فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

مفهوم تقوا و ارتباط آن با خوف

كلمه «تقوا» از ماده «وقایه» و اسم مصدر از فعل «اتّقى یتّقى» و از مصدر «اتّقاء» به معناى بازداشتن خود و یا دیگرى از خطر است. اتّقاء سه اسم مصدر دارد، دو تاى آنها در قرآن استعمال شده، یكى «تقوا» و دیگرى «تقاة» و اسم مصدر دیگر «تقیه» است و این سه در لغت به یك معنا هستند. (در نهج‌البلاغه گاهى «تقیه» در مورد تقوا استعمال شده است.)
«اتّقاء» مصدر باب افتعال و از ماده «وقایه» گرفته شده است و چنانكه گفته شد، تقوى اسم مصدر از اتقاء است كه در اصل «وَقْوى» بود و سپس «فاءالفعلش» به «تاء» تبدیل گشت؛ چنانكه «تراث» در اصل «وراث» بود.
پس شد تقوا در لغت به معناى بازداشتن خویش از خطر است و تفاوت نمى‌كند كه آن خطر چه باشد، اما وقتى تقوا در مباحث اخلاقى و یا قرآن به‌كار مى‌رود، منظور از آن خطرى كه باید خویش را از آن بازداشت، هر خطرى نیست؛ بلكه خطرى است كه متوجه سعادت و آخرت انسان است. گواینكه در قرآن نیز، اتقاء به معناى حفظ و بازداشتن خویش از خطرى كه انسانهاى دیگر متوجه شخص مى‌كنند به‌كار رفته است:
«لاَ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فىِ شَىْء إِلاّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقةً...»(226)
اهل ایمان نباید مؤمنان را وانهاده كافران را دوست گیرند، هر كس چنین كند رابطه‌اش را با خداوند قطع كرده است، مگر اینكه بخواهید از شرّ ایشان برحذر باشید.
‌‌﴿صفحه 243 ﴾
اما وقتى سخن از تقوى‌الله است و یا در آیات و روایات از مطلق تقوا و متقین صحبت مى‌شود، منظور تقواى الهى مى‌باشد و سخن از كسانى است كه در زمینه مسائل دینى و معنوى احساس خطر مى‌كنند و چون از خطرى كه متوجه دین آنهاست بیم دارند، سعى مى‌كنند كه خود را از آن حفظ كنند، پس مبدء «اتقاء» احساس بیم و ترس از خطر است: انسان پس از احساس خطر و احساس بیم و خوف، كارى مى‌كند كه از آن خطر در امان بماند و لااقل از آن خطر دور شود. در فارسى از این معنا به پرهیزگارى تعبیر مى‌شود (كه در واقع پرهیزگارى لازمه تقواست، چون لازمه حفظ خویش از گناه و یا خطر دیگر پرهیز و دورى از آن است.)
در قرآن، گاهى روز قیامت به عنوان متعلق تقوا ذكر گردیده كه در آن روز خطرها و پیامدهاى اعمال زشت ظاهر مى‌گردند، چنانكه خداوند مى‌فرماید:
«وَاتَّقُوا یَوْماً لاتَجْزِى نَفْسٌ عَنْ نَفْس شَیْئاً»(227)
بترسید از روزى كه كسى از دیگرى كفایت نمى‌كند.
و گاهى كسى به عنوان متعلق تقوا ذكر شده كه در برابر گناهان انسان را مجازات مى‌كند، مثل «وَاتَّقُوااللَّهَ»(228) و معنایش این نیست كه از خداوند بپرهیزید و از او دورى كنید، بلكه به این معناست كه از خطرى كه از ناحیه عذاب الهى متوجه شما مى‌گردد و آن خطر و عذاب را خداوند متوجه شما مى‌كند، بپرهیزید. پس ترس از خداوند به معناى ترس از مجازاتى است كه بر اعمال زشت انسان مترتّب مى‌شود.
به هر حال، در معناى تقوا، به جهت مبدءاش، خوف اشراب شده است و از این جهت مى‌توان آن را به خداترسى نیز معنا كرد. گاهى تقوا به ملكه‌اى گفته مى‌شود كه از تكرار پرهیز و دورى از گناهان در انسان بهوجود مى‌آید. وقتى انسان یك بار از گناه دورى كرد به او متقى نمى‌گویند، اما وقتى آن‌قدر در ترك گناهان استقامت كرد كه ملكه ترك گناه در او
‌‌﴿صفحه 244 ﴾
پدید آمد، به او مى‌گویند متقى. بنابراین، گاهى تقوا به مبدء فعل گفته مى‌شود كه همان خداترسى است و گاهى به ملكه‌اى نفسانى گفته مى‌شود كه بر اثر تكرار پرهیز از گناه در انسان پدید مى‌آید.
على(علیه السلام) تقوا را به معناى حالتى روحانى و معنوى ذكر مى‌كنند كه انسان را از گناه و انحراف باز مى‌دارد ـ كه این همان ملكه نفسانى است ـ و ترس از خداوند را به عنوان یكى از آثار آن برمى‌شمارند:
«عِبادَ اللّهِ إِنَّ تَقْوَى اللّهِ حَمَتْ أَوْلِیاءَاللّهِ مَحارِمَهُ وَأَلْزَمَتْ قُلُوبَهُمْ مَخافَتَهُ حَتّى أَسْهَرَتْ لَیالِیَهُمْ وَ أَظْمَأَتْ هَواجِرَهُمْ...»(229)
بندگان خدا، تقواى الهى دوستان خداوند را از ارتكاب حرام باز مى‌دارد و خوف و ترس (از عذاب را) در دلهایشان قرار مى‌دهد، شبها آن‌گونه كه شبها آنان را (براى عبادت) بیدار و در شدّت گرمى روزها (براى روزه) تشنه نگاه مى‌دارد.
در جاى دیگر مى‌فرمایند:
«ذِمَّتِی بِما أَقُولُ رَهِینَةٌ وَ أَنَا بِهِ زَعِیمٌ، إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمّا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْمَـثُلاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبَهاتِ...»(230)
ذمه خویش را در گرو گفتار خویش قرار مى‌دهم و صحت گفتار خود را ضمانت مى‌كنم. اگر عبرت‌هاى گذشته براى شخص آینه آینده قرار گیرد، تقوا جلوى او را از فرورفتن در كارهاى شبهه‌ناك مى‌گیرد.
آرى تقوا بزرگترین سرمایه و دست مایه بنده‌اى است كه در راه پر بیم و خطر زندگى و در دریاى پرتلاطم آكنده از خطرات و امواج سهمگین بلا و گناه، به او كمك مى‌كند كه راه سعادت را بجوید و طریق سعادت را بپوید كه این راه بجز با تقوا پیموده نمى‌شود:
نیست جز تقوا در این ره توشه‌اى *** نان و حلوا را بنه در گوشه‌اى.
‌‌﴿صفحه 245 ﴾

اهمیت تقوا و راههاى تحصیل آن

اهمیت تقوا و علت آنكه آن همه روى آن تأكید شده، از آنجا معلوم مى‌شود كه اساساً دین و ارسال پیغمبران و نازل كردن كتابهاى آسمانى براى این بوده كه بشر راه سعادت خویش را پیدا كند و با جدّیت آن راه را بپیماید، تا به غرض اصلى خلقت كه رسیدن به رحمت بى‌پایان در جهان آخرت است نایل شود. بنابراین هر چه تأثیر بیشترى در رسیدن به این هدف دارد، از اهمیت بیشترى برخوردار است. به عبارت دیگر، چون حقیقت نبوّت و شرایع الهى نشان دادن راه سعادت به بشر است و خداوند متعال به جهت رحمت بى‌پایان خود، بر خودش الزام كرده كه مردم را هدایت كند، لذا در آیات الهى و آنچه به وسیله اولیاى خدا به مردم رسیده، سعى شده كه مردم طورى تربیت شوند كه به این دستورات عمل كنند و چون عمل انسان بناچار از یكى از مبادى نفسانى سرچشمه مى‌گیرد، یعنى عمل اختیارى انسان باید از خواست انسان ناشى شود و عمده مبادى اراده انسان در ترس و امید خلاصه مى‌شوند؛ پیغمبران و جانشینان آنها از این راه استفاده كردند كه ترس و امید را در بشر زنده كنند و آنها را متوجه چیزى كنند كه هدف خلقت انسان در آن است.
پس از پى بردن به مفهوم تقوا و اهمیت آن، این سؤال مطرح مى‌شود كه راههاى پیدایش تقوا چیست و ما به اختصار به سه راه براى پیدایش تقوا اشاره مى‌كنیم:
1. نگرش به آینده: توجه به اینكه تقوا توشه آینده انسان است. از این راه با دوراندیشى و حكم عقل به اینكه باید براى آینده تلاش كرد، حبّ ذات تحریك و بیدار مى‌شود و انسان را وامى‌دارد كه براى آینده‌اش تلاش كند و در پى تحصیل آنچه براى آینده بى‌نهایت او مفید است برآید، از این جهت قرآن مى‌فرماید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوااللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَد...»(231)
اى كسانى كه ایمان آوردید تقواى الهى پیشه سازید و هر كس به آنچه پیش فرستاده بنگرد.
‌‌﴿صفحه 246 ﴾
2. توجه به علم و آگاهى خداوند به اعمال و رفتار انسان: این راه در ذیل آیه فوق بیان شده است:
«... وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»
و تقواى الهى پیشه سازید كه خداوند به آنچه انجام مى‌دهید آگاه است.
یعنى با توجه به این صفت خداوند كه به آنچه انجام مى‌دهید آگاه است، تقوا داشته باشید. این روش تربیتى دیگرى است كه خداوند متعال براى اینكه به انسان كمك كند تا در صدد كسب تقوا برآید، برگزیده است. چون انسان داراى ویژگیهاى روانى خاصّى است و از جمله آنها این است كه اگر بداند و توجه داشته باشد كه دیگرى ناظر اعمال اوست و آنچه را او انجام مى‌دهد مى‌بیند و از خوب و بدش آگاه است، از انجام اعمال ناشایست خوددارى مى‌كند. بهواقع خداوند انسان را طورى آفریده كه از انجام كار بد در حضور كسى كه مى‌داند این كار بد است، خجالت مى‌كشد و شرم مى‌كند. بنابراین اگر انسان به این موضوع فكر كند كه همیشه در منظر خداوند است و نه تنها ظواهر اعمالش مورد مشاهده اوست، بلكه خداوند به آنچه در قلبش خطور مى‌كند نیز آگاه است، حتى از افكار و خیالات آلوده‌اى كه در قلبش پیدا مى‌شود خجالت مى‌كشد. انسان هر قدر براى كسى احترام و عظمت قائل باشد، دلش مى‌خواهد كه در مقابل او پاكتر و تمیزتر و به اصطلاح شخصیتش بیشتر محفوظ باشد. باز در ارتباط با آگاهى خداوند به اعمال انسان قرآن مى‌فرماید:
«أَوَلاَ یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَ مَا یُعْلِنُون»(232)
آیا آنان نمى‌دانند كه خداوند هر چه را مخفى مى‌دارند و هر چه را آشكار مى‌كنند مى‌داند؟
3. پى بردن به اینكه تقوا براى دنیا نیز فایده دارد:
«... وَ مَنْ یَتَّقِ‌اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَحْتَسِبُ...»(233)
كسى كه تقواى الهى پیشه كند خداوند براى او راهى جهت رهایى از گرفتارى‌ها قرار مى‌دهد و از جایى كه گمان نمى‌برد او را روزى مى‌دهد.
‌‌﴿صفحه 247 ﴾
و نیز على(علیه السلام) مى‌فرماید:
«وَاعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنِ وَ نُوراً مِنَ الظُّلَمِ...»(234)
بدانید هر كه تقوا پیشه سازد و از خداوند بترسد، خداوند راه بیرون شدن از فتنه‌ها و تباهى‌ها و روشنایى از تاریكى‌ها را به او نشان مى‌دهد.
در راه اول گفته شد: بیندیشید براى فردایتان چه تهیه مى‌كنید، در این راه مى‌فرماید: به فوایدى كه تقوا براى این دنیایتان دارد بنگرید. شما خواه‌ناخواه در طول زندگى به فتنه‌ها، گرفتارى‌ها، نیرنگ‌ها، تاریكى‌ها و ابهامهایى مبتلا مى‌شوید، اگر مى‌خواهید در همین زندگى خداوند به شما كمك كند و شما را از سرگردانیها و تنگناها نجات دهد، تقوا پیشه كنید.
انسان با تقوا آنجا كه باید با فكر خودش راهى را تشخیص دهد، خداوند نورى را براى او ظاهر مى‌كند تا راه را درست ببیند. از این رو گاه مى‌نگریم مسائل گیج‌كننده و حیرت‌انگیزى براى مردم پیش مى‌آید كه آنان كه داراى فكر قوى و هوش سرشار هستند راه خلاصى از آن گرفتارى‌ها را نمى‌جویند، اما كسانى كه از هوش فوق‌العاده‌اى برخوردار نیستند راه سلامت را مى‌یابند؛ این در واقع كمك و یارى خداوند است كه به واسطه تقوا به برخى از بندگان خویش عنایت مى‌كند.
پس از جمله راههاى تشویق به كسب تقوا، ذكر آثارى است كه بر آن مترتب مى‌شود. چون انسان وقتى حاضر مى‌شود كارى را انجام بدهد و یا چیزى را كه دوست مى‌دارد، ترك كند كه بداند به نتیجه خوبى دست مى‌یابد. وقتى حاضر مى‌شود كار پرزحمتى را انجام دهد، كه مطمئن باشد نتیجه خوبى دارد. پس اگر خواسته باشیم دیگران را واداریم كه ارزشهاى والا را كسب كنند و از چیزى كه ضرر اخروى و معنوى دارد بپرهیزند، باید كارى كنیم كه در آنها انگیزه ایجاد شود. براى اینكه انسان از لذّت گناه چشم بپوشد، باید انگیزه داشته باشد، براى اینكه خواب راحت شب را رها كند و به عبادت بپردازد، باید انگیزه داشته باشد. یا آنجا كه تكلیف ایجاب مى‌كند به جبهه برود و جانش را به خطر افكند و نیز براى سایر
‌‌﴿صفحه 248 ﴾
كارهایى كه به جهت انجام وظیفه و انجام امر خداوند متعال عملى مى‌گردند، باید انگیزه داشته باشد و بهترین راه ایجاد انگیزه این است كه انسان را متوجه منافع و آثار خیرى كنیم كه بر عمل او بار مى‌شود، چرا كه فطرت انسان طالب آن آثار است.
انسان در هر مرتبه‌اى از معرفت و ایمان كه باشد، طالب خیر است و اگر ایمان و معرفتش ضعیف باشد، لااقل خیر دنیا را مى‌خواهد: همه خواهان روزى وسیع و حلال، آنهم بدون زحمت و تلاش زیاد هستند. از این جهت یكى از راههایى كه در قرآن و نیز در این روایت، براى ایجاد انگیزه جهت تحصیل تقوا پیش گرفته شده، بیان منافع دنیوى تقواست كه اگر كسى تقوا داشت خداوند در برابر تنگناها و گرفتارى‌ها، راه گریز و نجاتى فراروى او قرار مى‌دهد. چون گاه مى‌شود كه انسان در بن‌بست و تنگنا قرار مى‌گیرد و راهى براى فرار ندارد و خود راه حلى براى مشكلاتش نمى‌یابد و مجبور است، على‌رغم تلخى‌ها و سختى‌ها، مشكلات زندگى را تحمل كند. خداوند به او وعده مى‌دهد كه اگر تقوا داشته باشى، در هنگامه گرفتارى و سختى راه نجاتى برایت فراهم مى‌شود. این وعده بزرگى است كه خداوند به انسان مى‌دهد و او را تشویق مى‌كند كه راهى را پیش گیرد كه ثمره و نتیجه آن رهایى از مشكلات و سختى‌ها باشد.
در دوران مبارزات مردم مسلمان ایران و نهضت اسلامى، گاه شرایط بسیار دشوارى پیش مى‌آمد و كسى راه نجات و رهایى از آن تنگناها را نمى‌دانست، اما چون این انقلاب بر اساس تقوا و در جهت بسط تقواى الهى در جامعه اسلامى و ایجاد روح بندگى و حاكمیت اللّه شكل گرفت، خداوند پیوسته عنایت مى‌كرد و در هر فرصتى راه نجات را الهام مى‌كرد كه در نتیجه مردم از گرفتارى‌ها نجات مى‌یافتند؛ نمونه آن روز بیست و یكم بهمن است:
هنگامى كه رژیم طاغوتى حكومت نظامى اعلام كرد و مردم را از بیرون آمدن از خانه‌هاشان بشدّت منع كرد تا بلكه بتواند نقشه‌هاى شیطانى خود را اجرا كند؛ امام با دوراندیشى و تیزبینى و مسلماً با الهام الهى به مردم دستور دادند تا فرمان حكومت نظامى را نادیده بگیرند و به خیابانها بریزند، كه در نتیجه توطئه دشمن خنثى گردید و پیروزى انقلاب حتمى گشت.
‌‌﴿صفحه 249 ﴾
همچنین خداوند متعال روزى اهل تقوا را از راهى كه گمان نمى‌برند مى‌رساند: همه ما براى به‌دست آوردن روزى خود تلاش مى‌كنیم و به فراهم ساختن آن مكلفیم. هر كس پیش خود حساب مى‌كند كه چه كارى انجام دهد و چه راهى پیش گیرد كه سود بیشترى داشته باشد و در نتیجه به روزى بیشترى برسد. بالاخره با محاسبات عادى و طبق مجارى طبیعى زندگى راهى را برمى‌گزیند: یا كشاورزى، یا كار صنعتى و یا تجارت. بر اساس قرائن و طبق محاسبات خود، مقدار درآمد و سود را پیش‌بینى مى‌كند؛ اما خداوند متعال براى اهل تقوا ضمانت كرده كه خارج از كادر محاسبات روزى آنها را بدهد. از جمله كسى كه براى رضاى خداوند و براى انجام وظیفه تحصیل علم كند ـ همانگونه كه در برخى از روایات وارد شده است ـ خداوند از جایى كه گمان نمى‌برد روزى‌اش را مى‌رساند. از این باب نمونه‌هاى فراوانى سراغ داریم و همه ما كم‌و‌بیش در زندگى‌مان تجربه كرده‌ایم. اما اگر كسى دید چنانكه باید روزى‌اش فراهم نشد، باید بنگرد اشتباهش از كجاست. بنابراین طبق وعده خداوند، روزى اهل تقوا خارج از كادر محاسبات عادى و راههایى كه انتظار مى‌رود، مى‌رسد.
اگر خداوند متعال ما را به كسب تقوا دعوت مى‌كند، براى این است كه در دنیا و آخرت به نتیجه و ره‌آورد بزرگ آن برسیم. به درجات والاى بهشتى و اخروى و كمال معنوى دست یابیم و نیز زندگى دنیایمان به سلامت سپرى شود والا خداوند از تقواى ما بهره‌اى نمى‌برد:
«لَنْ یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَ لاَ دِمَاؤُهَا وَلَكِنْ یَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْكُمْ...»(235)
هرگز گوشت‌ها و خونهاى قربانى به خداوند نمى‌رسد ولكن تقواى شما به او مى‌رسد.
آنچه ما را به خداوند پیوند مى‌دهد تقواست كه باعث كمال و تعالى ما مى‌شود و چون خداوند مى‌خواهد ما به كمال برسیم، با برشمردن نتایجى كه تقوا در دنیا دارد ما را تشویق مى‌كند كه در جهت تحصیل آن بكوشیم تا در نتیجه، به منافع اخروى‌اش نیز نایل گردیم. در
‌‌﴿صفحه 250 ﴾
واقع براى تشویق ما منافع محسوس و نقد دنیوى تقوا را ذكر مى‌كند، گرچه در واقع منافع اخروى ـ چنانكه ما خیال مى‌كنیم ـ نسیه نیستند و تحقّق آنها نزدیك و یقینى است اما ما درك نمى‌كنیم.

نگرشى به مراتب تقوا

با توجه به اینكه همه كمالات معنوى داراى مراتبند و تقوا نیز كه از والاترین كمالات معنوى است مراتب دارد، جا دارد كه به مراتب آن اشاره كنیم: از یك زاویه علماى اخلاق براى تقوا سه مرتبه ذكر كرده‌اند:
1. نگهدارى نفس از عذاب جهنم و خلود در آن، با انجام اعمال صالح و شایسته و داشتن عقاید صحیح: چرا كه تقوا به معناى صیانت نفس و باز داشتن خود از مخالفت خداوند است و تنها به معناى پرهیز و خویشتن‌دارى از گناه نیست. از این جهت تقوا هم در عقاید راه دارد و هم در غیر عقاید: تقواى در عقاید، یعنى انسان در اصول اعتقادى خویش بیندیشد و سعى كند از آنها منحرف نگردد و در راستاى اعتقاد صحیح و راسخ به آنها، رفتار و گفتار و حتى پندار خود را جهت دهد. انسان براستى به خداوند و معبود اصلى معتقد گردد و یقین داشته باشد كه معبودها و خدایان خیالى دیگر باطلند. بدرستى معتقد گردد كه همه، مخلوق آن معبود حقیقى هستند و مخلوق باید مطیع و فرمانبردار معبود خویش باشد و در برابر او پیشانى ذلّت بر زمین نهد و از او روى نتابد.
پس از رعایت تقوا در ارتباط با خداوند متعال، در برابر پیامبران و جانشینان آنها نیز تقوا را رعایت كند. و دستورات ایشان را از جان و دل بپذیرد.
2. مرتبه دوم تقوا اینست كه علاوه بر ترك گناهان از مشتبهات و مكروهات نیز دورى گزیند.
3. مرتبه سوم اینست كه علاوه بر حفظ اعضاء و جوارح از محرّمات و مشتبهات و مكروهات، دل را نیز از آنچه مرضىّ خدا نیست حفظ كند و اندیشه گناه و كار زشت هم به دل راه ندهد بلكه بكوشد تنها به خداى متعال و آنچه مرضىّ اوست بیندیشد.
‌‌﴿صفحه 251 ﴾
طبیعى است انسان هر چند عبادت كند، اما چشمش را از گناه نپوشد، بهره‌اى از عبادت نمى‌برد. پس براى اینكه بتوانیم از نتایج عبادات و اعمال خیرمان بهره‌مند گردیم، اول باید حریم و حدود آنها را خوب حفظ كنیم و كارى كه برخلاف رضایت خداوند است از ما صادر نگردد. در روایات آمده است كه:
«مَنْ وَرِعَ عَنْ مَحارِمَ اللَّهِ فَهُوَ مِنْ أَوْرَعِ النّاسِ»(236)
كسى كه از محرمات بپرهیزد پرهیزكارترین مردم است.