فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

معیار گزینش دوست و رفیق

با توجه به دشوارى انتخاب دوست مناسب و تأثیر منفى و مثبت دوستان خوب و بد است كه در منابع اسلامى، بابهایى به بیان معیارهاى دوست‌یابى اختصاص داده شده‌اند و اولیاى
‌‌﴿صفحه 119 ﴾
دین اوصاف و ویژگى‌هاى دوست مناسب را برشمرده‌اند؛ از جمله وقتى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) پرسیدند: بهترین همنشینان كدامند؟ در جواب فرمودند:
«مَنْ ذَكَّرَكُمْ بِاللَّهِ رُؤْیَتُهُ وَزَادَكُمْ فِی عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَذَكَّرَكُمْ بِالاْخِرَةِ عَمَلُهُ»(99)
كسى كه دیدارش شما را به یاد خداوند اندازد و گفتارش بر علم شما بیفزاید و عمل او شما را به یاد آخرت اندازد.
یا وقتى یاران حضرت عیسى(علیه السلام) از او مى‌پرسند كه با چه كسى معاشرت كنیم، در جواب مى‌فرماید:
با كسى همنشین گردید كه دیدارش شما را به یاد خداوند اندازد و عملش شما را مشتاق آخرت كند و علم او بر عقل و منطق شما بیفزاید. و نیز به آنان فرمود: با دورى از اهل گناه به خداوند نزدیك شوید و با دشمنى با گنه‌كاران با خداوند دوست گردید و با خشمگین ساختن آنان خرسندى خداوند را بجویید.(100)
قرآن كریم از زبان زیان دیده‌اى كه با انحراف از مسیر حق و مسیر پیامبران الهى، بر خود و دیگران ستم كرده، به آتش خشم و غضب الهى گرفتار آمده است و از پشیمانى و اندوه بى‌پایان انگشت حسرت به دندان مى‌گزد، مى‌فرماید:
«یَا وَیْلَتَى لَمْ أَتَّخِذْ فُلاَناً خَلِیلا لَقَدْ أَضَلَّنِی عِنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنىِ ...»(101)
واى بر من، اى كاش كه با فلان (مرد كافر و رفیق فاسق) دوست نمى‌شدم. كه دوستى با او مرا از پیروى قرآن و رسول حق محروم ساخت و گمراه گردانید.
این قبیل آیات، بر این دلالت دارند كه از جمله عوامل گمراه گشتن انسان دوستان ناباب و رفاقت با گمراهان است، از این جهت سفارش شده كه مؤمن از افراد ناسالم و اجتماعات آلوده كناره‌گیرى كند. البته افراد یكسان نیستند: برخى چنان خود ساخته و داراى اراده قوى هستند كه در هر شرایطى از دیگران تأثیر نمى‌پذیرند، بلكه بر روى آنها اثر مى‌گذارند، اما
‌‌﴿صفحه 120 ﴾
عده‌اى به جهت سستى اراده و ضعف ایمانشان، با هر كس كه معاشرت كنند از او رنگ مى‌گیرند و از رفتار و اخلاق او اثر مى‌پذیرند. بنابراین انسان باید مواظب باشد كه با چه كسانى معاشرت مى‌كند و چه كسى بر روى او اثر مى‌گذارد. آنان كه قوى‌ترند گرچه از دیگران رنگ نمى‌پذیرند، اما باید بنگرند كه از چه كسى بهتر بهره مى‌برند و در معاشرت اولویت‌ها را در نظر بگیرند.
پس در هر شرایطى اگر در بین مردم و جماعتى بودیم كه معاشرت آنان بیشتر ما را به یاد خداوند وآخرت مى‌اندازد و بر علممان افزوده مى‌شود و بیشتر به انجام اعمال خیر و خدمت به دیگران تشویق مى‌شویم و به كمك آنها راحت‌تر در مسیر صحیح زندگى گام برمى‌داریم، مسلماً چنین معاشرتى بجا وسازنده است؛ اما در غیر این صورت معاشرت نتیجه معكوس و نامطلوب دارد. پس مطلقاً نمى‌شود گفت هر معاشرتى مطلوب است و انسان باید وارد بر هر جمعى شود و با هر كسى معاشرت كند، به این بهانه كه خوشرویى و خوشرفتارى نیكوست؛ در واقع با چنین پندارى انسان خود را فریب داده است.
معاشرت با هر كس به نفع انسان نیست: چه بسا انسان در ابتدا، با نیت پاك وارد اجتماعى مى‌شود و سپس متوجه مى‌گردد كه معاشرت با آنها به زیان اوست؛ چون آنها اهل غیبت و دروغند و سخنان بیهوده و ركیك مى‌زنند و او را به زخارف دنیا دعوت مى‌كنند. یا رفتارشان به گونه‌اى است كه انسان را به دنیا مى‌كشاند و از آخرت غافل مى‌سازد. در این صورت انسان نباید، به بهانه نیكویى خوشرویى و خوشرفتارى، با آن جمع حشر و نشر داشته باشد؛ مگر اینكه از چنان قدرت روحى برخوردار باشد كه بتواند در آنها اثر بگذارد: گرچه مى‌داند، رفتار آنان ناپسند است، اما مطمئن است كه با نصیحت و موعظه مى‌تواند آنان را هدایت كند. چنین معاشرتى از باب امر به معروف و نهى از منكر و ارشاد دیگران ـ كه در شرع مقدس به آنها اهمیت ویژه‌اى داده شده است ـ مى‌تواند مطلوب گردد.
در روایتى پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند:
«أُنْظُرُوا مَنْ تُحادِثُونَ، فَإِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَحَد یَنْزِلُ بِهِ الْمَوْتُ إِلاّ مُثِّلَ لَهُ أَصْحابُهُ إِلى اللّهِ،
‌‌﴿صفحه 121 ﴾
فَإِنْ كانُوا خِیاراً فَخِیاراً وَإِنْ كانُوا شِراراً فَشِراراً...»(102)
بنگرید با چه كسى هم سخن مى‌شوید، زیرا هر كس كه مرگش فرا رسد، در پیشگاه خداوند یارانش در برابرش مجسّم مى‌شوند. اگر از نیكان باشند، او نیز در زمره نیكان قرار مى‌گیرد و اگر از بدانند، او نیز در زمره بدان قرار مى‌گیرد.
پس اگر سؤال شود كه از نظر اخلاق اسلامى، جمع گرایى و معاشرت مطلوب است و یا انزوا و گوشه‌گیرى، در جواب گفته مى‌شود: چنان نیست كه معاشرت در همه موارد مطلوب باشد وانزوا طلبى و گوشه‌گیرى نامطلوب، بلكه انزوا گزیدن از كسى كه انسان را به گناه وا مى‌دارد و او را به انحراف از راه صحیح كشانده، موجب تضعیف ایمان و ایجاد شك و تردید در درون انسان مى‌شود، بسیار بجا و لازم است.
در مقابل، ترك معاشرت و گوشه‌گیرى انسان را از مسائل اجتماعى و نعمت‌هایى كه خداوند در سایه زندگى اجتماعى براى انسان قرار داده محروم مى‌كند و او را از انجام وظایفى كه در قبال دیگران دارد باز مى‌دارد. در واقع اثر منفى گوشه‌گیرى اینست كه موجب ترك بسیارى از واجبات و تكالیف مى‌گردد: انسان از دانش، علم و كسب كمالاتى كه در پرتو زندگى اجتماعى حاصل مى‌شوند، باز مى‌ماند. از آداب و شیوه‌هاى سالم اخلاقى و از كمكهاى مادى و معنوى دیگران كه براى دنیا و آخرت او سودمند است، محروم مى‌گردد. اگر بنا باشد هر كس انزوا گزیند و در گوشه‌اى به عبادت مشغول شود و با دیگران معاشرت نكند، دستورات اجتماعى اسلام معطّل و متروك مى‌گردند. از این جهت گوشه‌گیرى و معاشرت با دیگران، هر یك در جاى خود مطلوب و پسندیده است.
بسر بردن در تنهایى خود به خود مطلوب نیست، جز براى انجام عباداتى كه جهت دورماندن از ریا و توجه و تمركز بیشتر و براى اینكه گرفتارى‌هاى روزمره و معاشرت با مردم مانع انجام آنها نشود، باید در تنهایى و یا در شب انجام گیرند؛ چرا كه شب بستر مناسبى براى عبادت و مناجات با خداست كه انسان فارغ از فعالیت‌هاى روزانه، فرصتى
‌‌﴿صفحه 122 ﴾
مى‌یابد به خود بیندیشد و با یاد و مناجات خداوند دل را جلا دهد. خداوند مى‌فرماید:
«إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّیْلِ هِىَ أَشَدُّ وَطْأً وَأَقْوَمَ قِیلا. إِنَّ لَكَ فِی النَّهَارِ سَبْحَاً طَوِیلا»(103)
البته نماز شب بهترین شاهد اخلاص قلب و گواه صدق ایمان است. براى تو در روز روشن (در طلب روزى) وقت كافى و فرصت فراوان است.
در هنگام روز نباید انسان تسبیح دست بگیرد و در گوشه‌اى به ذكر مشغول شود، بلكه باید داخل اجتماعات مردم شود و در كنار آنها به وظایف خود بپردازد. بدون مشاركت در اجتماعات مردم و معاشرت با دیگران و تنها در اتاقى و یا داخل مسجدى بسر بردن، نه تحصیلى و نه تدریسى و نه وعظ و ارشادى انجام خواهد گرفت و نه دعوت به خیر و كمك به فقراء و مستمندان و نه انجام سایر خیرات اجتماعى و وظایفى كه فرد در برابر جامعه دارد، میسر مى‌شوند. چه رسد به ابعاد سیاسى وظایف انسان، در میدانهاى داخلى و بین‌المللى و كمك به سایر مسلمانان عالم كه در دیگر كشورهاى جهان زندگى مى‌كنند. از طرف دیگر، انسان نباید فكر كند كه چون این بركات وخیرات در اجتماع هست پس هر اجتماعى و معاشرت با هر كس و به هر صورتى كه باشد مطلوب است؛ این خود موجب انحراف و لغزش انسان مى‌شود. چنانكه قبلا بیان شد، انسان باید سعى كند مصالح الهى و جنبه‌هاى شرعى معاشرت را رعایت كند، تا از هدف اصلى خود و رسیدن به سعادت باز نماند.
امام باقر(علیه السلام) به یكى از یارانشان به نام صالح مى‌فرمایند:
«إِتَّبِعْ مَنْ یُبْكیكَ وَهُوَ لَكَ نَاصِحٌ وَلاَ تَتَّبِعْ مَنْ یُضْحِكُكَ وَهُوَ لَكَ غَاشٌّ وَ سَتَرِدُونَ عَلَى اللّهِ جَمِیعاً فَتَعْلَمُونَ»(104)
از كسى پیروى كن كه تو را مى‌گریاند و اندرزت مى‌دهد، و پیروى نكن از آنكه تو را بخنداند و فریبت دهد و بزودى بر خداوند وارد مى‌شوید و به كردار خود آگاه مى‌گردید.
‌‌﴿صفحه 123 ﴾

عظمت ذكر خداوند در جمع غافلان

اگر انسان ناخواسته در بین جمع غافلان قرار گرفت كه توجهى به خداوند و عالم آخرت ندارند، چه كند كه به گناه آلوده نشود. اگر بخواهد از جمع آنان خارج شود، عكس‌العمل مناسبى نشان نمى‌دهند و چه بسا برداشت مى‌شود كه او خود را منزه و برتر از دیگران مى‌داند. از آداب اسلامى این است كه انسان نه در دل خود را برتر از دیگران ببیند و نه عملش چنان برداشتى را برجاى گذارد؛ چنانكه پیامبر(صلى الله علیه وآله) در یكى از پندهاى خود به ابوذر ـ كه پیش از این مورد بحث قرار گرفت ـ فرمودند:
مرد به فقه كامل نمى‌رسد، مگر اینكه مردم را در جنب عظمت خداوند متعال چونان شتران بى ادراك ببیند و سپس به خود نگریسته، خود را كمتر از آنان بیابد.
حتى انسان نباید خود را از فاسقى برتر ببیند، چه بسا آن فاسق توبه كرده باشد و گناهش بخشوده شده باشد، در حالى كه آن مؤمن به عبادت خود خُرسند گشته، مبتلا به غرور و خود خواهى گردد كه این موجب هلاكت او مى‌گردد. بنابراین گاهى شرایطى وجود دارد كه ایجاب مى‌كند انسان خود را از جمعیتى كنار نكشد، تا آنها عكس‌العمل منفى نشان ندهند و به او گمان بد نبرند. بعلاوه گاهى براى امر به معروف و نهى از منكر لازم است كه داخل جمعیتى بشود كه مشغول معصیت و گناه هستند، تا آنها را از گناه بیم دهد؛ حضور در بین آنها وسیله‌اى براى نهى از منكر است. اما همواره امر بر این منوال نیست، یعنى گاه جماعتى اهل خیر و نیكى نیستند و غافلند و سخنان بیهوده مى‌گویند، اما مرتكب معصیت و حرامى نمى‌شوند كه بیم دادن و انذار آنها واجب گردد؛ در ارتباط با چنین جمعى است كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند:
«یا أباذرّ؛ الذّاكر فى الغافلین كالمقاتل فی الفارّین»
اى ابوذر؛ كسى كه در میان غافلان خداوند را یاد كند، مانند كسى است كه در بین فرار كنندگان از جنگ، جهاد كند.
در صورتى كه انسان در جمع غافلانى است كه بهره و استفاده‌اى از آنها نمى‌برد، سعى
‌‌﴿صفحه 124 ﴾
كند در دل توجه‌اش را به خداوند متعال تقویت كند، تا به مانند كسى باشد كه چون دیگران از جنگ فرار مى‌كنند او یك‌تنه مى‌جنگد و در برابر دشمنان مقاومت مى‌كند. پیشتر گذشت كه خداوند به چنین فردى كه پس از فرار دیگران، مى‌ایستد و به تنهایى در برابر دشمن مقاومت مى‌كند، به ملائكه خود مباهات مى‌كند. همچنین خداوند به كسى كه در بین جمعى است كه از خداوند غافلند و به امور پست دنیایى توجه دارند و به كارهایى مشغول مى‌شوند كه مورد پسند خداوند نیست، اما آن مؤمن در دل به خداوند توجه دارد، مباهات مى‌كند.

مسؤولیت انسان نسبت به گفتار

پس از آن پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند:
«یا أبا ذرّ؛ الجلیس الصّالح خیرٌ من الوحدة والوحدة خیرٌ من جلیس السّوء واملاء الخیر خیرٌ من السّكوت والسّكوت خیرٌ من املاء الشرّ»
اى ابوذر؛ همنشین نیكو بهتر از تنهایى است و تنهایى بهتر از همنشین بد است و بیان خیر بهتر از سكوت و سكوت بهتر از گفتار شر است.
بالطبع وقتى انسان با دیگران معاشرت داشت زمینه‌اى براى صحبت كردن فراهم مى‌شود؛ در این صورت آیا سكوت بهتر است و یا سخن گفتن؟ چنانكه در اصل معاشرت و گوشه‌گیرى گفتیم كه ملاكها متفاوتند و گاهى معاشرت مطلوب است و گاهى انزواگزینى، درباره سخن گفتن و سكوت نیز ملاك ثابتى نداریم: باید دید سخن به چه انگیزه‌اى گفته مى‌شود. سخن گفتن وقتى مطلوب و نیكوست كه به انگیزه‌اى الهى و براى استفاده دیگران بیان گردد و موجب توجه به خداوند و یا موجب فرا گرفتن احكام و مسائل الهى گردد.
به هر جهت سخن نیكو، سخنى است كه در راستاى هدایت و نایل ساختن دیگران به كمال مطلوب ادا گردد، خواه مستقیماً در ارتباط با تكامل معنوى و آخرت باشد و خواه مقدمه‌اى باشد براى رسیدن به تكامل معنوى و سعادت اخروى؛ گرچه مربوط به امور دنیا
‌‌﴿صفحه 125 ﴾
است. چون غرض گوینده این است كه با آگاهانیدن مخاطب به وسایط و اسباب مادى، راه را براى رسیدن به تعالى و رشد هموار سازد، چرا كه در طریق انسانیت و كمال، انسان ناگزیر از بهره بردن از امكانات مادى است. اما وقتى كه نه خودش از سخنش بهره مى‌برد و نه دیگران، سكوت و خاموشى بهتر است.
جالب این است كه در روایت تعبیر به «املاء» شده نه «تكلم» و سخن گفتن، كه در این تعبیر عنایتى است: «املاء» در عربى و فارسى به این معناست كه كسى چیزى را بگوید و دیگرى بنویسد. هر سخنى كه انسان مى‌گوید املاء نیست، چون همیشه براى این حرف نمى‌زند كه دیگران بنویسند، پس چرا پیامبر نگفته‌اند: سخن خیر بهتر از سكوت است و سكوت بهتر از سخن شر است؟ دو نكته مى‌توان براى بكارگیرى تعبیر «املاء» ذكر كرد:
نكته اول: وقتى انسان حرف مى‌زند، سخنش در ذهن شنونده ضبط مى‌گردد و از جمله اندوخته‌هاى ذهنى او قرار مى‌گیرد. پس باید نگریست كه چه سخنى در ذهن شنونده ضبط مى‌شود و چه اثرى در ذهن او باقى مى‌گذارد. باید توجه داشت كه حرف زدن، تنها به این نیست كه صدایى از دهن خارج شود، بلكه آن سخن منشأ اثر است كه گویى وقتى انسان سخن مى‌گوید، دیگران مى‌نویسند. پس انسان باید مواظب باشد كه چه اثرى در روح دیگران برجاى مى‌گذارد و چه چیزى در ذهن و لوح دل شنونده حك مى‌كند. اگر آن سخن خیر است گفتنش بجاست و اثر خوبى بر جاى مى‌گذارد و اما اگر سخن خیرى نیست، چرا انسان باعث گردد اثر سخن ناپسندى در ذهن دیگران باقى بماند!
نكته دوم: انسان هر چه مى‌گوید دو ملك موظفند كه آن رابنویسند، از این جهت بر سخنان او «املاء» اطلاق مى‌گردد؛ چنانكه خداوند مى‌فرماید:
«مَا یَلْفِظُ مِنْ قَوْل إِلاَّ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ»(105)
سخن بر زبان نیاورده جز آنكه هماندم رقیب و عتید بر نوشتن آن آماده‌اند.
در جاى دیگر خداوند مى‌فرماید:
‌‌﴿صفحه 126 ﴾
«وَ إِنَّ عَلَیْكُمْ لَحَافِظِینَ. كِرَاماً كَاتِبِینَ. یَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ»(106)
البته نگهبانان مراقب اعمال و رفتار شما هستند. آنها فرشتگان مقرب خداوند و نویسندگان اعمال شمایند. همه آنچه را شما انجام مى‌دهید مى‌دانند.