فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

حلم و بردبارى زیبنده اولیاى خدا

پیامبر(صلى الله علیه وآله) در پند و اندرز خود این نكته را گوشزد مى‌كنند كه انسان در زندگى خود گاهى بناچار با اشخاص كم‌عقل و كم خرد روبرو مى‌شود كه رفتار سفیهانه و جاهلانه دارند، بهترین رفتارى كه او مى‌تواند داشته باشد، تحمل بى‌ادبى آنها و بردبارى نشان دادن است كه در این صورت هم از منافع اجتماع بهره برده است هم خود را با نادانان و سفیهان درگیر نساخته است و در برابر دشمنى آنان راه سلامت برگزیده و محبوب خداوند گردیده است:
قالَ رَسُولُ‌اللّهِ، صَلَى اللّهُ عَلَیه و آله: إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْحَیِىَّ الْحَلیمَ الْعَفیفَ الْمُتَعَفِّفَ»(267)
خداوند شخص با حیاى خویشتن‌دار پاكدامن و با مناعت را دوست دارد.
قرآن كریم راه مبارزه با دشمنان نادان را چنین بیان كرده است:
«وَ لاَ تَسْتَوِى الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ إِدْفَعْ بِالَّتىِ هِىَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِى بَیْنَكَ وَ بَیْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِىٌّ حَمِیمٌ. وَ مَا یُلَقَّیها إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا وَ مَا یُلَقَّیها إِلاَّ ذُو حَظٍّ عَظِیم وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلیمُ»(268)
هرگز نیكى و بدى در جهان یكسان نیست، همیشه رفتار ناشایست را با بهترین عمل
‌‌﴿صفحه 276 ﴾
پاسخ ده تا همان كس كه با تو سر دشمنى دارد دوست صمیمى تو گردد و به این مقام بلند كسى نمى‌رسد جز آنان كه صبر كردند و به این مقام نمى‌رسند جز آنان كه بهره بزرگى برده باشند. پس هرگاه از شیطان به تو وسوسه‌اى رسد به خداوند پناه ببر كه او (به دعاى خلق) شنوا و (به احوال همه) داناست.
این شیوه‌اى كه قرآن در برخورد با سركشان و نادانان معرفى مى‌كند، از ظریفترین و پربارترین روشهاى تربیتى است. چرا كه هر كس بدى مى‌كند، به حكم قانون مقابله به مثل انتظار دارد طرف نیز به او بدى كند، ولى وقتى برخلاف انتظار خود از طرف برخورد سالم و سازنده‌اى ببیند، دگرگون مى‌شود و طوفانى در درونش ایجاد مى‌گردد و در اثر فشار وجدان بیدار مى‌گردد و احساس حقارت كرده، شیوه برخورد ناسالم خویش را تغییر مى‌دهد. به این جهت است كه ما خیل مردمى را بر گرد وجود پیامبر مى‌بینیم كه بر اساس فرموده خداوند، صفت رحمت و بردبارى حضرت موجب جمع گشتن آنها شده بود:
«فَبِمَا رَحْمَة مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شَاوِرْهُمْ فِى الاَْمْرِ...»(269)
مرحمت خداوند تو را با خلق مهربان و نیك‌خوى گرداند و اگر تندخو و سخت‌دل بودى مردم از گرد تو متفرق مى‌شدند (پس اگر مردم نادان به تو بد كنند) از آنان درگذر و از خداوند براى آنها آمرزش بخواه و با آنان مشورت كن.
و نیز قرآن درباره منطق رفتارى بندگان صالح خداوند مى‌فرماید:
«وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الاَْرْضِ هَوْناً وَ إِذَا خَاطَبَهُمْ الْجاهِلُونَ قَالُوا سَلاماً»(270)
و بندگان (خاص) خداوند رحمان كسانى هستند كه بر روى زمین با تواضع و فروتنى راه مى‌روند و هرگاه مردم نادان آنان را مخاطب قرار دهند با سلامت نفس (و زبان خوش) جواب دهند.
‌‌﴿صفحه 277 ﴾
نقل كرده‌اند دوست حكیمى بر او وارد شد و حكیم غذایى مقابلش نهاد، همسر تندخوى حكیم آمد و آن غذا را از مقابل مهمان برداشت و به حكیم ناسزا گفت. آن مرد با ناراحتى از خانه حكیم خارج شد. حكیم به دنبالش رفت و وقتى به او رسید گفت: به یاد مى‌آورى روزى كه ما در منزلت مهمان بودیم و در هنگام تناول غذا مرغى به میان سفره غذا پرید و غذاها را خراب كرد و هیچ یك از ما ناراحت نشد. اكنون تو خیال كن همسر تندخوى من به‌مانند آن مرغ است! آن مرد با شنیدن این سخن خشمش را فروخورد و گفت: راست گفت حكیم، حلم و بردبارى شفاى هر دردى است.
در احوالات امام حسن مجتبى(علیه السلام) است كه روزى مردى شامى ـ كه تحت تأثیر تبلیغات بنى‌امیه كینه اهل‌بیت را به دل داشت ـ در كوچه‌اى در مدینه به حضرت رسید و بدون تأمل شروع به دشنام دادن و ناسزا گفتن به حضرت كرد. حضرت پس از بردبارى و سكوت فرمودند: من فكر مى‌كنم تو در این شهر غریبى و امر بر تو مشتبه گشته. اگر منزل ندارى، منزل ما متعلق به توست. اگر بدهكارى، من قبول مى‌كنم كه بدهى تو را بپردازم. اگر گرسنه‌اى، تو را سیر مى‌كنم. رفتار حضرت براى آن مرد غیرمنتظره بود و انقلابى در دل او ایجاد كرد و چنان مجذوب حضرت شد كه گفت: اى فرزند رسول خدا، اگر پیش از این ملاقات به من مى‌گفتند بدترین افراد زیر این آسمان كیست، تو و پدرت را معرفى مى‌كردم؛ ولى اكنون شما را به عنوان بهترین مردم مى‌شناسم.
آرى از انسان كاملى كه به بالاترین مراحل بندگى خداوند رسیده، جز این انتظار نمى‌رود و اگر آن انسانهاى وارسته، آنسان با جاهلان روبرو نمى‌شدند شایستگى خلافت و جانشینى خداوند را بر زمین نمى‌یافتند و سرآمد بندگان شایسته نمى‌شدند.
در احوالات خواجه نصیرالدین طوسى آورده‌اند: شخصى نزد خواجه آمد و نوشته‌اى را به او داد كه نویسنده در آن نوشته به خواجه ناسزا روا داشته، به او دشنام داده بود و او را كلب‌بن كلب (سگ پسر سگ) خوانده بود! خواجه در برابر ناسزاهاى وى با زبان محبت‌آمیز چنین پاسخ گفت: اینكه مرا سگ خوانده است درست نیست، زیرا سگ از جمله چهارپایان
‌‌﴿صفحه 278 ﴾
است و عوعو مى‌كند و پوستى پوشیده از پشم دارد و ناخنهایش دراز است و هیچ یك این خصوصیات در من نیست: قامت من راست است و تنم بى‌پشم و ناخنم پهن است و ناطق و خندانم و خصوصیاتى كه من دارم سگ ندارد و آنچه در من است ادعاى نویسنده نامه را تصدیق نمى‌كند.
على(علیه السلام) در بیان یكى از بهره‌هاى اجتماعى حلم و خویشتن‌دارى مى‌فرمایند:
«أَوَّلُ عِوَضِ الْحَلِیمِ مِنْ حِلْمِهِ أَنَّ النّاسَ أَنْصارُهُ عَلىَ الْجاهِلِ»(271)
نخستین سود و بهره بردبار از بردباریش آن است كه مردم در برابر جاهل و نادان یاورانش مى‌گردند.
سعدى مى‌گوید:
از صدف یادگیر نكته حلم *** آنكه بُرّد سرت گهر بخشش

رفق و مدارا و تفاوت آن با مداهنه و سازشكارى

سومین ویژگى كه التفات به آن انسان را از زیان و خسران روز قیامت باز مى‌دارد، نرمش نشان دادن و مداراى با مردم است. «مدارا» از نظر معنا به «رفق» نزدیك است، زیرا مدارا به معناى نرمى، ملایمت در رفتار، حسن معاشرت با مردم و تحمل ناگوارى و آزار آنهاست. روایات فراوانى در ستایش مدارا و فواید دنیوى و اخروى آن رسیده است. از جمله فرموده پیامبر كه:
«أَلْمُداراةُ نِصْفُ‌الاِْیْمانِ» مداراى با مردم نیمى از ایمان است.
و نیز فرمودند:
«ثَلاثٌ مَنْ لَمْ یَكُنْ فیهِ لَمْ یَتِمَّ لَهُ عَمَلٌ: وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ مَعاصِى‌اللّهِ وَ خُلْقٌ یُدارى بِهِ النّاسَ وَ حِلْمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجاهِلِ»(272)
‌‌﴿صفحه 279 ﴾
سه چیز است كه اگر در كسى نباشد عملش تمام نگردد: ورعى كه وى را از گناه باز دارد و اخلاقى كه با مردم بسازد و مدارا كند و حلمى كه با آن نابخردى سبكسران را دفع كند.
در جاى دیگر مداراى با مردم را در ردیف انجام واجبات و تكالیف مى‌شمرند:
«إِنا مَعاشِرُ الاَْنبِیاءِ أُمِرْنا بِمُداراةِ النّاسِ كَما أُمِرْنا بِأَداءِ الْفَرائِضَ»(273)
ما پیامبران مأمور گشته‌ایم به مداراى با مردم چنانكه مأمور گشته‌ایم به انجام واجبات و تكالیف.
همواره انسان با اشخاصى مواجه مى‌شود كه از روى اغراض و انگیزه‌هاى خاص رفتار ناشایستى از خود نشان مى‌دهند. گاهى حسادت و صفات زشت دیگر، آنان را وامى‌دارد كه در هنگام معاشرت با دیگران رفتارى را از خود نشان دهند كه به انسان زیان مى‌رساند. سخن در این است كه در مواجهه با این افراد، انسان چه رویه‌اى را پیش گیرد؟ اگر در برابر كسى كه در حق او دشمنى مى‌كند و یا در حق او كوتاهى و بى‌ادبى مى‌كند، بخواهد همانند او رفتار كند، كار به درگیرى و برخورد مى‌انجامد و درست با مشكلى مواجه مى‌شود كه انسان در برخورد با نابخردان و نادانان با آن مواجه مى‌شود.
در چنین مواردى باید از برخورد و مقابله به مثل صرف نظر كند و خلق و خوى مدارا پیش گیرد. سعى كند با تمرین گذشت و چشم‌پوشى، با چنین افرادى مدارا كند و زود عكس‌العمل نشان ندهد. در برخى موارد خود را به تغافل بزند كه گویى متوجه نشده دیگرى چه كرده یا چه گفته است. در برخى موارد انسان باید برخورد ناسالم دیگران را ندیده بگیرد و با اینكه در حق او دشمنى مى‌كنند نه تنها او دشمنى نكند، بلكه به آنها خدمت كند. كه اگر انسان در زندگى خویش از چنین خلق و خویى برخوردار بود كه در برابر غرضورزى و آزار و اذیّت دیگران مدارا كرد، مى‌تواند بارش را به منزل برساند. اما اگر بخواهد در برابر هر كسى كه در حق او كوتاهى و یا دشمنى مى‌كند، او نیز ستیزه‌جویى كند و
‌‌﴿صفحه 280 ﴾
بنا بر پرخاش گذارد نیروهاى انسان صرف درگیرى و پرخاشگرى مى‌شود و از سویى خاطرش آشفته مى‌شود و از سوى دیگر وقتش تلف مى‌شود و فرصت‌ها را از دست مى‌دهد و بعلاوه بر كدورت‌ها و دشمنى‌ها نیز افزوده مى‌گردد. پس بهترین راه در مواجهه با این افراد مداراست، چرا كه مدارا و نرمش با دیگران شیوه عاقلان و خردمندان و كلید درستى و رستگارى است:
«عَلَیْكَ بِالرِّفْقِ فَإِنَّهُ مِفْتاحُ الصَّوابِ وَ سَجِیَّةُ اُولِى‌اْلأَلْبابِ»(274)
بر تو باد نرمش و مداراى با دیگران زیرا آن كلید دوستى و روش خردمندان است.
مطلبى كه جا دارد به آن اشاره شود، این است كه گاهى مدارا با مداهنه اشتباه مى‌شود: مداهنه، سازش با منحرفان و مخالفان حق است، یعنى انسان در مقام بیان حقایق و تبلیغ و ترویج دین خداوند سستى كند و اگر انحرافى از دیگران مشاهده كرد، دم فرو بندد و اعتراض نكند. على(علیه السلام) مى‌فرمایند:
«وَ لَعَمْرى ما عَلَىَّ مِنْ قِتالِ مَنْ خالَفَ الْحَقَّ وَ خابَطَ الْغَىَّ مِنْ إِدْهان وَ لا إِیهان...»(275)
به جان خودم سوگند، در جنگیدن با كسى كه با حق مخالفت كرده، در راه ضلالت و گمراهى قدم نهاده است مسامحه و سستى نمى‌كنم.
در جاى دیگر در شكایت از سست عنصران زمان خویش كه سخن به حق نمى‌گفتند و راه عافیت پیش گرفته بودند مى‌فرمایند:
«وَاعْلَمُوا رَحِمَكُمُ‌اللّهُ، أَنَّكُمْ فى زَمان الْقائِلُ فیهِ بِالْحَقِّ قَلیلٌ وَاللِّسانُ عَنِ‌الصِّدْقِ كَلیلٌ وَاللاّزِمُ لِلْحَقِّ ذَلیلٌ أَهْلُهُ مُعْتَكِفُونَ عَلىَ الْعِصْیانِ مُصْطَلِحُونَ عَلىَ اْلإِدْهانِ...»(276)
خدا شما را بیامرزد، بدانید شما در زمانى زندگى مى‌كنید كه در آن گویاى به حق اندك و زبان در راستگویى كُند و حق‌جو خوار است. مردم بر نافرمانى آماده شده‌اند و بر مماشات و سازگارى با هم یار و همراه گشته‌اند.
‌‌﴿صفحه 281 ﴾
چنانكه مى‌نگریم حضرت از سازش و سستى و مماشات با كسانى كه با حق به مخالفت برخاسته‌اند نكوهش مى‌كنند و مداهنه را خصلتى پست و مذموم و عامل تباهى جامعه و فروریختن اركان عزّت و شكوه آن مى‌دانند. بنابراین نباید آن را با مدارا و نرمش با دشمنان بمعناى گذشت از حقوق و منافع شخصى در جهت حفظ مصالح اجتماعى و احیاء دین خدا كه خصلتى شایسته و سازنده است اشتباه بگیریم.
در جامعه، انسانهاى خونسرد و بى‌رنگى هستند كه در برابر رخدادهاى پیرامون خود واكنشى نشان نمى‌دهند و در برابر مشكلات مردم و مشكلات دینى و فرهنگى كه براى خودشان و یا دیگران پیش مى‌آید بى‌اعتنایند. این قبیل افراد بى‌احساس و بى‌حرارت از روحیه تنبلى، سستى و تن‌آسایى و راحت طلبى برخوردارند و به دنبال جایى هستند كه در آن لم بدهند و بى‌خبر از همه جا، سرخوش و راحت باشند. اگر گاه مبارزه فرا رسد كه باید از خود مایه بگذارند و به جهاد برخیزند، كنار مى‌كشند و جان به سلامت مى‌برند. بالطبع این دسته براى كار خود توجیهى نیز دارند، چون هیچ كس حاضر نیست بگوید آدم بدى هستم و كار بد مى‌كنم، بلكه براى رفتار خود محمل خوش ظاهرى مى‌تراشد. معمولا توجیه آنان این است كه باید با دشمنان مدارا كرد و نباید سخت گرفت، چرا كه برخوردهاى تند بى‌نتیجه است و گاه به این شعر تمسك مى‌كنند:
آسایش دو گیتى تفسیر این دو حرف است *** با دوستان مروّت با دشمنان مدارا
گاهى به احادیثى چنگ مى‌زنند كه عامل دست‌یابى به سعادت را مداراى با دیگران معرفى مى‌كند. اگر بنا باشد این روحیه و طرز فكر در جامعه گسترش یابد، هیچ‌گاه مبارزه‌اى انجام نمى‌گیرد و هیچ نهضتى تحقق نمى‌یابد و راه جهاد مسدود مى‌گردد. چنانكه گفتیم، این نرمش و سستى در قبال حق مداهنه است و براى فرار از مسؤولیت، انسانهاى خودخواه و عافیت‌طلب آن را دست‌آویز خود ساخته، به آن صورت شرعى نیز مى‌بخشند، تا بهتر بتوانند شانه از زیر بار وظایف اجتماعى و جهاد و مبارزه با دشمنان خالى كنند و با دشمن درگیر نشوند. این رویه بسیار نامطلوب است و آثار ناشایستى در پى دارد و قرآن به صراحت از آن نكوهش مى‌كند.
‌‌﴿صفحه 282 ﴾

عدم نرمش پیامبر در برابر مشركان

در صدر اسلام كراراً كفار و مشركان از پیامبر(صلى الله علیه وآله) درخواست مى‌كردند كه در دین خود نرمش نشان دهد تا آنان نیز در رفتارشان نرمش نشان دهند. به واقع آنان درصدد بودند كه با دادن امتیازاتى به پیامبر، امتیازاتى از او بگیرند و پیامبر را به نرمش و انعطاف در برابر خود وادارند. از او مى‌خواستند كه به مانند رهبران دنیایى دست از سخت‌گیرى در اجراى اهداف خود بردارد و با سازش و انعطاف نشان دادن، با مخالفان خود كنار آید. خداوند درباره درخواست آنان مى‌فرماید:
«وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ»(277)
كافران بسیار مایل بودند كه تو با آنها مداهنه و نرمش كنى تا آنان نیز با تو مدارا و مداهنه كنند.
مسلماً سازش و نرمش نشان دادن در برابر دشمن و كوتاه آمدن در قبال اجراى احكام خداوند و ترویج ارزشهاى الهى و مبارزه با فساد، مداراى مطلوب نیست و مداهنه است، از این جهت خداوند به شدّت از این كار نهى كرده است و از پیامبر مى‌خواهد به شدّت در پى اجراى احكام خداوند برآید:
«وَ أَنِ احْكُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ وَ لاَتَتَّبِعْ أَهْوَائَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یُفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْكَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا یُرِیدُ اللّهُ أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ...»(278)
اى پیامبر، به آنچه خداوند بر تو فرستاده بین مردم حكم كن و از درخواست‌هاى آنان پیروى نكن و بپرهیز از اینكه تو را فریب دهند تا در برخى از احكامى كه خداوند به تو فرستاده تغییر ایجاد كنى. پس هرگاه از حكم خداوند روى برگرداندند، بدان كه خداوند مى‌خواهد آنها را به عقوبت برخى از گناهانشان گرفتار كند.
هر نوع سازش و نرمش مدارا نیست، مدارا در جایى است كه غرض عقلایى صحیح در پى آن باشد كه انسان براى رسیدن به آن غرض عقلایى و هدفهاى برتر، برخى از مشكلاتى
‌‌﴿صفحه 283 ﴾
كه دیگران براى او پیش مى‌آورند تحمل مى‌كند. نه اینكه انسان در برابر هر كس و هر رفتارى از روى خونسردى عكس‌العمل نشان ندهد و به اسم مدارا با دشمنان بسازد و سازش كند. باید بین مدارا و مداهنه تفاوت بگذاریم و بدانیم كه در قبال اهداف اسلامى و مسائل دین نباید گذشت داشت و كوتاه آمدن و انعطاف نشان دادن در مورد اصول فكرى و رفتارى امرى است ناپسند و نامطلوب. وقتى وظیفه الهى به انسان متوجه شد و شرایطش فراهم گشت، باید با قاطعیت تمام آن را انجام دهیم و در راه انجام آن با صلابت و استوار باشیم و از هر نوع مسامحه و سهل‌انگارى بپرهیزیم.
این روحیه مطلوبى نیست كه انسان همواره نرمش نشان دهد و با هر كسى كنار بیاید و حتى در قبال اهداف الهى سازش كند. انسان باید تا پاى جان در راه اجراى اهداف الهى بایستد و مقاومت كند و گذشت از خود نشان ندهد. وقتى به زمزمه‌هاى تبلیغى دشمنان كه از بلندگوهاى آنان پخش مى‌شود مى‌نگریم، جمله‌اى كه جلب توجه مى‌كند عنوان اصولگراست كه به ما داده‌اند. البته هدف آنان در به كارگیرى این عنوان تضعیف ملت ما و ارائه چهره‌اى خشن و بى‌رحم از مردم ماست؛ اما وقتى به آن عنوان توجه مى‌كنیم پى مى‌بریم كه لقب بسیار بجا و مناسبى است و باید از آن استقبال كنیم. بله ما اصولگراییم و همواره اصولمان را حفظ مى‌كنیم و اعتقاد داریم كه نباید از اهداف و آرمانهاى اصلى گذشت و در قبال آنها معامله كرد. بله گاهى لازم است گذشت‌هاى مقطعى و تاكتیكى داشت و در قبال مسائلى كه جنبه حیاتى و آرمانى ندارند كوتاه آمد، اما هیچ‌گاه نباید از اهداف و آرمانهاى اساسى گذشت.
در دوران سخت مكه كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) سخت تحت فشار قریش بودند و خود و یارانشان از ناحیه مشركان و بت‌پرستان مورد آزار و شكنجه قرار مى‌گرفتند، تا آنجا كه محدودیت شدیدى در راه تبلیغ اسلام و ایفاى نقش رسالت پدید آمده بود هر از چندگاه پیروى از پیروان ایشان در راه آرمانهاى بلند الهى به مسلخ عشق مى‌رفت و جان بر سر هدف مى‌باخت و طبیعتاً در این گیرودار بزرگترین خواسته مسلمانان مظلوم و زیرشكنجه، رهایى
‌‌﴿صفحه 284 ﴾
از آن فشارها و جلب حمایت كسانى بود كه آنان را در برابر قریش مجهز سازند و اسباب نجاتشان را فراهم آورند مورخان گفته‌اند در آن هنگامه حساس اهل طایف به پیامبر(صلى الله علیه وآله) پیشنهاد یارى و حمایت دادند كه در جنگها و رویارویى‌ها در كنار مسلمانان باشند و با جان و مال خویش از آنان دفاع كنند. به این شرط كه آنان موظف به انجام نماز نگردند. چون آنها در شأن خود نمى‌دیدند كه بر روى خاك بیفتند و سر بر زمین بگذارند؛ در واقع فرهنگشان چنین رفتارى را نمى‌پذیرفت.
این پیشنهاد وقتى به پیامبر داده شد كه در نهایت سختى و گرفتارى بودند و از هر سو دشمنان ایشان را تحت فشار قرار داده بودند. بالطبع اگر پیامبر به‌مانند سایر رهبران اجتماعى مى‌بودند از چنین پیشنهادى استقبال مى‌كردند و فرصت را غنیمت مى‌شمردند و با عقد قرارداد، از هم پیمان خود نهایت استفاده را مى‌كردند و منتظر فرصت مناسبى مى‌ماندند، تا رفته‌رفته آنان را با نماز و عبادت و بندگى آشنا سازند و كار فرهنگى روى آنان انجام دهند. بنابر گفته برخى از مفسران در این رابطه این آیه(279) نازل شد:
«وَ لَوْلاَ أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلا»
اگر ما ترا ثابت قدم نمى‌گرداندیم (و در پرتو مقام عصمت مصون از انحراف نبودى) نزدیك بود اندكى به مشركان تمایل و اعتماد پیدا كنى.
خداوند هشدار مى‌دهد كه نكند مسلمانان به خواسته مشركان تمایل نشان دهند و بر سر دین معامله كنند؟ همه برنامه‌ها، جنگ‌ها و مبارزات بر سر دین است و براى این است كه مردم خداپرست شوند و با خداوند ارتباط پیدا كنند؛ پس چگونه مى‌توان با آنان كنار آمد و معامله كرد تا با خداوند ارتباط پیدا نكنند! پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در جواب پیشنهاد اهل طائف فرمود:
‌‌﴿صفحه 285 ﴾
«لاخَیْرَ فى دین لا رُكُوعَ فیهِ وَ لا سُجُودَ»(280)
دینى كه در آن ركوع و سجود نباشد فایده ندارد.
آنان دوست مى‌داشتند پیامبر نرمش نشان دهد و از اصول خود منصرف گردد، تا در كنار او باشند، ولى نه خداوند چنین اجازه‌اى را مى‌داد و نه پیامبر چنین معامله‌اى مى‌كرد؛ لذا به آنان فرمود: من بر سر دینى كه نماز در آن نباشد با شما معامله نمى‌كنم و حمایت شما را نمى‌خواهم. اصلا قوام دین من به نماز و ارتباط با خداوند است و هدف اصلى دین و رسالت من حاكمیت بخشیدن به اصل پرستش الهى است.
ضرورت پاسدارى از اصول و آرمانهاى اساسى در همه موارد ثابت شده است، از جمله در باب رهبرى و مدیریت كلان جامعه: رهبر باید در راستاى حفظ اصول و آرمانهاى اصلى قاطعیت داشته باشد و كوتاه نیاید، اما در امور فرعى، اگر ضرورت تشخیص داد، مى‌تواند گذشت و اغماض نشان دهد؛ چرا كه حفظ و صیانت اصول گاهى مى‌طلبد كه انسان در باب امور فرعى نرمش نشان دهد تا اصول ضربه نپذیرد. پس رهبران جامعه نیز گاهى باید قاطعیت نشان دهند و گاهى نرمش و گذشت. و چنانكه گفتیم محورى كه باید بر آن پاى فشرد و با قاطعیت از آن پاسدارى كرد، اصول و محورهاى اصلى دین و آرمانهاى والاى الهى است كه قابل گذشت و چشم‌پوشى نیستند؛ اما در باب مسائل جزئى گاه ممكن است كسى كوتاهى و تخلفى بكند و رهبر بر اساس مصلحت ندیده بگیرد و چشم‌پوشى كند.
آنچه بیان شد، براى توجه یافتن به این نكته است كه سعى كنیم مدارا را با مداهنه اشتباه نگیریم و مرز آن دو را تشخیص بدهیم. البته تشخیص مرز بین مداراى پسندیده با مداهنه مذموم بسیار مشكل است: انسان خیلى باید دقّت كند كه دریابد كجا باید مدارا كند و كجا نباید مدارا كند و چشم‌پوشى او مداهنه است. كجا سازش و كوتاه آمدن مصداق مداراست و كجا مصداق مداهنه. از جمله راههاى تشخیص مداهنه از مدارا این است كه اگر كوتاه آمدن و چشم‌پوشى موجب كنار نهادن مسائل اصلى و مهم مى‌شود، مصداق مداهنه است.
‌‌﴿صفحه 286 ﴾
اما اگر منافع شخصى انسان در خطر قرار گیرد و انسان براى اینكه به هدف بالاترى برسد از منفعت شخصى خود چشم مى‌پوشد و با دشمن خود بزرگوارانه برخورد مى‌كند، مدارا كرده است؛ البته باید توجه داشت كه موارد مشتبهى نیز وجود دارد كه تشخیص مدارا از مداهنه نیاز به دقّت فراوان دارد.
* * *
«یا اباذرّ؛ ان سرّك ان تكون اقوى النّاس فتوكّل على‌اللّه و ان سرّك ان تكون اكرم النّاس فاتّق اللّه و ان سرّك ان تكون اغنى النّاس فكن بما فى یداللّه عزّ و جلّ اوثق منك بما فى یدیك»
اى ابوذر؛ اگر مى‌خواهى نیرومندترین مردم باشى بر خداوند توكّل كن، و اگر مى‌خواهى عزیزترین مردم باشى تقواى الهى داشته باش، و اگر مى‌خواهى داراترین مردم باشى به آنچه پیش خداست از آنچه دارى اطمینان بیشترى داشته باش.
باز در این بخش سخن از تقوا به میان آمده است و چنانكه ملاحظه مى‌گردد، ارتباطش با مطالب پیشین قطع نگردیده، گرچه مطالب دیگرى كه با تقوا هماهنگند نیز ذكر شده است. پیامبر(صلى الله علیه وآله) در سخن خود سه نكته را یادآور مى‌شوند: نكته اول اینكه اگر مى‌خواهى قوى‌ترین مردم باشى تا بهتر توان دست‌یابى به اهداف و مقاصدت را پیدا كنى و ضعیف نباشى كه زود شكست بخورى و ناتوان از رسیدن به هدفت گردى بر خداوند توكل كن. نكته دوم اینكه اگر مى‌خواهى عزیزترین و بزرگوارترین مردم در نزد خداوند باشى، تقوا پیشه كن؛ چنانكه خداوند در قرآن مى‌فرماید:
«... إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللَّهِ أَتْقَیكُمْ...»(281)
گرامى‌ترین شما نزد خداوند پرهیزكارترین شماست.
نكته سوم اینكه اگر مى‌خواهى غنى‌ترین و بى‌نیازترین مردم باشى، به آنچه نزد خداوند است بیش از آنچه خود دارى اعتماد داشته باش. هر كس تا حدى از نعمت‌هاى خداوند
‌‌﴿صفحه 287 ﴾
بهره‌مند است و سرمایه‌هایى را در اختیار دارد. گاهى از مال و پول كافى برخوردار است كه با داشتن آنها نیازى به دیگرى ندارد و براى تأمین پول به دیگرى روى نمى‌آورد. یا به مقدار كافى غذا و نان دارد كه مجبور نگردد از دیگران نان و غذا قرض بگیرد؛ این خود نوعى بى‌نیازى است. اما باید توجه داشته باشیم كه تا چه حد مى‌توانیم به مال و ثروت خود دلخوش باشیم: پول انسان ممكن است گم شود و یا ممكن است دزد مال انسان را برباید و هر نعمتى ممكن است از بین برود و انسان فرصت استفاده از آن را نیابد. به وقت نیاز و احتیاج، ممكن است مال از دسترس انسان خارج شود و نتواند از آن استفاده كند و پولش گم شود، اما آنچه نزد خداوند است هیچ‌گاه گم نمى‌شود و هیچ‌گاه نعمت‌ها از دسترس خداوند خارج نمى‌شوند. ممكن است مالى از دست ما خارج شود، ولى چیزى از خداوند گرفته نمى‌شود و چیزى از ملك او خارج نمى‌گردد. بنابراین با توجه به احاطه خداوند و قدرت او و مالكیت او بر همه اشیاء و موجودات و اینكه هر چه خداوند اراده كند تخلف نمى‌پذیرد، حتى اگر چیزى در كره مریخ باشد و خداوند اراده كند به من برسد اراده‌اش تخلف نمى‌پذیرد، باید اعتقادمان به آنچه نزد خداوند است بیشتر از چیزى باشد كه نزد خودمان است؛ چرا كه به وقت حاجت چه بسا نتوانیم از آنچه داریم استفاده بریم و یا گم شود و یا آفتى و عارضه‌اى بر آن پیش آید كه ما را از منافع آن محروم سازد.
اگر ما به این معرفت برسیم كه همه هستى و همه قدرت‌هاى ظاهرى و باطنى را در قبضه قدرت خداوند ببینیم و باور كنیم كه چیزى از تحت قدرت او خارج نیست، به مالكیت و احاطه پروردگار بر همه چیز و حتى بر تدبیر انسان واقف گردیم، اعتمادمان به خداوند فزونى مى‌گیرد و به قدرت خداوند بیش از آنچه خود داریم مطمئن مى‌گردیم. طبیعى است كسى كه به قدرت خداوند اعتماد دارد غنى‌ترین مردم است، چون هیچ‌گاه اراده الهى تخلف نمى‌پذیرد و چیزى از قدرت او خارج نمى‌شود، نه آن كس كه به پول خود اعتماد و دلبستگى دارد؛ چون پول براى همیشه در اختیار انسان نیست و چه بسا قبل از بهره بردن از آن، از دسترس خارج گردد.
‌‌﴿صفحه 288 ﴾