فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

عدم نرمش پیامبر در برابر مشركان

در صدر اسلام كراراً كفار و مشركان از پیامبر(صلى الله علیه وآله) درخواست مى‌كردند كه در دین خود نرمش نشان دهد تا آنان نیز در رفتارشان نرمش نشان دهند. به واقع آنان درصدد بودند كه با دادن امتیازاتى به پیامبر، امتیازاتى از او بگیرند و پیامبر را به نرمش و انعطاف در برابر خود وادارند. از او مى‌خواستند كه به مانند رهبران دنیایى دست از سخت‌گیرى در اجراى اهداف خود بردارد و با سازش و انعطاف نشان دادن، با مخالفان خود كنار آید. خداوند درباره درخواست آنان مى‌فرماید:
«وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ»(277)
كافران بسیار مایل بودند كه تو با آنها مداهنه و نرمش كنى تا آنان نیز با تو مدارا و مداهنه كنند.
مسلماً سازش و نرمش نشان دادن در برابر دشمن و كوتاه آمدن در قبال اجراى احكام خداوند و ترویج ارزشهاى الهى و مبارزه با فساد، مداراى مطلوب نیست و مداهنه است، از این جهت خداوند به شدّت از این كار نهى كرده است و از پیامبر مى‌خواهد به شدّت در پى اجراى احكام خداوند برآید:
«وَ أَنِ احْكُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ وَ لاَتَتَّبِعْ أَهْوَائَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یُفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْكَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا یُرِیدُ اللّهُ أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ...»(278)
اى پیامبر، به آنچه خداوند بر تو فرستاده بین مردم حكم كن و از درخواست‌هاى آنان پیروى نكن و بپرهیز از اینكه تو را فریب دهند تا در برخى از احكامى كه خداوند به تو فرستاده تغییر ایجاد كنى. پس هرگاه از حكم خداوند روى برگرداندند، بدان كه خداوند مى‌خواهد آنها را به عقوبت برخى از گناهانشان گرفتار كند.
هر نوع سازش و نرمش مدارا نیست، مدارا در جایى است كه غرض عقلایى صحیح در پى آن باشد كه انسان براى رسیدن به آن غرض عقلایى و هدفهاى برتر، برخى از مشكلاتى
‌‌﴿صفحه 283 ﴾
كه دیگران براى او پیش مى‌آورند تحمل مى‌كند. نه اینكه انسان در برابر هر كس و هر رفتارى از روى خونسردى عكس‌العمل نشان ندهد و به اسم مدارا با دشمنان بسازد و سازش كند. باید بین مدارا و مداهنه تفاوت بگذاریم و بدانیم كه در قبال اهداف اسلامى و مسائل دین نباید گذشت داشت و كوتاه آمدن و انعطاف نشان دادن در مورد اصول فكرى و رفتارى امرى است ناپسند و نامطلوب. وقتى وظیفه الهى به انسان متوجه شد و شرایطش فراهم گشت، باید با قاطعیت تمام آن را انجام دهیم و در راه انجام آن با صلابت و استوار باشیم و از هر نوع مسامحه و سهل‌انگارى بپرهیزیم.
این روحیه مطلوبى نیست كه انسان همواره نرمش نشان دهد و با هر كسى كنار بیاید و حتى در قبال اهداف الهى سازش كند. انسان باید تا پاى جان در راه اجراى اهداف الهى بایستد و مقاومت كند و گذشت از خود نشان ندهد. وقتى به زمزمه‌هاى تبلیغى دشمنان كه از بلندگوهاى آنان پخش مى‌شود مى‌نگریم، جمله‌اى كه جلب توجه مى‌كند عنوان اصولگراست كه به ما داده‌اند. البته هدف آنان در به كارگیرى این عنوان تضعیف ملت ما و ارائه چهره‌اى خشن و بى‌رحم از مردم ماست؛ اما وقتى به آن عنوان توجه مى‌كنیم پى مى‌بریم كه لقب بسیار بجا و مناسبى است و باید از آن استقبال كنیم. بله ما اصولگراییم و همواره اصولمان را حفظ مى‌كنیم و اعتقاد داریم كه نباید از اهداف و آرمانهاى اصلى گذشت و در قبال آنها معامله كرد. بله گاهى لازم است گذشت‌هاى مقطعى و تاكتیكى داشت و در قبال مسائلى كه جنبه حیاتى و آرمانى ندارند كوتاه آمد، اما هیچ‌گاه نباید از اهداف و آرمانهاى اساسى گذشت.
در دوران سخت مكه كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) سخت تحت فشار قریش بودند و خود و یارانشان از ناحیه مشركان و بت‌پرستان مورد آزار و شكنجه قرار مى‌گرفتند، تا آنجا كه محدودیت شدیدى در راه تبلیغ اسلام و ایفاى نقش رسالت پدید آمده بود هر از چندگاه پیروى از پیروان ایشان در راه آرمانهاى بلند الهى به مسلخ عشق مى‌رفت و جان بر سر هدف مى‌باخت و طبیعتاً در این گیرودار بزرگترین خواسته مسلمانان مظلوم و زیرشكنجه، رهایى
‌‌﴿صفحه 284 ﴾
از آن فشارها و جلب حمایت كسانى بود كه آنان را در برابر قریش مجهز سازند و اسباب نجاتشان را فراهم آورند مورخان گفته‌اند در آن هنگامه حساس اهل طایف به پیامبر(صلى الله علیه وآله) پیشنهاد یارى و حمایت دادند كه در جنگها و رویارویى‌ها در كنار مسلمانان باشند و با جان و مال خویش از آنان دفاع كنند. به این شرط كه آنان موظف به انجام نماز نگردند. چون آنها در شأن خود نمى‌دیدند كه بر روى خاك بیفتند و سر بر زمین بگذارند؛ در واقع فرهنگشان چنین رفتارى را نمى‌پذیرفت.
این پیشنهاد وقتى به پیامبر داده شد كه در نهایت سختى و گرفتارى بودند و از هر سو دشمنان ایشان را تحت فشار قرار داده بودند. بالطبع اگر پیامبر به‌مانند سایر رهبران اجتماعى مى‌بودند از چنین پیشنهادى استقبال مى‌كردند و فرصت را غنیمت مى‌شمردند و با عقد قرارداد، از هم پیمان خود نهایت استفاده را مى‌كردند و منتظر فرصت مناسبى مى‌ماندند، تا رفته‌رفته آنان را با نماز و عبادت و بندگى آشنا سازند و كار فرهنگى روى آنان انجام دهند. بنابر گفته برخى از مفسران در این رابطه این آیه(279) نازل شد:
«وَ لَوْلاَ أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلا»
اگر ما ترا ثابت قدم نمى‌گرداندیم (و در پرتو مقام عصمت مصون از انحراف نبودى) نزدیك بود اندكى به مشركان تمایل و اعتماد پیدا كنى.
خداوند هشدار مى‌دهد كه نكند مسلمانان به خواسته مشركان تمایل نشان دهند و بر سر دین معامله كنند؟ همه برنامه‌ها، جنگ‌ها و مبارزات بر سر دین است و براى این است كه مردم خداپرست شوند و با خداوند ارتباط پیدا كنند؛ پس چگونه مى‌توان با آنان كنار آمد و معامله كرد تا با خداوند ارتباط پیدا نكنند! پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در جواب پیشنهاد اهل طائف فرمود:
‌‌﴿صفحه 285 ﴾
«لاخَیْرَ فى دین لا رُكُوعَ فیهِ وَ لا سُجُودَ»(280)
دینى كه در آن ركوع و سجود نباشد فایده ندارد.
آنان دوست مى‌داشتند پیامبر نرمش نشان دهد و از اصول خود منصرف گردد، تا در كنار او باشند، ولى نه خداوند چنین اجازه‌اى را مى‌داد و نه پیامبر چنین معامله‌اى مى‌كرد؛ لذا به آنان فرمود: من بر سر دینى كه نماز در آن نباشد با شما معامله نمى‌كنم و حمایت شما را نمى‌خواهم. اصلا قوام دین من به نماز و ارتباط با خداوند است و هدف اصلى دین و رسالت من حاكمیت بخشیدن به اصل پرستش الهى است.
ضرورت پاسدارى از اصول و آرمانهاى اساسى در همه موارد ثابت شده است، از جمله در باب رهبرى و مدیریت كلان جامعه: رهبر باید در راستاى حفظ اصول و آرمانهاى اصلى قاطعیت داشته باشد و كوتاه نیاید، اما در امور فرعى، اگر ضرورت تشخیص داد، مى‌تواند گذشت و اغماض نشان دهد؛ چرا كه حفظ و صیانت اصول گاهى مى‌طلبد كه انسان در باب امور فرعى نرمش نشان دهد تا اصول ضربه نپذیرد. پس رهبران جامعه نیز گاهى باید قاطعیت نشان دهند و گاهى نرمش و گذشت. و چنانكه گفتیم محورى كه باید بر آن پاى فشرد و با قاطعیت از آن پاسدارى كرد، اصول و محورهاى اصلى دین و آرمانهاى والاى الهى است كه قابل گذشت و چشم‌پوشى نیستند؛ اما در باب مسائل جزئى گاه ممكن است كسى كوتاهى و تخلفى بكند و رهبر بر اساس مصلحت ندیده بگیرد و چشم‌پوشى كند.
آنچه بیان شد، براى توجه یافتن به این نكته است كه سعى كنیم مدارا را با مداهنه اشتباه نگیریم و مرز آن دو را تشخیص بدهیم. البته تشخیص مرز بین مداراى پسندیده با مداهنه مذموم بسیار مشكل است: انسان خیلى باید دقّت كند كه دریابد كجا باید مدارا كند و كجا نباید مدارا كند و چشم‌پوشى او مداهنه است. كجا سازش و كوتاه آمدن مصداق مداراست و كجا مصداق مداهنه. از جمله راههاى تشخیص مداهنه از مدارا این است كه اگر كوتاه آمدن و چشم‌پوشى موجب كنار نهادن مسائل اصلى و مهم مى‌شود، مصداق مداهنه است.
‌‌﴿صفحه 286 ﴾
اما اگر منافع شخصى انسان در خطر قرار گیرد و انسان براى اینكه به هدف بالاترى برسد از منفعت شخصى خود چشم مى‌پوشد و با دشمن خود بزرگوارانه برخورد مى‌كند، مدارا كرده است؛ البته باید توجه داشت كه موارد مشتبهى نیز وجود دارد كه تشخیص مدارا از مداهنه نیاز به دقّت فراوان دارد.
* * *
«یا اباذرّ؛ ان سرّك ان تكون اقوى النّاس فتوكّل على‌اللّه و ان سرّك ان تكون اكرم النّاس فاتّق اللّه و ان سرّك ان تكون اغنى النّاس فكن بما فى یداللّه عزّ و جلّ اوثق منك بما فى یدیك»
اى ابوذر؛ اگر مى‌خواهى نیرومندترین مردم باشى بر خداوند توكّل كن، و اگر مى‌خواهى عزیزترین مردم باشى تقواى الهى داشته باش، و اگر مى‌خواهى داراترین مردم باشى به آنچه پیش خداست از آنچه دارى اطمینان بیشترى داشته باش.
باز در این بخش سخن از تقوا به میان آمده است و چنانكه ملاحظه مى‌گردد، ارتباطش با مطالب پیشین قطع نگردیده، گرچه مطالب دیگرى كه با تقوا هماهنگند نیز ذكر شده است. پیامبر(صلى الله علیه وآله) در سخن خود سه نكته را یادآور مى‌شوند: نكته اول اینكه اگر مى‌خواهى قوى‌ترین مردم باشى تا بهتر توان دست‌یابى به اهداف و مقاصدت را پیدا كنى و ضعیف نباشى كه زود شكست بخورى و ناتوان از رسیدن به هدفت گردى بر خداوند توكل كن. نكته دوم اینكه اگر مى‌خواهى عزیزترین و بزرگوارترین مردم در نزد خداوند باشى، تقوا پیشه كن؛ چنانكه خداوند در قرآن مى‌فرماید:
«... إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللَّهِ أَتْقَیكُمْ...»(281)
گرامى‌ترین شما نزد خداوند پرهیزكارترین شماست.
نكته سوم اینكه اگر مى‌خواهى غنى‌ترین و بى‌نیازترین مردم باشى، به آنچه نزد خداوند است بیش از آنچه خود دارى اعتماد داشته باش. هر كس تا حدى از نعمت‌هاى خداوند
‌‌﴿صفحه 287 ﴾
بهره‌مند است و سرمایه‌هایى را در اختیار دارد. گاهى از مال و پول كافى برخوردار است كه با داشتن آنها نیازى به دیگرى ندارد و براى تأمین پول به دیگرى روى نمى‌آورد. یا به مقدار كافى غذا و نان دارد كه مجبور نگردد از دیگران نان و غذا قرض بگیرد؛ این خود نوعى بى‌نیازى است. اما باید توجه داشته باشیم كه تا چه حد مى‌توانیم به مال و ثروت خود دلخوش باشیم: پول انسان ممكن است گم شود و یا ممكن است دزد مال انسان را برباید و هر نعمتى ممكن است از بین برود و انسان فرصت استفاده از آن را نیابد. به وقت نیاز و احتیاج، ممكن است مال از دسترس انسان خارج شود و نتواند از آن استفاده كند و پولش گم شود، اما آنچه نزد خداوند است هیچ‌گاه گم نمى‌شود و هیچ‌گاه نعمت‌ها از دسترس خداوند خارج نمى‌شوند. ممكن است مالى از دست ما خارج شود، ولى چیزى از خداوند گرفته نمى‌شود و چیزى از ملك او خارج نمى‌گردد. بنابراین با توجه به احاطه خداوند و قدرت او و مالكیت او بر همه اشیاء و موجودات و اینكه هر چه خداوند اراده كند تخلف نمى‌پذیرد، حتى اگر چیزى در كره مریخ باشد و خداوند اراده كند به من برسد اراده‌اش تخلف نمى‌پذیرد، باید اعتقادمان به آنچه نزد خداوند است بیشتر از چیزى باشد كه نزد خودمان است؛ چرا كه به وقت حاجت چه بسا نتوانیم از آنچه داریم استفاده بریم و یا گم شود و یا آفتى و عارضه‌اى بر آن پیش آید كه ما را از منافع آن محروم سازد.
اگر ما به این معرفت برسیم كه همه هستى و همه قدرت‌هاى ظاهرى و باطنى را در قبضه قدرت خداوند ببینیم و باور كنیم كه چیزى از تحت قدرت او خارج نیست، به مالكیت و احاطه پروردگار بر همه چیز و حتى بر تدبیر انسان واقف گردیم، اعتمادمان به خداوند فزونى مى‌گیرد و به قدرت خداوند بیش از آنچه خود داریم مطمئن مى‌گردیم. طبیعى است كسى كه به قدرت خداوند اعتماد دارد غنى‌ترین مردم است، چون هیچ‌گاه اراده الهى تخلف نمى‌پذیرد و چیزى از قدرت او خارج نمى‌شود، نه آن كس كه به پول خود اعتماد و دلبستگى دارد؛ چون پول براى همیشه در اختیار انسان نیست و چه بسا قبل از بهره بردن از آن، از دسترس خارج گردد.
‌‌﴿صفحه 288 ﴾

مقام و منزلت توكل

چنانكه ملاحظه شد حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) توكل بر خداوند را مایه قوّت و نیرو گرفتن مؤمن مى‌دانند و نظر به اهمیت مقام توكل و نقش آن در زندگى و مواجهه با خطرات و تنگناها و برداشت‌هاى غلطى كه از آن صورت گرفته است، لازم است بحث كوتاهى درباره توكل داشته باشیم:
توكل از ماده «وكالة» است و در فرهنگ اسلامى، یعنى انسان خداوند را تكیه‌گاهى مطمئن براى خود قرار دهد و همه امورش را به او واگذارد. در روایتى وارد شده كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) از جبرئیل درباره توكل بر خداوند سؤال كرد، جبرئیل در جواب گفت:
«أَلْعِلْمُ بِأَنَّ الْمَخْلُوقَ لایُضِرُّ وَ لایَنْفَعُ وَ لایُعْطى وَ لایَمْنَعُ وَ اسْتِعْمالُ الْیَأْسِ مِنَ الْخَلْقِ، فَإِذا كانَ الْعَبْدُ كَذلِكَ لَمْ یَعْمَلْ لاَِحَد سِوَى اللّهِ وَلَمْ یَرْجُ وَ لَمْ یَخَفْ سِوَى‌اللّهِ وَ لَمْ یَطْمَعْ فى أَحَد سِوَى اللّهِ فَهذا هُوَ التَّوَكُّلُ»(282)
توكل آگاهى به این است كه آفریده زیان و نفعى به انسان نمى‌رساند و چیزى نمى‌بخشد و چیزى را باز نمى‌گیرد و نیز توكل در مأیوس گشتن از خلق است. پس آنگاه كه بنده به چنین معرفتى رسید، براى غیر خدا كار نمى‌كند و به غیر او امید نمى‌بندد و از غیر او نمى‌ترسد و طمع در غیر خداوند ندارد؛ این معناى توكل بر خداوند است.
در قرآن كریم آیات فراوانى درباره توكل وجود دارد از جمله مى‌فرماید:
«وَ عَلىَ اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُون»(283) و مؤمنان بر خداوند باید توكل كنند.
(در این آیه خداوند متعال توكل را لازمه جداناشدنى ایمان معرفى مى‌كند.)
همان طور كه انسان معمولا در كارهاى دنیوى براى خود وكیل مى گزیند و بسیارى از كارهاى خود را به او وامى گذارد، تا آثار و نتایج درخشان و سودمندى به دست آورد، شایسته است بنده خداوند نیز در همه امور به خداوند تكیه كند و او را وكیل خود قرار دهد؛
‌‌﴿صفحه 289 ﴾
تا خواسته‌هایش بدون اضطراب و تشویش خاطر تأمین گردد. به دیگر سخن كسى كه درصدد است نیازمندى‌هاى خویش را برطرف سازد، سه راه در پیش دارد: به نیروى خویشتن اعتماد كند. به دیگران اعتماد كند و به یارى آنان چشم بدوزد و یا نقطه اتكاى خویش را خداوند قرار دهد و از غیر او چشم بپوشد.
در این بین اعتماد و توكل انسان بر خداوند، از معرفت او به ربوبیت خداوند ناشى مى‌گردد؛ چرا كه اگر انسان خداوند را به عنوان مالك و صاحب اختیار و كسى كه هستى‌اش در دست اوست بشناسد، دیگر نیازى نمى‌بیند سراغ دیگرى برود و دست نیاز به سوى او دراز كند. على(علیه السلام) در یكى از دعاهاى خویش مى‌فرمایند:
«أَللّهُمَّ إِنَّكَ انَسُ اْلانِسِینَ لاَِوْلِیائِكَ وَ احْضَرُهُمْ بِالْكِفایَةِ لِلْمُتَوَكِّلینَ تُشاهِدُهُمْ فى سَرائِرِهِمْ وَ تَطَّلِعُ عَلَیْهِمْ فىِ ضَمائِرِهِمْ وَ تَعْلَمُ مَبْلَغَ بَصائِرِهِمْ»
خداوندا، تو با دوستانت بیش از دیگران اُنس مى‌گیرى و براى اصلاح كار آنان كه به تو توكل مى‌كنند از خودشان حاضرترى (چون براى هر چیزى توانایى دارى و با اراده‌ات هر كارى انجام مى‌گیرد.) اسرار نهانشان را مى‌دانى و بر اندیشه‌هایشان آگاهى و بر گستره بینش آنان دانایى.
در ادامه مى‌فرمایند:
رازهایشان نزد تو آشكار است و دلهایشان در حسرت دیدار تو داغدار. اگر تنهایى آنان را به وحشت اندازد، یاد تو آنان را آرام سازد و اگر مصیبت‌ها بر آنان فرو بارد به تو پناه مى‌آورند و روى به درگاه تو دارند، چون مى‌دانند سر رشته كارها به دست توست.(284)
امام باقر(علیه السلام) در ثمره توكل بر خداوند مى‌فرمایند:
«مَنْ تَوَكَّلَ عَلىَ‌اللّهِ لایُغْلَبُ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِاللّهِ لایُهْزَمُ»(285)
كسى كه بر خداوند توكل كند مغلوب نمى‌گردد و هر كه به خداوند پناه آورد شكست نمى‌خورد.
‌‌﴿صفحه 290 ﴾
در سر لوحه دعوت بسیارى از پیامبران این پیام نقش بسته بود كه به خداوند ایمان آورید و بر او توكل كنید، از این رو یكى از نشانه‌هاى ایمان به خداوند توكل بر اوست. اگر انسان به ربوبیت خداوند اعتقاد دارد و باور دارد كه مجموعه جهان هستى زیر سیطره حكومت و ربوبیت او قرار دارد و تنها معبود شایسته پرستش اوست، هرگز به خود اجازه نمى‌دهد به دنبال دیگرى برود و از او استمداد جوید؛ بلكه همواره به ذات اقدس حق اعتماد مى‌كند و فقط از او درخواست كمك مى‌كند.

توكل و استفاده از اسباب و عوامل مادى و معنوى

توكل امرى است قلبى و از قبیل رفتار خارجى نیست، بنابراین توكل به این نیست كه انسان در مسجد معتكف شود و تنها به عبادت و رازونیاز با خداوند مشغول گردد و دست از كسبوكار بردارد، به آن امید كه خداوند خود روزى او را فراهم مى‌سازد. بى‌تردید این برداشت غلطى است و كسى كه این رویه را پیش گیرد، بیراهه رفته است و به معنا و مفهوم حقیقى توكّل دست نیافته؛ چنانكه در روایتى آمده است:
«رَاى رَسُولُ‌اللّهِ، صَلىَ‌اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، قَوْماً لا یَزْرَعُونَ، قالَ: مَنْ أَنْتُمْ؟ قالُوا: نَحْنُ الْمُتَوَكِّلُونَ. قالَ: بَلْ أَنْتُمْ الْمُتَّكِلُونَ»(286)
پیامبر مردمى را دیدند كه به كشت و زرع نمى‌پردازند و به آنها گفتند: شما كیانید؟ گفتند: ما توكل‌كنندگانیم. حضرت فرمود: نه بلكه شما سربار دیگران هستید.
آرى كسانى كه شناخت درستى از معارف الهى ندارند خیال مى‌كنند توكل به این است كه انسان از وسایل و امكانات مادى استفاده نبرد و اگر كسى از اسباب و وسایل مادى استفاده كرد توكل ندارد. نه هر كسى كه از اسباب مادى استفاده مى‌كند فاقد توكل است و نه هر كسى كه از اسباب بهره نمى‌برد توكل دارد: هستند انسانهاى تنبل و بى‌حالى كه منتظر یك لقمه نانند تا بخورند و به همان قانعند و حال كار كردن ندارند. وقتى از آنها سؤال مى‌شود
‌‌﴿صفحه 291 ﴾
كه چرا كار نمى‌كنید و زحمت بر خود هموار نمى‌سازید، مى‌گویند: ما بر خداوند توكل داریم و روزى به دست اوست و او خود روزى ما را مى‌رساند! در واقع این توجیه، محمل و سرپوشى است بر روى كسالت و تنبلى خودشان والا آنان دروغ مى‌گویند و بر خداوند توكل ندارند. البته هستند كسانى كه واقعاً توكل دارند، اما به هر دلیل این برداشت غلطى است كه به بهانه توكل از اسباب سود نجویند.
چنانكه گفتیم توكل امرى است قلبى و به معناى اتكا داشتن به خداوند است كه انسان در دل به خداوند تكیه داشته باشد. بنابراین ممكن است انسان به عالى‌ترین مراحل توكل دست یابد و در عین حال از اسباب و وسایل مادّى، براى انجام وظیفه و عمل به دستور خداوند، استفاده كند. ممكن است شخصى بیش از دیگران زحمت بكشد و یا در كار خود بیش از دیگران جدیت نشان دهد و به كار خود اعتماد نداشته باشد و تنها به خداوند اعتماد كند و چون خداوند از انسان بیكار و تنبل بیزار است و او را موظف به كار كرده است كار مى‌كند؛ چرا كه حكمت الهى ایجاب مى‌كند امور این عالم از راه اسباب پیش برود:
اساساً كسى كه به خداوند معرفت دارد مى‌داند كه به مقتضاى حكمت الهى امور به واسطه اسباب تحقق مى‌یابد. حكمت الهى ایجاب مى‌كند هر پدیده‌اى از طریق اسباب خودش تحقق یابد. از این‌رو علم و شناخت به خداوند و حكمت او موجب شناخت مقتضاى حكمتش ـ كه برقرارى نظام اسباب و علل است ـ مى‌گردد و در نهایت، تكامل انسان به همین نظام بستگى دارد و به واسطه آن بشر در بوته آزمایش و امتحان قرار مى‌گیرد وگرنه انسان رو به تكامل نمى‌رود: تكامل انسان در گرو انجام وظایف بندگى است و آن نیز در گرو ارتباطات انسانى است و ارتباطات انسانى نیز در نظام اسباب و مسببات مندرج است. پس اگر انسان راه عافیت جوید و انزوا گزیند و به عبادت مشغول گردد و در زندگى روزمره تن به كار و تلاش نساید، برخلاف حكمت الهى عمل كرده است و در این صورت انتظار رسیدن روزى از جانب خداوند بى‌مورد خواهد بود، به قول مولوى:
گر توكل مى‌كنى در كار كن *** كشت كن پس تكیه بر جبار كن
‌‌﴿صفحه 292 ﴾
بنابراین حكمت الهى ایجاب مى‌كند كه انسان در راستاى راهیابى به نیازها و خواسته‌هایش، از اسباب بهره جوید. اگر بنا بود با درخواست روزى از خداوند روزى انسان فراهم شود، دیگر كسى به دنبال روزى نمى‌رفت و انسانها آزمایش نمى‌شدند. اگر گفته مى‌شود كه باید از اسباب براى رسیدن به اهداف بهره جست، بدان معنا نیست كه روزى دهنده تو زمین و كار و سایر اسباب است بلكه همه اینها از خدایند و تدبیرشان به‌دست اوست، روزى نیز از اوست. تو وظیفه دارى به دنبال اسباب بروى تا هدفهاى الهى در نظام عالم تحقق یابد و آن هدفها در راستاى تكامل انسانهاست.
پس توكل‌كننده باید از كار و تلاش غفلت نكند، چنانكه كسانى كه اهل توكل نیستند چنینند، منتها فرق این دو دسته در رابطه قلبى آنهاست: توكل‌كننده به انگیزه اطاعت امر خداوند و با تكیه و امید به خداوند تلاش مى‌كند، اما انسان غیرموحد و غیرمتوكل، روزى خود را در كار و تلاش و یا در دست دیگران مى‌جوید. مؤمن به كسى جز خداوند امید ندارد و همه اسباب را از خداوند مى‌بیند و اگر دستش از همه اسباب كوتاه گردد، رخنه‌اى در امیدوارى او به خداوند پدید نمى‌آید؛ چون مى‌داند هر چه خداوند در حق بنده خود انجام دهد از روى حكمت و به صلاح اوست و او هیچ‌گاه بنده خویش را از آنچه نفع و خیر او در آن است محروم نمى‌سازد:
پس از یك طرف نظام عالم بر اساس نظام اسباب و مسببات شكل گرفته است و در زنجیره آن نظام، انسان باید با كار و تلاش به خواسته‌هایش دست یابد، از سوى دیگر كار و معاش و تعامل با دیگران براى این است كه زمینه امتحان و آزمایش انسان فراهم گردد؛ چون اگر انسان آزمایش نشود و در بوته امتحان نهاده نشود رو به تكامل نمى‌رود. باید كار و انجام وظیفه و رعایت ارتباط كارگر و كارفرما در بین باشد، تا در سایه رعایت حقوق یكدیگر و سعى و تلاش زمینه رشد و تكامل انسان فراهم آید. بنابراین انسان وظیفه دارد كار كند و زحمت بكشد و در عین حال باید معتقد باشد كه روزى‌اش را خداوند مى‌دهد و اتكائش به او باشد. حقیقت توكل این نیست كه انسان كار نكند، بلكه حقیقت توكل به این است كه دل
‌‌﴿صفحه 293 ﴾
انسان با خدا باشد، روزى‌اش را از خدا ببیند نه از كارش كه در این صورت موفق مى‌گردد و در دشوارترین مراحل زندگى نیز از خطر مى‌رهد و بر مشكلات فایق مى‌آید؛ چون بر ذات لایزال خداوندى تكیه دارد.
نقل شده است حضرت موسى(علیه السلام) مریض شد و بنى‌اسرائیل به عیادت او آمدند و به او گفتند: اگر با فلان گیاه خود را معالجه كنى بهبود مى‌یابى. حضرت موسى گفت: من خود را مداوا نمى‌كنم تا خداوند مرا شفا دهد! مدتى از بیمارى حضرت موسى گذشت و اثر بهبودى در او ظاهر نگشت و از جانب خداوند به او وحى شد: به عزّت و جلالم سوگند، شفایت نمى‌دهم مگر آنكه خود را به وسیله همان دارویى كه بنى‌اسراییل گفتند معالجه كنى. موسى پس از آنكه از آن دارو استفاده كرد بهبودى یافت، اما از سخنى كه به بنى‌اسراییل گفته بود بیمناك بود. خطاب رسید: اى موسى، تو مى‌خواستى با توكل خود حكمت مرا باطل كنى؟ به جز من كیست كه در ریشه گیاهان آن فایده‌ها و اثر شفابخش را قرار داده است.
همچنین در حدیثى آمده است كه یكى از زهاد از شهر بیرون رفت و در دامنه كوهى منزل گرفت و مى‌گفت: من از هیچ كس درخواستى نمى‌كنم تا خداوند روزى مرا برساند! هفت شبانه‌روز بدین منوال گذشت و غذایى برایش نرسید، تا اینكه نزدیك بود مرگ او را از پاى درآورد؛ آنگاه عرض كرد: پروردگارا، روزى مرا برسان وگرنه جانم را بستان و راحتم كنم! خطاب رسید: به عزّت و جلالم سوگند، روزى تو را نمى‌دهم، مگر آنكه داخل اجتماع شوى و با مردم زندگى كنى. زاهد از كوه به زیر آمد و روانه شهر شد. وقتى به میان مردم رسید، یكى برایش آب مى‌آورد و دیگرى نان و غذا. آنگاه خداوند به او خطاب كرد: اى زاهد، تو مى‌خواستى با زهدت حكمت مرا باطل كنى، مگر نمى‌دانى فراهم ساختن روزى بندگانم به دست بندگان در نزد من محبوب‌تر است از آنكه بىواسطه اسباب روزى‌شان را برسانم.(287)
روزى تنها شامل روزى مادى و روزى شكم نمى‌شود، بلكه منافع و دریافت‌هاى معنوى
‌‌﴿صفحه 294 ﴾
از جمله علم نیز روزى‌اند. از این‌رو ممكن است كسى از روى تنبلى و بى‌حالى، به دنبال تحصیل علم و مطالعه نرود و به‌موقع سر درس حاضر نشود و بگوید من بر خداوند توكل مى‌كنم او خودش به من علم مرحمت مى‌كند؛ و این سخن معصوم را دستاویز قرار دهند كه مى‌فرماید:
«لَیْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ إِنَّما هُوَ نُورٌ یَقَعُ فى قَلْبِ مَنْ یُریدُاللّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى أَنْ یَهْدیَهُ»(288)
علم به آموختن حاصل نمى‌گردد، بلكه علم نورى است كه در قلب هر كس خداوند بخواهد هدایتش كند قرار مى‌گیرد.
بله علم از خداوند است و او به هر كه بخواهد مى‌دهد، اما ما نیز وظیفه داریم درس بخوانیم و مطالعه كنیم و در راه تحصیل علم جدّیت نشان دهیم و از تمام فرصت‌ها بهره جوییم و چنان نیست كه كسى بدون تلاش و كوشش و تحمل زحمت و دشوارى‌هاى فراگیرى علم عالم شود؛ چنانكه انسان بدون كار و تلاش و تن سپردن به زحمت و رنج به سرمایه‌هاى دنیوى نمى‌رسد.
همه نعمت‌هایى كه انسان خواهان دریافت آنهاست در اختیار خداوند است و اسباب و وسائل، تعیین‌كننده اصلى نیستند، بلكه ابزارهایى هستند كه خداوند براى رسیدن به آن نعمت‌ها قرار داده است و چون خداوند مى‌خواهد از طریق همین وسائل و اسباب به روزى و نعمت‌هاى مورد درخواست خود برسیم، وظیفه داریم از آنها استفاده كنیم؛ گرچه ممكن است بدون انجام كار و تلاش و یا وقتى كه از اسباب و وسائل كافى محروم مانده‌ایم، خداوند منافع و نعمت‌هایى را در اختیارمان قرار دهد كه اصلا تصورش را نمى‌كردیم. در مقابل ممكن است، بعد از كار و تلاش و بهره‌جویى از اسباب و وسائل، به خواسته خود نرسیم و ناكام بمانیم، كه این گویاى این است كه به وسائل نباید دلخوش بود و انسان تنها باید امیدش و اعتمادش به خداوند باشد و در راستاى اعتماد بر او از اسباب بهره جوید و امیدوار باشد كه خداوند روزى او را مى‌رساند، با توجه به آنچه ذكر كردیم پیامبر
‌‌﴿صفحه 295 ﴾
مى‌فرمایند: اگر مى‌خواهى قوى‌ترین مردم باشى بر خداوند توكل كن و ارتباط قلبى‌ات را با او مستحكم كن، تا در سایه اعتماد به او و ارتباط با او اطمینان خاطر یابى و خود را متكى به قدرت لایزالى بیابى كه بر هر كارى قادر است و بهترین یاور انسان در سختى‌ها و دشوارى‌هاست. كسى كه در هنگامه مبارزه با دشمن بازوان انسان را قدرت مى‌بخشد و انبوه لشگریان خصم را چون برگ خزان از برابر انسان مؤمن مى‌پراكند.
آرى با توجه به این اعتماد و ارتباط وثیق است كه مولاى متقیان، على(علیه السلام) ـ آن انسان كاملى كه در مقام بندگى خداوند و در هنگام عبادت و راز و نیاز به پیشگاه قادر متعال به خود مى‌لرزید و بیهوش بر زمین مى‌افتاد و از خوف خداوند بى‌تاب مى‌گشت. اما در مصاف با دشمن خم به ابرو نمى‌آورد و ترس را از پیرامون خود مى‌راند و دشمن چون مور و ملخ از برابرش مى‌گریختند و توان رویارویى با او را نداشتند؛ چون او از خداوند متعال و قدرت بى‌نهایت او الهام مى‌گرفت و پشتیبانى داشت كه هیچ‌گاه ضعف و سستى به او راه نمى‌یافت و همه چیز با اراده او اداره مى‌شد. ـ در هنگامه جنگ جمل كه پرچم را به دست فرزندش محمد حنفیه مى‌سپارد به او مى‌فرماید:
«تَزُولُ الْجِبالُ وَ لاتَزُلُ عَضَّ عَلى ناجِذِكَ أَعِرِاللّهَ جُمْجُمَتَكَ تِدْ فِى‌اْلأَرْضِ قَدَمَكَ إِرْمِ بِبَصَرِكَ اَقْصَى الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَكَ وَاعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِاللّهِ سُبْحانَهُ»(289)
كوهها از جاى كنده شوند و تو از جاى خود حركت نكن (تو باید در میدان جنگ از كوهها استوارتر و محكمتر باشى) دندان روى دندان بفشار و كاسه سرت را به خداوند بسپار و پاى خود را چون میخ بر زمین بكوب (در میدان جنگ ثابت قدم باش و از فراوانى دشمن نهراس) چشم به انتهاى دشمن بدوز و بدان كه فتح و پیروزى از جانب خداوند سبحان است.
اگر انسان بر خداوند توكل نداشته باشد، همواره درونش آكنده از اضطراب، نگرانى و دلهره خواهد بود و زندگى‌اش با پریشانى و آشفتگى خاطر همراه خواهد بود و نفعى
‌‌﴿صفحه 296 ﴾
عایدش نمى‌شود؛ چون از پشتیبان راستین و مطمئن غافل گردیده است و به تكیه‌گاههاى دروغین و لرزان اعتماد دارد. بنابراین براى اینكه قدرت یابیم باید بر خداوند توكل كنیم.