فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

درس سى و هفتم : تدبیرات و تقدیرات الهى و نقش اعتقاد و باور راستین

تسلیم در برابر حق، عامل برطرف شدن نگرانى‌ها
نگرشى به قضا و قدر
مقام یقین و مراتب آن
اولیاء خدا و رضا به تقدیرات الهى
نگرشى به مقام صبر و اهمیّت آن
نقش مقدّم داشتن خواست خداوند بر خواست خود
‌‌﴿صفحه 302 ﴾
‌‌﴿صفحه 301 ﴾

تدبیرات و تقدیرات الهى و نقش اعتقاد و باور راستین

«یا أَباذَرٍّ؛ یَقُولُ اللّهُ جَلَّ ثَناؤُهُ وَعِزَّتى وَجَلالى لایُؤْثِرُ عَبْدى هَواىَ عَلى هَواهُ إِلاّ جَعَلْتُ غِناهُ فى نَفْسِهِ وَهُمُومَهُ فى اخِرَتِهِ وَضَمَّنْتُ السَّمواتِ وَالاَْرْضَ رِزْقَهُ وَكَفَفْتُ عَلَیْهِ ضَیْعَتَهُ وَكُنْتُ لَهُ مِنْ وَراءِ تِجارَةِ كُلِّ تاجِر.
یا أَباذَرٍّ؛ لَوْ أَنَّ ابْنَ ادَمَ فَرَّ مِنْ رِزْقِهِ كَما یَفِرُّ مِنَ‌الْمَوْتِ لاََدْرَكَهُ رِزْقُهُ كَما یُدْرِكُهُ الْمَوْتُ.»
در این چند جلسه محور بحث تقوا بود و بیان شد، اگر كسى باتقوا باشد نباید نگران روزى خود باشد، چون خداوند متعال راههایى را فراروى او قرار مى‌دهد تا مشكلاتش را برطرف سازد و وقتى در تنگنا و بن‌بست قرار گرفت، خداوند راه نجاتى برایش قرار مى‌دهد و روزى‌اش را از راهى كه گمان نمى‌برد مى‌رساند. در واقع در بخشهاى گذشته پندهاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) به ابوذر، ارتباط تقوا با روزى مطرح گشت، چون انسان خواهان روزى حلال و پاكیزه و وسیع است، حال اگر پى برد كه تقوا موجب گشایش و وسعت روزى مى‌شود، در او انگیزه‌اى براى كسب تقوا پدید مى‌آید.

تسلیم در برابر حق، عامل برطرف‌شدن نگرانى‌ها

سؤالى كه مطرح مى‌شود این است كه مؤمن چقدر باید نگران روزى‌اش باشد، چقدر باید به فكر توسعه زندگى خویش باشد و فكر این باشد كه روزى‌اش را چگونه و از چه راهى به‌دست آورد؟ شكى نیست كه انسان در زندگى خود نیازهایى دارد كه اگر برآورده نشوند ادامه زندگى برایش ممكن نیست. روزى از جمله چیزهایى است كه ادامه زندگى بر آن
‌‌﴿صفحه 302 ﴾
توقف دارد، بالطبع كسى كه به زندگى‌اش علاقه دارد نگران روزى‌اش نیز هست. چنانكه پیشتر نیز گفته‌ایم، روزى اختصاص به خوراك ندارد، بلكه همه نعمت‌هاى مادى و معنوى كه خدواند در این دنیا به انسان مى‌دهد روزى است: پوشاك، خانه، همسر، استاد و علم نیز روزى هستند.
با این دید وسیع كه ما روزى را دربرگیرنده همه نعمت‌هاى مادى و معنوى مى‌دانیم و نیز اطمینان داریم كه هر كسى ناچار به كسب روزى است، طبیعى است كه هر كس باید نگران روزى‌اش باشد؛ اما میزان نگرانى افراد بسته به مراتب معرفت و ایمان آنهاست. یعنى همان‌طور كه ایمان و معرفت افراد یكسان نیست، نگرانى آنها نیز در یك حد نیست و هر چه برایمان و شناختشان افزوده گردد از نگرانى‌شان كاسته مى‌شود، تا آنجا كه به تعبیر برخى از بزرگان عده‌اى از اولیاى خداوند به مرتبه‌اى از معرفت مى‌رسند كه اصلا به فكر خود نیستند و مقام تسلیمى كه در آیات قرآن ذكر شده ناظر به آن مرتبه است. خداوند مى‌فرماید:
«فَلاَ وَ رَبِّكَ لاَیُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَكِّمُوكَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَیَجِدُوا فِى أَنْفُسِهِمْ حَرَجَاً مِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیماً.»(293)
نه چنین است قسم به خداى تو، اینان (منافقان) ایمان حقیقى نمى‌آورند، مگر آنكه در خصومت و نزاعشان تنها تو را حاكم قرار دهند و حكمى كه (به سود و یا زیان آنها باشد) كنى اعتراضى در دل به آن نداشته باشند و از دل و جان كاملا تسلیم باشند.
انسان در مقام تسلیم به مرحله‌اى مى‌رسد كه كاملا تسلیم خداوند مى‌گردد و براى خود چیزى نمى‌خواهد و خواسته‌هاى خود را فراموش مى‌كند و تنها به آنچه خداوند مى‌خواهد توجه دارد و اگر انسان به این مرتبه رسید، از نگرانى‌ها رها مى‌گردد و امر بر او آسان مى‌شود:
«أَوْحَى اللّهُ تَعالى إِلى داوُدَ: یا داوُدُ، تُریدُ وَأُریدُ وَإِنَّما یَكُونُ ما أُریدُ فَإِنْ أَسْلَمْتَ لِما
‌‌﴿صفحه 303 ﴾
أُریدُ یَكْفیكَ ما تُریدُ وَإِنْ لَمْ‌تُسْلِمْ لِما أُریدُ أَتْعَبْتُكَ فیما تُریدُ ثُمَّ لایَكُونُ إِلاّ ما أُریدُ.»(294)
خداوند متعال به حضرت داوود وحى كرد كه اى داوود، تو چیزى مى‌خواهى و اراده مى‌كنى و من نیز چیزى مى‌خواهم و آنچه من مى‌خواهم واقع مى‌شود، پس اگر در برابر خواست من تسلیم گشتى به آنچه مى‌خواهى مى‌رسى و اگر در برابر خواست من تسلیم نشدى در رسیدن به آنچه مى‌خواهى تو را به رنج مى‌اندازم و سپس واقع نمى‌شود مگر آنچه من مى‌خواهم.
برخى مقام تسلیم را بالاتر از مقام رضا مى‌دانند، چون معتقدند در مقام رضا انسان آنچه را خداوند انجام مى‌دهد موافق خواست خود مى‌یابد؛ بنابراین به طبع خود نظر دارد. اما در مقام تسلیم، طبع و آنچه را مخالف و یا موافق آن است به خداوند وا مى‌نهد و نیز آن را فوق مرتبه توكل مى‌دانند، چراكه توكل عبارت است از اعتماد بر خداوند در امور زندگى و خداوند را به عنوان وكیل خود برگزیدن، بنابراین بنده هنوز به خودش تعلق دارد؛ ولى در مرتبه تسلیم از همه امور مربوط به خویش دست مى‌كشد و همه را به خداوند وامى‌گذارد.(295)
خداوند در دعوت مؤمنان به مقام تسلیم مى‌فرماید:
«یَا أَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا ادْخُلُوا فِى السِّلْمِ كَافَّةً وَلاَتَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوُّ مُبِینٌ.»(296)
اى اهل ایمان همه در برابر خداوند متعال تسلیم گردید و از وسوسه‌هاى شیطان پیروى نكنید، همانا او دشمن آشكار شماست.
مرحوم علامه طباطبایى(رحمه الله) در ذیل این آیه مى‌فرمایند: كلمات «سلم» و «اسلام» و «تسلیم» هر سه به یك معناست و كلمه «كافة» مانند كلمه «جمیعاً» تأكید را افاده مى‌كند و چون در آیه خطاب به مؤمنان است و آنان مأمور شده‌اند كه داخل در سلم شوند، پس در نتیجه امر در آیه مربوط به همگى و به یك یك افراد جامعه است. پس هم بر یك یك افراد
‌‌﴿صفحه 304 ﴾
واجب است و هم بر جمیع كه در دین خداوند چون و چرا نكنند و تسلیم امر خداوند و رسول او گردند. همچنین از آنجا كه خطاب به خصوص مؤمنان شده، آن سلمى كه مؤمنان به آن دعوت شده‌اند به معناى تسلیم گشتن در برابر خداوند و رسول اوست. پس سلمى كه بدان دعوت شده‌اند عبارت است از تسلیم‌شدن در برابر خداوند پس از ایمان به او. بنابراین بر مؤمنان واجب است تسلیم خداوند شوند و براى خود صلاح‌دید و استبداد در رأى قائل نباشند و به غیر آن طریقى كه خداوند و رسول او بیان كرده‌اند، طریق دیگرى برنگزینند كه هیچ قومى هلاك نشد مگر به جهت اینكه راه خداوند را رها كرده، راه هواى نفس را پیمود؛ راهى كه هیچ دلیلى از ناحیه خداوند بر آن نداشتند.(297)
آرى كسانى كه به مقام تسلیم دست یافته‌اند، از خود خواسته‌اى ندارند و خواسته آنان خواسته خداوند است. دیگر در این فكر نیستند كه روزى‌شان چگونه و از چه راهى تأمین مى‌گردد. آنها در این اندیشه‌اند كه چگونه خداوند را بندگى كنند كه بیشتر راضى گردد. مسلماً این گروه به نجات و سعادت مى‌رسند، چون امام صادق(علیه السلام)فرمودند:
«كُلُّ مَنْ تَمَسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى فَهُوَ ناج»
كسى كه به ریسمان محكم الهى چنگ زند نجات یافته است.
وقتى از معصوم سؤال شد، چنگ زدن به ریسمان محكم الهى به چه معناست: فرمودند: آن تسلیم در برابر خداوند است.(298)
شكى نیست كه تصور مقام تسلیم براى ما دشوار است. ما ناتوان از درك این معنا هستیم كه چگونه انسان مى‌تواند به مرحله‌اى از شناخت و معرفت برسد كه خود را فراموش كند و تنها نظر به خواست خداوند متعال داشته باشد؛ اما نمى‌توانیم این مقام را انكار كنیم و به یقین مى‌دانیم كه بندگان خاص خداوند به این مرحله كه مقام تسلیم و تفویض است رسیده‌اند.
‌‌﴿صفحه 305 ﴾