فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

نقش مقدم داشتن خواست خداوند بر خواست خود

با توجه به آنچه بیان شد، برخى از آیات قرآن و روایات در راستاى تربیت و تهذیب كسانى كه در دل خواسته‌هایى دارند و هنوز به مقام رضا و تسلیم نرسیده‌اند، وعده مى‌دهد كه اگر تقوا پیشه كنید خداوند خواسته‌هاى دنیوى‌تان را برآورده مى‌سازد و در این راستا پیامبر(صلى الله علیه وآله)
‌‌﴿صفحه 324 ﴾
مى‌فرمایند:
«یا اباذرّ؛ یقول اللّه جلّ ثناوه و عزّتى وجلالى لایؤثر عبدى هواى على هواه الاّ جعلت غناه فى نفسه و همومه فى اخرته ...»
اى ابوذر؛ خداوند تبارك و تعالى مى‌فرماید: به عزت و جلالم سوگند بنده من خواسته مرا برخواسته خود مقدم نمى‌دارد مگر اینكه من او را بى‌نیاز مى‌سازم و چنان مى‌كنم كه اندیشه و همّ او مصروف امور اخروى گردد.
خداوند براى تأكید مطلب قسم مى‌خورد، چون پذیرش آن سخن براى عموم مردم آسان نیست، از این رو قسم مى‌خورد تا مردم باور كنند. مى‌فرماید اگر وقتى خواسته بنده من با خواسته من تزاحم یافت، خواسته مرا مقدم داشت [اگر خواست او همسو با خواست خداوند بود، هم خواسته او تحقق مى‌یابد و هم خواسته خداوند و سخن در این است كه خواست او با خواست خداوند جمع نمى‌شود] چند چیز برایش ضمانت مى‌كنم: اول اینكه احساس بى‌نیازى از دیگران را در دلش قرار مى‌دهم. البته انسان همواره به خداوند احتیاج دارد و احساس نیاز به او نیز در او هست و باید باشد و نهایت شرف و افتخار انسان در این است كه درك كند فقیر درگاه خداوند است و دریابد كه نیازمند اوست و خود را محتاج غیر خداوند نبیند.
با داده حق اگر تو راضى باشى *** از همچو ویى كى متقاضى باشى.
انسان با توجه به اینكه معمولا خواسته‌هایش به وسیله دیگران تحقق مى‌یابد، خود را محتاج دیگران مى‌بیند و احساس نیاز به دیگران انسان را خوار مى‌كند: به هر اندازه كه شخص خود را محتاج دیگران ببیند، باید در برابرشان خضوع كند، گاهى باید تملق گوید و گاهى باید خواهش و التماس كند. خود را در برابر دیگران حقیر و كوچك سازد تا خواسته‌هایش را انجام دهند. اگر انسان ارتباطش را با خداوند قوى كند و رضا و خواست او را بر خواست خود مقدم دارد، خداوند روحیه بى‌نیازى از دیگران را در او ایجاد مى‌كند و وسایل كافى جهت دست‌یابى به اهدافش را براى او تأمین مى‌كند، كه البته آن وسایل در حد
‌‌﴿صفحه 325 ﴾
ابزارى هستند براى دست‌یابى به مقاصد و اهداف، و انسان وظیفه دارد كه آن وسایل را به كارگیرد و به پاس بهره‌مندى از آنها از خداوند تشكر كند و اگر انسانهاى دیگر نیز از جمله وسایط و وسایل راهیابى به مقاصد دنیوى او بودند، باید از آنان تشكر كند. گرچه او از وسایل بهره مى‌برد، اما فقط خود را به خداوند محتاج مى‌بیند و احساس نیاز به غیر او نمى‌كند.
احساس غنا و بى‌نیازى از غیر نعمتى بزرگ است كه به انسان شخصیت مى‌دهد. البته از آنچه بیان شد نباید توهم شود كه انسان در برابر دیگران تواضع و فروتنى نداشته باشد. باید هم در برابر خداوند و هم در برابر خلق او فروتن و متواضع باشد كسانى كه آشناى به معارف اسلام نیستند، خیال مى‌كنند كه اسلام از ما خواسته است كه حتى در برابر خداوند نیز احساس ذلّت و حقارت نكنیم! اینان اسلام را نشناخته‌اند و پندار باطلى از آن دارند. اصل اسلام بندگى است، نهایت افتخار انسان تذلّل و احساس كوچكى در برابر خداوند و سر به خاك ساییدن و صورت بر خاك نهادن است. نهایت كمال انسان در این است كه خود را در برابر ذات حق ذلیل ببیند و چون خداوند خواهان تعالى و كمال انسان مى‌باشد، از او خواسته است كه در برابرش احساس ذلّت كند و نیاز به درگاه او برد چون تكامل او در گرو بندگى خداست، و در مقابل، احساس كوچكى و ذلّت در برابر دیگران نكند و خود را نیازمند به آنان نبیند. چون اگر خود را نیازمند آنان دید، خواه ناخواه به اندازه احساس نیازمندى احساس ذلّت خواهد كرد.
به همان اندازه كه انسان احساس كند كارش به دست دیگران انجام مى‌پذیرد، خود را در مقابل آنان كوچك مى‌انگارد، اگر به زبان هم نیاورد در دل خود را ذلیل و خوار مى‌بیند. اما اگر مؤمن به بركت ایمانش، كارش را به خداوند واگذاشت و خود را تنها نیازمند او دید، در دل نیز احساس نیاز به دیگران نمى‌كند. گرچه ممكن است خداوند با دست بنده خود نیاز او را برطرف سازد و از انسان بخواهد كه از او تشكر كند، اما او تنها خود را به خداوند نیازمند مى‌بیند. در داستان حضرت ابراهیم(علیه السلام) آمده است كه وقتى به دستور نمرود آتشى عظیم
‌‌﴿صفحه 326 ﴾
برافروختند ـ كه اشخاص جرأت نداشته‌اند به آن نزدیك شوند و شدّت حرارت آن از فاصله دور نیز افراد را مى‌سوزاند، چندان كه مجبور شدند با منجنیق و از راه دور حضرت ابراهیم را درون آن افكنند ـ و در آن هنگامه سخت و دشوار ابراهیم درون آتش قرار گرفت، جبرئیل براى كمك نزد او آمد و فرمود:
«هَلْ لَكَ حاجَةٌ» آیا به من كارى دارى؟
ابراهیم در جواب فرمود:
«أَمّا إِلَیْكَ فَلا.»(322) من به تو نیازى ندارم.
ابراهیم فرمود نیاز دارم و خواهان یارى و كمك هستم، اما نه از غیر خداوند و خداوند نیز به نهان من آگاه هست و نیازم را مى‌داند و هر چه صلاح بداند انجام مى‌دهد. پس از آنكه ابراهیم در این امتحان سخت موفق و پیروز شد، خداوند او را به مقام خلّت رساند و او را خلیل و دوست خود برگزید.
البته رسیدن به مقام غنا و بى‌نیازى از دیگران كار آسانى نیست و تنها با لطف و عنایت خداوند انسان به آن مقام مى‌رسد، اما خداوند مقدمات رسیدن به آن مقام را در اختیار انسان نهاده است و از جمله آن مقدمات، چنانكه عرض شد، این است كه انسان وقتى امر دایر گشت بین خواست خود و خواست خداوند، خواست خداوند را مقدم بدارد كه در درجه اول، در دل خود، احساس غنا و بى‌نیازى از مردم مى‌كند.
دوم اینكه: دیگر نگران امور دنیایى خود نخواهد بود و خیر و صلاح دنیایش را به خداوند وامى‌نهد و تنها نگران آخرتش هست و همّ او مصروف جهان آخرت مى‌گردد. در این فكر است كه عاقبت او چه مى‌شود و آیا به وظیفه اخروى‌اش عمل كرده است؟ پس او پیوسته نگران آخرت است.
«وضمنّت السّموات والارض رزقه وكففت علیه ضیعته وكنت له من وراء تجارة كلّ تاجر.»
آسمان و زمین را ضامن روزى او مى‌گردانم و كسب و كار و حرفه او را نگهدارى مى‌كنم و من براى او فراسوى تجارت هر بازرگانى خواهم بود.
‌‌﴿صفحه 327 ﴾
سوم اینكه: كسى كه خواست مرا بر خواست خود مقدم بدارد، من نیز خواسته‌هایش را تأمین مى‌كنم و زمین و آسمان را ضامن روزى او قرار مى‌دهم و بدانها امر مى‌كنم كه روزى او را تأمین كنند.
چهارم اینكه: كسب و كارش را در برابر آفت‌ها و خسارت‌ها پاس مى‌دارم. هر كس براى تداوم زندگى خود كسبى اختیار مى‌كند و شغلى برمى‌گزیند كه در پرتو آن به درآمدى برسد و طبیعى است كه كسب و كار و زراعت و ... براى باقى ماندن و ثمردادن ضامنى ندارند: از كجا كه باغ میوه بدهد، زراعت به برداشت برسد، گاو و گوسفندان زنده بمانند و از كجا كه آفت و خسارت متوجه كسب و كار انسان نشود؟ كسى كه خواست خداوند را بر خواست خود مقدم دارد، خداوند ضمانت مى‌كند كه كسب و كار او و زراعت و رمه و گوسفندانش را از خسارت و آفت حفظ كند، تا به ثمره و نتیجه مورد انتظار دست یابد.
پنجم اینكه: در هر معامله و تجارتى او را كمك مى‌كنم تا زیان نبیند. كسانى كه همواره به فكر دنیا هستند، سعى مى‌كنند با كسى معامله كنند كه سود بیشترى عایدشان كند. معامله و تجارتى را برمى‌گزینند كه سود بیشترى را به همراه دارد. همواره نگران و ناراحتند كه نكند در معامله‌اى ضرر كند و یا سود اندك نصیبشان شود. خداوند مى‌فرماید كسى كه خواست مرا بر خواست خود مقدم مى‌دارد، در هر تجارت و معامله‌اى من پشتیبان او هستم تا سود بیشترى ببرد. در هر معامله‌اى دست من او را یارى مى‌كند: به جاى اینكه خودش بیندیشد و تدبیر كند و نقشه بكشد كه با چه كسى و چگونه معامله كند تا سود ببرد، در هر تجارتى من او را حمایت مى‌كنم و منافعش را حفظ مى‌كنم.
سپس پیامبر(صلى الله علیه وآله) در اشاره به اینكه مؤمن باید چنان یقینى داشته باشد كه در پرتو آن نگران روزى خود نباشد و بداند به آنچه خداوند مقدر كرده مى‌رسد، مى‌فرمایند:
«یا اباذرّ؛ لوان ابن آدم فرّ من رزقه كما یفرّ من الموت لادركه رزقه كما یدركه الموت.»
اى ابوذر؛ اگر فرزند آدم از روزى خود بگریزد همان‌طور كه از مرگ مى‌گریزد، روزى او به وى خواهد رسید چنانكه مرگ او را در مى‌یابد.
‌‌﴿صفحه 328 ﴾
انسان از مرگ خوشش نمى‌آید و از آن فرار مى‌كند، ولى بالاخره مرگ او را در كام خود فرو مى‌برد. همچنین اگر از روزى خود فرار كند، به روزى‌اش مى‌رسد و از آنچه مقدر است گریزى نیست. اگر كسى زیاد تلاش كند، معلوم نیست روزى‌اش زیاد شود؛ چه بسا كسانى كه تلاش فراوانى كردند و در نهایت از گرسنگى مردند. در این زمینه داستانهاى عجیبى درباره ثروتمندترین افراد نقل شده است كه در زندگى خود با حوادثى و جریانهایى روبرو گشتند كه مجبور شدند در دم مرگ از گرسنگى كفش خود را بجوند! از آن طرف، بودند افراد كم دست و پا و كم تحركى كه كارى از ایشان ساخته نبود، اما خداوند ثروت كلانى به آنان عطا كرد و به آنچه مقدر بود رسیدند.
انسان نباید در انجام وظیفه و تلاش براى معاش خود كوتاهى كند و نباید به بهانه اعتقاد به قضا و قدر تنبلى كند، چون خداوند از انسان تنبل بیزار است. اما اگر بین تحصیل علم و انتخاب شغل دیگر مخیّر بود و وظیفه داشت كه یكى را برگزیند، اگر معرفت كافى داشته باشد كمى درآمد موجب نمى‌گردد كه به دنبال تحصیل علم نرود؛ بلكه ایمان به فراهم آمدن روزى‌اى كه خداوند براى او مقدر ساخته، او را وا مى‌دارد كه با خیال راحت به دنبال تحصیل علم برود و مطمئن باشد كه روزى‌اش مى‌رسد و از آنچه مقدر است محروم نمى‌گردد.
﴿صفحه 329 ﴾

درس سى و هشتم : شناخت خداوند و نظام حكیمانه او

انسان و ارتباط با خداوند
لزوم توجه به خداوند در تنگناها و فراخى‌ها
لزوم درخواست و یارى جستن از خداوند
بازتاب شناخت و یقین به تدبیر حكیمانه خداوند
نقش سختى‌ها در فرایند تكامل و تعالى انسان
قناعت و بى‌نیازى از خلق
‌‌﴿صفحه 330 ﴾
‌‌﴿صفحه 331 ﴾

شناخت خداوند و نظام حكیمانه او

«یا أَباذَرٍّ؛ أَلا أُعَلِّمُكَ كَلِمات یَنْفَعُكَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِنَّ؟ قُلْتُ: بَلى یا رَسُولَ‌اللّهِ. قالَ: إِحْفَظِ اللّهَ یَحْفَظْكَ، إِحْفَظِ اللّهَ تَجِدْهُ أَمامَكَ. تَعْرَّفْ إِلَى اللّهِ فِى‌الرَّخاءِ یَعْرِفْكَ فِى‌الشِّدَّةِ وَإِذا سَأَلْتَ فَاسْأَلِ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ وَإِذا اسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللّهِ، فَقَدْ جَرى الْقَلَمُ بِما هُوَ كائِنٌ إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ، فَلَوْ أَنَّ الْخَلْقَ كُلَّهُمْ جَهَدُوا أَنْ یَنْفَعُوكَ بِشَىْء لَمْ یُكْتَبْ لَكَ ماقَدَرُوا عَلَیْهِ وَلَوْ جَهَدُوا أَنْ یُضِرُّوكَ بِشَىْء لَمْ یَكْتُبْهُ اللّهُ عَلَیْكَ ما قَدَرُوا عَلَیْهِ.
فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَعْمَلَ لِلّهِ عَزَّوَجَلَّ بِالرِّضا وَالْیَقینِ فَافْعَلْ وَإِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَإِنَّ فِى‌الصَّبْرِ عَلى ما تَكْرَهُ خَیْراً كَثیراً وَإِنَّ النَّصْرَ مَعَ‌الصَّبْرِ وَالْفَرَجَ مَعَ الْكَرْبِ وَإِنَّ مَعَ‌الْعُسْرِ یُسْراً.
یا أَباذَرٍّ؛ إِسْتَغْنِ بِغِنىَ اللّهِ یُغْنِكَ اللّهُ. فَقُلْتُ: وَما هُوَ یا رَسُولَ اللّهِ؟ قالَ: غَداءَةُ یَوْم وَعِشاءَةُ لَیْلَة، فَمَنْ قَنَعَ بِما رَزَقَهُ اللّهُ فَهُوَ أَغْنَى النّاسِ.»