فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

مفهوم و گستره عبادت

در ابتدا مى‌پردازیم به بیان مفهوم عبادت و گستره آن: چنانكه پیشتر نیز گفته‌ایم، كمال حقیقى انسان در قرب خداوند متعال است و وسیله تحصیل این قرب، یا وسیله تكامل حقیقى انسان عبادت است. عبادت و پرستش از محتواى غنى و ژرفى برخوردار و از چنان جاذبه‌اى بهره‌مند است كه هر وامانده در دریاى حیرت را به ساحل سكون و آرامش، و در نهایت به فناء فى اللّه مى‌رساند. بدرستى كه هیچ قلم و بیانى نیست كه بتواند بلندا و ژرفاى جاذبه ملكوتى پرستش را توصیف كند و براستى كه این مفهوم متعالى الهى در قالب لفظ و بیان نمى‌گنجد و تنها آن امام راستین، رادمرد و دلباخته عشق پرستش، على بن ابى طالب(علیه السلام) است كه مى‌فرماید:
«إِلهى كفى بى عِزّاً أَنْ‌أَكُونَ لَكَ عَبْداً وَ كفى بى فَخْراً أَنْ‌تَكُونَ لى رَبّاً»(189)
خدایا، این عزّت براى من بس كه بنده تو باشم و این افتخار براى من بس كه تو پروردگارم باشى.
این سخن، از روح آكنده از عشق به عبودیت و بندگى اللّه برآمده، از روح بلند آنكه مى‌گوید:
«...وَ لَأَلْفَیْتُمْ دُنْیاكُمْ هذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِى مِنْ عَفْطَةِ عَنْز...»(190)
دانسته‌اید كه این دنیاى شما نزد من خوارتر است از عطسه بُز ماده.
بندگى در كوى عشق از پادشاهى خوشتراست *** بستگى صد ره در این دام از رهایى خوشتر است
‌‌﴿صفحه 209 ﴾
تجربت‌ها كردم از روى حقیقت چند بار *** دلق درویشى ز تاج پادشاهى خوشتر است
یك نظر در باده صافى كن و در جام مى *** تا ببینى بى‌خودى از خود نمایى خوشتر است
ذوق شبهاى دراز و ناله‌هاى جان گداز *** گر چشى دانى كه شاهى از گدایى خوشتر است.
آرى عبادت و پرستش داراى نظامى است پایدار و ثابت كه روح تشنه بشریت بجز با آن سیراب نمى‌شود و جاذبه‌هاى مادى و سیر تكامل مادى نمى‌تواند در آن تأثیر بگذارد، و یا خلأ ناشى از آن را پر سازد؛ چرا كه بشر هر قدر در ساحت‌هاى توسعه صنعتى و تكنولوژیك پیش رود و عرصه‌هاى مادى را درنوردد، نه تنها از غنّى مطلق بى‌نیاز نمى‌گردد، بلكه احتیاج و نیاز او افزون مى‌گردد.

الف) تقسیمى براى عبادت:

در نگرشى عام و فراگیر مى‌توان عبادت را به دو قسم تقسیم كرد:
1. عبادت به معناى خاص كه عبارت است از افعال عبادى، از قبیل نماز، روزه و حج و...
2. عبادت به معناى عام كه عبارت است از هر كار خوبى كه به قصد اطاعت خداوند متعال انجام مى‌گیرد. در این تعریف حتى خوردن، نشستن، برخاستن و صحبت كردن و سایر كارهایى كه خداوند متعال آنها را نیكو شمرده است و به قصد اطاعت او نیز انجام مى‌گیرند، عبادتند. پس براى اینكه عمر انسان صرف راه صحیحى گردد و بیهوده نگذرد و سرمایه‌اش را نبازد باید سعى كند كه هر چه بیشتر لحظه‌هاى عمرش در عبادت خداوند ـ چه به معناى خاصش و چه به معناى عامش ـ صرف شود. یا آنچه در شرع مقدس به عنوان عبادت تشریع شده انجام بدهد و یا وظایف و افعال توصلى را سعى كند به قصد قربت انجام بدهد.
‌‌﴿صفحه 210 ﴾
اگر كارى كوچك و یا بزرگ از انسان سر بزند و در این كادر نگنجد، یعنى عنوان عام و یا خاص عبادت بر آن صدق نكند، لغو است و در روز قیامت موجب حسرت انسان مى‌شود. اگر العیاذباللّه، گناه باشد كه موجب خسران دنیا و آخرت و عذاب ابدى مى‌شود و اگر گناه نباشد و مباح و یا مكروه باشد، به هر حال سرمایه انسان از كف رفته، صرف چیزى شده كه نفعى براى او ندارد. در شرع به انجام بسیارى از كارهاى ذاتاً مباح سفارش شده است كه همین تشویق و سفارشها باعث مى‌شود انسان آنها را انجام بدهد، حال اگر آن كارها به قصد اطاعت همان امرى كه به آنها تعلق گرفته انجام گیرند، عبادت مى‌شوند.
با توجه به آن نگرش اسلامى و قرآنى، در ارتباط با زندگى انسان، هدف از زندگى و راه سعادت و اعمال و رفتار او طبیعى است كه دعوت اسلام به این باشد كه انسان هر چه بیشتر و بهتر عبادت كند: از نظر كمّیّت و مقدار، همه كارهایى كه انسان انجام مى‌دهد عبادت مى‌شود و در واقع عبادت چنان گستردگى و دامنه‌اى مى‌یابد كه سراسر زندگى انسان را فرا مى‌گیرد.
اما از نظر كیفیت (كیفیت عبادت به نیّت و معرفت انسان بستگى دارد.) هر قدر معرفت انسان به خداوند بیشتر گردد، هر چه محبت او به خداوند فزونى گیرد، قصد او در انجام عبادت خالص‌تر گردد و بیشتر در هنگام انجام عبادت حضور قلب داشته باشد، كیفیت عبادت بالاتر مى‌رود: گاهى دو ركعت نماز مختصر كه با كیفیت خوب انجام مى‌گیرد، ثوابش از هزاران نماز بیشتر است. این چیزى است كه همه مى‌دانیم و بدان جهت اسلام ما را بدان توجه داده است كه هر چه بیشتر سعى كنیم كارهایمان رنگ خدایى بیابد و زندگى‌مان سراسر بندگى خدا گردد؛ چون كمال انسان در بندگى خداست. پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى‌فرمایند:
«أَفْضَلُ النّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ فَعانَقَها وَ أَحَبَّها بِقَلْبِهِ وَ باشَرَها بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَها فَهُوَ لا یُبالى عَلى ما أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْیا عَلى عُسْر أَمْ عَلى یُسْر»(191)
ارزشمندترین مردم كسى است كه به عبادت عشق مىورزد، عبادت را در آغوش
‌‌﴿صفحه 211 ﴾
مى‌كشد و قلباً آن را دوست داشته، اعضا و جوارحش را به آن مشغول مى‌كند و همه همّ و سعى خود را متوجه آن مى‌كند و به این ترتیب به راحتى یا ناراحتى دنیا اهمیت نمى‌دهد.
با توجه به آنچه ذكر شد، طبیعى است كسى كه براى انسان چنین هدفى را در نظر گرفته، براى او چنین میدانى را فراهم ساخته كه به همه كارهایش رنگ عبادت و خدایى ببخشد، همه وسایلى را كه مردم به كمك آنها بهتر و بیشتر مى‌توانند خداوند را عبادت كنند و به او نزدیك شوند فراهم مى‌سازد؛ چون خداوند متعال رحمتش از همه بیشتر است و بیش از دیگران مى‌خواهد كه بندگانش به او نزدیك شوند. همان طورى كه وجودش و علمش نامتناهى است، خیرخواهى‌اش نیز نامتناهى است. همه اوصاف الهى نامتناهى است، همچنین اراده او به اینكه كار خیر بكند نامتناهى است؛ محبتى كه به بندگانش دارد نیز حد و حصرى ندارد. كسى كه چنین رحمت بى‌پایانى دارد و این‌قدر خیر بندگانش را مى‌خواهد، در مقام تشریع دستوراتى مى‌دهد كه بندگان بیشتر بتوانند به او نزدیك شوند. از این جهت تشریع احكام، عبادات چه واجب و چه مستحب و نیز تعیین كیفیت و آداب آنها همه الطاف الهى است. خداوند متعال مى‌خواهد ما به كمال و سعادت درخور خود برسیم و تكامل بیشترى بیابیم از اینروى تكویناً و تشریعاً وسایل لازم را فراهم ساخته است.

ب) نماز، اوج بندگى و تقرب به معبود:

درمقام تكوین، خداوند هر چه به بندگانش لطف بیشترى داشته باشد، توفیق بیشترى مى‌دهد كه وظایف و عبادات را انجام دهند كه البته آنچه خداوند انجام مى‌دهد گزاف نیست و تابع قوانین خاص الهى است. در مقام تشریع، تشویق مى‌كند و احكامى را تشریع مى‌كند كه مردم با انجام آنها بیشتر به او نزدیك شوند. از جمله نماز را تشریع كرده كه بهترین وسیله براى تقرب به خداوند است؛ چنانكه معصوم فرموده است:
«الصَّلوةُ قُرْبانُ كُلِّ تَقِىٍّ»(192) نماز وسیله تقرب هر مؤمن با تقوایى است.
‌‌﴿صفحه 212 ﴾
البته باید توجه داشت كه صورت و ظاهر نماز قربان و قرب به خداوند نیست، بلكه حقیقت و باطن نماز موجب قرب به خداوند است و از نظر آیات و روایات حقیقت نماز مقصود اصلى است نه صورت آن. خداوند مى‌فرماید:
«أَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرى»(193) نماز را براى یاد من بپاى دار.
(در این آیه تعبیر «اقامه» با حقیقت نماز تناسب دارد،نه صورت آن.) ونیز خداوند مى‌فرماید:
«وَ أَقِمِ الصَّلوةَ إِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْكَرِ...»(194)
نماز را بجاى آر، همانا نماز اهل نماز را از هر كار زشت و منكر باز مى‌دارد.
علامه طباطبایى(رحمه الله) مى‌فرماید: سیاق آیه شاهد بر این است كه مراد از بازداشتن نماز از فحشاء، بازداشتن طبیعت نماز از فحشاء و منكر است. خواهى گفت: چطور نماز از فحشاء و منكر نهى مى‌كند؟ در جواب مى‌گوییم: اگر بنده خدا در هر روز پنج بار نماز را بجا آورد و همه عمر این كار را ادامه دهد و بخصوص اگر آن را همه روزه در جامعه‌اى صالح بجا آورد و افراد آن جامعه نیز مانند او همه روزه بجا آورند و مثل او به آن اهتمام ورزند، طبعاً آن نماز با گناهان كبیره سازش ندارد. آرى توجه به خداوند از در بندگى، آنهم در چنین محیط و در چنین افرادى، باید انسان را از هر معصیتى و هر عملى كه ذوق دینى آن را شنیع مى‌داند، از قبیل قتل نفس، تجاوز به جانها و مال ایتام و زنا باز دارد. بلكه نه تنها از ارتكاب آنها، حتى از فكر آنها نیز جلوگیرى كند. براى اینكه نماز مشتمل است بر ذكر خداوند و این ذكر، اولا ایمان به وحدانیت خداى تعالى، رسالت و جزاى روز قیامت را به نمازگزار تلقین مى‌كند و به او مى‌گوید كه خداى خود را به اخلاص مخاطب قرار داده، از او استعانت بجو و درخواست كن كه تو را به صراط مستقیم هدایت كند؛ همچنین از ضلالت و غضبش به او پناه ببر. ثانیاً او را وادار مى‌كند كه با روح و بدن خود متوجه ساحت عظمت و كبریایى خدا شده، پروردگار خویش را با حمد، ثنا، تسبیح و تكبیر یاد آورد.(195)
‌‌﴿صفحه 213 ﴾
اما از نظر روایات، از پیامبر(صلى الله علیه وآله) روایت شده كه ذات اقدس حق به نمازى كه در آن نمازگزار قلبش را با بدنش هماهنگ نسازد و دلش نزد آن نماز نباشد نمى‌نگرد. پر واضح است كه این روایت به حقیقت نماز اشاره دارد كه همان ذكر و یاد خداوند است؛ چرا كه ذكر و یاد خداوند هدف عبادت است و دل را جلا و صفا مى‌دهد و آن را آماده پذیرش تجلیات الهى مى‌كند. حضرت على(علیه السلام)درباره یاد حق كه روح عبادت است چنین مى‌فرماید:
«إِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالى جَعَلَ الذِّكْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ، تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ وَ تَنْقادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعانَدَةِ»(196)
خداوند متعال ذكر و یاد خود را صیقل و روشنایى دلها قرار داد كه به سبب آن( اوامر و نواهى او را) بعد از كرى مى‌شنوند و بعد از تاریكى(نادانى) مى‌بینند و بعد از دشمنى و ستیزگى فرمانبردار مى‌گردند.
در ادامه مى‌فرماید:
«همواره براى خداوند ـ كه نعمت‌ها و بخششهایش والاست ـ در پاره‌اى از زمان بعد از پاره دیگر و در روزگارانى كه آثار شرایع در آنها گم گشته، بندگانى است كه در اندیشه‌هایشان با آنان راز مى‌گوید و در حقیقت عقلهایشان با آنها سخن مى‌گوید.»
باز با توجه به حقیقت نماز و اهمیت آن است كه على(علیه السلام) در گرماگرم جهاد و مبارزه با دشمن، در جنگ صفّین به خورشید مى‌نگرد كه اگر وقت نماز ظهر فرا رسید به نماز ایستند. ابن عباس مى‌گوید: چه مى‌كنید؟ حضرت در جواب مى‌فرمایند:
«أَنْظُرُ إِلى الزَّوالِ حَتّى نُصَّلى»
( به آسمان) مى‌نگرم تا وقت زوال خورشید فرا رسد و نماز بخوانیم.
ابن عباس مى‌گوید: آیا اكنون وقت نماز خواندن است؟ اكنون جنگ و مبارزه فرصتى براى نماز باقى ننهاده است. حضرت در جواب مى‌فرمایند:
‌‌﴿صفحه 214 ﴾
«عَلى ما نُقاتِلُهُمْ؟ إِنَّما نُقاتِلُهُمْ عَلى الصَّلوةِ»(197)
مگر ما براى چه با آنان مى‌جنگیم؟ ما براى نماز با آنها مى‌جنگیم!
آرى نماز در نظر على(علیه السلام) از چنان والایى و عظمتى برخوردار است كه هیچ چیز موجب نمى‌گردد او از نماز روى گرداند. بعلاوه دنیاى عبادت در نظر او، آكنده از لذّت است، لذّتى كه با لذّت‌هاى مادّى قابل مقایسه نیست، در نظر او، دنیاى عبادت سراسر روشنى است و تیرگى و كدورت و اندوه ندارد و عبادت یكسره صفا و خلوص است. از نظر او خوشبخت كسى است كه به این دنیاى بى‌انتها پا نهد كه با تبسم جان‌بخش آن روح خویش را نوازش دهد، چرا كه كسى كه به این دنیاى بى‌كرانه گام سپرد، دیگر دنیا در نظرش كوچك و حقیر مى‌گردد و حتى حاضر نمى‌شود در هنگام مبارزه با دشمن نماز را ترك گوید؛ چون او همه چیز را براى نماز مى‌خواهد و نماز را براى این مى‌خواهد كه نجواى با خداوند و گفتگوى با اوست.
على(علیه السلام) در نامه‌اى به عثمان بن حنیف انصارى مى‌نویسد:
«خوش باد بر نفسى كه آنچه پروردگارش بر او واجب كرده به‌جاى آورد و سختى و دشوارى را به جان خرد و در شب از خواب دورى گزیند، تا آنگاه كه خواب و سستى بر او غلبه كند و زمین را فرش ساخته، دستش را بالش قرار دهد. در گروهى كه ترس بازگشت (روز رستاخیز) چشمهایشان را بیدار داشته، پهلوهایشان را از خوابگاه دور ساخته، لبهایشان به ذكر و یاد پروردگارشان آهسته گویاست و به فراوانى استغفار، گناهانشان (به مانند ابرهاى پراكنده) پراكنده شده است (همانا آنان حزب و گروه خدایند، بدانید كه حزب خدا رستگارند. مجادله/22.)(198)