فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

یكسان نبودن شیوه‌هاى هدایت‌گرانه

براى آگاهانیدن افراد و توجه دادن آنها به اعمال نامطلوبشان، نمى‌توان از شیوه‌اى یكسان بهره جست: كسانى كه چندان به واجبات و محرّمات آگاه نیستند و به منابع دینى، قرآن و روایات دسترسى ندارند، باید برایشان زیانهاى دنیوى و اخروى دروغ، سخن چینى و غیبت را برشمرد: اینكه غیبت به منزله خوردن گوشت مرده است و از این قبیل. اما براى كسانى كه دائما با كتاب و سنت و علوم اهل بیت سروكار دارند، جا ندارد كه ما از زیانهاى این گناهان سخن گوییم؛ چون آنها خود آگاهند. آنها را باید به مواردى كه دچار غفلت مى‌شوند، آگاه ساخت. باید آنها را بیدار ساخت كه برخى از سخنان ، حتى اگر به نیّت خیر گفته شوند، نامطلوب مى‌باشند و مرضىّ خداوند نیستند و باعث مى‌گردند كه انسان زیان بیند.
بله در برخى موارد كارها متشابه و دوسویه‌اند و نیّت و انگیزه انسان است كه به آنها هویّتى پسندیده و یا ناپسند مى‌بخشد. گاهى عملى اگر با نیّت خیرى انجام گیرد نیك شمرده مى‌شود و اگر با نیّت بدى انجام گیرد پست و بد مى‌گردد؛ چرا كه از دیدگاه اسلامى ارزش هر كارى به نیّت است: چه بسا انسان، نادانسته و از روى غفلت، كار بدى را با نیّت خوبى انجام مى‌دهد، در چنین موردى چه بسا در مقابل نیّتش به او ثواب بدهند، اگر هم ثواب نبرد لااقل معذور است. اما اگر كار نیكى را با نیّت پستى انجام داد، ثوابى نمى‌برد و عبادتى انجام نداده، چه بسا عقاب نیز مى‌شود؛ چون عملش بر اساس حسن اخلاقى نبوده است. از این نمونه‌ها در گفتار و سخنان فراوان مى‌توان یافت:
گاهى از كسى سخن به میان مى‌آید و انسان مى‌خواهد درباره خوبى‌هاى او سخن گوید و گاه براى خوشایند او، به چرب‌زبانى و مبالغه و ستایشهاى بى‌جا مى‌پردازد. اگر به او بگویید: چرا این‌قدر تملّق و چاپلوسى مى‌كنى؟ خواهد گفت: من با ذكر خوبى‌هاى دیگران مى‌خواهم به تواضع و فروتنى متصف گردم! البته از ویژگى‌هاى ممتاز انسان این است كه خوبى‌هاى دیگران را برشمارد و سعى كند، حسنات دیگران را ذكر كند كه در روایات نیز به
‌‌﴿صفحه 145 ﴾
این نكته سفارش شده است. در این كار، هم به مؤمنى ارج نهاده‌ایم و بر آبروى او افزوده‌ایم و هم دیگران را به كار نیك و اتصاف به صفات نیكو تشویق كرده‌ایم. اما باید دید كه ما با چه نیّتى دیگران را مى‌ستاییم؟ آیا براى عزّت بخشیدن به مؤمن و جلب رضایت خداوند و ترویج معروف و خیر در جامعه، دیگران را مى‌ستاییم؟ یا در حضور و در غیابش او را مى‌ستاییم تا او از ما خشنود گردد و منزلتى نزد او بیابیم؟ این روش و رویه موجب گردد كه او نظر نیكو به ما برد و متقابلا ما را بستاید و یا در موقع نیاز از او استفاده بریم! در واقع نان به یكدیگر قرض مى‌دهیم: من پشت سر دوستم از او تعریف مى‌كنم تا او نیز پشت سر از من تعریف كند. در چنین مواردى است كه شیطان انسانهاى درس خوانده و آگاه را فریب مى‌دهد.
شیطان، عوام و افرادى عادى را كه آشنا به حدود الهى نیستند به دروغ و غیبت و گناهان تعریف شده و شناخته شده وامى‌دارد، اما علماء را به گونه دیگر فریب مى‌دهد، چندان كه خیال كنند اگر پشت سر دیگرى ستایش و مدح او را بگویند تا او نیز متقابلا آنها را بستاید، كار خوبى انجام داده‌اند.این در واقع، برخاسته از حیله‌ها و مكرهاى نفس است.
بنابراین انسان باید مواظب باشد و اگر خواست كارى انجام دهد، دل خود را بكاود كه چه انگیزه‌اى براى انجام آن كار دارد. قبل از انجام هر كارى قدرى تأمل كند و سپس دست به آن كار بزند، چنان نباشد كه زبانش را آزاد بگذارد و در هر مناسبتى، بدون اندكى اندیشیدن و فكر كردن، حرف بزند؛ چرا كه ویژگى احمق این است كه زبانش را كنترل نمى‌كند و هر چه خواست مى‌گوید.
حضرت على(علیه السلام) در تفاوت سخن گفتن عاقل با احمق مى‌فرمایند:
«لِسانُ الْعاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الاَْحْمَقِ وَراءَ لِسانِهِ»(124)
زبان خردمند در پس دل اوست و دل نادان پس زبان او.
مرحوم سید رضى(رحمه الله) در توضیح آن سخن بلند مى‌فرماید: «این از معناهاى شگفت و
‌‌﴿صفحه 146 ﴾
شریف است و مقصود امام(علیه السلام) این است كه خردمند زبان خود را رها نكند، تا كه با دل خویش مشورت كند و با اندیشه خود رأى دهد. در مقابل نادان را آنچه بر زبان آید و گفته‌اى كه بدان دهن گشاید، بر اندیشیدن و رأى درست را ارائه دادن مقدم دارد. پس چنان است كه گویى زبان خردمند پیرو دل اوست و دل نادان پیرو زبان او»
پس بایسته است كه به هنگام سخن، ابتدا بیندیشیم كه براى چه مى‌خواهیم حرف بزنیم و انگیزه‌مان چیست تا با عنایت خداوند، از آفات زبان و حیله‌هاى نفسانى و شیطانى خود را حفظ كنیم. اما اگر نیندیشیم و در كار خود دقّت نكنیم و بدون تأمل و حساب نشده سخن بگوییم، رفته رفته، در دام شیطان مى‌افتیم و ناخواسته به مكر و حیله‌هاى او گرفتار مى‌آییم. البته این لغزشهایى كه برخاسته از غفلت، شتابزدگى، عدم تأمل و تفكّر در انجام عمل و نداشتن انگیزه صحیح است، منحصر به گفتار و سخن نیست: انسان در بهرهورى از سایر اعضا و قواى خود نیز به این لغزشها در مى‌افتد، چیزى كه هست اكنون سخن ما در آفات و زیانهایى است كه از ناحیه زبان متوجه انسان مى‌گردند و البته انحرافات و آفات زبان فراوانند و خطرهایى كه از ناحیه زبان متوجه انسان مى‌گردند، به مراتب زیانبارتر از سایر خطرها هستند. ما باید در هنگام سخن گفتن، در پى كسب رضایت و خوشنودى خداوند باشیم، نه اِعمال نیّت و اغراض پلید خود.
در درجه اول، سخن ما باید پسندیده و مطلوب خداوند باشد و در درجه دوم باید از گفتن آن انگیزه صحیحى داشته باشیم؛ یعنى هم حسن فعلى در میان باشد و هم حسن فاعلى. هم قالب و چارچوب سخن صحیح باشد و هم محتوا و هدفى كه در پى آن سخن است؛ هم شكل صحیح باشد و هم مفهوم و معنا.
بارها حضرت امام، رضوان الله تعالى علیه، و نیز دیگر بزرگان مى‌فرمودند: هیچ‌گاه شیطان عالم را به شرابخوارگى و یا عمل زشت دیگرى كه متناسب با شأن او نیست وا نمى‌دارد، چون در آن صورت آبرویى براى آن عالم باقى نمى‌ماند و هرگز او حاضر نمى‌شود چنین خطر و زیانى را بر خود هموار كند. اما شیطان، علما و اهل دانش را به
‌‌﴿صفحه 147 ﴾
انحرافات و لغزشهایى وا مى‌دارد كه در باطن از شرابخوارگى نیز بدترند. عالم را به كارى وا مى‌دارد كه ظاهر زشتى ندارد و كسى او را مذمّت نمى‌كند كه چرا چنین و چنان كردى، اما ضرر و گناه آن كار فراوان است و چه بسا خود انسان نیز متوجه نیست كه چه گناه بزرگى مرتكب گشته است و تا چقدر سقوط كرده! بنابراین جا دارد بیشتر دقّت كنیم و در پى كنترل هواهاى نفسانى خود برآییم و زبانمان را مهار كنیم، تا هر سخنى و هر حرفى را نزنیم و به اندازه سخن گوییم. تا ضرورتى براى سخن گفتن نباشد، سخن نگوییم، چنانكه سعدى مى‌گوید:
ندهد مرد هوشمند جواب *** مگر آنگه كز او سؤال كنند.

نگرش در بازتاب و دستاورد سخن و دیگر رفتار

باید توجه داشت كه وقتى گرم صحبت شدیم، دیگر كنترل زبان مشكل است، بنابراین قبل از سخن گفتن باید چاره كرد و در آنچه مى‌خواهیم بگوییم، بیندیشیم تا از حد نگذریم. اگر زبانمان را مهار نكنیم، وقتى در مجلسى از این سو و آن‌سو سخن به میان مى‌آید و دیگران با شنیدن حرفهاى انسان مى‌خندند و او را تشویق به سخن گفتن مى‌كنند، براى انسان دشوار است كه از سخن دست كشد. پس در لابلاى سخنان خود مزاح و شوخى مى‌كند و به هر نحو، حتى با غیبت، سعى مى‌كند دیگران را بخنداند. در واقع زبان كنترل نشده بسان اسب چموشى است كه چون رها گردد و لجام از دست برباید، كنترل آن بسیار دشوار است. بنابراین انسان از اول باید سعى كند زبانش را مهار سازد و هر جمله‌اى كه مى‌خواهد بگوید، بیندیشد كه آن سخن بجاست و یا نابجاست و از زیاده روى و افراط در گفتار نیز بپرهیزد.
پیامبر و اولیاى خدا به انگیزه تربیت انسانها، به آنها گوشزد مى‌كردند كه كارهایشان حساب دارد و چنان نیست كه در برابر گفتار و كردار خویش جوابگو نباشند. چنان نیست كه پس از یك ساعت گفتگو و از هرجا سخن گفتن، پیش خود فكر كنیم كه اتفاقى نیفتاده. بلكه هر كلمه‌اى كه از دهن انسان خارج مى‌شود، ثبت مى‌شود و درباره آن سؤال مى‌شود كه چرا
‌‌﴿صفحه 148 ﴾
گفتى و چرا فلان نیّت را داشتى. توجه به این مطلب باعث مى‌شود كه انسان تا حدى خود را كنترل كند، والا نفس قوى است و به راحتى تسلیم نمى‌شود.
از جمله راههایى كه مى‌توان با آن نفس مؤمن را كنترل كرد، توجه دادن او به این است كه خداوند متعال حضور دارد و سخنان او را مى‌شنود و در روز محشر از تك‌تك سخنان او سؤال مى‌كند؛ این نكته را پیامبر(صلى الله علیه وآله) در كلام خود چنین بیان مى‌كنند:
یا اباذرٍّ؛ انّ اللّه عزّوجلّ عند لسان كلّ قائل فلیتقّ اللّه امرءٌ و لیعلم ما یقول»
اى ابوذر؛ خداوند عزوجل نزد زبان هر گوینده‌اى است. پس سخنگو باید از خداوند بترسد و بداند چه مى‌گوید.
اگر انسان توجه داشته باشد كه در هنگام سخن گفتن خداوند حضور دارد و سخنان او از خداوند پنهان نمى‌ماند ، حواس خود را جمع مى‌كند و هر سخنى را بر زبان نمى‌راند. علاوه تقواى الهى موجب مى‌گردد كه انسان از خداوند بترسد؛ در نتیجه رفتار خود را كنترل مى‌كند و نمى‌گذارد بدون توجه سخنى از زبانش صادر گردد.
همچنین یكى از روشهاى تربیتى اولیاى خدا این است كه با توجه‌دادن پیروان خویش به كنترل خواسته‌هاى نفسانى، آنها را تشویق مى‌كنند كه از سخنان اضافى و بى‌جا پرهیز كنند و به اندازه نیاز و حاجت سخن گویند. كم حرف بزنند و اگر با دو جمله مى‌توانند مطلبى را به دیگرى تفهیم كنند از گفتن جمله سوم بپرهیزند. حتى اگر براى بیان تكلیف واجبى، چون امر به معروف و نهى از منكر مى‌خواهند سخن گویند، سعى كنند در حد مقصود خویش سخن بگویند و از حرفهاى زیادى بپرهیزند؛ در این باره پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى‌فرمایند:
«یا اباذرٍّ؛ أترك فضول الكلام و حسبك من الكلام ما تبلغ به حاجتك»
اى ابوذر؛ از گفتن سخنان زاید خوددارى كن، از سخن تو را همان بس كه بدان حاجتت رفع شود.
گاهى انسان وقتى در مجلسى مشغول حرف زدن مى‌شود، بدون توجه سخنان زاید و بیهوده‌اى بر زبان جارى مى‌سازد كه نه به دنیایش نفع مى‌رساند و نه به آخرتش. سرمایه با
‌‌﴿صفحه 149 ﴾
ارزش غیرجایگزین عمر را سر هیچ هدر مى‌دهد! بنابراین جا دارد كه انسان به اندازه سخن گوید و از حرفهاى بى‌فایده و زاید بپرهیزد؛ در حدیثى پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى‌فرماید:
«طُوبى لِمَنْ طابَ خُلْقُهُ وَ طَهُرَتْ سَجِیَّتُهُ وَ صَلُحَتْ سَریرَتُهُ وَ حَسُنَتْ عَلانِیَتُهُ وَ أَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ وَ أَمْسَكَ الْفَضْلَ مِنْ كَلامِهِ»(125)
خوشا به حال كسى كه اخلاقش خوش و صفاتش پاكیزه و باطنش شایسته و ظاهرش نیكو باشد و زیادى مالش را انفاق كند و زیادى سخنش را فرو خورد.
بزرگى مى‌گوید: مؤمن كسى است كه چون مى‌خواهد سخن گوید مى‌اندیشد، پس اگر سخن گفتن به صلاحش بود سخن مى‌گوید والا سخن نمى‌گوید. اما فاسق و فاجر، به هنگام سخن گفتن زبانش را كاملا رها مى‌كند.
بله سخنان زیادى از جمله زیانها و آفت‌هاى زبان است كه هم از شخصیت و منزلت اجتماعى انسان مى‌كاهد و هم موجب پشیمانى او در آخرت مى‌گردد، چون وقتى انسان كنترل نشده سخن گفت، خواسته و یا ناخواسته، علاوه بر صرف وقت خود در پرحرفى و گفتن سخنان بى‌ثمر، به گناهان گفتارى نیز كشانده مى‌شود؛ بنابراین هم سرمایه بزرگ وقت خود را هدر داده، هم غضب و خشم خداوند را متوجه خود ساخته است.

لزوم نقل محققانه سخنان و پرهیز از شایعه‌پراكنى

در ادامه پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند:
«یا اباذرٍّ؛ كفى بالمرء كذباً ان یحدّث بكلّ ما یسمع»
اى ابوذر؛ در دروغگو بودن كافى است كه شخص هر چه مى‌شنود نقل كند.
یكى از آفات و زیانهاى زبان این است كه انسان هر چه شنید، بدون تحقیق و تفحص در راستى آن بى‌درنگ براى دیگران نقل كند. گرچه او قصد ندارد دروغ بگوید و آنچه شنیده بدون كم و زیاد نقل مى‌كند، اما سخن او دروغ به‌شمار مى‌آید؛ چون اطمینان به راستى و
‌‌﴿صفحه 150 ﴾
درستى آنچه مى‌گوید ندارد. بنابراین هم باید از دروغ كه سخنى است زشت و ناپسند دورى كرد و هم از گفتن چیزى كه انسان بدان یقین ندارد، بلكه اول باید تحقیق كنیم اگر مطمئن به درستى آن سخن شدیم، آنرا نقل كنیم.
تا نیك ندانى كه سخن عین صوابست *** باید كه به گفتن دهن از هم نگشایى
گر راست سخن گویى و در بند بمانى *** به زانكه دروغت دهد از بند رهایى.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند: اگر هرچه را كه انسان مى‌شنود نقل كند، در شمار دروغگویان در آمده است، اما ما گاهى در نقل آنچه شنیده‌ایم نیز دقّت نمى‌كنیم و چه بسا چیزى از آن كم و یا به آن مى‌افزاییم و سپس براى دیگران نقل مى‌كنیم . باید به هنگام سخن گفتن، دقّت كنیم كه هر چیزى را نقل نكنیم، چون انسان هرچه را مى‌شنود نباید نقل كند؛ چه رسد كه در نقل سخنى مبالغه كند و سخنى را بپروراند و براى دیگران نقل كند.
با توجه به آن برداشتى كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) از دروغ ارائه دادند، مسلّماً شایعه پراكنى از مظاهر روشن دروغ است. شایعه‌پراكنى یكى از حربه‌هاى كارى نیروهاى شیطانى بوده است كه هرگاه بزرگان دین، براى هدایت بشر و تشكیل جامعه‌اى سالم و الهى قد برمى‌افراشتند دشمنان دین و خدا با همه ابزارهاى شیطانى، از جمله با دروغ و تهمت و شایعه پراكنى، در برابر آنها مى‌ایستادند تا مردم را از گرد مصلحان و رهبران الهى پراكنده كنند و در نتیجه خود به اغراض شیطانى و منافع خود برسند.
با بررسى تاریخ پى مى‌بریم كه در صدر اسلام نیز دشمن، براى اینكه مسلمانان را در راه حمایت از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و استقامت در راه دین باز دارد، بیم و ترس در دل آنها ایجاد مى‌كرد و به شایعه‌پراكنى متوسل مى‌شد؛ چنانكه خداوند مى‌فرماید:
«وَ إِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الاَْمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلَى أُولِى الاَْمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ...»(126)
چرا منافقان اسرار جنگى اسلام را فاش مى‌كنند و چون امرى كه باعث ایمنى یا
‌‌﴿صفحه 151 ﴾
ترس مسلمانان است و باید پنهان داشت منتشر مى‌سازند (تا دشمنان آگاه شوند) در صورتى كه اگر به رسول و به صاحبان حكم رجوع مى‌كردند، همانا تدبیر كار را آنان كه اهل استنباط‌اند مى‌دانستند (و در آن واقعه صلاح اندیشى مى‌كردند.)
این آیه شریفه داستان بدر صغرى را یاد مى‌كند كه پس از جریان جنگ احد كه با سرپیچى مسلمانان از فرمان پیامبر، آنان شكست خوردند و در آخر خداوند پیامبر را یارى كرد تا با اندك نیروى خود بر مشركان چیره گردد و اسلام را از نابودى حتمى نجات بخشد؛ منافقان با بر شمردن توان دشمن و بیان پیروزى آن در جنگ احد، مى‌خواستند در دل مسلمانان و یاران پیامبر شك و تردید ایجاد كنند و از ناحیه شایعه پراكنى خود، مؤمنان را گمراه سازند. هدف آنها چیزى جز مخالفت با رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نبود.
از این آیه به دست مى‌آید كه منظور از آنچه در ارتباط با خوف و امن به منافقان مى‌رسید و سپس آنان را منتشر كردند، اراجیفى است كه به وسیله كفار و ایادى آنها، براى ایجاد نفاق و اختلاف در بین مؤمنان، ساخته و پرداخته مى‌شد و مؤمنان ضعیف الایمان آن را منتشر مى‌كردند و پروا نمى‌كردند كه انتشار آن خبرها باعث سستى و تزلزل مسلمانان شود.
پیامبر پس از آسیب دیدن مسلمانان در جنگ احد، همواره مردم را به جهاد با كفار دعوت مى‌كرد و عدّه‌اى در این تلاش بودند كه مؤمنان را از شركت در جهاد و یارى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) باز دارند و به این منظور این شایعه را منتشر مى‌كردند كه مشركان علیه شما لشگر جمع مى‌كنند، خداوند خاطر نشان مى‌سازد كه این ترساندن و شایعه پراكنى‌ها، همه از ناحیه شیطان است و سخنان اوست كه از دهان دوستانش بیرون مى‌آید، و آن گاه بر مؤمنان واجب مى‌كند كه از این جوّسازان نترسند و اگر به خداوند متعال ایمان دارند تنها از او بترسند.(127)
در دنیاى امروز و مخصوصاً در كشورهاى انقلابى و بخصوص در كشور ما كه به تنهایى در برابر همه قدرت‌هاى استكبارى ایستاده و تلاش دارد كه استقلال خود را حفظ كند و با
‌‌﴿صفحه 152 ﴾
همه وجود از ارزشهاى اسلامى و انقلابى حراست كند، شایعه پراكنى و نقل دهن به دهن شایعات، فراوان رواج دارد. منافقان و مخالفان انقلاب، براى ایجاد شكاف در وحدت مردم و بدبین كردن آنان به اهداف و نتایج انقلاب، دست به شایعه‌سازى و سپس منتشر كردن آن مى‌زنند. متأسفانه افراد ناگاه وقتى آن شایعه‌ها را مى‌شنوند، به انگیزه‌هاى گوناگون آن شایعه‌ها را دهن به دهن نقل مى‌كنند. شاید در بیان و نقل آن شایعه‌ها، انگیزه بدى نیز نداشته باشد: در كنار دوستش نشسته است و پس از گفتگوهاى گوناگون، شایعه‌اى را نیز نقل مى‌كند.
انسان اگر در نقل شایعه، هیچ انگیزه سوئى حتى قصد خودنمایى نیز نداشته باشد، باید بنگرد كه نقل آن خبر فایده‌اى هم دارد یا نه، بعلاوه باید بیندیشد كه اصلا آن شایعه اساسى دارد یا نه؟ شاید كسى كه آن شایعه را براى من نقل كرده ، اشتباه كرده است، یا دیگرى به‌دروغ آن خبر را به او رسانده. پس باید پیش از ارائه خبر، در درستى آن تحقیق كنیم و چنان با دقّت و تأمل سخن بگوییم كه وقتى كسى حرف ما را شنید، به ما اطمینان داشته باشد و بگوید هیچ تردیدى در حرفهاى فلانى نیست و هر چه او مى‌گوید درست است و نسنجیده حرف نمى‌زند.
انسان باید درست و سنجیده سخن گوید تا مردم به او اعتماد كنند، و در سایه اعتماد مردم شخصیت و منزلت والایى در جامعه به دست آورد. اگر كسى دنبال كسب موقعیت اجتماعى والاست باید سعى كند از راه جلب اطمینان و اعتماد مردم چنان موقعیتى را براى خود فراهم كند كه مردم به رفتار و سخنان او اعتماد كامل داشته باشند و بگویند، فلانى نابجا سخن نمى‌گوید و حرفهاى او راست و صحیح است. چنین موقعیتى هم موجب نفع دنیوى مى‌شود و هم اخروى، چرا كه از بعد دنیوى منافع راستگویى و دقّت در گفتار مشخص است و از بعد اخروى نیز موجب خشنودى خدا و درجات عالى بهشت برین خواهد بود.
پس نباید به اندك بهانه‌اى آنچه را شنیده‌ایم نقل كنیم. صرف نظر از اینكه غالباً با بى‌دقّتى، در آنچه شنیده‌ایم تصرفهایى مى‌كنیم و یا از آن مى‌كاهیم و یا به آن مى‌افزاییم،
‌‌﴿صفحه 153 ﴾
بیان هر مطلب صحیح و راستى نیز صحیح نیست: چه بسا مصلحت نباشد سخن راستى را نقل كنیم، چه بسا آبروى كسى در خطر افتد كه این حرام و ناپسند است و مورد غضب خداوند مى‌باشد. بعلاوه برخى از شایعه‌ها موجب مى‌گردد كه افراد ضعیف‌النفس و سست ایمان به نظام و مسؤولان نظام بدبین شوند. پس به هنگام نقل برخى از اخبار باید مصالح را در نظر بگیریم. بنگریم كه نقل آنها ثمره‌اى دارد یا نه؟ شنونده ظرفیّت تحمّل و پذیرش آن خبر را دارد یا نه؟ بعلاوه او در نقل خبر براى دیگرى دقّت مى‌كند و هر جا نقل نمى‌كند و خبر را بدون كم و زیاد نقل مى‌كند یا چند برابر بر آن مى‌افزاید و براى هر كسى نقل مى‌كند كه در نتیجه انتشار آن اخبار، نظام تضعیف گشته، از اعتماد مردم به نظام و مسؤولان كاسته مى‌شود.
در ادامه پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند:
«یا اباذرٍّ؛ ما من شىء احقّ بطول السّجن من اللّسان»
اى ابوذر؛ هیچ چیز براى زندانى گشتن سزاوارتر از زبان نیست.
این بیان تربیتى دیگرى است از پیامبر كه انسان را وا مى‌دارد، در سخن گفتن بیشتر دقّت كند و سعى كند زبان را در زندان نگه دارد كه نابجا سخن نگوید. برخى از علماى اخلاق مى‌فرمودند: خداوند متعال در برابر زبان دندانها و در برابر دندانها لبها را قرار داده است و در واقع لبها و دندانها را خلق كرده كه در پس آنها زبان را زندانى كنیم.
‌‌﴿صفحه 154 ﴾
﴿صفحه 155 ﴾