فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

اهمیت تقوا و راههاى تحصیل آن

اهمیت تقوا و علت آنكه آن همه روى آن تأكید شده، از آنجا معلوم مى‌شود كه اساساً دین و ارسال پیغمبران و نازل كردن كتابهاى آسمانى براى این بوده كه بشر راه سعادت خویش را پیدا كند و با جدّیت آن راه را بپیماید، تا به غرض اصلى خلقت كه رسیدن به رحمت بى‌پایان در جهان آخرت است نایل شود. بنابراین هر چه تأثیر بیشترى در رسیدن به این هدف دارد، از اهمیت بیشترى برخوردار است. به عبارت دیگر، چون حقیقت نبوّت و شرایع الهى نشان دادن راه سعادت به بشر است و خداوند متعال به جهت رحمت بى‌پایان خود، بر خودش الزام كرده كه مردم را هدایت كند، لذا در آیات الهى و آنچه به وسیله اولیاى خدا به مردم رسیده، سعى شده كه مردم طورى تربیت شوند كه به این دستورات عمل كنند و چون عمل انسان بناچار از یكى از مبادى نفسانى سرچشمه مى‌گیرد، یعنى عمل اختیارى انسان باید از خواست انسان ناشى شود و عمده مبادى اراده انسان در ترس و امید خلاصه مى‌شوند؛ پیغمبران و جانشینان آنها از این راه استفاده كردند كه ترس و امید را در بشر زنده كنند و آنها را متوجه چیزى كنند كه هدف خلقت انسان در آن است.
پس از پى بردن به مفهوم تقوا و اهمیت آن، این سؤال مطرح مى‌شود كه راههاى پیدایش تقوا چیست و ما به اختصار به سه راه براى پیدایش تقوا اشاره مى‌كنیم:
1. نگرش به آینده: توجه به اینكه تقوا توشه آینده انسان است. از این راه با دوراندیشى و حكم عقل به اینكه باید براى آینده تلاش كرد، حبّ ذات تحریك و بیدار مى‌شود و انسان را وامى‌دارد كه براى آینده‌اش تلاش كند و در پى تحصیل آنچه براى آینده بى‌نهایت او مفید است برآید، از این جهت قرآن مى‌فرماید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوااللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَد...»(231)
اى كسانى كه ایمان آوردید تقواى الهى پیشه سازید و هر كس به آنچه پیش فرستاده بنگرد.
‌‌﴿صفحه 246 ﴾
2. توجه به علم و آگاهى خداوند به اعمال و رفتار انسان: این راه در ذیل آیه فوق بیان شده است:
«... وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»
و تقواى الهى پیشه سازید كه خداوند به آنچه انجام مى‌دهید آگاه است.
یعنى با توجه به این صفت خداوند كه به آنچه انجام مى‌دهید آگاه است، تقوا داشته باشید. این روش تربیتى دیگرى است كه خداوند متعال براى اینكه به انسان كمك كند تا در صدد كسب تقوا برآید، برگزیده است. چون انسان داراى ویژگیهاى روانى خاصّى است و از جمله آنها این است كه اگر بداند و توجه داشته باشد كه دیگرى ناظر اعمال اوست و آنچه را او انجام مى‌دهد مى‌بیند و از خوب و بدش آگاه است، از انجام اعمال ناشایست خوددارى مى‌كند. بهواقع خداوند انسان را طورى آفریده كه از انجام كار بد در حضور كسى كه مى‌داند این كار بد است، خجالت مى‌كشد و شرم مى‌كند. بنابراین اگر انسان به این موضوع فكر كند كه همیشه در منظر خداوند است و نه تنها ظواهر اعمالش مورد مشاهده اوست، بلكه خداوند به آنچه در قلبش خطور مى‌كند نیز آگاه است، حتى از افكار و خیالات آلوده‌اى كه در قلبش پیدا مى‌شود خجالت مى‌كشد. انسان هر قدر براى كسى احترام و عظمت قائل باشد، دلش مى‌خواهد كه در مقابل او پاكتر و تمیزتر و به اصطلاح شخصیتش بیشتر محفوظ باشد. باز در ارتباط با آگاهى خداوند به اعمال انسان قرآن مى‌فرماید:
«أَوَلاَ یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَ مَا یُعْلِنُون»(232)
آیا آنان نمى‌دانند كه خداوند هر چه را مخفى مى‌دارند و هر چه را آشكار مى‌كنند مى‌داند؟
3. پى بردن به اینكه تقوا براى دنیا نیز فایده دارد:
«... وَ مَنْ یَتَّقِ‌اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَحْتَسِبُ...»(233)
كسى كه تقواى الهى پیشه كند خداوند براى او راهى جهت رهایى از گرفتارى‌ها قرار مى‌دهد و از جایى كه گمان نمى‌برد او را روزى مى‌دهد.
‌‌﴿صفحه 247 ﴾
و نیز على(علیه السلام) مى‌فرماید:
«وَاعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنِ وَ نُوراً مِنَ الظُّلَمِ...»(234)
بدانید هر كه تقوا پیشه سازد و از خداوند بترسد، خداوند راه بیرون شدن از فتنه‌ها و تباهى‌ها و روشنایى از تاریكى‌ها را به او نشان مى‌دهد.
در راه اول گفته شد: بیندیشید براى فردایتان چه تهیه مى‌كنید، در این راه مى‌فرماید: به فوایدى كه تقوا براى این دنیایتان دارد بنگرید. شما خواه‌ناخواه در طول زندگى به فتنه‌ها، گرفتارى‌ها، نیرنگ‌ها، تاریكى‌ها و ابهامهایى مبتلا مى‌شوید، اگر مى‌خواهید در همین زندگى خداوند به شما كمك كند و شما را از سرگردانیها و تنگناها نجات دهد، تقوا پیشه كنید.
انسان با تقوا آنجا كه باید با فكر خودش راهى را تشخیص دهد، خداوند نورى را براى او ظاهر مى‌كند تا راه را درست ببیند. از این رو گاه مى‌نگریم مسائل گیج‌كننده و حیرت‌انگیزى براى مردم پیش مى‌آید كه آنان كه داراى فكر قوى و هوش سرشار هستند راه خلاصى از آن گرفتارى‌ها را نمى‌جویند، اما كسانى كه از هوش فوق‌العاده‌اى برخوردار نیستند راه سلامت را مى‌یابند؛ این در واقع كمك و یارى خداوند است كه به واسطه تقوا به برخى از بندگان خویش عنایت مى‌كند.
پس از جمله راههاى تشویق به كسب تقوا، ذكر آثارى است كه بر آن مترتب مى‌شود. چون انسان وقتى حاضر مى‌شود كارى را انجام بدهد و یا چیزى را كه دوست مى‌دارد، ترك كند كه بداند به نتیجه خوبى دست مى‌یابد. وقتى حاضر مى‌شود كار پرزحمتى را انجام دهد، كه مطمئن باشد نتیجه خوبى دارد. پس اگر خواسته باشیم دیگران را واداریم كه ارزشهاى والا را كسب كنند و از چیزى كه ضرر اخروى و معنوى دارد بپرهیزند، باید كارى كنیم كه در آنها انگیزه ایجاد شود. براى اینكه انسان از لذّت گناه چشم بپوشد، باید انگیزه داشته باشد، براى اینكه خواب راحت شب را رها كند و به عبادت بپردازد، باید انگیزه داشته باشد. یا آنجا كه تكلیف ایجاب مى‌كند به جبهه برود و جانش را به خطر افكند و نیز براى سایر
‌‌﴿صفحه 248 ﴾
كارهایى كه به جهت انجام وظیفه و انجام امر خداوند متعال عملى مى‌گردند، باید انگیزه داشته باشد و بهترین راه ایجاد انگیزه این است كه انسان را متوجه منافع و آثار خیرى كنیم كه بر عمل او بار مى‌شود، چرا كه فطرت انسان طالب آن آثار است.
انسان در هر مرتبه‌اى از معرفت و ایمان كه باشد، طالب خیر است و اگر ایمان و معرفتش ضعیف باشد، لااقل خیر دنیا را مى‌خواهد: همه خواهان روزى وسیع و حلال، آنهم بدون زحمت و تلاش زیاد هستند. از این جهت یكى از راههایى كه در قرآن و نیز در این روایت، براى ایجاد انگیزه جهت تحصیل تقوا پیش گرفته شده، بیان منافع دنیوى تقواست كه اگر كسى تقوا داشت خداوند در برابر تنگناها و گرفتارى‌ها، راه گریز و نجاتى فراروى او قرار مى‌دهد. چون گاه مى‌شود كه انسان در بن‌بست و تنگنا قرار مى‌گیرد و راهى براى فرار ندارد و خود راه حلى براى مشكلاتش نمى‌یابد و مجبور است، على‌رغم تلخى‌ها و سختى‌ها، مشكلات زندگى را تحمل كند. خداوند به او وعده مى‌دهد كه اگر تقوا داشته باشى، در هنگامه گرفتارى و سختى راه نجاتى برایت فراهم مى‌شود. این وعده بزرگى است كه خداوند به انسان مى‌دهد و او را تشویق مى‌كند كه راهى را پیش گیرد كه ثمره و نتیجه آن رهایى از مشكلات و سختى‌ها باشد.
در دوران مبارزات مردم مسلمان ایران و نهضت اسلامى، گاه شرایط بسیار دشوارى پیش مى‌آمد و كسى راه نجات و رهایى از آن تنگناها را نمى‌دانست، اما چون این انقلاب بر اساس تقوا و در جهت بسط تقواى الهى در جامعه اسلامى و ایجاد روح بندگى و حاكمیت اللّه شكل گرفت، خداوند پیوسته عنایت مى‌كرد و در هر فرصتى راه نجات را الهام مى‌كرد كه در نتیجه مردم از گرفتارى‌ها نجات مى‌یافتند؛ نمونه آن روز بیست و یكم بهمن است:
هنگامى كه رژیم طاغوتى حكومت نظامى اعلام كرد و مردم را از بیرون آمدن از خانه‌هاشان بشدّت منع كرد تا بلكه بتواند نقشه‌هاى شیطانى خود را اجرا كند؛ امام با دوراندیشى و تیزبینى و مسلماً با الهام الهى به مردم دستور دادند تا فرمان حكومت نظامى را نادیده بگیرند و به خیابانها بریزند، كه در نتیجه توطئه دشمن خنثى گردید و پیروزى انقلاب حتمى گشت.
‌‌﴿صفحه 249 ﴾
همچنین خداوند متعال روزى اهل تقوا را از راهى كه گمان نمى‌برند مى‌رساند: همه ما براى به‌دست آوردن روزى خود تلاش مى‌كنیم و به فراهم ساختن آن مكلفیم. هر كس پیش خود حساب مى‌كند كه چه كارى انجام دهد و چه راهى پیش گیرد كه سود بیشترى داشته باشد و در نتیجه به روزى بیشترى برسد. بالاخره با محاسبات عادى و طبق مجارى طبیعى زندگى راهى را برمى‌گزیند: یا كشاورزى، یا كار صنعتى و یا تجارت. بر اساس قرائن و طبق محاسبات خود، مقدار درآمد و سود را پیش‌بینى مى‌كند؛ اما خداوند متعال براى اهل تقوا ضمانت كرده كه خارج از كادر محاسبات روزى آنها را بدهد. از جمله كسى كه براى رضاى خداوند و براى انجام وظیفه تحصیل علم كند ـ همانگونه كه در برخى از روایات وارد شده است ـ خداوند از جایى كه گمان نمى‌برد روزى‌اش را مى‌رساند. از این باب نمونه‌هاى فراوانى سراغ داریم و همه ما كم‌و‌بیش در زندگى‌مان تجربه كرده‌ایم. اما اگر كسى دید چنانكه باید روزى‌اش فراهم نشد، باید بنگرد اشتباهش از كجاست. بنابراین طبق وعده خداوند، روزى اهل تقوا خارج از كادر محاسبات عادى و راههایى كه انتظار مى‌رود، مى‌رسد.
اگر خداوند متعال ما را به كسب تقوا دعوت مى‌كند، براى این است كه در دنیا و آخرت به نتیجه و ره‌آورد بزرگ آن برسیم. به درجات والاى بهشتى و اخروى و كمال معنوى دست یابیم و نیز زندگى دنیایمان به سلامت سپرى شود والا خداوند از تقواى ما بهره‌اى نمى‌برد:
«لَنْ یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَ لاَ دِمَاؤُهَا وَلَكِنْ یَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْكُمْ...»(235)
هرگز گوشت‌ها و خونهاى قربانى به خداوند نمى‌رسد ولكن تقواى شما به او مى‌رسد.
آنچه ما را به خداوند پیوند مى‌دهد تقواست كه باعث كمال و تعالى ما مى‌شود و چون خداوند مى‌خواهد ما به كمال برسیم، با برشمردن نتایجى كه تقوا در دنیا دارد ما را تشویق مى‌كند كه در جهت تحصیل آن بكوشیم تا در نتیجه، به منافع اخروى‌اش نیز نایل گردیم. در
‌‌﴿صفحه 250 ﴾
واقع براى تشویق ما منافع محسوس و نقد دنیوى تقوا را ذكر مى‌كند، گرچه در واقع منافع اخروى ـ چنانكه ما خیال مى‌كنیم ـ نسیه نیستند و تحقّق آنها نزدیك و یقینى است اما ما درك نمى‌كنیم.

نگرشى به مراتب تقوا

با توجه به اینكه همه كمالات معنوى داراى مراتبند و تقوا نیز كه از والاترین كمالات معنوى است مراتب دارد، جا دارد كه به مراتب آن اشاره كنیم: از یك زاویه علماى اخلاق براى تقوا سه مرتبه ذكر كرده‌اند:
1. نگهدارى نفس از عذاب جهنم و خلود در آن، با انجام اعمال صالح و شایسته و داشتن عقاید صحیح: چرا كه تقوا به معناى صیانت نفس و باز داشتن خود از مخالفت خداوند است و تنها به معناى پرهیز و خویشتن‌دارى از گناه نیست. از این جهت تقوا هم در عقاید راه دارد و هم در غیر عقاید: تقواى در عقاید، یعنى انسان در اصول اعتقادى خویش بیندیشد و سعى كند از آنها منحرف نگردد و در راستاى اعتقاد صحیح و راسخ به آنها، رفتار و گفتار و حتى پندار خود را جهت دهد. انسان براستى به خداوند و معبود اصلى معتقد گردد و یقین داشته باشد كه معبودها و خدایان خیالى دیگر باطلند. بدرستى معتقد گردد كه همه، مخلوق آن معبود حقیقى هستند و مخلوق باید مطیع و فرمانبردار معبود خویش باشد و در برابر او پیشانى ذلّت بر زمین نهد و از او روى نتابد.
پس از رعایت تقوا در ارتباط با خداوند متعال، در برابر پیامبران و جانشینان آنها نیز تقوا را رعایت كند. و دستورات ایشان را از جان و دل بپذیرد.
2. مرتبه دوم تقوا اینست كه علاوه بر ترك گناهان از مشتبهات و مكروهات نیز دورى گزیند.
3. مرتبه سوم اینست كه علاوه بر حفظ اعضاء و جوارح از محرّمات و مشتبهات و مكروهات، دل را نیز از آنچه مرضىّ خدا نیست حفظ كند و اندیشه گناه و كار زشت هم به دل راه ندهد بلكه بكوشد تنها به خداى متعال و آنچه مرضىّ اوست بیندیشد.
‌‌﴿صفحه 251 ﴾
طبیعى است انسان هر چند عبادت كند، اما چشمش را از گناه نپوشد، بهره‌اى از عبادت نمى‌برد. پس براى اینكه بتوانیم از نتایج عبادات و اعمال خیرمان بهره‌مند گردیم، اول باید حریم و حدود آنها را خوب حفظ كنیم و كارى كه برخلاف رضایت خداوند است از ما صادر نگردد. در روایات آمده است كه:
«مَنْ وَرِعَ عَنْ مَحارِمَ اللَّهِ فَهُوَ مِنْ أَوْرَعِ النّاسِ»(236)
كسى كه از محرمات بپرهیزد پرهیزكارترین مردم است.

نگرشى به آثار تقوا

مطلب دیگرى كه جا دارد بدان پرداخته شود، بیان آثار تقواست و ما به برخى از آثار آن اشاره مى‌كنیم:
1. تأثیر و نقش تقوا در درك حقایق:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَاناً...»
اى كسانى كه ایمان آوردید اگر تقواى الهى پیشه كنید خداوند متعال به شما فرقان (قوه تمیز حق از باطل) مى‌دهد.
قوه تعقل كه موجب شناخت حقایق مى‌شود، در صورتى كه انسان بى‌بندوبار نباشد و محدودیت‌هاى رفتارى را رعایت كند بیشتر به كار مى‌افتد؛ چرا كه بى‌بندوبارى جلوى فعالیت صحیح عقل را مى‌گیرد. به صورت فنى‌تر، بى‌بندوبارى‌هاى انسان برمى‌گردد به جهات حیوانى انسان، چه در خوراك و چه مسائل جنسى و چه آنچه مربوط به قوه غضبیه است. حال اگر انسان در این جهات براى خود حد و مرزى نشناخت، جهات حیوانى خویش را تقویت كرده است: كسى كه همّش خوراكش هست، مثل گوسفندى است كه همّش تنها علف خوردن است. مسلّماً چنین انسانى دیگر به تقویت جهات انسانى نمى‌رسد و تعقل از جمله قواى انسانى است كه در این صورت یا ضعیف و یا تعطیل مى‌شود.
‌‌﴿صفحه 252 ﴾
همین‌طور كسى كه توجه او به شهوت جنسى باشد، فكر و فعالیتش بر محور شهواتش دور مى‌زند و مثل خوكى است كه از صبح تا شب در اندیشه شهوت است. دنبال تماشاى صحنه‌هایى است كه در خدمت آن غریزه باشد، صداهایى را مى‌شنود و یا سخنانى را مى‌گوید كه در خدمت آن غریزه باشد؛ كتابهایى را مطالعه مى‌كند كه در راستاى مسائل جنسى باشد. مسلّماً از چنین انسانى نمى‌شود توقع داشت كه درباره معارف الهى بیندیشد، حقایق را درك كند و حق و باطل را تشخیص دهد. همین‌طور انسانى كه به‌مانند درندگان است، در تلاش است كه قواى غضبى‌اش را تقویت كند و همّش غلبه‌جویى و تسلط بر دیگران است. بنابراین محور تفكر چنین انسانى غریزه حیوانى سلطه‌جویى است.
مقتضاى تقوا این است كه انسان قواى حیوانى خود را كنترل كند و در این صورت قوه عاقله بر وجود ما حاكم مى‌شود. حال اگر منظور از «فرقان» عقل است ـ چون عقل بین حق و باطل تمیز مى‌دهد ـ نتیجه مى‌گیریم كه با محدود ساختن قواى حیوانى و حاكمیت عقل و تسخیر سایر قوا بهوسیله عقل، به فرقان دست یافته‌ایم.
تفسیر دیگرى مى‌توان براى فرقان در نظر گرفت كه فرقان نورى است فوق عقل، چرا كه عقل در همه انسانها، كم و بیش، وجود دارد. پس با شناخت خداوند و خوف خشیت الهى، انسان در زندگى خویش حدود و مرزهایى را رعایت مى‌كند و با تقوایى كه در وجود او پدید مى‌آید استعداد این را پیدا مى‌كند كه خداوند نور فرقان به او مرحمت كند كه تأیید كننده قوه عاقله است.
2. نقش تقوا در روشن‌بینى: آیات و روایات فراوانى بر این نكته دلالت دارند كه از جمله آثار ارزنده تقواى الهى روشن‌بینى و باز شدن دریچه‌هاى معرفت به روى انسان است، چنانكه خداوند مى‌فرماید:
«... وَاتَّقُوااللَّهَ وَ یُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ...»(237)
تقواى الهى پیشه كنید، و خدابه شما تعلیم خواهد داد.
‌‌﴿صفحه 253 ﴾
این آیه بر این نكته تأكید دارد كه تقوا تأثیر شایسته‌اى در افاضه علم و آگاهى از جانب خداوند به انسان دارد.
در روایتى پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند:
«مَنْ أَخْلَصَ لِلّهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً فَجَّرَاللّهُ یَنابِیعَ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلى لِسانِهِ»(238)
هر كس چهل روز خود را براى خداوند خالص قرار دهد چشمه‌هاى حكمت از دلش بر زبانش جارى مى‌شود.
در واقع تقوا زنگار معرفت حق را از دل انسان برمى‌گیرد و موجب مى‌گردد پرده‌ها و حجابهایى كه شیطان در دل انسان ایجاد كرده كنار رود و آنگاه انسان حقایق را آشكارا مى‌بیند. امام صادق(علیه السلام) مى‌فرمایند:
«لَوْلا أَنَّ الشَّیاطینَ یَحُومُونَ حَوْلَ قُلُوبِ بَنى‌آدَمَ لَنَظَرُوا إِلى مَلَكُوتِ السَّمواتِ»(239)
اگر نبود كه شیاطین در اطراف دلهاى فرزندان آدم حركت مى‌كنند، آنها ملكوت آسمانها را مشاهده مى‌كردند.
از این قبیل بیانات در آثار دینى ما زیاد است و بیانگر این است كه تقوا و پاكى از گناه، در بصیرت و روشن‌بینى روح مؤثر است و غیرمستقیم به ما گوشزد مى‌كند كه هواپرستى و از كف دادن زمام تقوا موجب تاریك شدن روح و تیرگى دل و خاموش گردیدن نور بصیرت مى‌شود.
3. از جمله آثار تقوا جلب محبت خداوند است:
«بَلى مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ»(240)
آرى هر كس به عهد و پیمان خود با خداوند وفا كند و تقوى پیشه كند همانا خداوند پرهیزكاران را دوست مى‌دارد.
واضح است كه اگر خداوند كسى را دوست بدارد، چه ثمرات و منافعى متوجه او
‌﴿صفحه 254 ﴾
مى‌شود: وقتى انسان كسى را دوست بدارد پیوسته در جلب رضایت او مى‌كوشد و كوتاهى نمى‌كند و سعى مى‌كند به خواسته او عمل كند و هر كارى كه از دستش برآید در حق او انجام مى‌دهد. حال خداوندى كه قادر متعال و داراى همه كمالات و همه قدرتها است اگر كسى را دوست بدارد، معلوم است كه براى او چه مى‌كند. چه بسا ما كسى را دوست داشته باشیم و بخواهیم برایش كارى انجام بدهیم ولى امكانات و وسایل كافى در دست نداشته باشیم از این جهت از انجام آن كار عاجز خواهیم بود. اما خداوند متعال بر هر چیزى قادر مى‌باشد و همه چیز در سیطره و تحت اراده و مشیت اوست و هر كارى كه بخواهد مى‌تواند براى دوست خود انجام دهد.
4. نداشتن ترس و اندوه.
چنانكه خداوند مى‌فرماید:
«... فَمَنِ اتَّقى وَ أَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ»(241)
پس هر كه تقوا پیشه كرد و به كار شایسته همّت گماشت، هیچ ترس و اندوهى براى آنها نخواهد بود.
5. دریافت امدادهاى غیبى.
و درباره امدادهاى غیبى به متقى مى‌فرماید:
«بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذَا یُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ الاَف مِنَ الْمَلاَئِكَةِ مُسَوِّمِینَ»(242)
بله اگر در جهاد صبر و مقاومت داشته باشید و پیوسته پرهیزگار باشید، چون كافران بر سر شما شتابان و خشمگین بریزند، خداوند براى حفظ و نصرت شما پنج هزار فرشته را با نشان مخصوص به یارى شما مى‌فرستد.
در حدیثى آمده است كه:
‌‌﴿صفحه 255 ﴾
«إِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى أَیَّدَ الْمُؤْمِنَ بِرُوح مِنْهُ یَحْضُرُهُ فى كُلِّ وَقْت یُحْسِنُ فیهِ وَ یَتَّقى وَ یَغیبُ عَنْهُ فى كُلِّ وَقْت یُذْنِبُ فیهِ وَ یَعْتَدى...»(243)
براستى كه خداوند تبارك و تعالى مؤمن را به روح خود تأیید مى‌كند و در هر زمانى كه در آن احسان كند و تقوا پیشه سازد آن روح براى تأیید نزد او حاضر مى‌شود و در زمانى كه در آن گناه و تجاوز كند از او غایب خواهد شد.
6. تحصیل كرامت و قرب خداوند.
درباره نقش تقوا در نایل گشتن انسان به كرامت و قرب خداوند، قرآن مى‌فرماید:
«...إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللَّهِ أَتْقیكُمْ...»(244)
گرامى‌ترین شما نزد خداوند، با تقواترین شماست.
7. رهایى از مشكلات و گرفتارى‌ها.
درباره نقش و تأثیر تقوا در رها گشتن از مشكلات و گرفتارى‌ها، پیشتر بحث شد و به آیه 12 از سوره طلاق اشاره شد در اینجا به آیه دیگرى اشاره مى‌كنیم كه مربوط به جامعه باتقوى است و آن آیه 96 از سوره اعراف است كه مى‌فرماید:
«وَلَوْ أَنَّ اَهْلَ الْقُرى آمَنوُا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكا مِنَ السَّماء وَالاَْرْضِ».
اگر مردم آبادیها ایمان آورده تقوى پیشه كرده بودند بركاتى را از آسمان و زمین برایشان مى‌گشودیم.
8. قبولى اعمال.
درباره نقش و تأثیر تقوا در قبولى اعمال انسان خداوند متعال مى‌فرماید:
«... إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»(245)
خداوند تنها عمل پرهیزكاران را مى‌پذیرد.
خداوند متعال در این آیه ما را متوجه این نكته مى‌كند كه اگر بخواهیم اعمالمان قبول
‌‌﴿صفحه 256 ﴾
گردد، باید تقوا داشته باشیم. البته اگر تكالیف و واجبات با شرایط ظاهرى خود انجام گیرند و صحیح باشند، تكلیف از ما ساقط مى‌گردد. مثلا اگر ما از روى سستى نماز صبح را پس از روشن شدن هوا و قبل از سر زدن خورشید و با عجله خواندیم، تكلیف از ما ساقط مى‌گردد و نباید آن را قضا كنیم، اما مرحله اسقاط تكلیف غیر از مرحله پذیرش و قبول تكلیف است و مرحله قبول مرحله‌اى است برتر كه شرایط ویژه‌اى دارد و از جمله آن شرایط همراه بودن عمل با تقواست. پس آن اثرى كه موجب والایى عمل نزد خداوند مى‌شود، یعنى قبولى عمل وقتى بر عمل بار مى‌گردد كه عمل همراه تقوا و پرهیز از مخالفت خداوند باشد.
«یا اباذّر؛ كن بالتّقوى اشدّ اهتماماً منك بالعمل فانّه لایقلّ عمل بالتّقوى. و كیف یقلّ عمل یتقبّل؟ یقول‌اللّه عزّوجلّ: انّما یتقبّل اللّه من المتّقین»
اى ابوذر؛ براى تقوا بیش از اصل عمل اهتمام داشته باش، زیرا عمل همراه با تقوا كم نیست، چگونه عملى كه مورد قبول درگاه خداوند قرار گرفته كم شمرده شود؟ خداوند مى‌فرماید: پروردگار عمل را از پرهیزكاران مى‌پذیرد.
مردم، چه در ارتباط با دنیا و چه آخرت، از نظر همّت در یك سطح نیستند و چه بسا تفاوت‌هاى فراوانى بین آنها باشد. در ارتباط با معاش زندگى، برخى همّتشان كم است و از صبح تا شام عرق مى‌ریزند و زحمت مى‌كشند، به این امید كه نان و پنیرى تهیه كنند و به آن قانعند. نه اینكه این دسته راه زهد پیش گرفته باشند، بلكه توقعشان اندك است و همّت آنها كوتاه است. برخى همّتشان بیشتر است و به اندك قانع نیستند و تلاش مى‌كنند كه در این دنیا به منافع كلان برسند و چیزهاى كم و محدود آنها را قانع نمى‌سازد. اما برخى همّتشان از این دسته نیز بالاتر است و توجهى به منافع مادى و محسوس و خوراك و شكم ندارند. براى آنها مهمّ كسب موقعیت اجتماعى، عزّت و شرافت است. اگر كارى بر مى‌گزینند براى این نیست كه در پرتو آن پول كلانى به دست آورند، بلكه چون آن كار با شأن و موقعیتشان تناسب دارد و موجب عزّت آنها و كسب شرافت آنها مى‌شود، آن را انتخاب مى‌كنند. اگر كار غیر شرافتمندانه‌اى پول زیادى هم به همراه داشته باشد به آن تن نمى‌دهند. همّت این دسته بلند است و عزّت نفس دارند و شرف برایشان ارزش دارد.
‌‌﴿صفحه 257 ﴾
همچنین مؤمنان در ارتباط با آخرت، همّتشان متفاوت است: برخى همّتشان در این حد است كه كارى كنند كه به جهنم نروند و از آتش آن نجات یابند و به همین قانعند. برخى به این قانع نیستند و دنبال دستیابى به مراتب عالى بهشتى نیز هستند. دسته دیگر چنان همّت خود را عالى ساخته‌اند كه به جهنم و بهشت نظر ندارند و دنبال این هستند كه نزد خداوند متعال عزیز گردند و به قرب او برسند. آرى كسانى كه خداوند را شناخته‌اند و به ارزش والاى عزّت نزد خداوند واقفند، اگر نعمت‌هاى بهشتى هم نمى‌بود، به كرامتى كه نزد خداوند مى‌یافتند بسیار دلخوش و راضى بودند و به آن مى‌بالیدند. براى آنها این مهمّ است كه خداوند به آنها ارج نهد و آنها را گرامى دارد و اعتنایى به نعمت‌هاى بهشتى ندارند. خداوند در قرآن مى‌فرماید:
«...إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللَّهِ أَتْقیكُمْ...»(246)
گرامى‌ترین شما در نزد خداوند با تقواترین شماست.
خداوند نمى‌فرماید به كسى كه با تقواترین باشد بهشت و نعمت‌هاى بهشتى مى‌دهیم و یا او را از آتش جهنم حفظ مى‌كنیم، بلكه مى‌فرماید او به كرامت الهى رسیده است و نزد خداوند ارجمند گردیده. معلوم مى‌شود جلب كرامت الهى و عزیز گشتن نزد خداوند، بسیار فراتر از بهره بردن از بهشت، قصرها و نعمت‌هاى ابدى آن است. حال چنین شخصى را كه به این پایه از معرفت رسیده است، چگونه به كسب تقواى بیشتر تشویق كنند؟ آیا به او بگویند: بر تقوایت بیفزاى تا زندگى دنیایت بهتر گردد؟ او كه به همه اینها پشت پا زده و به مراحل عالى‌تر رسیده است. یا به او بگویند: بر تقوایت بیفزاى كه از قصرهاى بهشتى و حورالعین بهره‌مند گردى و از جهنم نجات یابى؟ طبیعى است كه هیچ یك از آنها او را تحریك نمى‌كند و در او انگیزه ایجاد نمى‌كند، چون او از آنها چشم پوشیده. او به مرحله‌اى از كمال و تعالى رسیده است و همّتش به سرحدى رسیده كه جزء شوق لقاى خداوند و جلب مقام محبّت و كرامت الهى به چیز دیگرى نمى‌اندیشد. چیزى كه انگیزه بیشترى براى چنین كسانى ایجاد مى‌كند وعده دیدار و رضوان محبوب است.
‌‌﴿صفحه 258 ﴾
باید توجه داشت كه قرآن كریم شیوه یكسانى را براى تربیت برنگزیده، بلكه متناسب با هر سطح، شیوه خاصى را پیش گرفته است. از این جهت قرآن مجید داراى شیوه‌هاى متعدد تربیتى است و شیوه‌هاى آن منحصر به اولیاى خداوند و آنان كه به مقامات عالى رسیده‌اند نیست؛ چون قرآن كتاب هدایت و دعوت همه انسانها به كمال و خودسازى است. بنابراین حتى براى كسانى كه همّتشان پایین است و در مسیر تكامل قرار گرفته‌اند، نعمت‌ها و دست‌آوردهایى را ذكر كرده كه بى‌بهره نمانند. به آنها نعمت‌هاى مادى، بهشت و نجات از جهنم را وعده داده است. اما وعده كرامت الهى و رسیدن به رضوان حق و محبوب گشتن نزد او، مختص كسانى است كه به درجات عالى معرفت رسیده‌اند.