فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

توكل و استفاده از اسباب و عوامل مادى و معنوى

توكل امرى است قلبى و از قبیل رفتار خارجى نیست، بنابراین توكل به این نیست كه انسان در مسجد معتكف شود و تنها به عبادت و رازونیاز با خداوند مشغول گردد و دست از كسبوكار بردارد، به آن امید كه خداوند خود روزى او را فراهم مى‌سازد. بى‌تردید این برداشت غلطى است و كسى كه این رویه را پیش گیرد، بیراهه رفته است و به معنا و مفهوم حقیقى توكّل دست نیافته؛ چنانكه در روایتى آمده است:
«رَاى رَسُولُ‌اللّهِ، صَلىَ‌اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، قَوْماً لا یَزْرَعُونَ، قالَ: مَنْ أَنْتُمْ؟ قالُوا: نَحْنُ الْمُتَوَكِّلُونَ. قالَ: بَلْ أَنْتُمْ الْمُتَّكِلُونَ»(286)
پیامبر مردمى را دیدند كه به كشت و زرع نمى‌پردازند و به آنها گفتند: شما كیانید؟ گفتند: ما توكل‌كنندگانیم. حضرت فرمود: نه بلكه شما سربار دیگران هستید.
آرى كسانى كه شناخت درستى از معارف الهى ندارند خیال مى‌كنند توكل به این است كه انسان از وسایل و امكانات مادى استفاده نبرد و اگر كسى از اسباب و وسایل مادى استفاده كرد توكل ندارد. نه هر كسى كه از اسباب مادى استفاده مى‌كند فاقد توكل است و نه هر كسى كه از اسباب بهره نمى‌برد توكل دارد: هستند انسانهاى تنبل و بى‌حالى كه منتظر یك لقمه نانند تا بخورند و به همان قانعند و حال كار كردن ندارند. وقتى از آنها سؤال مى‌شود
‌‌﴿صفحه 291 ﴾
كه چرا كار نمى‌كنید و زحمت بر خود هموار نمى‌سازید، مى‌گویند: ما بر خداوند توكل داریم و روزى به دست اوست و او خود روزى ما را مى‌رساند! در واقع این توجیه، محمل و سرپوشى است بر روى كسالت و تنبلى خودشان والا آنان دروغ مى‌گویند و بر خداوند توكل ندارند. البته هستند كسانى كه واقعاً توكل دارند، اما به هر دلیل این برداشت غلطى است كه به بهانه توكل از اسباب سود نجویند.
چنانكه گفتیم توكل امرى است قلبى و به معناى اتكا داشتن به خداوند است كه انسان در دل به خداوند تكیه داشته باشد. بنابراین ممكن است انسان به عالى‌ترین مراحل توكل دست یابد و در عین حال از اسباب و وسایل مادّى، براى انجام وظیفه و عمل به دستور خداوند، استفاده كند. ممكن است شخصى بیش از دیگران زحمت بكشد و یا در كار خود بیش از دیگران جدیت نشان دهد و به كار خود اعتماد نداشته باشد و تنها به خداوند اعتماد كند و چون خداوند از انسان بیكار و تنبل بیزار است و او را موظف به كار كرده است كار مى‌كند؛ چرا كه حكمت الهى ایجاب مى‌كند امور این عالم از راه اسباب پیش برود:
اساساً كسى كه به خداوند معرفت دارد مى‌داند كه به مقتضاى حكمت الهى امور به واسطه اسباب تحقق مى‌یابد. حكمت الهى ایجاب مى‌كند هر پدیده‌اى از طریق اسباب خودش تحقق یابد. از این‌رو علم و شناخت به خداوند و حكمت او موجب شناخت مقتضاى حكمتش ـ كه برقرارى نظام اسباب و علل است ـ مى‌گردد و در نهایت، تكامل انسان به همین نظام بستگى دارد و به واسطه آن بشر در بوته آزمایش و امتحان قرار مى‌گیرد وگرنه انسان رو به تكامل نمى‌رود: تكامل انسان در گرو انجام وظایف بندگى است و آن نیز در گرو ارتباطات انسانى است و ارتباطات انسانى نیز در نظام اسباب و مسببات مندرج است. پس اگر انسان راه عافیت جوید و انزوا گزیند و به عبادت مشغول گردد و در زندگى روزمره تن به كار و تلاش نساید، برخلاف حكمت الهى عمل كرده است و در این صورت انتظار رسیدن روزى از جانب خداوند بى‌مورد خواهد بود، به قول مولوى:
گر توكل مى‌كنى در كار كن *** كشت كن پس تكیه بر جبار كن
‌‌﴿صفحه 292 ﴾
بنابراین حكمت الهى ایجاب مى‌كند كه انسان در راستاى راهیابى به نیازها و خواسته‌هایش، از اسباب بهره جوید. اگر بنا بود با درخواست روزى از خداوند روزى انسان فراهم شود، دیگر كسى به دنبال روزى نمى‌رفت و انسانها آزمایش نمى‌شدند. اگر گفته مى‌شود كه باید از اسباب براى رسیدن به اهداف بهره جست، بدان معنا نیست كه روزى دهنده تو زمین و كار و سایر اسباب است بلكه همه اینها از خدایند و تدبیرشان به‌دست اوست، روزى نیز از اوست. تو وظیفه دارى به دنبال اسباب بروى تا هدفهاى الهى در نظام عالم تحقق یابد و آن هدفها در راستاى تكامل انسانهاست.
پس توكل‌كننده باید از كار و تلاش غفلت نكند، چنانكه كسانى كه اهل توكل نیستند چنینند، منتها فرق این دو دسته در رابطه قلبى آنهاست: توكل‌كننده به انگیزه اطاعت امر خداوند و با تكیه و امید به خداوند تلاش مى‌كند، اما انسان غیرموحد و غیرمتوكل، روزى خود را در كار و تلاش و یا در دست دیگران مى‌جوید. مؤمن به كسى جز خداوند امید ندارد و همه اسباب را از خداوند مى‌بیند و اگر دستش از همه اسباب كوتاه گردد، رخنه‌اى در امیدوارى او به خداوند پدید نمى‌آید؛ چون مى‌داند هر چه خداوند در حق بنده خود انجام دهد از روى حكمت و به صلاح اوست و او هیچ‌گاه بنده خویش را از آنچه نفع و خیر او در آن است محروم نمى‌سازد:
پس از یك طرف نظام عالم بر اساس نظام اسباب و مسببات شكل گرفته است و در زنجیره آن نظام، انسان باید با كار و تلاش به خواسته‌هایش دست یابد، از سوى دیگر كار و معاش و تعامل با دیگران براى این است كه زمینه امتحان و آزمایش انسان فراهم گردد؛ چون اگر انسان آزمایش نشود و در بوته امتحان نهاده نشود رو به تكامل نمى‌رود. باید كار و انجام وظیفه و رعایت ارتباط كارگر و كارفرما در بین باشد، تا در سایه رعایت حقوق یكدیگر و سعى و تلاش زمینه رشد و تكامل انسان فراهم آید. بنابراین انسان وظیفه دارد كار كند و زحمت بكشد و در عین حال باید معتقد باشد كه روزى‌اش را خداوند مى‌دهد و اتكائش به او باشد. حقیقت توكل این نیست كه انسان كار نكند، بلكه حقیقت توكل به این است كه دل
‌‌﴿صفحه 293 ﴾
انسان با خدا باشد، روزى‌اش را از خدا ببیند نه از كارش كه در این صورت موفق مى‌گردد و در دشوارترین مراحل زندگى نیز از خطر مى‌رهد و بر مشكلات فایق مى‌آید؛ چون بر ذات لایزال خداوندى تكیه دارد.
نقل شده است حضرت موسى(علیه السلام) مریض شد و بنى‌اسرائیل به عیادت او آمدند و به او گفتند: اگر با فلان گیاه خود را معالجه كنى بهبود مى‌یابى. حضرت موسى گفت: من خود را مداوا نمى‌كنم تا خداوند مرا شفا دهد! مدتى از بیمارى حضرت موسى گذشت و اثر بهبودى در او ظاهر نگشت و از جانب خداوند به او وحى شد: به عزّت و جلالم سوگند، شفایت نمى‌دهم مگر آنكه خود را به وسیله همان دارویى كه بنى‌اسراییل گفتند معالجه كنى. موسى پس از آنكه از آن دارو استفاده كرد بهبودى یافت، اما از سخنى كه به بنى‌اسراییل گفته بود بیمناك بود. خطاب رسید: اى موسى، تو مى‌خواستى با توكل خود حكمت مرا باطل كنى؟ به جز من كیست كه در ریشه گیاهان آن فایده‌ها و اثر شفابخش را قرار داده است.
همچنین در حدیثى آمده است كه یكى از زهاد از شهر بیرون رفت و در دامنه كوهى منزل گرفت و مى‌گفت: من از هیچ كس درخواستى نمى‌كنم تا خداوند روزى مرا برساند! هفت شبانه‌روز بدین منوال گذشت و غذایى برایش نرسید، تا اینكه نزدیك بود مرگ او را از پاى درآورد؛ آنگاه عرض كرد: پروردگارا، روزى مرا برسان وگرنه جانم را بستان و راحتم كنم! خطاب رسید: به عزّت و جلالم سوگند، روزى تو را نمى‌دهم، مگر آنكه داخل اجتماع شوى و با مردم زندگى كنى. زاهد از كوه به زیر آمد و روانه شهر شد. وقتى به میان مردم رسید، یكى برایش آب مى‌آورد و دیگرى نان و غذا. آنگاه خداوند به او خطاب كرد: اى زاهد، تو مى‌خواستى با زهدت حكمت مرا باطل كنى، مگر نمى‌دانى فراهم ساختن روزى بندگانم به دست بندگان در نزد من محبوب‌تر است از آنكه بىواسطه اسباب روزى‌شان را برسانم.(287)
روزى تنها شامل روزى مادى و روزى شكم نمى‌شود، بلكه منافع و دریافت‌هاى معنوى
‌‌﴿صفحه 294 ﴾
از جمله علم نیز روزى‌اند. از این‌رو ممكن است كسى از روى تنبلى و بى‌حالى، به دنبال تحصیل علم و مطالعه نرود و به‌موقع سر درس حاضر نشود و بگوید من بر خداوند توكل مى‌كنم او خودش به من علم مرحمت مى‌كند؛ و این سخن معصوم را دستاویز قرار دهند كه مى‌فرماید:
«لَیْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ إِنَّما هُوَ نُورٌ یَقَعُ فى قَلْبِ مَنْ یُریدُاللّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى أَنْ یَهْدیَهُ»(288)
علم به آموختن حاصل نمى‌گردد، بلكه علم نورى است كه در قلب هر كس خداوند بخواهد هدایتش كند قرار مى‌گیرد.
بله علم از خداوند است و او به هر كه بخواهد مى‌دهد، اما ما نیز وظیفه داریم درس بخوانیم و مطالعه كنیم و در راه تحصیل علم جدّیت نشان دهیم و از تمام فرصت‌ها بهره جوییم و چنان نیست كه كسى بدون تلاش و كوشش و تحمل زحمت و دشوارى‌هاى فراگیرى علم عالم شود؛ چنانكه انسان بدون كار و تلاش و تن سپردن به زحمت و رنج به سرمایه‌هاى دنیوى نمى‌رسد.
همه نعمت‌هایى كه انسان خواهان دریافت آنهاست در اختیار خداوند است و اسباب و وسائل، تعیین‌كننده اصلى نیستند، بلكه ابزارهایى هستند كه خداوند براى رسیدن به آن نعمت‌ها قرار داده است و چون خداوند مى‌خواهد از طریق همین وسائل و اسباب به روزى و نعمت‌هاى مورد درخواست خود برسیم، وظیفه داریم از آنها استفاده كنیم؛ گرچه ممكن است بدون انجام كار و تلاش و یا وقتى كه از اسباب و وسائل كافى محروم مانده‌ایم، خداوند منافع و نعمت‌هایى را در اختیارمان قرار دهد كه اصلا تصورش را نمى‌كردیم. در مقابل ممكن است، بعد از كار و تلاش و بهره‌جویى از اسباب و وسائل، به خواسته خود نرسیم و ناكام بمانیم، كه این گویاى این است كه به وسائل نباید دلخوش بود و انسان تنها باید امیدش و اعتمادش به خداوند باشد و در راستاى اعتماد بر او از اسباب بهره جوید و امیدوار باشد كه خداوند روزى او را مى‌رساند، با توجه به آنچه ذكر كردیم پیامبر
‌‌﴿صفحه 295 ﴾
مى‌فرمایند: اگر مى‌خواهى قوى‌ترین مردم باشى بر خداوند توكل كن و ارتباط قلبى‌ات را با او مستحكم كن، تا در سایه اعتماد به او و ارتباط با او اطمینان خاطر یابى و خود را متكى به قدرت لایزالى بیابى كه بر هر كارى قادر است و بهترین یاور انسان در سختى‌ها و دشوارى‌هاست. كسى كه در هنگامه مبارزه با دشمن بازوان انسان را قدرت مى‌بخشد و انبوه لشگریان خصم را چون برگ خزان از برابر انسان مؤمن مى‌پراكند.
آرى با توجه به این اعتماد و ارتباط وثیق است كه مولاى متقیان، على(علیه السلام) ـ آن انسان كاملى كه در مقام بندگى خداوند و در هنگام عبادت و راز و نیاز به پیشگاه قادر متعال به خود مى‌لرزید و بیهوش بر زمین مى‌افتاد و از خوف خداوند بى‌تاب مى‌گشت. اما در مصاف با دشمن خم به ابرو نمى‌آورد و ترس را از پیرامون خود مى‌راند و دشمن چون مور و ملخ از برابرش مى‌گریختند و توان رویارویى با او را نداشتند؛ چون او از خداوند متعال و قدرت بى‌نهایت او الهام مى‌گرفت و پشتیبانى داشت كه هیچ‌گاه ضعف و سستى به او راه نمى‌یافت و همه چیز با اراده او اداره مى‌شد. ـ در هنگامه جنگ جمل كه پرچم را به دست فرزندش محمد حنفیه مى‌سپارد به او مى‌فرماید:
«تَزُولُ الْجِبالُ وَ لاتَزُلُ عَضَّ عَلى ناجِذِكَ أَعِرِاللّهَ جُمْجُمَتَكَ تِدْ فِى‌اْلأَرْضِ قَدَمَكَ إِرْمِ بِبَصَرِكَ اَقْصَى الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَكَ وَاعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِاللّهِ سُبْحانَهُ»(289)
كوهها از جاى كنده شوند و تو از جاى خود حركت نكن (تو باید در میدان جنگ از كوهها استوارتر و محكمتر باشى) دندان روى دندان بفشار و كاسه سرت را به خداوند بسپار و پاى خود را چون میخ بر زمین بكوب (در میدان جنگ ثابت قدم باش و از فراوانى دشمن نهراس) چشم به انتهاى دشمن بدوز و بدان كه فتح و پیروزى از جانب خداوند سبحان است.
اگر انسان بر خداوند توكل نداشته باشد، همواره درونش آكنده از اضطراب، نگرانى و دلهره خواهد بود و زندگى‌اش با پریشانى و آشفتگى خاطر همراه خواهد بود و نفعى
‌‌﴿صفحه 296 ﴾
عایدش نمى‌شود؛ چون از پشتیبان راستین و مطمئن غافل گردیده است و به تكیه‌گاههاى دروغین و لرزان اعتماد دارد. بنابراین براى اینكه قدرت یابیم باید بر خداوند توكل كنیم.

ارتباط تقوا با توكل

در ادامه حضرت مى‌فرمایند:
«یا أباذرٍّ؛ لو أنَّ النّاس كلَّهم أخذوا بهذه الایة لكفتهم: «و من یتّق‌اللّه یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لایحتسب و من یتوكَّل على اللّه فهو حسبه إن اللّه بالغ أمره قد جعل الله لكلِّ شىء قدراً»
اى ابوذر؛ اگر همه مردم به این آیه عمل مى‌كردند آنان را كفایت مى‌كرد: هر كس تقواى الهى پیشه كند خداوند براى او گشایش قرار مى‌دهد و از راهى كه گمان ندارد به او روزى مى‌بخشد و هر كسى بر خداوند توكل كند و كارهاى خود را به او واگذارد، او را كفایت مى‌كند و خداوند امر خود را بر وجه كامل به انجام مى‌رساند و براى هر چیزى قدر و اندازه‌اى مقرر داشته است.
(در آیه شریفه، تقوا و توكل هر دو ذكر شده‌اند و این خود بیانگر این است كه بین آندو ارتباطى عمیق است و ممكن نیست از یكدیگر جدا شوند. شاید مقدم شدن تقوا به جهت این است كه تحصیل تقوا مقدمه رسیدن به توكل است و تا انسان متقى نگردد به حقیقت توكل بر خداوند نمى‌رسد.)
شكى نیست كه همه امور آسمانى و زمینى به دست خداوند است و هیچ قدرت دیگرى در برابر قدرت خداوند وجود ندارد و اوست كه با اراده خود جهان آفرینش را تدبیر مى‌كند و همه چیز بر طبق رأى و اراده او انجام مى‌گیرد. پس فقط باید به او اعتماد كنیم و دست نیاز به سوى او دراز كنیم و در خود احساس بى‌نیازى از غیر او را زنده كنیم. و چون خداوند به ما دستور داده است كه به دیگران احترام بگذاریم و در برابر خوبى‌هاى آنها تشكر كنیم، بر اساس وظیفه الهى به آنها احترام گذاریم؛ اما از تملق و تعریف بى‌جا، به این تصور كه
‌‌﴿صفحه 297 ﴾
چیزى از ناحیه دیگرى به ما عاید شود، بپرهیزیم. كسى كه به خداوند اعتماد و توكل دارد روزى را از خدا مى‌داند، بنابراین نیازى نمى‌بیند تملق دیگران را بگوید و بى‌جهت در برابر آنان كرنش كند و سر خم كند، به این امید كه به او كمك كنند. تملق و چاپلوسى و خم شدن در برابر این و آن با عزّت نفس انسان منافات دارد.
بله خداوند متعال و اولیاى دین به ما فرمان داده‌اند كه در برابر برخى از افراد كه حق عظیمى بر ما دارند، مثل پدر و مادر و استادان خاضع باشیم و همچنین سفارش كرده‌اند در برابر سادات و ذرارى پیامبر(صلى الله علیه وآله) تواضع و خضوع نشان دهیم كه احترام به آنها به جهت انتسابشان به پیامبر و به انگیزه اطاعت خداوند و احترام به رسول خداست، نه از روى طمع دنیوى و مادى.
خداوند متعال نیكى به پدر و مادر و احترام به آنان و خضوع و تواضع در برابر آنان را پس از مرتبه عبادت و بندگى خود ذكر مى‌كند:
«وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً، إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَ لاتَنْهَرْهُمَا وَ قُلْ لَهُمَا قَوْلا كَرِیماً. وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّیَانِى صَغِیراً»(290)
و خداى تو حكم كرده است كه جز او هیچ كس را نپرستید و به پدر و مادر نیكى كنید و اگر هر دو یا یكى از آندو پیر و سالخورده شوند، كلمه‌اى كه باعث رنجش خاطرشان شود به آنها نگو و كمترین آزارى به آنان نرسان و با اكرام و احترام با آنان سخن گو. همیشه با كمال مهربانى پر و بال تواضع و تكریم را نزدشان بگستران و بگو پروردگارا، چنانكه پدر و مادر از كودكى با مهربانى مرا پروردند تو در حق آنان رحمت و مهربانى فرما.
امام سجاد(علیه السلام) درباره حق استاد و معلم مى‌فرمایند:
«حَقُّ سائِسِكَ بِالْعِلْمِ التَّعْظیمُ لَهُ وَ التُّوقیرُ لِمَجْلِسِهِ وَ حُسْنُ الاِْسْتِماعِ إِلَیْهِ وَالاِْقْبالُ
‌‌﴿صفحه 298 ﴾
عَلَیْهِ وَ أَنْ لاتَرْفَعْ عَلَیْهِ صَوْتَكَ وَ لاتُجیبُ أَحَداً یَسْأَلُهُ عَنْ شَىْء حَتّى یَكُونَ هُوَ الَّذى یُجیبُ وَلاتُحَدِّثْ فى مَجْلِسِهِ أَحَداً وَلاتَغْتابْ عِنْدَهُ أَحَداً...»(291)
حق كسى كه به تو علم مى‌آموزد و جان تو را مى‌پروراند این است كه به او تعظیم كنى و مجلسش را بزرگ دارى و به نیكویى به سخنانش گوش دهى و به او روى آورى و نزدش بلند سخن نگویى و اگر كسى از او سؤال كرد در جواب بر او پیشى نگیرى تا او پاسخ گوید و در مجلس او با دیگرى سخن نگو و نزد او از دیگرى غیبت نكن.
اگر كسى به طمع دنیا و مادیات در برابر دیگرى خضوع كند چاپلوسى كرده است و باطن كارش شرك است و در واقع خداوند را ناتوان مى‌بیند كه به دیگران طمع مىورزد. كسى كه خداوند را بشناسد و معرفت او به خداوند كامل باشد و بر او توكل كند و به این گفته خداوند گوش جان سپارد كه فرمود: «أَلَیْسَ اللّهُ بِكَاف عَبْدَهُ»(292)[آیا خداوند براى بنده‌اش كفایت نمى‌كند] به دیگران امید نمى‌بندد تا در برابرشان كرنش كند. فقط به خداوند متعال توكل و اعتماد مى‌كند و در عین حال به وظیفه خود عمل مى‌كند. اگر وظیفه او كار كردن است، كار مى‌كند، اگر وظیفه دارد درس بخواند، درس مى‌خواند و اگر وظیفه او جهاد در راه خداوند است، جهاد مى‌كند و نتیجه را به خداوند متعال مى‌سپارد.
بارها امام راحل، رضوان‌الله تعالى علیه، مى‌فرمودند: ما وظیفه داریم مبارزه كنیم، اما اینكه پیروز مى‌شویم و یا نمى‌شویم با خداوند است؛ هر چه او بخواهد و صلاح بداند واقع مى‌شود.
﴿صفحه 299 ﴾

درس سى و هفتم : تدبیرات و تقدیرات الهى و نقش اعتقاد و باور راستین

تسلیم در برابر حق، عامل برطرف شدن نگرانى‌ها
نگرشى به قضا و قدر
مقام یقین و مراتب آن
اولیاء خدا و رضا به تقدیرات الهى
نگرشى به مقام صبر و اهمیّت آن
نقش مقدّم داشتن خواست خداوند بر خواست خود
‌‌﴿صفحه 302 ﴾
‌‌﴿صفحه 301 ﴾