فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

ویژگى حسابگرى و چند ویژگى دیگر متقین

بحث دیگرى كه جا دارد مطرح شود صفات متّقین است. بعد از پى بردن به والایى و ارزش تقوا، باید علامت و صفات متّقین را بشناسیم تا به نحوه تحصیل تقوا آگاه گردیم؛ در این ارتباط پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند:
«یا اباذرّ؛ لا یكون الرّجل من المتّقین حتّى یحاسب نفسه اشدّ من محاسبة الشّریك شریكه. فیعلم من أین مطعمه و من أین مشربه و من أین ملبسه؟ امن حلٍّ ذلك ام من حرام»
اى ابوذر؛ شخص از پرهیزكاران به‌شمار نمى‌آید تا خود را سخت‌تر از محاسبه شریك درباره شریك خود مورد محاسبه قرار دهد. تا بداند خوراكش و آنچه مى‌نوشد و آنچه مى‌پوشد از چه راهى تهیه شده است، از حلال است یا از حرام.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) ویژگى حسابگرى را از جمله صفات متّقین برمى‌شمارند و مى‌فرمایند: با تقواكسى است كه بى‌مبالات نباشد و خودش را مورد حسابرسى قرار دهد. اگر غذایى را تهیه مى‌كند، بنگرد آن غذا از راه حلال تهیه شده یا از راه حرام. اگر لباس تهیه كرده، بنگرد پولش از كجاست. همین‌طور درباره خانه كه پولش از چه راهى تهیه شده است، همچنین
‌‌﴿صفحه 259 ﴾
انگیزه او از تهیه خانه این است كه بهتر خدا را بندگى كند، آسایش بیشترى براى خانواده‌اش فراهم سازد و بهتر بتواند عبادت كند و به تربیت فرزندانش برسد؛ یا انگیزه او از تهیه خانه فخر بر دیگران و خانه خود را به رخ آنها كشیدن است.
وقتى پولش را در راهى مى‌خواهد صرف كند، بنگرد خداوند راضى است و كارى واجب‌تر از آن نیست كه لازم باشد پول را براى آن صرف كند؟ به هر جهت همه جوانب را بسنجد و حسابرسى كند و چنان نباشد كه سرش را پایین افكند و از هر راهى شد پول به‌دست آورد و در هر كارى كه شد صرف كند. بنگرد امكاناتى كه به دست او رسیده، از راه حلال تأمین شده یا حرام. اگر از راه حرام تأمین شده به جاى خود برگرداند و خود را گرفتار نكند.
گاهى انسان چنان آلوده به دنیا مى‌گردد و خود را گرفتار امور دنیا مى‌كند كه نمى‌تواند خود را رها كند. خودش را گرفتار قرضهاى كلان و قسط مى‌كند و آبرویش را مایه مى‌گذارد، حتى به نحوى دیگران را درگیر مسائل خود مى‌سازد و از این جهت، راهى براى نجات نمى‌یابد و تنها در این فكر است كه پولى به دستش برسد؛ حال از هر راهى كه باشد، چه حلال باشد و چه حرام!
اگر به مراحل بالاى تقوا نرسیده‌ایم كه از مشتبه و مكروه دورى گزینیم، لااقل حد و مرز حرام را رعایت كنیم؛ مبادا در مالى كه به‌دست مى‌آوریم حق كسى باشد. هر مؤمن باید در زندگى خود حریم و مرزهایى را رعایت كند و از آنها تجاوز نكند: یك كاسب باید به شكلى احكام شرعى را رعایت كند، كارمند نیز باید به شكل دیگر رعایت كند و بنگرد در برابر حقوقى كه مى‌گیرد كار مى‌كند، یا از كارش كم مى‌گذارد؟ بهوقت كار به تفریح و استراحت و سیگار كشیدن و گفتگوى با این و آن مشغول مى‌گردد و یا به كارش مى‌رسد؟ برخى مؤمن و اهل عبادت و انجام نافله‌اند، اما وقتى پشت میز كارشان مى‌نشینند، همه را پشت سر مى‌نهند و فراموش مى‌كنند و خیال مى‌كنند همین كه پشت میز نشسته‌اند وظیفه‌شان را انجام داده‌اند!
كارمند دولتى و یا بخش خصوصى ساعات كارش از آن صاحب كار است و نباید در آن فرصت به كار شخصى بپردازد، حتى اگر تلفنى كه جهت كار شخصى مى‌زند مانع كارش مى‌شود، در برابر آن مسؤول است؛ ما به این نكات توجه نداریم. همچنین استفاده از
‌‌﴿صفحه 260 ﴾
بیت‌المال باید در راه مصلحت بیت‌المال باشد، بنابراین اگر تعهدى داریم و وقت مشخصى را موظفیم به كار اختصاص دهیم، نباید آن وقت را صرف كار دیگرى كنیم. حتى اگر در زمان مشخّصى براى كارى اجیر گشته‌ایم، حق نداریم در آن وقت نماز بخوانیم؛ مگر اینكه از اول با صاحب كار شرط كنیم.
در ارتباط با بیت‌المال رعایت حرام و حلال و حفظ مرزها و حریمها دشوار است. خوشبختانه این مسائل كمتر براى ما پیش مى‌آید، اما ما با مسائل دیگرى مواجه‌ایم: وقتى براى تبلیغ دین مى‌رویم سعى كنیم راه تبلیغ را بشناسیم، سعى كنیم راهى را پیش نگیریم و كارى نكنیم كه موجب تضعیف دیگرى گردد و به دیگرى اهانت نكنیم و در پى مطرح كردن خود نباشیم. چه بسا براى تبلیغ به محلى مى‌رویم كه قبل از ما شخص دیگرى رفته است و مردم از او خوششان آمده است و نزد ما از او تعریف مى‌كنند كه فلانى مجلس خوبى داشت، خیلى شیوا سخن مى‌گفت و مردم از او استقبال مى‌كردند. اینجا ممكن است ما از آن شخص تعریف كنیم، اما تلویحاً و با اشاره و حتى با لحن سخن به مردم تفهیم مى‌كنیم كه معلومات فلانى از ما كمتر است، تا اینكه سالهاى بعد براى تبلیغ از ما دعوت كنند! مثلا مى‌گوییم چندین سال پیش ما با فلانى همدرس بودیم و پس از مدتى او ترك تحصیل كرد و یا گرفتار كارهاى اجرایى شد و نتوانست به تحصیلش ادامه دهد؛ یعنى ما پیشرفت كردیم و او عقب ماند!
براى تكذیب و تضعیف و كم جلوه دادن شخصیت دیگران، و یا براى رسیدن به اغراض شخصى و گروهى، شیطان شگردها و حیله‌هاى فراوانى را به كار مى‌گیرد كه برخى از آنها از ظرافت خاصى برخوردارند و هر كس به قبح و زشتى آنها پى نمى‌برد و چه بسا در ظاهر خود را خیلى موجه و زیبا مى‌نمایاند.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) در ادامه پندهاى خود به ابوذر مى‌فرمایند:
«یا اباذرّ؛ من لم‌یبال من این اكتسب المال لم‌یبال الله عزّ و جلّ من این ادخله النّار»
اى ابوذر؛ هر كس ملاحظه نكند از كجا مال به دست مى‌آورد خداوند نیز ملاحظه نمى‌كند كه از كجا او را به آتش وارد كند.
‌‌﴿صفحه 261 ﴾
انسان باید در كسب مال دقّت كند و بیندیشد از چه راهى پول به‌دست مى‌آورد. نكند با ستایش این و آن و ترویج آنان و تملق و خم و راست شدن پیش این و آن پول به‌دست آورد و برایش فرقى نكند از راه حلال پول به‌دست مى‌آورد و یا حرام، كارش وجه شرعى دارد یا ندارد كه اگر چنین كرد خداوند از اینكه او را به آتش قهر خود بسوزاند و به جهنم گرفتارش كند، باكى ندارد.
«یا اباذرّ؛ من سرّه ان یكون اكرم النّاس فلیتّق اللّه عزّوجلّ»
اى ابوذر؛ هر كس دوست مى‌دارد گرامى‌ترین مردم باشد تقواى الهى پیشه كند.
«یا اباذرّ؛ انّ احبّكم الى اللّه جلّ ثناؤه اكثركم ذكراً، و اكرمكم عنداللّه اتقاكم، و انجاكم من عذاب اللّه اشدّكم له خوفاً»
اى ابوذر؛ محبوب‌ترین شما نزد خداوند كسى است كه بیشتر به یاد او باشد و عزیزترین شما نزد خداوند پرهیزكارترین شماست و دورترین شما از عذاب خدا كسى است كه بیشتر از او بترسد.
(چنانكه پیشتر اشاره كردیم خوف از مبادى تقواست و تا خوف نباشد تقوا پدید نمى‌آید.)
«یا اباذرّ؛ انّ المتّقین الّذین یتّقون من الشّىء الّذى لایتّقى منه خوفاً من الدّخول فى الشّبهة»
اى ابوذر؛ پرهیزكاران كسانى هستند كه از چیزى كه از آن پرهیز نمى‌شود اجتناب مى‌كنند تا در شبهه نیفتند.
گفته شد براى تقوا مراتبى است و برخى فقط از چیزهایى كه حرام قطعى هستند دورى مى‌گزینند و برخى از این مرحله فراتر رفته حتى از مشتبهات نیز مى‌پرهیزند و برخى بدانجا رسیده‌اند كه از چیزى كه مى‌دانند مباح است مى‌پرهیزند تا نكند به مشتبه مبتلا شوند. سپس پیامبر(صلى الله علیه وآله) در بیان مرتبه عالى تقوا و اطاعت خداوند مى‌فرمایند:
«یا اباذرّ؛ من اطاع اللّه عزّ و جلّ فقد ذكر اللّه و ان قلّت صلاته و صیامه و تلاوته للقرآن»
اى ابوذر؛ هر كسى كه خداوند را اطاعت كند او را ذكر كرده است اگر چه نماز و روزه‌اش اندك باشد و كمتر قرآن بخواند.
‌‌﴿صفحه 262 ﴾

ورع و زهد در كلام پیامبر

سپس درباره ورع مى‌فرمایند:
«یا اباذرّ؛ اصل الدّین الورع ورأسه الطّاعة. یا اباذرّ؛ كن ورعاً تكن اعبد النّاس و خیر دینكم الورع»
اى ابوذر؛ ریشه دین ورع و باز ایستادن از گناهان و شبهات و سر آن طاعت خداوند است. اى ابوذر؛ نفس خود را از گناهان بازدار تا عابدترین مردم باشى و بهترین بخش دین شما پارسایى است.
ورع در اصل به معناى بازداشتن نفس از محارم و گریز از آنهاست، سپس در مطلق بازداشتن نفس استعمال شد و مفهوم آن با تقوا خیلى نزدیك است، ولى غالباً ورع در ملكه پرهیزگارى ـ كه حالتى است درونى ـ كاربرد دارد و تقوا هم بر مبادى عمل و هم بر خود عمل شایسته و هم بر ملكه درونى اطلاق مى‌گردد.
حضرت على(علیه السلام) در بیان نقش ورع در بازداشتن انسان از گناه و انحراف مى‌فرمایند:
«لا شَرَفَ أَعْلى مِنَ الاِْسْلامِ وَ لا عِزَّ اَعَزُّ مِنَ التَّقْوى وَ لا مَعْقِلَ أَحْسَنُ مِنَ الْوَرَعِ...»(247)
هیچ شرف و بزرگى بالاتر از اسلام نیست و هیچ عزّت و ارجمندى ارجمندتر از پرهیزكارى نیست و هیچ پناهگاهى نیكوتر و استوارتر از ورع و پارسایى (بازایستادن از گناهان و شبهات) نیست.
امام صادق(علیه السلام) مى‌فرمایند:
«إِتَّقُوا اللّهَ وَصُونُوا دینَكُمْ بِالْوَرَعِ»(248)
تقواى الهى پیشه سازید و با پارسایى دین خود را حفظ كنید.
پارسایى و بازداشتن خویش از حرام، بزرگ‌ترین عامل رهیافتن به سعادت و درجات عالى معنوى و گریز از سقوط و انحطاط و فرورفتن در گردابهاى هلاكت است. بواقع ورع و بازداشتن خویش از گناهان و شبهات، دشوارترین مرحله عبادت و بندگى خداوند است، از
‌‌﴿صفحه 263 ﴾
این‌رو امام باقر(علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّ أَشَدَّ الْعِبادَةِ الْوَرَعُ»(249) ورع دشوارترین عبادت‌هاست.
باز با توجه به نقش ورع در سلامت شاكله عبادت، على(علیه السلام) فرمودند:
«...لا خَیْرَ فى نُسُك لا وَرَعَ فیهِ»(250)
عبادتى كه همراه ورع نیست خیر و فایده‌اى ندارد.
باز پیامبر(صلى الله علیه وآله) در ضرورت همراه ساختن عبادت با ورع مى‌فرمایند:
«یا اباذرّ؛ فضل العلم خیرٌ من فضل العبادة و اعلم انّكم لو صلّیتم حتّى تكونوا كالحنایا و صمتم حتّى تكونوا كالاوتار ماینفعكم الاّ بورع»
اى ابوذر؛ فضیلت علم از فضیلت عبادت بیشتر است و بدان اگر آن قدر نماز بخوانید كه مانند كمان خمیده شوید و آن قدر روزه بگیرید كه مانند تیرها لاغر شوید به شما سودى نمى‌رساند جز با ورع.
و نیز مى‌فرمایند:
«یا اباذرّ؛ اهل الورع والزّهد فى الدّنیا هم اولیاءاللّه حقّاً»
آنان كه اهل ورع و زهد در دنیا هستند بحق اولیاى خداوند هستند.
«زهد» و «زهاده» در لغت به معناى عدم رغبت و بى‌میلى است و در مقابل علاقه، میل و رغبت به دنیاست یعنى انسان به دنیا رغبت و دلبستگى نداشته باشد و تنها به زندگى ساده قناعت كند.
لازم به ذكر است كه زهد مطلوب در اسلام، اینست كه انسان در راه بهتر انجام دادن مسؤولیت‌هاى خود، سادگى و گریز از تجمل را شیوه خود قرار دهد و به مظاهر پر زرق‌و‌برق زندگى بى‌اعتنا گردد. بدیهى است كه این طرز رفتار به جهت پلید دانستن دنیا و مظاهر آن و نیز به جهت تضاد دنیا و آخرت و نیز به جهت فرار از مسؤولیت‌هاى اجتماعى نیست، بلكه زهد در اسلام براى انجام بهتر مسؤولیت‌ها و غلبه بر تمایلات و گرایشهاى
‌‌﴿صفحه 264 ﴾
افراطى و در جهت كنترل شیفتگى و دلبستگى به مظاهر زندگى است كه از این رهگذر روح افزون‌طلب انسان را مهار مى‌كند و حالت خود باختگى در برابر مظاهر زندگى دنیا را از بین مى‌برد. چنانكه حافظ مى‌گوید:
غلام همت آنم كه زیر چرخ كبود *** زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.
بنابراین زهد در اسلام با داشتن مال و ریاست منافات ندارد و در واقع زاهد كسى است كه مظاهر زندگى را بیش از حق و خداوند دوست نمى‌دارد و اهداف الهى را قربانى اهداف دنیوى نمى‌كند و آخرت را اصل قرار داده دنیا را بعنوان فرع و وسیله و مقدمه آن مى‌جوید.
با توجه به آنچه ذكر شد، تفاوت زهد با رهبانیت ـ كه در آیین مسیحیت و بودائیان مطرح است ـ روشن مى‌گردد، چرا كه رهبانیت به معناى ترك دنیا، فرار از مسؤولیت‌ها و گریز از اجتماع است و چنین تفكرى با روح اسلام سازش ندارد. از نظر اسلام، همه مظاهر زندگى از مال، فرزند و ریاست و غیره همه ابزار تكامل و پیشرفتند و همه نعمت‌هاى خداوندند و استفاده صحیح و رعایت تعادل در بهرهورى از آنها، علاوه بر اینكه موجب آبادگشتن دنیاى انسان مى‌شود، موجب آباد گشتن آخرت نیز مى‌شود. استفاده صحیح به این است كه انسان براى دنیا و مظاهر آن اصالت قائل نباشد و آنها را به مثابه نعمت‌هایى در جهت رسیدن به كمال و سعادت آخرت قرار دهد، چنانكه فرموده‌اند: «الدُّنْیا مَزْرَعَةُ اْلاخِرَةِ»(251)و نیز خداوند مى‌فرماید:
«وَابْتَغِ فِیمَا اتَكَ اللَّهُ الدَّارَ اْلاخِرَةَ وَ لاَتَنْسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیَا...»(252)
و بكوش تا از راه چیزى كه خداوند عطا كرده ثواب و سعادت آخرت را تحصیل كنى و بهره‌ات را از دنیا فراموش نكن.
از نظر اسلام، هر چه در این دنیا رنگ وجود به خود گرفته نیكوست و خداوند چیز بدى نیافریده است. بنابراین نه دنیا و مظاهر آن بد است و نه علاقه به آنها كه از روى میل طبیعى در انسان قرار داده شده است. پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمودند:
‌‌﴿صفحه 265 ﴾
«الزَّهادَةُ فىِ الدُّنْیا لَیْسَتْ بِتَحْریمِ الْحَلالِ وَ لا إِضاعَةِ الْمالِ وَلكِنِ الزَّهادَةُ فىِ الدُّنْیا أَنْ لاتَكُونَ بِما فى یَدَیْكَ أَوْثَقَ مِنْكَ بِما فى یَدِاللّهِ»(253)
زهد در دنیا و از دنیاگذشتگى این نیست كه حلال را بر خود حرام كنى یا مال خود را تلف كنى. زهد یعنى به آنچه در دست توست بیش از آنچه نزد خداوند است اعتماد نداشته باشى.
و نیز على(علیه السلام) مى‌فرمایند:
«أَیُّهَا النّاسُ، الزَّهادَةُ قِصَرُ الاَْمَلِ والشُّكْرُ عِنْدَ النِّعَمِ وَالْوَرَعُ عِنْدَ الْمَحارِمِ...»(254)
اى مردم، زهد كوتاه كردن آرزوها و شكرگزارى هنگام نعمت و پرهیز از حرام است.
علاوه بر آنچه ذكر شد، قرآن مجید رهبانیت را نكوهش مى‌كند و آن را بدعتى مى‌داند كه راهبان بر اساس پندار غلط تضاد بین دنیا و آخرت در آیین مسیحیت راه داده‌اند. قرآن پس از آنكه مى‌فرماید: ما عیسى را فرستادیم و بدو انجیل دادیم و در دل پیروانش مهربانى و رحم قرار دادیم، مى‌فرماید:
«... وَ رُهْبَانِیَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاها عَلَیْهِمْ إِلاَّ ابْتِغآءَ رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَ رِعَایَتِهَا...»(255)
و رهبانیتى كه از پیش خود ابداع كردند و ما بر آنها مقرر نداشته بودیم، گرچه هدفشان از آن جلب خشنودى خداوند بود، ولى حق آن را رعایت نكردند.

روزى همسر عثمان‌بن مظعون براى شكایت نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمد و عرض كرد: اى رسول خدا، عثمان‌بن مظعون روزها روزه مى‌گیرد و شبها شب‌زنده‌دارى مى‌كند (به زندگى و خانواده خود نمى‌رسد) پیامبر با شنیدن این سخن با حالتى برآشفته نزد عثمان رفتند و دیدند او در حال نماز است، وقتى عثمان پیامبر را دید دست از نماز كشید. پیامبر به او فرمود:
‌‌﴿صفحه 266 ﴾
«یا عُثْـمانُ، لَمْ یُرْسِلْنى اللّهُ بِالرَّهْبانِیَّةِ وَلكِنْ بَعَثَنى بِالْحَنَفِیَّةِ السَّهْلَةِ السَّمْحَةِ أَصُومُ وَ أُصَلّى وَ أَلْمَسُ أَهْلى...»(256)
اى عثمان، خداوند مرا بر آیین رهبانیت و ترك دنیا مبعوث نكرد، بلكه بر دین معتدل و آسان برانگیخت، من روزه مى‌گیرم، نماز مى‌خوانم و با همسرم همبستر مى‌شوم.
درباره شهید مدرس قمشه‌اى نقل كرده‌اند: روزى یكى از زمین‌داران معروف قمشه نزد مدرس آمد و خواست قطعه زمینى به او بدهد. مدرس با آنكه در نهایت فقر و تنگدستى به‌سر مى‌برد، به شخص زمین‌دار گفت: مگر شما در خانواده خود فقیر و محتاج ندارید؟ آن شخص گفت: چرا داریم، اما مى‌خواهم این قطعه زمین را به شما ببخشم. مدرس فرمود: بهتر است كه این زمین را به خویشاوندان فقیر و تهى‌دست خودت ببخشى.
همچنین نقل كرده‌اند: مدرس در تابستان و زمستان همان یك دست لباس كرباس را كه داشت مى‌پوشید و مى‌گفت: پوست دست و پا و بقیه بدن از پوست صورت لطیف‌تر نیست. بدن را هر طور عادت بدهى همان طور عادت مى‌كند! او جوراب پشمى، شلوار، پیراهن پشمى و قباى فاستونى و عباى نائینى نمى‌پوشید و مى‌گفت: اینها پول مى‌خواهد و پول نوكرى مى‌آورد و مدرس نوكر نمى‌شود (هنگام شهادت همه ثروتش بیست و چهار تومان بوده است)
مدرس از پدرش نقل مى‌كند كه پدرم به ما فرمود: یاد بگیرید در شبانه‌روز به یك وعده غذا قناعت كنید و پوشاك خود را تمیز نگاه دارید، تا در قید تهیه لباس نو نباشید؛ او اجداد ما را سرمشق قرار مى‌داد و مى‌گفت: حلم و بردبارى را از جدّ بزرگوارمان رسول خدا بیاموزیم، شهادت و قناعت را از جدّ طاهرمان على و تسلیم ناپذیرى در برابر زور و ستم را از جدّ شهیدمان سیدالشهداء بیاموزید.(257)
﴿صفحه 267 ﴾

درس سى و ششم : بردبارى، مدارا و توكل از دیدگاه پیامبر

مقام و منزلت والاى حلم و بردبارى
حلم و بردبارى زیبنده اولیاى خدا
رفق و مدارا و تفاوت آن با مداهنه و سازشكارى
عدم نرمش پیامبر در برابر مشركان
مقام و منزلت توكل
توكل و استفاده از اسباب و عوامل مادى و معنوى
ارتباط تقوا با توكل
‌‌﴿صفحه 269 ﴾