پُستى دارد، وكیل و نماینده مردم است، خدمت مى‌كند كه براى یك دوره دیگر مردم او را انتخاب كنند و یا اگر منصب اجرائى دارد براى اینست كه مقام بالاترى به او بدهند. پس انفاق چنین مردمى، در نزد خداوند سر سوزنى ارزش ندارد و تأثیرى در سعادت اخروى آنان نمى‌بخشد. بنابراین معیار و ملاك كار خوب و شایسته‌اى كه موجب سعادت انسان در آخرت مى‌شود، این است كه آن كار با ایمان پیوند داشته باشد و از ایمان سرچشمه بگیرد؛ از این جهت خداوند متعال در قرآن ایمان را با عمل صالح تؤام قرار داده است:
«وَ بَشِّرِ الَّذِینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّات تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ...»(349)
به كسانى كه ایمان آورده، كارهاى شایسته انجام داده‌اند بشارت ده كه باغهایى از بهشت براى آنهاست كه نهرها از زیر درختانش جارى است.
«وَ الَّذِینَ امَنوُا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ»(350)
و آنان كه ایمان آورده، كارهاى شایسته انجام داده‌اند، آنان اهل بهشتند و همیشه در آن خواهند ماند.
‌‌﴿صفحه 363 ﴾
و در جاى دیگر خداوند مى‌فرماید:
«مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِنْ ذَكَر أُوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیوةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانوُا یَعْمَلُونَ»(351)
هر زن و مردى كه كار شایسته‌اى انجام دهد در حالى كه مؤمن است، او را به حیاتى پاك زنده مى‌داریم و پاداش آنها را بهتر از اعمالى كه انجام مى‌دادند خواهیم داد.
بنابراین باید رابطه بین ایمان و عمل محفوظ باشد، زیرا تنها عملى كه از ایمان و اعتقاد به خداوند سرچشمه گیرد مى‌تواند بسوى خدا جهت گیرى شود.
«الَّذِى یُؤْتِى مَالَهُ یَتَزَكَّى. وَ مَا لاَِحَد عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَة تُجْزَى. إِلاَّ ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الاَْعْلى»(352)
همان كس كه مال خود را (در راه خداوند) مى‌بخشد تا پاك شود و هیچ كس را نزد او حق نعمتى نیست تا بخواهد (به این وسیله) او را پاداش دهد. بلكه تنها هدفش جلب رضاى پروردگار بزرگ است.
او انفاق مى‌كند، زكات مى‌دهد؛ اما قصد خودنمایى و جلب توجه مردم و تشكر و قدردانى آنها را ندارد. حتى اگر مردم به او ناسزا بگویند، او از كارش دست برنمى‌دارد و چون خداوند گفته است انفاق كن انفاق مى‌كند:
«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً»(353)
و غذاى (خود) را با اینكه به آن علاقه (و نیاز) دارند به مسكین و یتیم و اسیر مى‌دهند.
و به دنبال آیه فوق مى‌فرماید:
«إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لاَ نُرِیدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَ لاَ شُكُوراً»
(و مى‌گویند) ما شما را براى خدا اطعام مى‌كنیم و هیچ پاداشى و سپاسى از شما نمى‌خواهیم.
‌‌﴿صفحه 364 ﴾
پس اگر عمل ما برخاسته از ایمان و براى خداوند بود، صالح مى‌شود، اما اگر بدون قصد تقرب انجام گرفت و همراه با نیّت‌هاى غیرالهى بود، به مانند جسمى بى‌روح و مرده است كه ما قالبش را درست كرده‌ایم، ولى جان ندارد كه موجب تحول و رشد شود؛ و طبعاً به مانند بدن بى‌روح و جان مى‌پوسد و از بین مى‌رود. پس عملى كه روح ندارد نه تنها رشد نمى‌كند، بلكه مفسده نیز ایجاد مى‌كند. بنابراین این طرز فكر، درست نیست كه هر كارى كه نفع عموم در آن است و خدمتى به اجتماع به‌شمار مى‌آید آنرا خوب و شایسته تلقى كنیم و در كنارش انگیزه و نیّت را ملاحظه نكنیم.
آنچه ذكر كردیم تنها اختصاص به مردم عادى ندارد، بلكه برخى از تحصیل‌كرده‌ها نیز ملاك شایستگى و خوبى عمل را به این مى‌دانند كه بر اساس عدالت ظاهرى و در راستاى منافع عموم و خدمت به مردم انجام گیرد؛ در صورتى كه ملاك خوبى و نیكویى عمل و تأثیر آن در سعادت انسان چیز دیگرى است.
شخص ظاهربین و سطحى‌نگر حجم كار و تأثیر اجتماعى آن را ملاك قضاوت قرار مى‌دهد امّا این معیار الهى نیست و خداوند به حجم عمل نگاه نمى‌كند. او نمى‌نگرد كه چقدر پول خرج شده، چقدر حركت و انرژى صرف شده، بلكه مى‌نگرد كه چه مقدار از آن كار براى خداوند بوده است و به همان اندازه كار موجب سعادت انسان مى‌شود. امّا در عبادات مشروط به قصد قربت حتى اگر به اندازه سر سوزنى نیّت غیرالهى در آن باشد و كسى در آن عمل با خداوند شریك گردد، آن عمل فاسد مى‌شود. واجبات و مستحبات تعبّدى و اعمالى كه باید در آنها قصد تقرب داشت، باید براى خداوند خالص گردند و اگر فرد در چنین عملى خودنمایى كرد، سعى داشت براى خوشایند مردم آداب را رعایت كند، نماز را با آب و تاب خواند و هدفش جلب نظر مردم بود، نه تنها عملش فاسد است؛ بلكه حرام و موجب مؤاخذه او نیز مى‌شود. حتى آن بخشى از عمل كه براى خداوند انجام گیرد، باز پذیرفته نیست؛ چرا كه خداوند فرمود:
‌‌﴿صفحه 365 ﴾
«أَنَا خَیْرُ شَریك، مَنْ أَشْرَكَ مَعى غَیْرى فى عَمَلِهِ لَمْ‌أَقْبِلْهُ إِلاَّ ما كانَ خالِصاً»(354)
من بهترین شریكم، كسى كه دیگرى را با من در عمل خود شریك قرار دهد عملش را نمى‌پذیرم جز آن عملى كه خالص باشد.
پس اگر كسى در عمل تعبّدى غیر خداوند را با خداوند شریك قرار داد، خداوند سهم خود را به شریكش مى‌بخشد و در نتیجه چون عمل خالص نبوده، به هدر مى‌رود. ممكن است پس از عمرى تلاش و كوشش، انسان سیه‌روز و بدبخت گردد، چون عمرى را در راه تحصیل علم سپرى ساخته است، به این خیال كه براى خداوند علم مى‌آموخت؛ اما اگر نیّتش را مى‌كاوید پى مى‌برد كه هدف او كسب مقام، یا كسب موقعیت اجتماعى بوده است. براى این تلاش مى‌كرد كه مردم او را به نیكى یاد كنند و در بین مردم شهرت یابد یا به پست و مقامى برسد.
اگر چنین شخصى بگوید: به مردم خدمت كردم، فقراى زیادى را از گرسنگى نجات دادم، امكانات درمان بسیارى از بیماران را فراهم ساختم و مدرسه و بیمارستان ساختم؛ خداوند به او مى‌فرماید: هیچ یك از آنها به حال تو سود نمى‌بخشد، اجر و پاداش تو همان ستودن مردم، زدن عكست بر دیوارها و چاپ كردن آن در مجلاّت و روزنامه‌ها و ستایشى بود كه از تو به عنوان یك فرد خیّر و نیكوكار شد!
پس ملاك شایستگى و پستى عمل، در ارتباط با دل است: باید دید منشأ حركت براى انجام آن كارها چه بوده است، آیا منشأ حبّ دنیاست و یا حبّ خداوند؟ اگر كار براى خداوند و مخلصانه انجام گرفته، موجب تعالى و كمال انسان مى‌گردد و در غیر این صورت، نه تنها موجب تعالى و كمال روحى انسان نمى‌شود، بلكه ممكن است باعث سقوط و تنزل او نیز بشود اگر آن كار از مقوله عبادات باشد، با ریا باطل نیز مى‌گردد و اگر توصلى بود و مشروط به قصد قربت نبود، ارزش خود را از دست مى‌دهد و ثوابى كه با قصد قربت بر آن مترتب مى‌شد، دیگر بر آن بار نمى‌شود. پس ارزش هر كارى بستگى به نفع آن براى مردم و
‌‌﴿صفحه 366 ﴾
جامعه، اعم از جامعه اسلامى و غیر اسلامى، ندارد. حتى ارزش كار تنها به این نیست كه براى دین و متدینان مفید باشد، چه بسا انسان كارى را انجام مى‌دهد كه براى دین مفید است، اما نه تنها نفعى به خود او نمى‌رساند بلكه ضرر نیز مى‌رساند؛ چون كارش خالصانه نبوده است.
در طول تاریخ اسلام، چه‌بسا افرادى كارهایى انجام دادند كه براى دین مفید بود و گاه موجب رواج و گسترش دین شد، اما چون قصد قربت نداشتند به حالشان فایده نبخشید. قصد آنان كشورگشایى، كسب شهرت و محبوبیت در بین مردم بود كه هیچ یك موجب كمال و تعالى انسان نمى‌شود. در روایتى آمده است كه:
«إِنَّ اللّهَ یُؤَیِدُ هذَا الدِّینَ بِرَجُل فاجِر»(355)
خداوند گاهى دین خود را به وسیله شخص فاسق تأیید مى‌كند.
ممكن است حاكمان فاسق و فاجرى، از روى انگیزه‌هاى شخصى و شهرت‌طلبى و براى گسترش محدوده حكومتى خود، در طول تاریخ دست به كشورگشایى زده باشند و موجب رواج دین و اسلام شده باشند و گرچه كارشان براى دین و اسلام مفید بوده، اما به خود آنها سود نرسانده است. بنابراین باید نقش انگیزه و نیّت درونى را دریابیم و بدانیم آنچه به كار، ارزش و والایى مى‌دهد، انگیزه الهى است و ممكن است كارى به نظر حقیر و پست جلوه كند، اما چون با انگیزه شایسته و خالصى انجام گرفته مقدّس و ارزنده است.