فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

نكوهش تملق و ستایشگرى بى‌جا

از جمله صفات ناپسندى كه حضرت برمى‌شمارند ستایشگرى و ثناگویى دیگران است. روحیه تملق و چاپلوسى به‌مانند عیبجویى، از ضعف شخصیت و خود كم‌بینى انسان ناشى مى‌گردد. در واقع این خصیصه كسانى است كه در پى جبران كمبودهاى خود، سعى مى‌كنند
‌‌﴿صفحه 195 ﴾
نظر دیگران را به خود جلب كنند كه شاید با ستایش بیش از حد دیگران، موقعیتى برتر براى خود تأمین كنند. این خصیصه افراد خودباخته و سست‌عنصرى است كه نظر به قدرت و ملك لایزال الهى ندارند و از این رو، چشم طمع به دیگران مى‌دوزند و عزّت و سرورى خویش را از فقیران واقعى درگاه حق مى‌طلبند. اگر كسى به درگاه غنىّ مطلق روى آورد و از سرچشمه هستى كمك خواست دیگر از سرِ طمع، تملق و ستایش غیر را نمى‌كند.
امیرالمؤمنین على(علیه السلام) در این باره كه تنها خداوند شایسته ستوده شدن است چنین مى‌فرماید:
«اللَّهُمَّ أَنْتَ أَهْلُ الْوَصْفِ الْجَمِیلِ وَ التَّعْدَادِ الْكَثِیرِ. إِنْ‌تُؤَمَّلْ فَخَیْرُ مُؤَمَّل وَ إِنْ‌تُرْجَ فَأَكْرَمُ مَرْجُوٍّ، اللَّهُمَّ وَ قَدْ بَسَطْتَ لى فیما لاأَمْدَحُ بِه غَیْرَكَ وَ لاأُثْنى بِهِ عَلَى أَحَد سِواكَ... وَ عَدَلْتُ بِلِسانِى عَنْ مَدائِحِ الاْدَمِیِّینَ وَ الثَّنَاءِ عَلَى الْمَرْبوُبینَ الْمَـخْلُوقینَ...»(173)
بارخدایا، تویى سزاوار وصف نیكو و لایق شمارش نعمت‌هاى بى‌پایان. اگر به تو امید بندند تو بهترین امید بسته‌اى و اگر به تو امیدوار گردند تو گرامى‌ترین كسى هستى كه به او امید مى‌رود. بارخدایا، درِ نعمت بر من گشودى و مرا زبانى دادى كه با آن جز تو را نستایم ... و از ستایش آدمیان و درود بر آفریدگان و پرورده‌شدگان زبانم را بازداشتى.
گاهى انسان براى رضایت خداوند و بزرگداشت مؤمنان، مؤمنى را مى‌ستاید و خوبى‌هاى او را برمى‌شمارد، اما گاهى از روى طمع و انگیزه‌هاى نفسانى دیگران را ستایش مى‌كند، تا توجه آنان را به خود جلب كند كه به‌موقع او را از كمك‌هاى مادى خود برخوردار كنند؛ در واقع با عمل خود نان به دیگران قرض مى‌دهد.
روحیه چاپلوسى و تملّق از صفات زشت انسان است و با ایمان به خداوند سازگارى ندارد، چون وقتى انسان سرنوشت خود را به دست دیگران دید براى اینكه خیرى به او
‌‌﴿صفحه 196 ﴾
برسانند به چاپلوسى و تملّق آنها مى‌پردازد؛ این در حالى است كه انسان باید سرنوشت خود را به دست خداوند ببیند. چنانكه عرض شد منشأ روحى، روانى این صفت، خودكم‌بینى است كه انسان احساس مى‌كند دستش خالى است و سعى مى‌كند خود را به دیگران وابسته سازد كه در پرتو وابستگى به آنها، آنهم از راه تملّق و چاپلوسى، خیرى به او عاید گردد.
شایسته است كه به بازتاب گسترش روحیه تملّق و چاپلوسى در جامعه توجه كنیم و بنگریم كه تملّق دیگران و ستایش بیش از حد افراد چه تأثیرى بر روى آنها دارد: شكى نیست كه زیاده‌روى در ستایش دیگران، موجب غرور و تكبر آنان مى‌گردد و افراد را لوس و از خودراضى و پرتوقع بار مى‌آورد و حس خودستایى و بزرگ‌بینى را در آنان برمى‌انگیزاند و نسبت به ستمگران، خودستایى نوعى تأیید و تشویق عملى به حساب مى‌آید.
تملق و ستایش دیگران موجب مى‌گردد كه آنان این ستودن را به حساب صفات و كارهاى نیك خود بگذارند و بعلاوه نقاط ضعف خویش را فراموش مى‌كنند و از طرف دیگر، كارهاى زشت و نامشروعى كه مرتكب گشته‌اند در نظرشان پسندیده جلوه مى‌كند.
تملق و چاپلوسى، گذشته از آنكه جلوى پاره‌اى از اصلاحات اخلاقى را مى‌گیرد مسیر افراد كم‌ظرفیت و خودخواه را دگرگون مى‌سازد و آنان را در نمایان ساختن نقاط ضعف اخلاقى و روشهاى ظالمانه و خلاف عقل و شرع خویش جسور مى‌سازد. از این روى پیشوایان دین خود عملاً از این روش نكوهیده بیزارى مى‌جسته‌اند و از سوى دیگر، پیروان خود را از آن بر حذر داشته، به مبارزه علیه آن وادار مى‌ساختند؛ چنانكه پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمودند:
«اُحْثُوا التُّرابَ عَلى وُجُوهِ الْمَدّاحینَ»(174)
به صورت چاپلوسان و مداحان خاك بپاشید.
این سخن در ارتباط با كسى است كه مسلمانى را تملق مى‌گوید والا تملق كافر كه حكمش از این نیز شدیدتر است. این تعبیر براى این است كه جلوى رواج و گسترش
‌‌﴿صفحه 197 ﴾
روحیه، تملق‌گویى، در جامعه، گرفته شود تا آنجا كه ما مى‌بینم شخصیتى چون على(علیه السلام)كه جامع همه فضایل و كمالات انسانى بودند و فوق انسانهاى عادى و مظهر جلال و جمال الهى بودند، اجازه نمى‌دادند كسى در حضورشان ایشان را بستاید و مدح گوید.
وقتى گروهى على(علیه السلام) را در پیش رو ستودند، حضرت فرمودند:
«خدایا، تو به من از خویش داناترى و من به خود از آنها داناترم. خدایا، مرا بهتر از آنچه ایشان گمان مى‌برند قرار بده و آنچه (زشتى‌هایى) را كه نمى‌دانند بیامرز»(175)
مرحوم الهى قمشه‌اى در هراس با تقوایان از ستایش دیگران مى‌فرماید:
چو آنان را به نیكویى ستایى *** بیندیشد و بر نیكى فزاید
همى گویند در پاسخ ما را *** به خود ماییم داناتر ز اغیار
سریرت هست بر خویش آشكارا *** ز ما به داند آن داناى اسرار
حضرت مى‌خواستند به آنها تفهیم كنند كه نیاز به ستایش آنها ندارند و اجازه نمى‌دهند ایشان را بستایند تا این صفت ناشایست، یعنى روح تملق، در جامعه اسلامى رواج یابد. چون اگر آن روز على(علیه السلام) را مى‌ستودند، دیگر روز حاكم دیگرى را مى‌ستودند و همه معصوم نیستند كه فریب این تملق‌ها را نخورند، بلكه برخى رفته‌رفته این چاپلوسى‌ها و تملق‌ها در آنها اثر مى‌كند و تصور مى‌كنند آنچه دیگران درباره آنها مى‌گویند راست مى‌باشد و این آفت بزرگى است كه انسان دیگران را اغراء به جهل كند و باعث شود كه دیگران برتر از آنچه هستند در نظر خود جلوه كنند و كم‌كم آنچه را درباره آنها مى‌گویند باور مى‌كنند. این باور غلط موجب مى‌گردد كه از اعتدال خارج گشته، خود را بیش از آنچه هستند ببینند و بپندارند، و این آفت بزرگى است. بعلاوه این ستایش بى‌جا، تملق و چاپلوسى است و تملق نشانه نفاق و دورویى است؛ چنانكه على(علیه السلام) مى‌فرمایند:
«الثَّناءُ بِأَكْثَرَ مِنَ الاِْسْتِحْقاقِ مَلَق(176)
ستودن دیگرى، بیش از آنچه شایسته است چاپلوسى مى‌باشد.
‌‌﴿صفحه 198 ﴾
و در جاى دیگر فرمودند:
«مَنْ مَدَحَكَ بِما لَیْسَ فیكَ فَهُوَ خَلیقٌ أَنْ یَذُمَّكَ بِما لَیْسَ فیكَ»(177)
كسى كه براى فضیلتى كه در تو نیست به دروغ مدحت گوید، سزاوار است كه دیگر روز به جهت صفت بدى كه از آن منزّهى نكوهشت كند.
سخن حضرت این نكته را آشكار مى‌سازد كه چاپلوس و متملق درصدد بیان حق و واقعیت نیست، بلكه منافع شخصى او را وادار به ستودن دیگران كرده است. از این روى اگر روزى ورق برگشت و منفعت خود را در تضعیف شخصى دید كه پیشتر به فضیلتى كه در او نبود او را مى‌ستود، در مقام نكوهش و مذمّت، صفات زشتى را به او نسبت مى‌دهد كه در او نیست، شاید از این رهگذر نفعى عاید او گردد و موقعیتى به‌دست آورد.
پس اسلام اجازه نمى‌دهد كه انسان متملق باشد، چرا كه روحیه تملق و ستایشگرى آثار زشتى هم در روح تملق‌گو و هم در روح ستایش‌شونده و هم در جامعه بر جاى مى‌گذارد: در واقع ستایشگر باید خود را آنچنان پست و حقیر بسازد و خودباخته باشد كه آن تملق‌هاى بى‌جا را بر زبان جارى كند و خداوند متعال راضى نیست كه مؤمن عظمت و عزّت نفس خویش را زیر پا نهد و آنچنان خود را فرومایه و حقیر بیابد، تا به تملق دیگران بپردازد. اثر تملق بر روح تملق‌شونده این است كه او خود را فراموش مى‌كند و خیال مى‌كند از چنان مقام و شخصیت والایى برخوردار است كه مستحق احترام و ستایش دیگران است و در نتیجه كاستى‌ها و ضعفهاى خود را فراموش مى‌كند و زندگى و رفتار خود را آكنده از نقاط برجسته و مثبت مى‌پندارد.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمودند:
«إِذا مَدَحْتَ أَخاكَ فى وَجْهِهِ أَمْرَرْتَ عَلى حَلْقِهِ مُوسى»(178)
هرگاه برادرت را در پیش رویش بستایى، چنان است كه تیغ بر گلویش نهاده‌اى
‌‌﴿صفحه 199 ﴾
گذشته از آنچه ذكر شد، ستایش و تملق انسانهاى شرور و فاسد موجب جسور گشتن آنان گشته، دست آنها را در چپاول و تعدّى به حقوق دیگران باز مى‌گذارد. شخص چاپلوس گذشته از اینكه مرتكب نفاق و دروغ گردیده است، با تعریف و تمجید بى‌جاى خود، زمینه مناسب‌ترى براى خودسرى، تندروى ، بى بندوبارى و تجاوزهاى فاسدان، بخصوص زمامداران و حاكمان باطل، فراهم مى‌سازد و در واقع خود از جمله عوامل فساد و شریك جرم زیانها و خساراتى است كه از ناحیه ستمگران به دیگران متوجه مى‌گردد، از این روست كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند:
«إِذا مُدِحَ الْفاجِرُ اهتَزَّ الْعَرْشُ وَغَضِبَ الرَّبُ»(179)
هنگامى كه شخص فاجر ستایش شود عرش خدا به لرزه درآید و خداوند متعال به غضب.
حضرت مى‌فرمایند: عیبجو مباش كه فقط نقاط ضعف مردم را بیابى و ذكر كنى و آبروى مردم را بریزى، چرا كه خداوند راضى نیست آبروى مردم ریخته شود و حتى آن عیبهایى كه در آنان هست فاش شود. او خود پرده بر روى عیبهاى مردم كشید تا در كنار هم با الفت و محبت زندگى كنند و نیز اجازه نمى‌دهد كه مؤمنان عیوب یكدیگر را فاش كنند و حتى اجازه نمى‌دهد كه مؤمن عیب خود را براى دیگرى ذكر كند، چون انسان حق ندارد آبروى خود را بریزد. همچنین مى‌فرمایند: از سرِ تملق و چرب‌زبانى صفات خوبى كه در دیگران نیست به آنها نسبت نده. در واقع این افراط و تفریط هر دو براى مؤمن ضرر دارد و انسان نباید از اعتدال خارج گردد. اگر مى‌خواهد صفات خوب دیگران را ذكر كند، به همان حد كه هست و در جهت خیر و مصلحت قناعت كند، نه اینكه در گفتن آن صفات به دنبال نفع خود باشد و یا از حد اعتدال خارج شود.

نكوهش طعن به دیگران و زخم‌زبان زدن

از جمله صفات ناپسندى كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) بر مى‌شمارند، طعن به دیگران و نیش‌دار بودن زبان است. آزردن مؤمن با حرفهاى نیش‌دار و زننده، زخم‌زبان نامیده مى‌شود كه شخص سعى مى‌كند شكست‌ها و ضعفهاى دیگرى را به رخ او بكشد و با اینكار قلبش را مى‌آزارد. بجاست
‌‌﴿صفحه 200 ﴾
كه انسان درصدد دلجویى دیگران باشد و اگر در زندگى براى آنها شكست‌هایى پیش آمده، سعى كند با سخنان خود مرهم بر زخم دلشان نهد، نه اینكه آنان را مستوجب و مستحق آن پیشامدها و خسارت‌ها بداند و با زخم‌زبان دلشان را ریش سازد؛ على(علیه السلام) مى‌فرمایند:
«حَدُّ اللِّسانِ أَمْضى مِنْ حَدِّ السَّنانِ»(180)
تیزى و برندگى زبان از تیزى نیزه بیشتر است.
منشأ نیش‌دار بودن سخن، عداوت و كینه‌توزى و گاهى حسادت است كه طعنه‌زن را وا مى‌دارد كه وقتى با دیگرى حرف مى‌زند سخنانش نیش‌دار و گزنده باشد. ممكن است ظاهر سخن و محتواى آن حق باشد، اما آن را به صورت گزنده و زننده بیان مى‌كند كه موجب رنجش و ناراحتى طرف مى‌شود. وقتى با دیگرى مباحثه مى‌كند، اگر طرف در ارائه مطلب اشتباه كند، مى‌تواند آن را با زبان نرم به او تفهیم كند كه فلان عبارت را درست نخواندى و فلان مطلب را درست بیان نكردى؛ اما گاهى در لفافه‌اى گزنده و با نیش زبان به او تفهیم مى‌كند. اگر انسان در پى توجه دادن دیگرى به اشتباه و عیبش باشد، باید به زبانى بگوید كه در او اثر كند و به گونه‌اى به او تفهیم كند كه بپذیرد و سر لج نیفتد، نه اینكه باعث گردد او بر اشتباهش پافشارى كند و علاوه بر اشتباه اوّل، بر اثر لجاجت، اشتباه دوم را نیز مرتكب شود كه در نتیجه شیوه نادرستِ بیان اشتباه و نقص، در سراشیبى جهل و لجاجت بیفتد و اصلاحش دشوار گردد.
برخى در مقام امر به معروف و نهى از منكر طورى رفتار مى‌كنند كه نه تنها طرف را اصلاح نمى‌كنند و به معروف نمى‌كشانند، بلكه با شیوه بد نصیحتگرى و چه بسا با ملامت و سرزنش و گاه تكرار ملامت و سرزنش، او را به منكر دیگرى نیز وا مى‌دارند، از این رو على(علیه السلام) مى‌فرمایند:
«إِیّاكَ أَ نْ تُعاتِبَ فَیَعْظُمَ الذَّنْبُ وَیَهُونَ الْعَتْبُ»(181)
از ملامت و سرزنش بپرهیز كه گناه را بزرگ جلوه مى‌دهد و ملامت را بى‌اثر مى‌سازد.
‌‌﴿صفحه 201 ﴾
یا در نكوهش افراد و تكرار ملامت و سرزنش مى‌فرمایند:
«أَلاِْفْراطُ فِى الْمَلامَةِ یَشُبُّ نیرانَ اللِّجاجِ»(182)
زیاده‌روى در ملامت و سرزنش، آتش لجاجت را شعلهور مى‌كند.
«إِیّاكَ أَنْ تُكَرِرَ الْعَتْبَ فَإِنَّ ذلِكَ یُغرى بِالذَّنْبِ وَیُهَوِّنُ بِالْعَتْبِ»(183)
از توبیخ مكرر پرهیز كن، چه آنكه تكرار سرزنش گناهكار را در اعمال ناپسندش جرى و جسور مى‌كند، بعلاوه ملامت را پست و بى‌اثر مى‌سازد.
پس وقتى مى‌خواهید ضعف كسى را به او یادآور شوید با خوشرویى و مهربانى و دلسوزى با او روبرو شوید، نه اینكه زبانتان به مانند عقرب، نیش داشته باشد. به گونه‌اى سخن بگویید كه آن شخص درصدد جبران ضعف خود برآید والا اگر به او بگویید تو اشتباه كردى، نمى‌فهمى و سخنانى از این قبیل، طبیعى است كه خوشش نمى‌آید و ناراحت مى‌گردد، چه اینكه اگر ما خودمان را جاى او بگذاریم، وقتى با آن لحن زننده با ما سخن بگویند آیا ناراحت نمى‌شویم؟ هر انسانى وقتى با او نسنجیده سخن بگویند، به او توهین كنند و یا با درشتى با او سخن گویند ناراحت مى‌شود و برخورد مشابه آن از خود نشان مى‌دهد، مگر اینكه از چنان تقوایى برخوردار باشد كه بزرگوارانه سكوت كند و جواب ندهد.
پس وقتى ما برخورد ناشایسته و درشتى را نمى‌پسندیم چگونه توقع داریم با سخنان نیش‌دار دیگرى را وادار به اصلاح كنیم. ما در همه حال باید در اندیشه نیكى و خوبى به دیگران باشیم و سخن و رفتارمان بیانگر اخلاق نیكوى انسانى باشد كه بدان متصف شده‌ایم؛ چنانكه سعدى مى‌گوید:
آن كس كه به دینار و درم خیر نیندوخت *** سرْ عاقبت اندر سرِ دینار و درم كرد
خواهى كه متمتع شوى از دنیى و عقبى *** با خلق كرم كن چو خدا با تو كرم كرد.

نكوهش مراء و پافشارى بر سخن خویش

چهارمین ویژگى ناپسندى كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) ذكر مى‌كنند، مراء و پافشارى بر خطاست: مراء یعنى
‌‌﴿صفحه 202 ﴾
رد كردن سخن دیگرى و اثبات برترى خود، بدین‌سان كه وقتى انسان اشتباهى مى‌كند حاضر نمى‌شود به اشتباه خود اعتراف كند و سخن خود را با مطلب نادرست دیگرى توجیه مى‌كند و درصدد ترمیم آن برمى‌آید و این كار مرتباً انجام مى‌گیرد؛ چون هر بار كه انسان بر اشتباه خود پاى مى‌فشرد، طرف مقابل نیز كه مى‌نگرد دیگرى مطلب باطلى را حق جلوه مى‌دهد در رد سخن او پافشارى مى‌كند.
وقتى روحیه جدال و مراء در انسان ایجاد شد همواره تلاش مى‌كند حرف خود را بر كرسى بنشاند و این روحیه از خودپسندى و خودخواهى ناشى مى‌گردد: یعنى انسان نمى‌خواهد بگوید اشتباه كردم و اعتراف به اشتباه را موجب پایین آمدن شأن و مرتبه خود مى‌داند. او با اینكه مى‌داند اشتباه كرده، نمى‌خواهد دیگران بفهمند كه اشتباه كرده است، از این جهت وقتى مطلب را توضیح مى‌دهند و او را متوجه اشتباه خود مى‌سازند با یكدندگى رد مى‌كند و سخن خود را حق جلوه مى‌دهد و مى‌گوید آنچه من گفتم درست است!
شكى نیست كه مراء از آزار به دیگران و برانگیختن خشم و اعتراض طرف مقابل خالى نیست، از این جهت مراء موجب مى‌گردد كه مراءكنندگان به جان هم افتند و هركس تلاش كند كه حرف خود را برترى بخشد؛ از این جهت پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمودند:
«ذَرُوا الْمِراءَ فَإِنَّهُ لاتُفْهَمُ حِكْمَتُهُ وَلا تُؤْمَنُ فِتْنَتُهُ»(184)
مراء را كنار نهید كه حكمت آن آشكار نیست (یعنى حكمتى در آن نیست) و كسى از شر آن ایمن نیست.
مراء و پافشارى بر سخن نادرست خود، صفت نادرستى است و متأسفانه بعضى از اهل علم نیز به آن آلوده مى‌گردند. در هنگام بحث وقتى رأى غلطى مطرح مى‌كند، بر رأى خود پافشارى مى‌كند و اگر بخواهد تسلیم رفیقش شود، احساس شكست مى‌كند، بخصوص اگر شخص سومى نیز ناظر گفتگو باشد كه براى حفظ آبروى خود بیشتر تلاش مى‌كند و از حرف خود دفاع مى‌كند؛ بخصوص اگر آن شخص سوم مریدش نیز باشد! بالاخره همه اینها انگیزه مى‌شوند كه انسان تن به حق ندهد و ناحق را بر حق ترجیح دهد.
‌‌﴿صفحه 203 ﴾
با توجه به آفاتى كه در نتیجه لجاجت و مراء متوجه انسان مى‌گردد، جا دارد كه انسان به مبارزه با این خصیصه همت گمارد. از جمله آفاتى كه مراء در پى دارد وادار گشتن انسان به ارائه نظریه‌هاى غیر واقعى است.
على(علیه السلام) مى‌فرمایند:
«أَللِّجاجُ یُفْسِدُ الرَّاىَ»(185)
پافشارى‌هاى لجوجانه رأى انسان را فاسد مى‌كند (و او را به اظهار نظرهاى غیر واقعى وا مى‌دارد.)
از جمله آفات مراء كه در كلام على(علیه السلام) ذكر گشته است، بیمار گشتن روح انسان است:
«أَللِّجاجُ یُشینُ الْعَقْلَ»(186) لجاجت وجدال روح را معیوب مى‌كند.
از جمله آفاتى كه در كلام على(علیه السلام) آمده زوال فكر و اندیشه از انسان است:
«أَللَّجوُجُ لا رَأْىَ لَهُ»؛(187) ستیزه‌كار و لجوج داراى رأى (و نظر صحیح) نیست.
اما راه علاج و مبارزه با مراء و پافشارى بر نظر نادرست خود به این است كه كِبرى را كه موجب مى‌گردد اظهار فضل كند، از درون خود ریشه‌كن سازد و بداند كه مراء موجب كدورت و دشمنى مى‌شود و الفت و برادرى را از بین مى‌برد. همچنین زیبنده دانشجویان است كه سعى كنند مراء و جدال را كنار نهند و رویه ضد آن را پیش گیرند و همواره تسلیم سخن حق شوند و گفتار و سخن نیك داشته باشند، كه در نتیجه روحیه بزرگوارى و حق‌پذیرى ملكه آنان گردد و خصیصه مراء و جدال از دلشان ریشه‌كن شود.
براى كنار نهادن مراء و جدال، انسان باید به خود بقبولاند كه هر كس، خواه ناخواه، دچار اشتباه و لغزش مى‌شود و چنان نیست كه همه انسانها مصون از اشتباه باشند. تنها معصومین مصون از اشتباهند و دیگر افراد ممكن است اشتباه كنند، یا در بیان و نقل چیزى اشتباه مى‌كنند و یا در فهم و درك آن. این چیز دور از انتظارى نیست و براى همه رخ مى‌دهد، پس نباید عیب تلقى گردد. البته انسان باید سعى كند كمتر اشتباه كند، بخصوص
‌‌﴿صفحه 204 ﴾
براى درس و مباحثه بیشتر مطالعه كند تا كمتر اشتباه كند، ولى اگر اشتباهى كرد نباید آن را عیب بزرگى براى خود تلقى كند و فكر كند آبرویش ریخته شد و شكست خورد.
در درجه دوّم وقتى فهمید اشتباه كرد، فوراً به اشتباه خود اعتراف كند و بگوید من اشتباه كردم و حق با شماست. البته در دفعه اول سخت است كه به اشتباه خود اعتراف كند، اما پس از آن وقتى شیرینى اعتراف به اشتباه را درك كرد و فهمید كه اشتباه در نظر و رأى، عیب نیست، برایش آسان مى‌گردد. پیش خود مى‌گوید: من انسانم و انسان مصون از اشتباه نیست و گاهى من اشتباه مى‌كنم و دیگرى درست مى‌فهمد و گاهى بالعكس. چه خوب است از رفیقش كه او را متوجه اشتباهش كرد و راه صحیح و نظر صحیح را به او نموده است تشكر كند و به صرف سكوت در برابر او اكتفا نكند، چون اگر ما بخواهیم از ویژگى مراء و جدال و آفات آن نجات یابیم، باید سعى كنیم نقطه مقابل آن را پیش گیریم و نقطه مقابل مراء، اعتراف به اشتباه است. به دوستش بگوید: شما خیلى خوب مطلب را دریافتید و من متوجه نبودم. در نتیجه این برخورد شیرین و شایسته، نه تنها احساس شكست و كمبود نمى‌كند، بلكه این برخورد مناسب زندگى‌اى شیرین آكنده از جوّ تفاهم و صمیمیت به ارمغان مى‌آورد و انسان بیشتر در دل دیگران جاى مى‌گیرد و بیشتر به حرف او اعتماد مى‌كنند.
اگر انسان سعى كند حرفهاى اشتباه خود را توجیه كند و سرپوش بر اشتباهش بنهد، اعتماد دیگران از او سلب مى‌گردد و وقتى حرف حسابى و درستى نیز زد به آن توجه نمى‌كنند. اما وقتى به اشتباه خود اعتراف كرد و تسلیم نظر صحیح دیگرى شد، به حرفهاى او اعتماد مى‌كنند، چون مى‌دانند كه او سرسرى حرف نمى‌زند و در نتیجه این رفتار، موقعیت اجتماعى او نیز بهتر مى‌شود. البته مؤمن نباید به موقعیت اجتماعى بهتر دلخوش باشد، اما آن رفتار و تسلیم در برابر حق چنین آثارى نیز در پى دارد. هم اعتماد دیگران به او بیشتر مى‌شود، هم محبوب آنان مى‌گردد و نیز موقعیت اجتماعى بهترى نیز پیدا مى‌كند؛ بعلاوه از آن اخلاق زشت و ناپسند نیز نجات مى‌یابد. گرچه به هیچ یك از آنها نباید دل بست: باید به خدا دل بست و به آنچه مرضىّ اوست و در هر كار باید انگیزه انسان جلب رضاى خداوند متعال باشد و آن آثار، منافع جنبى رفتار مؤمن است.
﴿صفحه 205 ﴾