فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

نگرشى به مقام صبر و اهمیت آن

به هر جهت مقام رضا و معرفت و یقین نعمتى عظیم و موهبتى عالى است كه انسان به همه تقدیرات خداوند راضى و خرسند باشد، چون مى‌داند خداوند خیرش را مى‌خواهد؛ اما هر كسى به این مقام نمى‌رسد و این معرفت به آسانى حاصل نمى‌گردد و براى رسیدن به آن
‌‌﴿صفحه 320 ﴾
خودسازى و تلاش فراوان لازم است. اگر كسى به این مقام والا نرسید، فى‌الجمله باید بداند كه تقدیرات الهى خیر است و گرچه تحمل ناگوارى‌ها و سختى‌ها برایش تلخ و دشوار است، اما سعى كند صبورى پیشه سازد و خود را به زیور صبر مزیّن كند. مؤمنى كه به مقام رضا نرسیده، اما در برابر حوادث صبور است، گرچه نمى‌خواهد آن حوادث تلخ رخ دهند، امّا به وظایف خود عمل مى‌كند و در انجام تكالیفش كوتاهى نمى‌كند: اگر گاه جهاد و مبارزه با دشمن باشد، بنابر وظیفه الهى به جهاد و مبارزه مى‌پردازد و گرچه از حوادث تلخ خرسند نیست و از ته دل راضى و خوشحال نیست، اما به آنها تن مى‌دهد و به زحمت هم كه شده آنها را بر خود تحمیل مى‌كند. پس براى كسى كه به مقام رضا نرسیده، مقام صبر كه پس از مقام رضا قرار دارد مطلوب است.
صبر از جمله مفاهیم اخلاقى است كه در اخلاق اسلامى روى آن زیاد تكیه شده است. آنچه از این واژه به ذهن مى‌آید، حالتى است نفسانى كه براى افراد خاصى در هنگام بروز شداید، مصیبت‌ها و گرفتارى‌ها رخ مى‌دهد: مردم در رویارویى با حوادث ناگوار، حالاتشان متفاوت است، برخى فوراً در برابر آن حوادث جزع و فزع مى‌كنند و این حالت نگرانى در زندگى آنها نیز اثر مى‌گذارد و از كار و فعالیت باز مى‌مانند؛ اینها بى‌صبر و بى‌طاقتند. در مقابل، برخى در برابر سختى‌ها خویشتن‌دار هستند و آرامش خود را حفظ مى‌كنند و حوادث تلخ چندان تغییرى در روحیه آنها ایجاد نمى‌كند؛ اینها صبور و شكیبایند. این دسته گرچه از ته دل از حوادث تلخ و ناخوشایند راضى نیستند، اما آنها را تحمل مى‌كنند و بردبارى نشان مى‌دهند. از رخدادهاى ناگوار استقبال نمى‌كنند، دلشان نمى‌خواهد به جبهه بروند و شهید شوند، نمى‌خواهند روى مین بروند، اما اگر وظیفه ایجاب كرد به جبهه بروند و خطرات را تحمل كنند، روى نمى‌گردانند. پدر و مادر نمى‌خواهند فرزندشان به جبهه برود، اما وقتى وظیفه و تكلیف ایجاب كرد به جبهه برود، مانع او نمى‌شوند و صبر مى‌كنند و دندان روى جگر مى‌گذارند و مى‌دانند كه انسان با صبر و تحمل برناگوارى‌ها ساخته مى‌شود و بهتر بار خود را به منزل مى‌رساند و زندگى‌اش سامان مى‌گیرد و سعادت اخروى‌اش نیز تأمین مى‌گردد.
‌‌﴿صفحه 321 ﴾
گاه از صبر تفسیر غلطى ارائه مى‌شود و توهم مى‌شود كه صبر در برابر سختى‌ها یعنى تن به ذلّت سپردن و بى‌تفاوت بودن در برابر هر حادثه و ظلمى كه در حق دیگران رخ مى‌دهد. این تفسیر و برداشت غلط و بیگانه از مفهوم صبر است. صبر در فرهنگ اسلامى، یعنى تحمل سختى و مقاومت در برابر عاملى كه مى‌خواهد انسان را به باطل بكشاند، به سوى چیزى بكشاند كه موجب كمال ما نمى‌شود. آن عامل گاه داخلى است و گاه خارجى. خواه آن عامل انسان را دعوت به حركت كند، اما حركت ناحق، و خواه او را دعوت به سكون كند، اما سكون ناحق. مثلا انسان در حال گرسنگى به غذا تمایل دارد، اما غذایى كه در دسترس است نامشروع مى‌باشد و یا شبهه‌ناك؛ اینجاست كه غریزه ما را دعوت مى‌كند كه از آن غذا تناول كنیم، اما تناول آن حق نیست و مقاومت در برابر آن غریزه صبر است.
در جبهه جنگ دشمن حمله كرده، از هر سو گلوله مى‌بارد، نفس مى‌گوید فرار كن و خودت را از صحنه جنگ برهان، اما خداوند مى‌گوید مقاومت كن تا اسلام پیروز شود؛ اینجا مقاومت در برابر عامل نفسانى كه انسان را به فرار دعوت مى‌كند صبر است.
یك وقت عامل بیرونى انسان را به چیزى دعوت مى‌كند كه حق نیست و آن عامل بیرونى گاه به وسیله انسانها رخ مى‌دهد و گاه به وسیله غیر انسان كه منجر مى‌شود به تقدیرات الهى: مثلا زلزله‌اى رخ مى‌دهد و سقف خانه خراب مى‌شود، در مقابل این حادثه اگر آرامش خود را حفظ كنیم و به وظیفه‌مان عمل كنیم صبر داریم. پس جهت مشترك تقسیم صبرى كه در روایات ذكر شده (صبر بر مصیبت، صبر بر طاعت و صبر بر مصیبت) كنترل خویش و اقدام نكردن برخلاف حق است و مقاومت در برابر عاملى است كه انسان را به باطل دعوت مى‌كند.
وقتى اهمیت صبر روشن مى‌شود كه بنگریم صبر چه نقشى در زندگى انسان و تكامل او دارد و علاوه پى ببریم كه تكامل انسان به چه وسیله‌اى حاصل مى‌شود: تكامل انسان بر اثر اعمال اختیارى او حاصل مى‌شود، یعنى هنگامى كه با دو كشش متضاد رویاروى شد و آن كششى كه او را به سوى كمال دعوت مى‌كند برگزید، جوهر انسان و كمال او در این ظاهر
‌‌﴿صفحه 322 ﴾
مى‌شود كه آنچه مرضى خداوند است انتخاب كند. پس تكامل انسان در صحنه رویارویى با دو كشش متضاد تحقق مى‌یابد. در چنین میدانهایى است كه انسان باید از خودش مایه بگذارد و چیزى را انتخاب كند كه مرضى خداوند است. اگر در این صورت انگیزه ایمانى و فطرى قوى‌تر بود كه او را به حق دعوت كند، به كمال لایق خود رسیده است، اما اگر عامل نفسانى و شیطانى قوى‌تر بود، در جنگ بین دو كشش انسان مى‌لغزد و به سمتى مى‌رود كه سقوط او در آن است؛ این در واقع همان معناى آزمایش است:
«تَبارَكَ اللَّهُ الَّذى بِیَدِهِ الْمُلْكُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَىْء قَدیرٌ. أَلَّذِى خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیوةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا ...»(319)
بزرگوار است خدایى كه سلطنت هستى به دست قدرت اوست و او بر هر چیزى تواناست. خداوندى كه مرگ و زندگانى را آفرید تا شما بندگان را بیازماید كه كدامین نیكوكارترید.
بله ما در مسیر تكامل خویش با عواملى روبرو هستیم كه ما را به جهات گوناگون دعوت مى‌كنند: عوامل عقلانى، ملكوتى و الهى ما را به سویى دعوت مى‌كنند و عوامل نفسانى، حیوانى و شیطانى به دیگرسو دعوت مى‌كنند. انتخاب درست این است كه در مقابل عواملى كه ما را به باطل دعوت مى‌كنند مقاومت كنیم. پس در واقع زندگى ما اگر بخواهد رو به تكامل باشد، باید با صبر توأم گردد.
در روایتى آمده است كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) از جبرئیل پرسیدند كه صبر چیست؟ جبرئیل عرض كرد:
«تَصْبِرُ فِى الضَّراءِ كَما تَصْبِرُ فِى السَّراءِ وَ فِى الْفاقَةِ كَما تَصْبِرُ فى‌الغنى، و فى البلاءِ كَما تَصْبِرُ فِى الْعافیَةِ، فَلایَشْكُو حالَهُ عِنْدَ الْخَلْقِ بِما یُصیبُ مِنَ‌الْبَلاءِ.»(320)
صبر این است كه در ناراحتى شكیبایى و استقامت ورزى، چنانكه پایدارى مىورزى در شادمانى و در تهیدستى چنانكه در توانگرى، و در بیمارى شكیبایى ورزى چنانكه بر سلامتى پایدارى مىورزى. پس صابر نباید از حال خود نزد خلق به واسطه مصیبت و بلایى كه به او رسیده است، شكایت كند.
‌‌﴿صفحه 323 ﴾
آرى كسانى كه به مقام یقین نرسیده‌اند كه بروشنى دریابند آنچه رخ مى‌دهد خیر است و نمى‌توانند با روى گشاده از گرفتارى‌ها استقبال كنند، بایسته است كه صبر پیشه سازند و دعا كنند خداوند خواسته‌شان را فراهم كند و بر پیشامدهاى ناگوارى كه رخ داده بردبار باشند. چنانكه گفتیم، كسى كه به مقام رضا رسیده است از پیشامدها و مصیبت‌ها ناراحت نمى‌شود و خوشحال است و خداى را شكر مى‌كند. اگر فرزندش شهید شود، مى‌گوید: الحمدلله، اى كاش فرزند دیگرى نیز مى‌داشتم كه به جبهه مى‌فرستادم تا شهید شود. نه تنها ناراحت نمى‌شود، بلكه به خود مى‌بالد و افتخار مى‌كند و شكر بجا مى‌آورد. اما فراوانند كسانى كه به این حد نرسیده‌اند و خداوند نیز فرمود:
«... وَ قَلیلٌ مِنْ عِبادِىَ الشَّكُورُ.»(321) بندگان شكرگذار من اندكند.
كسانى كه به مقام رضا نرسیده‌اند تا در برابر مصیبت‌ها لب به اعتراض نگشایند و شكر كنند، اگر بر حوادث ناخوشایند صبر كنند خداوند به آنان پاداش صابران مى‌دهد. صبر كنند و داد و فریاد و جزع و فزع نكنند و آرامش خود را حفظ كنند، به این امید كه خداوند به آنان پاداش مى‌دهد. گرچه بلاها و مصیبت‌ها برایشان تلخ است، اما تلخى آنها را تحمل كنند، نظیر كسى كه داروى تلخى را مى‌خورد و از آن لذّت نمى‌برد، ولى مى‌داند كه با خوردن آن بهبود مى‌یابد. كسى كه مجبور است در یك عمل جراحى عضوى از بدن خود، مثل پایش را از دست دهد، برایش سخت است، اما چون چاره‌اى جز آن ندارد، تن به قضا مى‌دهد و حاضر مى‌شود پایش را قطع كنند، تا در عوض جانش سالم بماند.

نقش مقدم داشتن خواست خداوند بر خواست خود

با توجه به آنچه بیان شد، برخى از آیات قرآن و روایات در راستاى تربیت و تهذیب كسانى كه در دل خواسته‌هایى دارند و هنوز به مقام رضا و تسلیم نرسیده‌اند، وعده مى‌دهد كه اگر تقوا پیشه كنید خداوند خواسته‌هاى دنیوى‌تان را برآورده مى‌سازد و در این راستا پیامبر(صلى الله علیه وآله)
‌‌﴿صفحه 324 ﴾
مى‌فرمایند:
«یا اباذرّ؛ یقول اللّه جلّ ثناوه و عزّتى وجلالى لایؤثر عبدى هواى على هواه الاّ جعلت غناه فى نفسه و همومه فى اخرته ...»
اى ابوذر؛ خداوند تبارك و تعالى مى‌فرماید: به عزت و جلالم سوگند بنده من خواسته مرا برخواسته خود مقدم نمى‌دارد مگر اینكه من او را بى‌نیاز مى‌سازم و چنان مى‌كنم كه اندیشه و همّ او مصروف امور اخروى گردد.
خداوند براى تأكید مطلب قسم مى‌خورد، چون پذیرش آن سخن براى عموم مردم آسان نیست، از این رو قسم مى‌خورد تا مردم باور كنند. مى‌فرماید اگر وقتى خواسته بنده من با خواسته من تزاحم یافت، خواسته مرا مقدم داشت [اگر خواست او همسو با خواست خداوند بود، هم خواسته او تحقق مى‌یابد و هم خواسته خداوند و سخن در این است كه خواست او با خواست خداوند جمع نمى‌شود] چند چیز برایش ضمانت مى‌كنم: اول اینكه احساس بى‌نیازى از دیگران را در دلش قرار مى‌دهم. البته انسان همواره به خداوند احتیاج دارد و احساس نیاز به او نیز در او هست و باید باشد و نهایت شرف و افتخار انسان در این است كه درك كند فقیر درگاه خداوند است و دریابد كه نیازمند اوست و خود را محتاج غیر خداوند نبیند.
با داده حق اگر تو راضى باشى *** از همچو ویى كى متقاضى باشى.
انسان با توجه به اینكه معمولا خواسته‌هایش به وسیله دیگران تحقق مى‌یابد، خود را محتاج دیگران مى‌بیند و احساس نیاز به دیگران انسان را خوار مى‌كند: به هر اندازه كه شخص خود را محتاج دیگران ببیند، باید در برابرشان خضوع كند، گاهى باید تملق گوید و گاهى باید خواهش و التماس كند. خود را در برابر دیگران حقیر و كوچك سازد تا خواسته‌هایش را انجام دهند. اگر انسان ارتباطش را با خداوند قوى كند و رضا و خواست او را بر خواست خود مقدم دارد، خداوند روحیه بى‌نیازى از دیگران را در او ایجاد مى‌كند و وسایل كافى جهت دست‌یابى به اهدافش را براى او تأمین مى‌كند، كه البته آن وسایل در حد
‌‌﴿صفحه 325 ﴾
ابزارى هستند براى دست‌یابى به مقاصد و اهداف، و انسان وظیفه دارد كه آن وسایل را به كارگیرد و به پاس بهره‌مندى از آنها از خداوند تشكر كند و اگر انسانهاى دیگر نیز از جمله وسایط و وسایل راهیابى به مقاصد دنیوى او بودند، باید از آنان تشكر كند. گرچه او از وسایل بهره مى‌برد، اما فقط خود را به خداوند محتاج مى‌بیند و احساس نیاز به غیر او نمى‌كند.
احساس غنا و بى‌نیازى از غیر نعمتى بزرگ است كه به انسان شخصیت مى‌دهد. البته از آنچه بیان شد نباید توهم شود كه انسان در برابر دیگران تواضع و فروتنى نداشته باشد. باید هم در برابر خداوند و هم در برابر خلق او فروتن و متواضع باشد كسانى كه آشناى به معارف اسلام نیستند، خیال مى‌كنند كه اسلام از ما خواسته است كه حتى در برابر خداوند نیز احساس ذلّت و حقارت نكنیم! اینان اسلام را نشناخته‌اند و پندار باطلى از آن دارند. اصل اسلام بندگى است، نهایت افتخار انسان تذلّل و احساس كوچكى در برابر خداوند و سر به خاك ساییدن و صورت بر خاك نهادن است. نهایت كمال انسان در این است كه خود را در برابر ذات حق ذلیل ببیند و چون خداوند خواهان تعالى و كمال انسان مى‌باشد، از او خواسته است كه در برابرش احساس ذلّت كند و نیاز به درگاه او برد چون تكامل او در گرو بندگى خداست، و در مقابل، احساس كوچكى و ذلّت در برابر دیگران نكند و خود را نیازمند به آنان نبیند. چون اگر خود را نیازمند آنان دید، خواه ناخواه به اندازه احساس نیازمندى احساس ذلّت خواهد كرد.
به همان اندازه كه انسان احساس كند كارش به دست دیگران انجام مى‌پذیرد، خود را در مقابل آنان كوچك مى‌انگارد، اگر به زبان هم نیاورد در دل خود را ذلیل و خوار مى‌بیند. اما اگر مؤمن به بركت ایمانش، كارش را به خداوند واگذاشت و خود را تنها نیازمند او دید، در دل نیز احساس نیاز به دیگران نمى‌كند. گرچه ممكن است خداوند با دست بنده خود نیاز او را برطرف سازد و از انسان بخواهد كه از او تشكر كند، اما او تنها خود را به خداوند نیازمند مى‌بیند. در داستان حضرت ابراهیم(علیه السلام) آمده است كه وقتى به دستور نمرود آتشى عظیم
‌‌﴿صفحه 326 ﴾
برافروختند ـ كه اشخاص جرأت نداشته‌اند به آن نزدیك شوند و شدّت حرارت آن از فاصله دور نیز افراد را مى‌سوزاند، چندان كه مجبور شدند با منجنیق و از راه دور حضرت ابراهیم را درون آن افكنند ـ و در آن هنگامه سخت و دشوار ابراهیم درون آتش قرار گرفت، جبرئیل براى كمك نزد او آمد و فرمود:
«هَلْ لَكَ حاجَةٌ» آیا به من كارى دارى؟
ابراهیم در جواب فرمود:
«أَمّا إِلَیْكَ فَلا.»(322) من به تو نیازى ندارم.
ابراهیم فرمود نیاز دارم و خواهان یارى و كمك هستم، اما نه از غیر خداوند و خداوند نیز به نهان من آگاه هست و نیازم را مى‌داند و هر چه صلاح بداند انجام مى‌دهد. پس از آنكه ابراهیم در این امتحان سخت موفق و پیروز شد، خداوند او را به مقام خلّت رساند و او را خلیل و دوست خود برگزید.
البته رسیدن به مقام غنا و بى‌نیازى از دیگران كار آسانى نیست و تنها با لطف و عنایت خداوند انسان به آن مقام مى‌رسد، اما خداوند مقدمات رسیدن به آن مقام را در اختیار انسان نهاده است و از جمله آن مقدمات، چنانكه عرض شد، این است كه انسان وقتى امر دایر گشت بین خواست خود و خواست خداوند، خواست خداوند را مقدم بدارد كه در درجه اول، در دل خود، احساس غنا و بى‌نیازى از مردم مى‌كند.
دوم اینكه: دیگر نگران امور دنیایى خود نخواهد بود و خیر و صلاح دنیایش را به خداوند وامى‌نهد و تنها نگران آخرتش هست و همّ او مصروف جهان آخرت مى‌گردد. در این فكر است كه عاقبت او چه مى‌شود و آیا به وظیفه اخروى‌اش عمل كرده است؟ پس او پیوسته نگران آخرت است.
«وضمنّت السّموات والارض رزقه وكففت علیه ضیعته وكنت له من وراء تجارة كلّ تاجر.»
آسمان و زمین را ضامن روزى او مى‌گردانم و كسب و كار و حرفه او را نگهدارى مى‌كنم و من براى او فراسوى تجارت هر بازرگانى خواهم بود.
‌‌﴿صفحه 327 ﴾
سوم اینكه: كسى كه خواست مرا بر خواست خود مقدم بدارد، من نیز خواسته‌هایش را تأمین مى‌كنم و زمین و آسمان را ضامن روزى او قرار مى‌دهم و بدانها امر مى‌كنم كه روزى او را تأمین كنند.
چهارم اینكه: كسب و كارش را در برابر آفت‌ها و خسارت‌ها پاس مى‌دارم. هر كس براى تداوم زندگى خود كسبى اختیار مى‌كند و شغلى برمى‌گزیند كه در پرتو آن به درآمدى برسد و طبیعى است كه كسب و كار و زراعت و ... براى باقى ماندن و ثمردادن ضامنى ندارند: از كجا كه باغ میوه بدهد، زراعت به برداشت برسد، گاو و گوسفندان زنده بمانند و از كجا كه آفت و خسارت متوجه كسب و كار انسان نشود؟ كسى كه خواست خداوند را بر خواست خود مقدم دارد، خداوند ضمانت مى‌كند كه كسب و كار او و زراعت و رمه و گوسفندانش را از خسارت و آفت حفظ كند، تا به ثمره و نتیجه مورد انتظار دست یابد.
پنجم اینكه: در هر معامله و تجارتى او را كمك مى‌كنم تا زیان نبیند. كسانى كه همواره به فكر دنیا هستند، سعى مى‌كنند با كسى معامله كنند كه سود بیشترى عایدشان كند. معامله و تجارتى را برمى‌گزینند كه سود بیشترى را به همراه دارد. همواره نگران و ناراحتند كه نكند در معامله‌اى ضرر كند و یا سود اندك نصیبشان شود. خداوند مى‌فرماید كسى كه خواست مرا بر خواست خود مقدم مى‌دارد، در هر تجارت و معامله‌اى من پشتیبان او هستم تا سود بیشترى ببرد. در هر معامله‌اى دست من او را یارى مى‌كند: به جاى اینكه خودش بیندیشد و تدبیر كند و نقشه بكشد كه با چه كسى و چگونه معامله كند تا سود ببرد، در هر تجارتى من او را حمایت مى‌كنم و منافعش را حفظ مى‌كنم.
سپس پیامبر(صلى الله علیه وآله) در اشاره به اینكه مؤمن باید چنان یقینى داشته باشد كه در پرتو آن نگران روزى خود نباشد و بداند به آنچه خداوند مقدر كرده مى‌رسد، مى‌فرمایند:
«یا اباذرّ؛ لوان ابن آدم فرّ من رزقه كما یفرّ من الموت لادركه رزقه كما یدركه الموت.»
اى ابوذر؛ اگر فرزند آدم از روزى خود بگریزد همان‌طور كه از مرگ مى‌گریزد، روزى او به وى خواهد رسید چنانكه مرگ او را در مى‌یابد.
‌‌﴿صفحه 328 ﴾
انسان از مرگ خوشش نمى‌آید و از آن فرار مى‌كند، ولى بالاخره مرگ او را در كام خود فرو مى‌برد. همچنین اگر از روزى خود فرار كند، به روزى‌اش مى‌رسد و از آنچه مقدر است گریزى نیست. اگر كسى زیاد تلاش كند، معلوم نیست روزى‌اش زیاد شود؛ چه بسا كسانى كه تلاش فراوانى كردند و در نهایت از گرسنگى مردند. در این زمینه داستانهاى عجیبى درباره ثروتمندترین افراد نقل شده است كه در زندگى خود با حوادثى و جریانهایى روبرو گشتند كه مجبور شدند در دم مرگ از گرسنگى كفش خود را بجوند! از آن طرف، بودند افراد كم دست و پا و كم تحركى كه كارى از ایشان ساخته نبود، اما خداوند ثروت كلانى به آنان عطا كرد و به آنچه مقدر بود رسیدند.
انسان نباید در انجام وظیفه و تلاش براى معاش خود كوتاهى كند و نباید به بهانه اعتقاد به قضا و قدر تنبلى كند، چون خداوند از انسان تنبل بیزار است. اما اگر بین تحصیل علم و انتخاب شغل دیگر مخیّر بود و وظیفه داشت كه یكى را برگزیند، اگر معرفت كافى داشته باشد كمى درآمد موجب نمى‌گردد كه به دنبال تحصیل علم نرود؛ بلكه ایمان به فراهم آمدن روزى‌اى كه خداوند براى او مقدر ساخته، او را وا مى‌دارد كه با خیال راحت به دنبال تحصیل علم برود و مطمئن باشد كه روزى‌اش مى‌رسد و از آنچه مقدر است محروم نمى‌گردد.
﴿صفحه 329 ﴾

درس سى و هشتم : شناخت خداوند و نظام حكیمانه او

انسان و ارتباط با خداوند
لزوم توجه به خداوند در تنگناها و فراخى‌ها
لزوم درخواست و یارى جستن از خداوند
بازتاب شناخت و یقین به تدبیر حكیمانه خداوند
نقش سختى‌ها در فرایند تكامل و تعالى انسان
قناعت و بى‌نیازى از خلق
‌‌﴿صفحه 330 ﴾
‌‌﴿صفحه 331 ﴾