فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

الف) احترام و بزرگداشت سالخوردگان مسلمان:

دسته اول: كسانى كه عمرى را در پایبندى به اسلام و احكام متعالى آن سپرى ساخته‌اند و ریش آنها در راه اسلام سپید گشته است. احترام و ارج نهادن به این دسته بزرگداشت
‌‌﴿صفحه 167 ﴾
خداوند است. پس اگر ما پیرمرد مسلمانى را دیدیم و به جهت مسلمان بودنش و اینكه عمرى در راه اسلام سپرى ساخته، به او احترام گذاردیم به خداوند احترام گذارده‌ایم.
جاى دارد كه بنگریم این دسته از بندگان مؤمن و شایسته خداوند چه خصوصیتى دارند كه این شرافت را یافته‌اند كه احترام به آنها بزرگداشت و احترام به خداوند است. شاید در مورد پیر مرد مسلمان محاسن سفید، آن تنزیل و مقایسه از آن جهت است كه وقتى انسان به او مى‌نگرد، یك عمر بندگى را در چهره او مى‌خواند. قیافه نورانى و محاسن سفیدش، بخصوص اگر آثار سجده نیز بر پیشانى‌اش ظاهر باشد، همه گویاى یك عمر بندگى خداوند است:
«... سیمَا هُمْ فى وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ...»(142)
بر رخسارشان بر اثر سجده نشانه‌هاى نورانى پدیدار است.
دیدن یك عمر بندگى خداوند، دیدن یك عمر خدایى است؛ چون بندگى با خدایى تضایف دارد. یعنى وقتى بنده عابدى را مى‌بینم كه یك عمر به عبادت سپرى ساخته، یك عمر خدایى و تدبیر حكیمانه و هدایت و راهنمایى او را نیز مى‌نگریم، از این جهت گفته شده: عبودیت و ربوبیت دو مفهوم متضایفند، مثل سایر مفاهیم متضایف، از قبیل پدر و پسر كه وقتى انسان پدر را از آن جهت كه پدر است مى‌بیند، حتماً به یاد پسر نیز مى‌افتد. همین‌طور وقتى كسى را به عنوان پسر تصور كرد، به یاد پدر نیز مى‌افتد.
وقتى انسانى یك عمر بندگى بنده پاكباخته‌اى را مى‌بیند، به یاد یك عمر خدایى كردن خدا مى‌افتد و این همان نسبت و ارتباط بین ربوبیت الهى با عبودیت الهى است. از این جهت چنین تنزیلى بجاست كه گفته شود: وقتى به او احترام كنى، به خداوند احترام كرده‌اى؛ گویا او با قیافه خود در حد ظرفیت خویش ربوبیت الهى را نشان مى‌دهد. ملاك تنزیل و مقایسه، وجود وجه مشتركى بین دو طرف است، حال چه وجه مشتركى بهتر از اینكه یكى نمایانگر دیگرى باشد، مثل عكسى كه وقتى بدان نگاه مى‌كنى به یاد صاحب
‌‌﴿صفحه 168 ﴾
عكس مى‌افتى. این پیر كهنسال مسلمان، یك عمر عبودیت و بندگى را در قیافه خویش مجسّم ساخته است و وقتى شما به آثار بندگى او مى‌نگرید، ربوبیت خداوند را نیز مى‌نگرید.
پس به جهت آنچه گذشت، در اسلام احترام به پیرمردان و سالخوردگان از چنان والایى برخوردار است. البته احترام به پیرزنان نیز از این شایستگى برخوردار مى‌باشد، اما معمولا مردان در جامعه با پیرمردان روبرو مى‌شوند و خانم‌ها با پیرزنان والا تفاوتى بین احترام به آنها نیست و به‌طور كلى احترام به سالخوردگان مسلمان، به منزله بزرگداشت خداوند است.
جا دارد اشاره كنیم كه پاره‌اى از ارزشهایى كه در جوامع اسلامى معتبر است، در جوامع غیر مسلمان نیز محترم شناخته مى‌شود، اما ملاكها متفاوتند: احترام به بزرگترها ارزشى است كه كم و بیش در همه جوامع انسانى رایج است، اما این ارزش در جوامعى كه بینش اسلامى و الهى ندارند، جزو آداب و رسوم تلقّى مى‌شود و نمى‌توان براى احترام نهادن به سالخوردگان ملاك ثابت و صحیحى پیدا كرد. اما در نظام ارزشى اسلام این قبیل ارزشهاى محترم انگاشته شده نزد دیگران، معتبر و محترم است، اما با ملاك معقول و پایه و ریشه‌اى ثابت و محكم. به پیر مردان در همه جوامع احترام مى‌گزارند، در نظام اسلامى احترام به پیرمرد مسلمان ویژگى خاصى دارد و احترام به او از آن جهت است كه نمودار یك عمر عبودیت خداوند است؛ اما این ویژگى نزد دیگران شناخته شده نیست. پس باید توجه داشت كه اگر در آیات و روایات از ارزشهایى سخن به میان آمده كه در نظامهاى ارزشى دیگر نیز بزرگ داشته شده‌اند، به این معنا نیست كه ارزش شناخته شده در اسلام همان ارزش معتبر نزد سایرین و با همان ملاك است، بلكه ملاك آن ارزش در اسلام ممكن است بسیار متفاوت از ملاك آن در نزد دیگران باشد؛ ملاك آن ارزش در اسلام بسیار عالى‌تر و لطیف‌تر است.
با توجه به آنچه بیان شد، ما دریافتیم كه باید به سالخوردگان احترام گذارد و هر كوچكترى باید به بزرگتر از خود ـ از آن جهت كه بنده خداوند است و عمرى از او گذشته
‌‌﴿صفحه 169 ﴾
است ـ احترام بنهد، اما احترام به سالخورده مسلمان از ویژگى خاصى برخوردار مى‌باشد و به منزله احترام به خداوند است.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) درباره بازتاب و دستاورد اخروى احترام به سالخورده مسلمان مى‌فرمایند:
«مَنْ وَقَّرَ ذا شَیْبَة فىِ الاْءِسْلامِ امَنَهُ اللّهُ مِنْ فَزَعِ یَوْمِ الْقِیامَةِ»(143)
كسى كه پیر مسلمانى را توقیر و تجلیل كند خداوند او را از ترس روز قیامت ایمن مى‌دارد.
امام صادق(علیه السلام) درباره برخورد شایسته با مسلمانان، در سنین مختلف، مى‌فرمایند:
«اُوصیكَ أَنْ تَتَّخِذَ صَغیرَ الْمُسْلِمینَ وَلَداً وَ أَوْسَطَهُمْ أَخاً وَ كَبیرَهُمْ أَباً. فَارْحَمْ وَلَدَكَ وَ صِلْ أَخاكَ وَبِرَّ أَباكَ»(144)
تو را سفارش مى‌كنم كه خردسالان مسلمان را به فرزندى و میانسالان را به برادرى و بزرگسالان را به پدرى بگیرى و (همانند رفتارى كه در خانه‌دارى) با فرزندان مسلمان مهربانى كن و به برادران دینى‌ات بپیوند و به پدر دینى‌ات نیكى كن.
از آنجا كه آیین اسلام، آیین مودّت و محبت است و اسلام دینى است مهرآفرین كه پیروان خود را به برادرى و محبت دعوت مى‌كند و از آنها مى‌خواهد كه در راستاى ایجاد صمیمیت و یگانگى، كدورت‌ها و ناراحتى‌ها را بزدایند و سعى كنند با سخنان محبت‌آمیز، سایه رحمت الهى را بر سر خود مستدام دارند، پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند:
«مَنْ أَكْرَمَ أَخاهُ الْمُسْلِمَ بِكَلِمَة یُلَطِّفُهُ بِهَا وَ فَرَّجَ عَنْهُ كُرْبَتَهُ، لَمْ یَزَلْ فى ظِلِّ اللّهِ الْمَمْدُودِ عَلَیْهِ الرَّحْمَةُ ما كانَ فى ذلِكَ»(145)
كسى كه برادر مسلمان خود را با كلمات مودّت آمیز خویش احترام كند و غم او را بزداید، تا این سجیه و خصیصه در او باقى است پیوسته در سایه رحمت خداوند است.
‌‌﴿صفحه 170 ﴾
پس بایسته است كه به بزرگانى كه عمرى را در اسلام گذرانده‌اند و محاسنشان سفید شده، احترام گذاریم؛ حتى اگر معلومات آنها در حد معلومات ما نباشد. چرا كه ما نمى‌دانیم سنّمان به آنها مى‌رسد، یا اگر به سنّ آنها برسیم دینمان را حفظ كرده‌ایم. بودند جوانانى كه در میان‌سالى از نعمت هدایت محروم گشته، با كفر و عناد با خداوند از دنیا رفتند حال این انسانهایى كه عمرى را با سلامت دین گذرانده‌اند و اسلام را در وجود خویش حفظ كرده‌اند؛ بحق لایق احترامند؛ گرچه یك سلسله مفاهیم علمى را نمى‌دانند و علمشان در حد علم ما نیست. این گروه از چنان شرافت و بزرگى برخوردار بوده‌اند كه لیاقت یافتند عمرى را در اسلام بسر برند.

ب) احترام به حاملان و عاملان به قرآن:

دسته دوم: حاملان و عاملان به قرآن. در درجه اول احترام به كسانى كه هم حافظ قرآن و هم عمل كننده به آن باشند، احترام به خداوند است و پس از این دسته احترام به كسانى كه حافظ قرآن نیستند اما عالم به علوم قرآنى و عامل به آن هستند نیز احترام به خداوند است. همچنین اگر عامل به قرآن نبودند و تنها حامل علوم آن بودند، باز درجه‌اى از احترام را دارا هستند. در روایتى وارد شده كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمودند:
«أَشْرافُ اُمَّتى حَمَلَةُ الْقُرآنِ وَ أَصْحابُ الْلَیْلِ»(146)
برجسته‌گان امت من حاملان قرآن و شب‌زنده دارانند.
در این روایت، شرافت خاصى براى حاملان قرآن اثبات گردیده، اما در این بخش از حدیث ابوذر، غیر از اثبات و بیان اصل شرافت، بیان شده كه احترام به آنها احترام به خداست. البته به این شرط كه عامل به قرآن نیز باشند و خصوصیتش این است كه حاملان قرآن و عاملان به آن هم در ظاهر و هم در باطن و چه در گفتار و چه در كردار اراده و كلام الهى را جلوه‌گرند: هم الفاظ و حروف قرآن را فرا گرفته‌اند و هم ذهنشان مفاهیم قرآنى را
‌‌﴿صفحه 171 ﴾
دریافته است و به اصطلاح، قوه متخیله‌شان صورت الفاظ را درك كرده است و قوه عاقله آنها مفاهیم آنها و قوه عامله‌شان حقایق قرآن را در عمل جلوه‌گر ساخته است؛ یعنى سرتاپاى وجودشان خدایى و قرآنى شده است. وقتى به محفوظاتشان مى‌نگرى مى‌بینى كه حافظ قرآنند، وقتى به علومشان مى‌نگرى مى‌بینى كه حامل علوم قرآنند و مفاهیم آن را دریافته‌اند و وقتى به عملشان مى‌نگرى مى‌بینى كه بر طبق قرآن عمل مى‌كنند. از این جهت وجودشان آیینه قرآن است، یعنى وجود آنها آیینه كمال خداست و خداوند با كلام خود در وجود آنها جلوه كرده؛ پس احترام به آنها احترام به خداوند است.
درباره جایگاه رفیع و بلند قرآن، پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند:
«أَلْقُرْآنُ هُدىً مِنَ الضَّلالَةِ وَ تِبْیانٌ مِنَ الْعَمى وَ اسْتِقالَةٌ مِنَ الْعَثْرَةِ وَ نُورٌ مِنَ الظُّلْمَةِ وَ ضِیاءٌ مِنَ الاَْحْداثِ وَ عِصْمَةٌ مِنَ الْهَلَكَةِ وَ رُشْدٌ مِنَ الْغِوایَةِ وَ بَیانٌ مِنَ الْفِتَنِ وَ بَلاغٌ مِنَ الدُّنْیا إِلىَ الاْخِرَةِ وَ فیهِ كَمالُ دینِكُمْ وَ ما عَدَلَ أَحَدٌ عَنِ الْقُرْآنِ إِلاّ إِلىَ النّارِ»(147)
قرآن راهنماى از گمراهى است و روشنى‌بخش و نجات‌بخش از كورى است و باعث گذشت از لغزشها و نور و روشنى هر تاریكى است و در پیشامدها روشنگر است و نگاهدارنده از هر هلاكت و موجب رشد و ره‌جویى در هر گمراهى است. بیانگر هر فتنه و انحرافى است و انسان را از دنیاى (پست به سعادت) آخرت مى‌رساند و در آن كمال دین شماست و هیچ كس از قرآن روى‌گردان نشود، جز آنكه روى به دوزخ آورد.
یا درباره لزوم توجه به قرآن و شناخت آن و برگزیدن آن به عنوان كتابى سعادت آفرین و رهایى بخش، در حدیث آمده است:
«مَنْ أَخَذَ دینَهُ مِنْ كِتابِ اللّهِ وَ سُنَّةِ نَبِیِّه(صلى الله علیه وآله) زالَتِ الْجِبالُ قَبْلَ أَنْ یَزُولَ وَ مَنْ أَخَذَ دینَهُ مِنْ أَفْواهِ الرِّجالِ رَدَّتْهُ الرِّجالُ»(148)
هر كه دینش را از كتاب خدا و سنت پیامبر برگیرد از كوهها استوارتر است و كسى كه دینش را از دهان مردم دریابد، همان مردم او را از دین برگردانند.
﴿صفحه 172 ﴾
در جاى دیگر پیامبر(صلى الله علیه وآله) در ارتباط با قرآن و اهل بیت مى‌فرمایند:
«أَنَا أَوَّلُ رافِد عَلَى الْعَزیزِ الْجَبّارِ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ كِتابُهُ وَ أَهْلُ بَیْتى، ثُمَّ أُمَّتى ثُمَّ أَسْأَلُهُمْ ما فَعَلْتُمْ بِكِتابِ اللّهِ وَ أَهْلِ بَیْتى»(149)
من نخستین كسى هستم كه روز قیامت بر خداى عزیز جبار، با قرآن و اهل‌بیتم وارد مى‌شوم، سپس امّتم (وارد مى‌شوند) پس از ایشان مى‌پرسم چه كردید با كتاب خدا و اهل بیتم.
آنچه ذكر شد براى این بود كه ما دریابیم كه قرآن، هم از لحاظ مادى و هم از لحاظ معنوى، بركات زیادى دارد و هر قدر انسان به این كتاب نزدیك‌تر شود و انسش با آن بیشتر گردد و بیشتر در آن تدبر كند، بیشتر از بركات و فضایل آن بهره‌مند مى‌شود. فضیلت و والایى قرآن آن‌قدر زیاد است كه روایتى به این مضمون وارد شده كه شخصى از معصوم سؤال كرد: علت فضل و برترى شما بر دیگران چیست؟ معصوم در جواب فرمود: امتیاز ما بر دیگران به این است كه علم قرآن نزد ماست.
پس بایسته است كه همواره در پى تكریم و تقدیس قرآن باشیم و هیچگاه به قرآن همانند كتابهاى دیگر ننگریم و برتر دانستن قرآن از سایر كتابها فقط در اعتقاد قلبى نباید باشد؛ بلكه رفتار ما نسبت به قرآن باید غیر از رفتارى باشد كه با دیگر كتابها داریم. علاوه بر احترام قلبى به قرآن، در ظاهر نیز به قرآن احترام بگذاریم؛ یعنى رفتار ظاهرى ما باید گویاى احترام قلبى‌مان به قرآن باشد. شكى نیست كه همین رفتار احترام‌آمیز و تقدیس‌آمیز با قرآن، بر ایمان ما مى‌افزاید.
برخى از بزرگان در اتاقى كه قرآن كریم در آن نهاده بودند نمى‌خوابیدند و حتى در آن اتاق به احترام قرآن پایشان را دراز نمى‌كردند. داستانى را علامه طباطبایى و نیز مرحوم شهید مطهرى(رحمه الله) از مرحوم شیخ محمد تقى آملى، رضوان‌الله علیه، نقل كرده‌اند كه یك شب مرحوم آملى از فرط خستگى، در هنگام تلاوت قرآن، به بالشى تكیه داد. روز بعد كه
‌‌﴿صفحه 173 ﴾
خدمت استاد خود، مرحوم میرزا على آقاى قاضى، رضوان الله تعالى علیه ـ كه استاد علامه طباطبایى و بزرگان دیگر نیز بوده‌اند ـ مى‌رسد استاد بى‌مقدمه مى‌فرماید: موقع تلاوت قرآن خوب نیست كه انسان به بالش تكیه دهد!
بله به پاس ارج نهادن به قرآن و ایجاد زمینه گسترش فرهنگ قرآنى در جامعه، باید به حاملان علوم قرآن احترام نهاد و اگر خود نیز از جمله حاملان قرآن بودیم، دیگران نیز به ما احترام مى‌نهند و نباید تصور كنیم كه چون ما نیز حامل قرآن هستیم نباید به حاملان قرآن احترام بگذاریم، چرا كه منافاتى در این نیست كه شخصى حامل قرآن باشد و به دیگر حاملان قرآن احترام بگذارد؛ چنانكه احترام سادات و ذریّه رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) بر همه از جمله بر خود سادات واجب است. وقتى انسان سیّدى را مى‌بیند به یاد پیغمبر مى‌افتد، از این جهت باید به او احترام نهد؛ حتى اگر خودش نیز سیّد باشد.
درباره یكى از علماى بزرگ كه سیّد نیز بود، نقل شده كه وقتى ایشان مى‌خواست از مجلسى خارج شود فرزندش كفش ایشان را جفت كرد، آن عالم اوقاتش تلخ شد و فرمود: ذرّیه فاطمه زهرا نباید كفش مرا جفت كند! پس اگر كسى سیّد است باید به دیگر سادات احترام گذارد، یا اگر عالم است به علماى دیگر احترام نهد. پس اگر كسى عالم، عامل و شایسته احترام بود، مانعى ندارد كه به علماى دیگر احترام بگزارد. او باید به عالم دین از آن جهت كه حامل قرآن و علم قرآن است احترام كند و در واقع این رفتار به معناى ارج نهادن به قرآن است.
ج) بزرگداشت حاكم دادگر و عادل
دسته سوم: سومین گروهى كه احترام به آنها احترام به خداوند است، حاكمان عادل و دادگرند و ما پیش از پرداختن به لزوم احترام به حاكم دادگر، مى‌پردازیم به بیان ضرورت حكومت و قانون در اجتماع و شرایط كسى كه باید متصدى حكومت بر مسلمانان شود:
‌‌﴿صفحه 174 ﴾

ضرورت حكومت و قانون در اجتماع

مرحوم علامه طباطبایى(رحمه الله) مى‌فرماید: «مُلك» به معناى سلطنت، از اعتباریات ضرورى است كه انسان بى‌نیاز از آن نیست. لكن چیزى كه در ابتدا بشر به آن نیاز دارد تشكیل اجتماع است، اجتماع از جهت تألیف و پیوستگى افراد جامعه به یكدیگر كه هر یك از افراد آن جامعه براى خود هدفى و اراده‌اى غیر از هدف و خواست دیگران دارد، نه اجتماع از جهت تك‌تك افراد بدون پیوستگى و دیگرنگرى؛ چرا كه تك‌تك افراد خواسته‌هاى متفاوت و اهداف گوناگونى دارند؛ به این جهت آبشان در یك جوى نمى‌رود: هر فردى مى‌خواهد دستاورد دیگران را برباید و بر آنان غلبه كند و به حدود دیگران تجاوز كند و در نتیجه هرج و مرج پدید مى‌آید و اجتماعى را كه به منظور تأمین سعادت زندگى تشكیل یافته، وسیله بدبختى و هلاكت مى‌سازد. براى رفع این مشكل، راهى جز این نیست كه اجتماع براى خود قوه‌اى غالب و قاهر فراهم سازد تا سایر قوا و نیروها را تحت سیطره خود درآورد. تمام افراد را تحت فرمان خود گیرد و در نتیجه نیروهاى سركش را كه مى‌خواهند به دیگران تجاوز كنند، به اعتدال و حد وسط بكشاند. افراد ضعیف را نیز از مرحله ضعف و سستى نجات داده، به حد وسط برساند، تا سرانجام همه نیروهاى جامعه از نظر قوّت و ضعف، برابر و نزدیك به هم شوند و آنگاه كه هر كدام از آن نیروها را در جاى خاص خود نشاند، هر صاحب حقى را به حقش رسانده است.(150)
روشن گردید كه زندگى انسان یك زندگى اجتماعى است. حال اینكه چرا زندگى او اجتماعى است و آیا اجتماعى بودن به جبر بر انسان تحمیل شده، یا طبیعت انسان از پیش خود اقتضاى زندگى اجتماعى را دارد و آیا هیچ عامل عقلایى و اختیارى در گزینش زندگى اجتماعى مؤثر نیست و یا هست؟ اینها همه مباحثى است كه در اطرافش بحثهاى فراوانى شده، اما نظر ما این است كه عامل عقلایى در انتخاب زندگى اجتماعى مؤثر است: انسان چون در زندگى اجتماعى منافعى براى خود مى‌بیند و ملاحظه مى‌كند كه نیازهاى مادى و
‌‌﴿صفحه 175 ﴾
معنوى‌اش بدون زندگى اجتماعى اصلا تأمین نمى‌شود و یا به صورت مطلوب و كامل برآورده نمى‌شود، از این رو به زندگى جمعى تن در مى‌دهد و شرایط آن را مى‌پذیرد.
نكته دیگر اینكه لازمه زندگى اجتماعى، تزاحمات و برخوردهایى بین منافع افراد جامعه است. یعنى وقتى مردم بخواهند زندگى اجتماعى داشته باشد و با هم زیست كنند و با یكدیگر همكارى داشته، دستاوردهاى این همكارى را بین خود تقسیم و توزیع كنند، بین منافع و خواسته‌هاى آنان برخوردهایى به وجود مى‌آید. كسانى دنبال بهره بیشترند و مى‌خواهند از مواهب طبیعى، به صورت نامحدودى، بهره‌بردارى كنند و یا شیوه برخورد با انسانهاى دیگر را به گونه‌اى مى‌خواهند كه مطابق با میلشان باشد و این مطلوب دیگران نیست. پس به ناچار كشمكش‌هایى در صحنه اجتماع رخ مى‌دهد كه براى جلوگیرى از آن باید مرزهایى را تعیین كرد و قوانینى را مدوّن ساخت. این نیز امرى بدیهى است و روشنى آن از اینجاست كه اگر كسى اندك تأملى پیرامون خواسته‌هاى انسان ـ چه خواسته‌هاى مادّى و چه معنوى او ـ بكند (البته آنچه مربوط به زندگى اجتماعى مى‌شود)، خواهد دید كه تأمین همه خواسته‌هاى افراد به طور نامحدود میسّر نیست و اگر آدمیان بخواهند به‌طور دسته‌جمعى زندگى كنند باید براى خواسته‌هاى خود مرزى قائل بشوند و به دلخواه خویش عمل نكنند.
پس براى از بین بردن تزاحمات و یا كم كردن آنها، به مرزها و قانون نیازمندیم. اگر حدودى براى بهره‌بردارى افراد، در زندگى اجتماعى، قائل نشویم و یا انسانها این حدود را رعایت نكنند هدف از زندگى جمعى ـ كه همان برخوردارى هر چه بیشتر از مواهب طبیعى، در جهت تكامل مادى و معنوى انسان است ـ تحقق پیدا نخواهد كرد. پس باید زندگى اجتماعى به گونه‌اى اداره شود كه زمینه تكامل روزافزون براى همه افراد جامعه فراهم شود. تنها در این صورت است كه غرض از زیست اجتماعى به‌طور صحیحى تأمین مى‌شود.
در نظام اسلامى كه مبتنى بر بینش و اصول اسلامى است، لازم است كه قانون، الهى باشد. دلیل بر این امر، ادعایى است كه اسلام به عنوان یك مكتب همه جانبه در تدبیر امور
‌‌﴿صفحه 176 ﴾
جامعه دارد. ما نیز كه پیرو اسلامیم و عمل به آن را ضامن سعادت همگان مى‌دانیم، باید بتوانیم در مقابل مكاتب و مذاهب گوناگون و در رویارویى با گرایشهاى گوناگون كه اكثریت كشورهاى جهان، كم و بیش، آنها را پذیرفته‌اند ایستادگى كرده، از حریم عقیده و آرمان خویش با سلاح استدلال و اندیشه دفاع كنیم.