فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

بازتاب شناخت و یقین به تدبیر حكیمانه خداوند

آخرین نكته‌اى كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) به ابوذر گوشزد مى‌كنند كه اگر خود را به آن متصف سازد برایش ثمربخش و نافع خواهد بود، این است كه معرفت او به حد یقین برسد. یقین داشته باشد كه آنچه خداوند مقدر كرده تحقق مى یابد و آنچه تقدیر نشده انجام نخواهد گرفت و آنچه مقدر است لغو و بیهوده نیست و از روى تدبیر حكیمانه انجام مى‌گیرد. با این معرفت و شناخت مؤمن اطمینان دارد كه آنچه واقع مى‌شود به صلاح اوست، چراكه خداوند زیان و ضرر بنده‌اش را نمى‌خواهد، بخصوص بنده‌اى كه كارش را به خداوند واگذار كرده است. او با خیال راحت در راه انجام وظیفه‌اش مى‌كوشد و خاطرش جمع است كه آنچه واقع مى‌شود موافق حكمت الهى و به صلاح و نفع اوست، چه در ظاهر خوشایند باشد و چه ناخوشایند. او مى‌داند كه آنچه بر اساس قضا و قدر الهى رخ مى‌دهد خیر است و در
‌‌﴿صفحه 347 ﴾
تقدیرات الهى شر راه ندارد. طبیعى است كه اگر انسان به چنین یقین و معرفتى رسید كه همه حوادث و رخدادهاى عالم را خیر و مطابق تدبیر حكیمانه الهى دید، به آنچه واقع مى‌شود خوشبین خواهد بود و مطمئن است كه آنچه واقع شده خیر است و انسان از خیر خرسند مى‌گردد و ممكن نیست از آن بدش بیاید.
البته این یقین و معرفت و ایمان والا براحتى به دست نمى‌آید و هر كس نمى‌تواند به آسانى چنین ایمانى را در قلب خود ایجاد كند و هر كس لیاقت ندارد كه به چنین مقامى برسد. كسى كه مى‌خواهد به چنین مقامى برسد، باید در راه تهذیب نفس و تحلیه درون فراوان بكوشد و به مرحله‌اى برسد كه كاملا نفس خود را مهار كند و با عمل به دستورات الهى و درس گرفتن از سیره اولیاى خداوند، به مراحل و مراتب عالى انسانى برسد كه همواره رضاى الهى و خواست خداوند را بر رضا و خواست خود مقدم بدارد و طبیعى است كه رسیدن به این مقام كار هر كسى نیست و پیامبر سفارش مى‌كنند كه اگر كسى نتوانست به یقین و معرفتى برسد كه حوادث را به صلاح و خیر خود ببیند و در برابر ناملایمات ناراحت نگردد، لااقل در برابر حوادث تلخ و ناگوارى كه رخ مى‌دهد صبر كند و بردبارى نشان دهد. بداند بى‌طاقتى و بى‌صبرى در مقابل آنچه مقدّر بود كه انجام بگیرد سودى نمى‌بخشد و هرچه بى‌تابى كند، آنچه خواست خداوند است انجام مى‌گیرد و براى جلوگیرى از آن، كارى از ما ساخته نیست.
اگر مصیبتى براى او پیش آمده، به بیمارى و فقرى مبتلا گردیده، زلزله و یا سیلى هستى‌اش را به تاراج برده، یا هر حادثه دیگرى كه براى او اتفاق افتاده، صبر كند و تحمل پیشه سازد كه در این صورت مورد عنایات خداوند قرار مى‌گیرد. البته اگر حادثه‌اى قابل پیش‌بینى است و با اندیشیدن تمهیداتى مى‌توان از آن جلوگیرى كرد، انسان وظیفه دارد از آن جلوگیرى كند، اما چه بسا پیشرفته‌ترین كشورها با همه تجهیزات پیشرفته خود، گاه با حادثه و بلاى پیش‌بینى نشده‌اى مواجه مى‌شوند كه قدرت مقابله با آن را ندارند: چنانكه معروف است ژاپن زلزله‌خیزترین كشور است و براى مقابله با زلزله ساختمانهاى مقاوم و
‌‌﴿صفحه 348 ﴾
ضد زلزله ساخته‌اند، تجهیزات كافى براى امداد رسانى به حادثه دیدگان از پیش تهیه دیده‌اند؛ چون در این زمینه تجربه كافى دارند و پیشرفته‌اند و مى‌توانند سرمایه‌گذارى لازم را داشته باشند. با این حال دیده شده كه یكى از اسفبارترین زلزله‌هاى عالم در ژاپن رخداده كه خسارات وارده بیش از خساراتى بوده است كه زلزله بر كشورهاى عقب‌افتاده تحمیل كرده است.
پس حوادثى مقدر است و رخ مى‌دهند و مردم از آنها بى‌خبرند و امر آن حوادث در دست مدبّر عالم و كسى است كه عالم با تدبیر او اداره مى‌شود و او مى‌داند كه طبق چه فرمولى، چه وقت و كجا زلزله باید واقع شود و كجا سیل باید جارى گردد. ممكن است خداى ناكرده، براى ما نیز بلا و مصیبتى پیش آید، حال اگر به تدبیر حكیمانه الهى و نظام احسن خداوند یقین و معرفت داشته باشیم ناراحت نمى‌شویم؛ چون به تدبیرات الهى حسن ظن داریم و همه را خیر و به صلاح خود مى‌بینیم. ما وقتى كاستى و ضعفى در كارى مى‌بینیم از آن ناراحت مى‌گردیم، اما اگر صددرصد آن را به صلاح و خیر خود ببینیم، جا ندارد كه از آن ناراحت گردیم و غصه بخوریم. ممكن است كسى از شدت ناراحتى و بیمارى به خود بپیچد و درد امانش ندهد، اما وقتى مى‌بیند آن بیمارى به خیر و صلاحش هست از آن استقبال مى‌كند. درست مانند كسى كه دندانش فاسد شده است و باید آن را بكشد. او از كشیده شدن دندان خود استقبال مى‌كند و بابت آن پول مى‌پردازد، چون این كار را به صلاح خود مى‌بیند و هیچ وقت ناراحت نمى‌شود كه چرا دندانم را كشیدم؛ چون مى‌داند دندان فاسد براى سلامتى بدن مضر است و باید آن را كشید.
گاهى ناراحتى و بیمارى‌اى براى انسان پیش مى‌آید كه مجبور است براى معالجه به كشور دیگرى برود و میلیون‌ها تومان خرج كند و یا براى حفظ سلامتى خود مجبور مى‌گردد كه عضوى از بدن خود را از دست بدهد و به آن معالجه و پولهایى كه خرج مى‌كند و یا عضوى كه قطع مى‌شود رضا مى‌دهد؛ اما این بدان معنا نیست كه به مقام رضا رسیده باشد و از ته دل به آنچه رخ داده راضى باشد و گله‌اى نداشته باشد. ممكن است از آنچه رخ داده
‌‌﴿صفحه 349 ﴾
گله‌مند باشد و اگر جرأت مى‌كرد لب به شكایت از خداوند مى‌گشود، چنانكه افراد ضعیف الایمان وقتى مصیبتى برایشان پیش مى‌آید، طاقت از دست مى‌دهند و حتى از خداوند نیز شكایت مى‌كنند؛ با توجه به این مطلب است كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند:
«فان استطعت ان تعمل للّه عزّوجلّ بالرّضا و الیقین فافعل و ان لم‌تستطع فانّ فى الصّبر على ما تكره خیراً كثیراً و انّ النّصر مع الصَّبر و الفرج مع الكرب و انّ مع العسر یسراً.»
پس اگر توانستى كه براى خداوند كارى را با رضا و یقین انجام دهى، انجام بده و اگر نتوانستى به صبر و شكیبایى در تحمل آنچه از آن كراهت دارى خیر فراوان است. پیروزى همراه شكیبایى است و فرج و گشایش با غم و اندوه همراه است و همانا با هر دشوارى آسانى‌اى است.
اگر توانستى به مقام رضا برسى ـ كه البته رضا در سایه یقین كسب مى‌شود و ایندو با هم ارتباطى تنگاتنگ دارند و تا كسى به مقام یقین نرسد نمى‌تواند به مقدرات الهى راضى گردد ـ خوشا به حالت كه به بهترین مقامات انسانى رسیده‌اى، چرا كه بهترین مقام و خصیصه انسان این است كه به تقدیرات الهى راضى باشد و از ته دل خرسند باشد و گله‌اى نداشته باشد. پس سعى كن رفتارت بر اساس رضا و یقین باشد كه در این صورت حوادث تلخ و شیرین را بر خودت هموار مى‌كنى و هیچ ناراحتى و شكوه‌اى ندارى، اما اگر به این حد نرسیدى و نتوانستى براى ناراحتى‌ها و ناگوارى‌ها توجیهى براى خود بیابى كه بدان دلخوش شوى، سعى كن در برابر سختى‌ها صبور باشى و جزع و فزع نكنى و آرامش خود را حفظ كنى. اگر نمى‌توانى از ته دل به آن ناگوارى‌ها راضى گردى، بدان كه از كمى معرفت توست كه نتوانستى به مقام رضا برسى و لااقل بى‌تابى نكن كه بى‌فایده است و عقل و ایمان خودت را حفظ كن. بدان كه اگر در برابر ناملایمات صبر كردى، خداوند خیر فراوان به تو عنایت مى‌كند.
‌‌﴿صفحه 350 ﴾

نقش سختى‌ها در فرایند تكامل و تعالى انسان

سپس براى تأكید سخن خود مى‌فرمایند: پیروزى در گرو صبر و شكیبایى است و همراه با هر غم و اندوه و گرفتارى فرج نیز هست و با هر سختى آسانى نیز هست. در قرآن نیز خداوند مى‌فرماید:
«فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً. إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً.»(336)
پس با هر سختى آسانى است و با هر سختى البته آسانى است.
در قرآن كریم كمتر مطلبى دو مرتبه آن هم با حرف تأكید «انّ» ذكر گردیده، این بیانگر توجه و عنایت خداوند به آن مطلب است. در آیه فوق خداوند مى‌فرماید با هر سختى آسانى است، نه اینكه پس از سختى آسانى است؛ گویا آسانى در درون سختى نهان است.
در سوره «الشرح» خداوند با لحنى عطوفت‌آمیز خاطر پیامبر را كه گویى آزرده گشته بود تسلى مى‌دهد و به او آرامش مى‌بخشد كه چگونه خداوند بار سنگین مشكلات را از دوشش برداشته، دشوارى‌ها را به آسانى مبدل كرده است. سپس مى‌فرماید: با هر رنج و سختى آسانى است، پس اگر فراغت یافتى مجدداً خود را به زحمت بینداز و تلاشت را از سر گیر. در واقع خداوند به این نكته اشاره مى‌كند كه سختى‌ها و گرفتارى‌ها مقدمه كمال و پیشرفت انسان است و باعث نیرو گرفتن او مى‌شوند و از این جهت مصیبت‌ها و سختى‌ها براى تكامل بشر ضرورت دارند:
«لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسَانَ فِى كَبَد.»(337)
براستى ما انسان را در رنج و مشقت آفریدیم
این آیه گویاى نقش مهم رنج و مشقت‌ها در ساخته‌شدن انسان و تكامل اوست و الا اگر جز این بود، خداوندى كه سرچشمه رأفت و رحمت است و سعادت و خیر بنده خود را مى‌خواهد، او را قرین رنج و زحمت نمى‌كرد.
‌‌﴿صفحه 351 ﴾
علاوه بر آنچه گفته شد، خداوند همواره بندگان خود را مى‌آزماید، تا شایستگان باز شناخته شوند و در این راستا براى تربیت و پرورش انسانها، دو برنامه تشریعى عبادات و برنامه تكوینى مصائب و مشكلات را قرار داده است كه در نهایت كسانى كه بخوبى از دستورات الهى پیروى مى‌كنند و سختى‌ها و دشوارى‌ها را به جان مى‌خرند به رحمت و معرفت الهى رهنمون مى‌گردند:
«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَىْء مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْص مِنَ الاَْمْوَالِ وَ الاَْنْفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِالصَّابِرِینَ. الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّالِلَّه وَ إِنَّاإِلَیْهِ رَاجِعُونَ.»(338)
ما شما را با سختى‌هایى چون ترس، گرسنگى، نقصان اموال، نفوس و آفات زراعت مى‌آزماییم و بشارت و مژده بده به صابران. آنانكه چون به حادثه‌اى سخت و ناگوار گرفتار شوند صبر پیشه سازند و بگویند: ما از آنِ خداییم و به سوى او برمى‌گردیم.
امام باقر(علیه السلام) مى‌فرمایند:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَیَتَعاهَدُ الْمُؤْمِنَ بِالْبَلاءِ كَما یَتَعاهَدُ الرَّجُلُ أَهْلَهُ بِالْهَدِیَّةِ مِنَ‌الْغَیْبَةِ...»(339)
خداوند بنده‌اش را مورد تفقد قرار مى‌دهد و براى او بلاها را اهدا مى‌كند، همان‌طور كه مرد براى خانواده‌اش از سفر هدیه مى‌آورد.
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) به خانه یكى از مسلمانان دعوت شدند، وقتى وارد منزل او شدند مرغى را دیدند كه بر بالاى دیوار تخم گذاشته و تخم آن به میخى بند شده و نیفتاده است، رسول اكرم در شگفت شدند. صاحب خانه گفت: آیا تعجب كردید؟ قسم به خدایى كه شما را به پیامبرى برانگیخت، هرگز آسیبى به من نرسیده است! رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) تا این جمله را شنیدند برخاستند و در خانه آن مرد غذا میل نكردند و گفتند: كسى كه هرگز مصیبتى ندیده مورد لطف خداوند نیست!
بنابراین اگر درست به بلا نگریسته شود، پى مى‌بریم كه سختى‌ها و بلاها نقش تربیتى و
‌‌﴿صفحه 352 ﴾
بیدارگرى دارند. سختى‌ها انسانهاى خفته و بى‌تحرك را بیدار و هشیار مى‌سازند و عزم و اراده ایشان را برمى‌انگیزند و در واقع سختى‌ها انسان را آبدیده مى‌كنند و به او مقاومت و استقامت مى‌بخشند. خاصیت زندگى دنیا این است كه با سختى‌ها است و در این بین هرچه بر مقاومت انسان افزوده شود، بر تكامل او افزون مى‌گردد و رفته رفته نبوغ و استعدادهاى نهفته او شكفته‌تر مى‌گردند و این بیانگر لطف و عنایت الهى است. مولوى در بیان این معنا مى‌گوید:
گندمى را زیر خاك انداختند *** پس زخاكش خوشه‌ها برساختند
بار دیگر كوفتندش ز آسیا *** قیمتش افزون و نان شد جانفزا
باز نان را زیر دندان كوفتند *** گشت عقل و جان و فهم سودمند
در آیه دیگر خداوند مى‌فرماید:
«... سَیَجْعَلُ اللّهُ بَعْدَ عُسْر یُسْراً.»(340)
خداوند به زودى بعد از هر سختى آسانى قرار مى‌دهد.
این آیه براى توجه دادن به كسانى است كه ظرفیتشان اندك است و وقتى با سختى و گرفتارى مواجه مى‌شوند ناامید مى‌گردند و خیال مى‌كنند همه چیز تمام شده است. حتى به دعا و توسل به اولیاى خدا و درخواست از خداوند نیز روى نمى‌آورند و همه درها را به روى خود بسته مى‌بینند. مؤمن نباید در برابر گرفتارى‌ها خود را ببازد، بلكه باید آرامش خود را حفظ كند و بداند كه از پس هر سختى آسانى است و خداوند متعال چنین مقدر نكرده كه بنده‌اش همیشه با سختى روبرو گردد و زندگى‌اش همواره با سختى بگذرد. بلكه اگر خداوند سختى قرار داده، به دنبال آن آسایش و راحتى نیز قرار مى‌دهد و باید در انتظار آن نیز بود.

قناعت و بى‌نیازى از خلق

در پایان این بخش از حدیث پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند:
‌‌﴿صفحه 353 ﴾
«یا اباذرّ؛ استغن بغنى اللّه یغنك اللّه.»
اى ابوذر؛ با غناى خداداد بى‌نیازى بجوى تا خدا تو را بى‌نیاز كند. گویا منظور از این سخن پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى ابوذر درست روشن نبود. چون مشخص است كه هر كس به غنا برسد خود را بى‌نیاز مى‌داند و سراغ كسى نمى‌رود و معنى ندارد كه به او توصیه كنند خودت را بى‌نیاز بشمار و دستت را به طرف كسى دراز نكن. پس ناچار سرّى در كلام پیامبر وجود دارد و نكته‌اى در آن نهفته است. از این رو از منظور حضرت سؤال مى‌كند و حضرت در جواب مى‌فرمایند:
«غداءة یوم وعشاءة لیلة فمن قنع بما رزقه اللّه فهو اغنى النّاس»
(منظور از غناى الهى كه به آن خود را بى‌نیاز از دیگران قرار مى‌دهى) غذاى روز و شام شب است، هر كس به آنچه خداوند به او عطا فرموده قناعت ورزد غنى‌ترین مردم است.
حضرت مى‌فرمایند: وقتى غذاى امروزت را داشتى، دیگر سراغ دیگران نرو و در این فكر مباش كه فردا چه پیش مى‌آید. به آنچه فعلا دارى قانع شو و به آن خود را بى‌نیاز بدان و در دلت احساس نیاز به دیگران را راه نده. اگر احساس نیازمندى كردى و در فكر رفاه فردایت بودى، خود را محتاج دیگران ساخته‌اى و مجبورى براى تأمین وسایل آسایش فردایت به سوى دیگرى دست دراز كنى و در این گذر ذلیل مى‌گردى؛ چون هركس دست نیاز به سوى غیر خود دراز كند ذلیل مى‌شود. پس اگر مى‌خواهى عزیز و سربلند باشى، به همان قوتى كه خداوند برایت مقدر ساخته راضى باش. اگر انسان به حرص و طمع و آز مبتلا گردید، هرچند وسایل رفاه و راحتى برایش فراهم گردد، باز در این اندیشه است كه چه كنم تا بر مكنت و مالم بیفزایم و امكانات بیشترى را براى خود تأمین كنم. او با این اندیشه، پیوسته خود را نیازمند دیگران مى‌بیند و فرصت نمى‌یابد به خود برسد و در راستاى كمالات انسانى تفكر كند: بیندیشد براى چه آفریده شده، براى آخرتش چه كرده است. او در دنیا در دام آزمندى و طمع گرفتار مى‌گردد و لحظه‌اى فراغت و آسایش ندارد و در آخر، با دستى تهى و بدون زادوتوشه راهى دیار آخرت مى‌گردد.
‌‌﴿صفحه 354 ﴾
اگر انسان به قوت امروزش قانع شد و خود را بى‌نیاز دید و دستش را به سوى دیگران دراز نكرد، مى‌تواند وقتش را صرف رشد و تعالى و تحصیل كمال خویش كند. با سرمایه قناعتى كه براى خود اندوخته است، فرصت مى‌یابد به عبادت، تحصیل علم، جهاد و خدمت به خلق و بالاخره به هر كارى كه مرضىّ خداوند و براى آخرتش مفید و نافع است بپردازد.
امام سجاد(علیه السلام) فرمودند:
«أَظْهِرِ الْیَأْسَ مِنَ النّاسِ فَإِنَّ ذلِكَ مِنَ الْغِنا...»(341)
احساس ناامیدى از مردم را ظاهر ساز كه این حالت برخاسته از غنا و بى‌نیازى است.
و على(علیه السلام) فرمودند:
«أَشْرَفُ الْغِنى تَرْكُ المُنى.»(342)
برترین بى‌نیازى، گریز از آروزهاى طولانى است.
انسان باید به آنچه در نزد خداوند است، بیش از آنچه در دست مردم است امید داشته باشد و این غناى نفس و غناى از خلق حاصل نمى‌شود، جز با اطمینان به خداوند متعال و توكل بر او و عدم اعتماد به دیگران و علم به اینكه زیان و نفع از خداوند است و او آنچه به صلاح بندگان است در حق آنان انجام مى‌دهد و آنان را از آنچه به صلاحشان نیست باز مى‌دارد، كه در این صورت بنده از دیگران بى‌نیاز مى‌گردد و حتى اگر دستش از مال دنیا خالى باشد، خود را توانگر مى‌بیند؛ چنانكه پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمودند:
«لَیْسَ الْغِنا فى كِثْرَةِ الْعَرَضِ إِنَّما الْغِنى غِنىَ النَّفْسِ.»(343)
توانگرى و غنا در داشتن مال فراوان نیست و همانا توانگرى به داشتن غناى نفس است.
﴿صفحه 355 ﴾