فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

لزوم نقل محققانه سخنان و پرهیز از شایعه‌پراكنى

در ادامه پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند:
«یا اباذرٍّ؛ كفى بالمرء كذباً ان یحدّث بكلّ ما یسمع»
اى ابوذر؛ در دروغگو بودن كافى است كه شخص هر چه مى‌شنود نقل كند.
یكى از آفات و زیانهاى زبان این است كه انسان هر چه شنید، بدون تحقیق و تفحص در راستى آن بى‌درنگ براى دیگران نقل كند. گرچه او قصد ندارد دروغ بگوید و آنچه شنیده بدون كم و زیاد نقل مى‌كند، اما سخن او دروغ به‌شمار مى‌آید؛ چون اطمینان به راستى و
‌‌﴿صفحه 150 ﴾
درستى آنچه مى‌گوید ندارد. بنابراین هم باید از دروغ كه سخنى است زشت و ناپسند دورى كرد و هم از گفتن چیزى كه انسان بدان یقین ندارد، بلكه اول باید تحقیق كنیم اگر مطمئن به درستى آن سخن شدیم، آنرا نقل كنیم.
تا نیك ندانى كه سخن عین صوابست *** باید كه به گفتن دهن از هم نگشایى
گر راست سخن گویى و در بند بمانى *** به زانكه دروغت دهد از بند رهایى.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند: اگر هرچه را كه انسان مى‌شنود نقل كند، در شمار دروغگویان در آمده است، اما ما گاهى در نقل آنچه شنیده‌ایم نیز دقّت نمى‌كنیم و چه بسا چیزى از آن كم و یا به آن مى‌افزاییم و سپس براى دیگران نقل مى‌كنیم . باید به هنگام سخن گفتن، دقّت كنیم كه هر چیزى را نقل نكنیم، چون انسان هرچه را مى‌شنود نباید نقل كند؛ چه رسد كه در نقل سخنى مبالغه كند و سخنى را بپروراند و براى دیگران نقل كند.
با توجه به آن برداشتى كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) از دروغ ارائه دادند، مسلّماً شایعه پراكنى از مظاهر روشن دروغ است. شایعه‌پراكنى یكى از حربه‌هاى كارى نیروهاى شیطانى بوده است كه هرگاه بزرگان دین، براى هدایت بشر و تشكیل جامعه‌اى سالم و الهى قد برمى‌افراشتند دشمنان دین و خدا با همه ابزارهاى شیطانى، از جمله با دروغ و تهمت و شایعه پراكنى، در برابر آنها مى‌ایستادند تا مردم را از گرد مصلحان و رهبران الهى پراكنده كنند و در نتیجه خود به اغراض شیطانى و منافع خود برسند.
با بررسى تاریخ پى مى‌بریم كه در صدر اسلام نیز دشمن، براى اینكه مسلمانان را در راه حمایت از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و استقامت در راه دین باز دارد، بیم و ترس در دل آنها ایجاد مى‌كرد و به شایعه‌پراكنى متوسل مى‌شد؛ چنانكه خداوند مى‌فرماید:
«وَ إِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الاَْمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلَى أُولِى الاَْمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ...»(126)
چرا منافقان اسرار جنگى اسلام را فاش مى‌كنند و چون امرى كه باعث ایمنى یا
‌‌﴿صفحه 151 ﴾
ترس مسلمانان است و باید پنهان داشت منتشر مى‌سازند (تا دشمنان آگاه شوند) در صورتى كه اگر به رسول و به صاحبان حكم رجوع مى‌كردند، همانا تدبیر كار را آنان كه اهل استنباط‌اند مى‌دانستند (و در آن واقعه صلاح اندیشى مى‌كردند.)
این آیه شریفه داستان بدر صغرى را یاد مى‌كند كه پس از جریان جنگ احد كه با سرپیچى مسلمانان از فرمان پیامبر، آنان شكست خوردند و در آخر خداوند پیامبر را یارى كرد تا با اندك نیروى خود بر مشركان چیره گردد و اسلام را از نابودى حتمى نجات بخشد؛ منافقان با بر شمردن توان دشمن و بیان پیروزى آن در جنگ احد، مى‌خواستند در دل مسلمانان و یاران پیامبر شك و تردید ایجاد كنند و از ناحیه شایعه پراكنى خود، مؤمنان را گمراه سازند. هدف آنها چیزى جز مخالفت با رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نبود.
از این آیه به دست مى‌آید كه منظور از آنچه در ارتباط با خوف و امن به منافقان مى‌رسید و سپس آنان را منتشر كردند، اراجیفى است كه به وسیله كفار و ایادى آنها، براى ایجاد نفاق و اختلاف در بین مؤمنان، ساخته و پرداخته مى‌شد و مؤمنان ضعیف الایمان آن را منتشر مى‌كردند و پروا نمى‌كردند كه انتشار آن خبرها باعث سستى و تزلزل مسلمانان شود.
پیامبر پس از آسیب دیدن مسلمانان در جنگ احد، همواره مردم را به جهاد با كفار دعوت مى‌كرد و عدّه‌اى در این تلاش بودند كه مؤمنان را از شركت در جهاد و یارى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) باز دارند و به این منظور این شایعه را منتشر مى‌كردند كه مشركان علیه شما لشگر جمع مى‌كنند، خداوند خاطر نشان مى‌سازد كه این ترساندن و شایعه پراكنى‌ها، همه از ناحیه شیطان است و سخنان اوست كه از دهان دوستانش بیرون مى‌آید، و آن گاه بر مؤمنان واجب مى‌كند كه از این جوّسازان نترسند و اگر به خداوند متعال ایمان دارند تنها از او بترسند.(127)
در دنیاى امروز و مخصوصاً در كشورهاى انقلابى و بخصوص در كشور ما كه به تنهایى در برابر همه قدرت‌هاى استكبارى ایستاده و تلاش دارد كه استقلال خود را حفظ كند و با
‌‌﴿صفحه 152 ﴾
همه وجود از ارزشهاى اسلامى و انقلابى حراست كند، شایعه پراكنى و نقل دهن به دهن شایعات، فراوان رواج دارد. منافقان و مخالفان انقلاب، براى ایجاد شكاف در وحدت مردم و بدبین كردن آنان به اهداف و نتایج انقلاب، دست به شایعه‌سازى و سپس منتشر كردن آن مى‌زنند. متأسفانه افراد ناگاه وقتى آن شایعه‌ها را مى‌شنوند، به انگیزه‌هاى گوناگون آن شایعه‌ها را دهن به دهن نقل مى‌كنند. شاید در بیان و نقل آن شایعه‌ها، انگیزه بدى نیز نداشته باشد: در كنار دوستش نشسته است و پس از گفتگوهاى گوناگون، شایعه‌اى را نیز نقل مى‌كند.
انسان اگر در نقل شایعه، هیچ انگیزه سوئى حتى قصد خودنمایى نیز نداشته باشد، باید بنگرد كه نقل آن خبر فایده‌اى هم دارد یا نه، بعلاوه باید بیندیشد كه اصلا آن شایعه اساسى دارد یا نه؟ شاید كسى كه آن شایعه را براى من نقل كرده ، اشتباه كرده است، یا دیگرى به‌دروغ آن خبر را به او رسانده. پس باید پیش از ارائه خبر، در درستى آن تحقیق كنیم و چنان با دقّت و تأمل سخن بگوییم كه وقتى كسى حرف ما را شنید، به ما اطمینان داشته باشد و بگوید هیچ تردیدى در حرفهاى فلانى نیست و هر چه او مى‌گوید درست است و نسنجیده حرف نمى‌زند.
انسان باید درست و سنجیده سخن گوید تا مردم به او اعتماد كنند، و در سایه اعتماد مردم شخصیت و منزلت والایى در جامعه به دست آورد. اگر كسى دنبال كسب موقعیت اجتماعى والاست باید سعى كند از راه جلب اطمینان و اعتماد مردم چنان موقعیتى را براى خود فراهم كند كه مردم به رفتار و سخنان او اعتماد كامل داشته باشند و بگویند، فلانى نابجا سخن نمى‌گوید و حرفهاى او راست و صحیح است. چنین موقعیتى هم موجب نفع دنیوى مى‌شود و هم اخروى، چرا كه از بعد دنیوى منافع راستگویى و دقّت در گفتار مشخص است و از بعد اخروى نیز موجب خشنودى خدا و درجات عالى بهشت برین خواهد بود.
پس نباید به اندك بهانه‌اى آنچه را شنیده‌ایم نقل كنیم. صرف نظر از اینكه غالباً با بى‌دقّتى، در آنچه شنیده‌ایم تصرفهایى مى‌كنیم و یا از آن مى‌كاهیم و یا به آن مى‌افزاییم،
‌‌﴿صفحه 153 ﴾
بیان هر مطلب صحیح و راستى نیز صحیح نیست: چه بسا مصلحت نباشد سخن راستى را نقل كنیم، چه بسا آبروى كسى در خطر افتد كه این حرام و ناپسند است و مورد غضب خداوند مى‌باشد. بعلاوه برخى از شایعه‌ها موجب مى‌گردد كه افراد ضعیف‌النفس و سست ایمان به نظام و مسؤولان نظام بدبین شوند. پس به هنگام نقل برخى از اخبار باید مصالح را در نظر بگیریم. بنگریم كه نقل آنها ثمره‌اى دارد یا نه؟ شنونده ظرفیّت تحمّل و پذیرش آن خبر را دارد یا نه؟ بعلاوه او در نقل خبر براى دیگرى دقّت مى‌كند و هر جا نقل نمى‌كند و خبر را بدون كم و زیاد نقل مى‌كند یا چند برابر بر آن مى‌افزاید و براى هر كسى نقل مى‌كند كه در نتیجه انتشار آن اخبار، نظام تضعیف گشته، از اعتماد مردم به نظام و مسؤولان كاسته مى‌شود.
در ادامه پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند:
«یا اباذرٍّ؛ ما من شىء احقّ بطول السّجن من اللّسان»
اى ابوذر؛ هیچ چیز براى زندانى گشتن سزاوارتر از زبان نیست.
این بیان تربیتى دیگرى است از پیامبر كه انسان را وا مى‌دارد، در سخن گفتن بیشتر دقّت كند و سعى كند زبان را در زندان نگه دارد كه نابجا سخن نگوید. برخى از علماى اخلاق مى‌فرمودند: خداوند متعال در برابر زبان دندانها و در برابر دندانها لبها را قرار داده است و در واقع لبها و دندانها را خلق كرده كه در پس آنها زبان را زندانى كنیم.
‌‌﴿صفحه 154 ﴾
﴿صفحه 155 ﴾

درس سى و دوم : نمودهاى بزرگداشت و اجلال خداوند

منزلت ناشناخته پیامبر و ائمه اطهار
ارتباط اطاعت از خداوند با اطاعت از پیامبر و اهل‌بیت
لزوم بزرگداشت و احترام مؤمنان
الف) احترام بزرگداشت سالخوردگان مسلمان:
ب) احترام به حاملان و عاملان به قرآن:
ج) بزرگداشت حاكم دادگر و عادل:
ضرورت حكومت و قانون در اجتماع
شرایط حاكم صالح و شایسته
ولىّ‌فقیه صالح‌ترین و شایسته‌ترین
‌‌﴿صفحه 156 ﴾
‌‌﴿صفحه 157 ﴾

نمودهاى بزرگداشت و اجلال خداوند

«یا أَباذَرٍّ؛ مِنْ إِجْلالِ اللّهِ تَعالى إِكْرامُ ذِى الشَّیْبَةِ الْمُسْلِمِ وَ إِكْرامُ حَمَلَةِ الْقُرانِ الْعامِلینَ وَإِكْرامُ السُّلْطانِ الْمُقْسِطِ. یا أَباذَر؛ لا یَزالُ الْعَبْدُ یَزْدادُ مِنَ اللّهِ بُعْداً ماساءَ خُلْقُهُ.»
اى ابوذر؛ بزرگداشت و تعظیم خداوند تبارك و تعالى، احترام به كهنسال مسلمان و احترام به حاملان قرآن و عمل كنندگان به آن و احترام به حاكم دادگستر است. اى ابوذر؛ هركس بد خلق و خو باشد همواره از خداوند دورتر مى‌شود.
در این بخش از حدیث، پیامبر(صلى الله علیه وآله) یادآور مى‌شوند كه بزرگداشت و احترام به برخى از بندگان خداوند، به منزله تعظیم و احترام به خداوند است. عقلا بر اساس ذوق عقلانى خویش، براى اهدافى گاه چیزى را به منزله چیز دیگر و یا كارى را به منزله كار دیگر و یا شخصى را به منزله شخص دیگر، معرّفى مى‌كنند؛ چنانكه در گفتگوهاى متعارف نیز گفته مى‌شود: این كار به منزله آن كار است، این شخص به مانند آن شخص است. این تنزیل و تشبیه، بر اساس شباهت و وجه مشتركى است كه بین «مشبّه» و «مشبّه‌به» وجود دارد.
دلیل این تنزیل و تشبیه این است كه ویژگى و خصیصه‌اى در شخص و یا كارى مخفى و پنهان است و همان ویژگى و خصیصه، در شخص و یا كار دیگر آشكار است و براى اینكه آن ویژگى پنهان و مخفى بازشناخته شود و توجه دیگران بدان جلب گردد، آن را به منزله چیزى و یا شخص و یا كارى معرّفى مى‌كند كه مرتبه عالى‌تر آن ویژگى و خصیصه را دارد: در تشبیه‌هاى متعارف مى‌نگریم كه انسان شجاعى را به شیر تشبیه مى‌كنند، در صورتى كه آن مرتبه شجاعتى كه شیر دارد انسان ندارد، اما از آن جهت كه ویژگى شهرت یافته شیر
‌‌﴿صفحه 158 ﴾
شجاعت است آن شخص را به شیر تشبیه مى‌كنند، تا شجاعت ناشناخته او را باز شناسانند و كاملا شهامت و شجاعت او براى دیگران آشكار گردد و نظرها به او جلب شود؛ كه این جلب توجه دیگران خود مى‌تواند اغراض و اهدافى داشته باشد.
در آیات قرآن و روایات به تعابیر زیادى بر مى‌خوریم كه افرادى به منزله خداوند متعال معرّفى شده‌اند و یا كارى كه براى برخى انجام مى‌گیرد، به مانند كارى معرفى شده كه براى خداوند انجام مى‌گیرد؛ چنانكه در آیات قرض دادن به نیازمند، به عنوان قرض دادن به خداوند معرّفى شده، از جمله:
«مَنْ ذَا الَّذِى یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضَاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَرِیمٌ»(128)
كیست كه به خداوند وام نیكو دهد، تا خداوند آن را براى او چندین برابر كند؟ و براى او پاداش پر ارزشى خواهد بود.
این تنزیل در حالى است كه خداوند متعال همه كمالات را در حد بى‌نهایت، بلكه به بیان دقیق برخى بزرگان فوق بى‌نهایت داراست. كسى كه خداوند را بشناسد و بدو ایمان آورد، پى مى‌برد كه خداوند متعال همه كمالات را در بالاترین وجهى كه تعقل مى‌شود داراست.