فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

مقام ذكر، معاشرت سازنده و معیار گزینش رفیق

«یا أَبْاذَرٍّ؛ الذّاكِرُ فِى الْغَافِلِینَ كَالْمُقَاتِلِ فِى الْفارّینَ. یاأَباذَرٍّ؛ أَلْجَلیسُ الصّالِحُ خَیْرٌ مِنَ الْوَحْدَةِ وَالْوَحْدَةُ خَیْرٌ مِنْ جَلِیسِ السُّوءِ وَإِمْلاءُ الْخَیْرِ خَیْرٌ مِنَ السُّكُوتِ وَالسُّكُوتُ خَیْرٌ مِنْ إِمْلاءِ الشَّرِّ.
یا أَباذَرٍّ؛ لا تُصَاحِبْ إِلاّ مُؤْمِناً وَلا یَأْكُلْ طَعَامَكَ إِلاَّ تَقىٌّ وَلا تَأْكُلْ طَعَامَ الْفَاسِقینَ. یاأَباذَرٍّ؛ أَطْعِمْ طَعَامَكَ مَنْ تُحِبُّهُ فِى اللّهِ وَكُلْ طَعامَ مَنْ یُحِبُّكَ فِى اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ»
این بخش از پندهاى حضرت پیامبر(صلى الله علیه وآله) به ابوذر مربوط مى‌گردد به معاشرت و نشست و برخاست با دیگران. از جمله مسائلى كه علماى اخلاق در كتابهایشان ذكر كرده‌اند و كم و بیش در آن اختلاف است، این است كه از نظر اخلاق اسلامى معاشرت و اجتماعى بودن بهتر است، یا انزوا گزینى و گوشه گیرى؟ چه اینكه روایاتى در باب اهمیت معاشرت با دیگران وارد شده، از جمله امام باقر(علیه السلام) مى‌فرماید:
امیر مؤمنان على(علیه السلام) در هنگام احتضار و جان سپردن، فرزندان خود حسن و حسین(علیهما السلام)و محمد حنفیه و نیز فرزندان خردسال خود را جمع كردند و به آنها وصیت كردند، در پایان وصیت خویش فرمودند:
فرزندانم، با مردم چنان معاشرت كنید كه اگر از بین آنها غایب شدید به دیدار دو باره شما مشتاق گردند و اگر مردید بر شما بگریند.(93)
علماى اخلاق براى گوشه‌گیرى و انزوا گزینى فوایدى ذكر كرده‌اند كه ذكر آنها همنشینى
‌‌﴿صفحه 110 ﴾
و مجالست با مردم را نامطلوب جلوه مى‌دهد، در مقابل براى همنشینى با دیگران نیز فوایدى ذكر كرده‌اند و براى انزواطلبى زیانهایى را بر شمرده‌اند.

فواید گوشه‌گیرى و انزوا طلبى

از جمله فوایدى كه براى گوشه گیرى و انزوا طلبى بر شمرده‌اند:
الف) انزوا گزیدن از اجتماع، موجب فراغت یافتن جهت عبادت، تفكر در امور دنیویى و اخروى و انس به مناجات با خداوند و نیز درك اسرار الهى و اندیشه در شگفتى‌هاى آفریده‌هاى خداوند مى‌شود و همنشینى با مردم، انسان را از این توفیقهاى والا باز مى‌دارد. گفته شده: به دلیل نقش مهمّ و تربیتى گوشه‌گیرى است كه حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) در آستانه رسالت خویش، تنها به كوه حرا مى‌رفت و به مناجات با پروردگار خویش مى‌پرداخت و از اجتماع فاصله مى‌گرفت، تا اینكه نور نبوت در قلب او تابید و پس از آن، خلق او را از خداوند باز نداشتند.
او گرچه با بدن در بین مردم بود، ولى دل با خداوند داشت ونهان با ذكر و یاد خداوند زنده مى‌داشت. بدون نیروى نبوت و رسالت و بدون نائل گشتن به مقام قرب الهى، انسان نمى‌تواند بین در آمیختگى ظاهرى با مردم و توجه‌نهانى به خداوند جمع كند.
ب) با گوشه‌گیرى از مردم انسان از گناهان فراوانى خلاص مى‌گردد، گناهانى كه غالباً در پرتو معاشرت با مردم رخ مى‌دهد؛ مثل 1. غیبت 2. ریا. چرا كه در كنار معاشرت با مردم، انسان به ریا و نفاق مبتلا مى‌شود، چون اگر با مردم مدارا نكند و بخواهد آنها را از كارهاى زشت و سخنان ناپسند باز دارد، او را مى‌رنجانند. در مقابل اگر با آنها مدارا كند و در برابر اعمال زشت آنان سكوت كند، به ریا مبتلا مى‌شود.
3. سكوت از امر به معروف و نهى از منكر. 4ـ پاك نساختن طبیعت و خوى انسانى از اخلاق پست و اعمال ناشایست كه حرص به دنیا ـ كه در معاشرت با مردم در وى برانگیخته مى‌شود ـ آنها را به دنبال دارد.
‌‌﴿صفحه 111 ﴾
طبیعى است كه وقتى انسان خودساخته نباشد و به مرحله‌اى نرسیده باشد كه بتواند بر نفس خود مهار افكند و او را از لغزشها باز دارد، در بین جمع به گناه دست مى‌یازد؛ چه اینكه گفتگو و معاشرت با مردم خود پدیدآورنده زمینه‌هاى آلوده گشتن به گناه است.
ج) رها شدن از اختلافات و درگیرى‌ها و حفظ دین و بازداشتن نفس از لغزشهاى اجتماعى. چرا كه اجتماعات خالى از تعصبها و خصومت و دشمنى‌ها نیست، از این جهت كسى كه از جمع و اجتماع گریزان است، از این انحرافات مصون مى‌گردد.
د) نجات از زیانهاى مردم: گاهى دیگران با غیبت كردن انسان را آزار مى‌دهند و گاهى با گمان بد بردن به او و گاهى با تهمت و گاهى با سخنان ناروا و طمعهاى نابجا. از این جهت وقتى انسان از مردم فاصله گرفت، از این امور رها مى‌گردد و اگر چنانچه با مردم در آمیخت و همنشین گشت و خود را در كارهاى آنها شریك قرار داد، از شرّ حسادت‌ها و دشمنى‌ها در امان نیست. هر لحظه فتنه‌جویى، در پى ضربه زدن به اوست تا او را از منزلت و مقامى كه دارد فروآورد.
هـ) گوشه‌گیرى و انزواى از مردم موجب طمع نورزیدن مردم به انسان و طمع نورزیدن انسان به مردم مى‌شود. آسودگى انسان در این است كه طمع مردم از او قطع گردد، چرا كه انسان هیچ گاه نمى‌تواند رضایت مردم را جلب كند، چون انتظارات و توقعاتشان فراوان است. از این جهت پرداختن به اصلاح نفس بهتر از جلب رضایت مردم مى‌باشد.
انسانى كه درپى اداى حقوق دیگران ـ مثل شركت در تشیع جنازه مردگان، عیادت بیماران و شركت در مجالس شادى و غیره ـ است، اگر بخواهد به همه این امور برسد، وقتش هدر مى‌رود و از دیگر وظایف باز مى‌ماند، و اگر به بخى از آن امور تن در دهد و از برخى دیگر بازماند، گرچه در برابر خواسته دیگران براى خود عذرى مى‌تراشد، ولى عذرش را نمى‌پذیرند؛ از این جهت به دیگران بدهكار مى‌گردد و این خود موجب كدورت و دشمنى مى‌شود. اما براى كسى كه به طور كلى از این امور فاصله مى‌گیرد، كمتر گرفتارى و دردسر فراهم مى‌شود.
‌‌﴿صفحه 112 ﴾
و) كسى كه گوشه‌گیرى و انزوا مى‌گزیند، از مشاهده انسانهاى مغرور، سر سخت و احمقان ـ كه دیدارشان موجب آزردگى انسان مى‌گردد ـ رها مى‌شود. به اعمش گفتند: چرا چشمت ناراحت گشت؟ گفت: چون به گران‌سران و مغروران نگاه كردم. بنابر این از نظر دنیوى، دیدن احمقان و گران‌سران و مغروران در روح انسان اثر نامطلوب مى‌گذارد و از جهت اخروى، وقتى انسان با دیدن آنها ناراحت گشت، در غیبت آنها درنگ نمى‌كند. بعلاوه وقتى از غیبت دیگران و تهمت به خود و حسادت و سخن‌چینى دیگران آزار دید، از تلافى كوتاهى نمى‌كند و همه اینها باعث فساد دین انسان مى‌گردد و با گوشه‌گیر، انسان از این آفت‌ها در امان مى‌ماند.

فواید معاشرت و همزیستى با دیگران

بسیارى از اهداف و نیازهاى دینى و دنیوى با كمك دیگران حاصل مى‌گردند و بدون معاشرت و در آمیختن با دیگران به دست نمى‌آیند. پس آنچه با معاشرت با دیگران به دست مى‌آید، با گوشه‌گیرى و عزلت‌گزینى از دست مى‌رود و طبیعى است كه از دست دادن آن منافع، از جمله زیانها و آفات عزلت و گوشه‌گیرى است. با توجه به آنچه بیان شد، مى‌توان برخى از فواید معاشرت با دیگران را چنین برشمرد:
الف) آموختن و آموزش دیگران (تعلیم و تعلّم) كه اهمیت آن براى همه روشن است و از برترین عبادات است بدون معاشرت و درآمیختن با مردم حاصل نمى‌گردد. كسى كه عزلت مى‌گزیند و انزوا اختیار مى‌كند، از وظیفه مهمّ تعلیم و تعلّم، آموختن علم و نشر آن باز مى‌ماند و مسلماً اگر انسان با گوشه‌گیرى از فراگیرى علوم دینى و دنیایى بازماند و احكام دینش را فرا نگرفت، به زیان و خسران غیر قابل جبرانى مبتلا گردیده است.
ب) بهرهورى از دیگران و بهره رسانى: طبیعى است كه بهره بردن از مردم با كسب و تجارت و تعامل با آنان حاصل مى‌گردد و این مهمّ میسّر نیست، بجز با معاشرت با مردم و كسى كه مى‌خواهد از دیگران استفاده برد، باید انزواطلبى را ترك كند و براى ارتباط و معاشرت با مردم تلاش كند. البته تلاش و كار او باید در راستاى خواست خداوند انجام گیرد.
‌‌﴿صفحه 113 ﴾
اما نفع و بهره رسانى به دیگران به این است كه شخص با مال و جسم و فكر خود به دیگران بهره رساند و نیازهاى آنان را رفع كند. به واقع قیام براى رفع نیازهاى مردم داراى ثواب است و این بدون مخالطه و درآمیختن با مردم حاصل نمى‌گردد. كسى كه بتواند بارى از دوش مردم بردارد و در پى رفع مشكلات آنان برآید، به فضیلت بزرگى نایل شده است و این مهمّ با انزوا خواهى حاصل نمى‌گردد: انسانِ در انزوا، تنها مى‌تواند به عبادات فردى، مثل انجام نوافل، مستحبات و انجام كارهاى شخصى برسد.
ج) تربیت كردن، تأدیب و تربیت پذیرى: تأدّب و تربیت‌پذیرى، یعنى كوشش و تلاش براى علاج و تحمل خوى‌هاى ناشایست مردم و سعى در تحمل اخلاق ناشایست مردمان و تحمل آزارهاى آنان، جهت سركوبى نفس و پایمال ساختن شهوات و خواسته‌ها. این امر تنها در پرتو معاشرت و آمیزش با مردم حاصل مى‌گردد. براى كسى كه به تهذیب نفس و خودسازى نپرداخته است و نمى‌تواند با رعایت حدود شرعى شهواتش را كنترل كند، معاشرت سازنده با مردم بهتر از انزواطلبى و گوشه‌گیرى است.
تأدیب و تربیت دیگران در این است كه آنان را از كارهاى ناپسند بیم دهد و باز دارد، چنانكه معلم با شاگرد خود چنین مى‌كند. باید دست آورد عزلت‌گزینى را با معاشرت با مردم مقایسه كرد و پى‌برد كه تا چقدر ارتباط با مردم در تهذیب اخلاق انسان نقش دارد، آنگاه بهترین را برگزید.
د) رفاقت و انس با دیگران: این مهمّ از حضور در مجالس، معاشرت و انس با دیگران حاصل مى‌گردد. البته باید از رفاقت و انسى كه به حرام مى‌انجامد دورى گزید و مؤانست و دوستى بر اساس خواست خداوند و دستور شرع انجام گیرد. باید به دنبال همنشینى بود كه مجالست او موجب بالارفتن كمال و دانش انسان مى‌شود، نه اینكه موجب تضییع وقت و به هدردادن استعدادهاى مادى و معنوى شود. چه اینكه دوست و رفیق، نقش مهمّى در نایل‌گشتن انسان به سعادت و كمال و یا شقاوت و بدبختى دارد، از این جهت باید در انتخاب او نهایت دقّت و مواظبت را داشت.
‌‌﴿ صفحه 114 ﴾
پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند:
«أَلْمَرْءُ عَلى دینِ خَلیلِهِ فَلْیَنْظُرْ أَحَدُكُمْ مَنْ یُخَالِلُ»(94)
انسان بر دین دوستش هست، پس هر یك از شما بنگرد با چه كسى دوست مى‌شود.
لقمان در اهمیت همنشینى با علماء و دانشمندان به فرزند خود مى‌گوید:
«یا بُنَىَّ جالِسِ الْعُلَماءَ فَزاحِمْهُم بِرُكْبَتَیْكَ فَإِنَّ الْقُلُوبَ تُحْیى بِالْحِكْمَةِ كَمَا تُحْیى الاَْرْضُ الْمَیْتَةُ بِوابِلِ الْمَطَرِ»(95)
فرزندم، با علماء همنشین شو و در برابرشان زانوان تواضع بر زمین نه، همانا قلبها با حكمت زنده مى‌شوند، چنانكه زمین مرده با قطرات باران زنده مى‌گردد.
و یا سعدى در تفاوت همنشینى با عابد و عالم مى‌گوید:
صاحبدلى به مدرسه آمد زخانقاه *** بشكست عهد صحبت اهل طریق را
گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود *** تا اختیار كردى از آن این فریق را
گفت آن گلیم خویش بدر مى‌برد ز موج *** وین جهد مى‌كند كه بگیرد غریق را
هـ) فایده دیگر معاشرت با مردم، ثواب بردن و ثواب رساندن به دیگران است. نایل شدن به ثواب و پاداش، با حضور در تشییع جنازه مردگان مردم، عیادت بیماران و رفتن به خانه دوستان و آشنایان و شریك شدن در غمها و شادى‌ها حاصل مى‌گردد. چه اینكه انجام این امور موجب مستحكم شدن پیمان برادرى و ادخال سرور در قلب مسلمانان مى‌شود و این خود داراى ثواب فراوانى است. اما رساندن ثواب به دیگران، به این است كه درِ خانه را به روى دیگران گشوده دارد، تا در گرفتارى‌ها و مصیبت‌ها به خانه او آیند و بدو تعزیت و تسلیت گویند و در شادى‌ها و بهره‌مند گشتن از نعمت، بدو شادباش و تبریك گویند كه با این كار مردم به ثواب مى‌رسند. چنانكه اگر عالمى در خانه‌اش را به روى دیگران باز گذارد، موجب گشته كه با زیارت او مردم به ثواب نایل شوند.
‌‌﴿صفحه 115 ﴾
و) تواضع و فروتنى: از مجالست و معاشرت با دیگران، خوى والاى تواضع و فروتنى در انسان پدید مى‌آید كه بحق از بالاترین مقامهایى است كه در خلوت و تنهایى انسان به آن نمى‌رسد؛ چرا كه گاه كبر خود موجب اختیار انزوا وگوشه‌گیرى مى‌شود: نقل كرده‌اند، حكیمى سیصد و شصت رساله در حكمت نگاشت تا آنجا كه براى خود، نزد خداوند، مقام رفیعى دید. خداوند به پیامبر زمان او وحى كرد كه به آن حكیم بگو: تو زمین را پر از نفاق و پریشانى كرده‌اى و من كارهاى پریشان‌زاى تو را نمى‌پذیرم. آنگاه آن حكیم عزلت و تنهایى برگزید و از جمع فاصله گرفت و در دخمه‌اى زیر زمین مسكن گزید و گفت: اكنون خداوند از من خوشنود شده است.
خداوند به پیامبر خود وحى كرد كه به او بگو: من از تو خوشنود نمى‌شوم، مگر اینكه با مردم درآمیزى و بر آزار آنها صبر كنى. پس آن حكیم به مردم پیوست و در كوچه و بازار با آنها معاشرت و همراهى داشت و با آنها نشست و برخاست مى‌كرد و هم غذا مى‌شد، تا اینكه خداوند وحى كرد: اكنون از تو خوشنود شدم.
چه انسانهایى كه در خانه خود نشسته‌اند و از اجتماع فاصله گرفته‌اند و همین انزواى از مردم، موجب تكبر آنان گشته، از آن پس آن تكبر مانع مى‌شود در جمع دیگران حاضر شوند؛ چون خود را بالاتر از آن مى‌بینند كه با دیگران هم‌مجلس گردند.
ز) كسب تجارب: تجربه‌ها با معاشرت و همنشینى و همراهى با مردم حاصل مى‌گردند، چون انسان بر حالات، افكار و اعمال مردم واقف مى‌شود و پس از آگاهى از كردار آنها و افتوخیزهایى كه در مجارى زندگى دارند، براى خود توشه‌اى جهت پیمودن مسیر صحیح زندگى بر مى‌گزیند. مسلماً عقل غریزى به تنهایى، در فهم مصالح دینى و دنیایى، كافى نیست و تجربه آن را كمك مى‌كند و در برابر، به كسى كه تجربه نیندوخته، گوشه‌گیرى و انزوا سود نمى‌رساند.
با آنچه بیان شد، روشن گردید كه نه مى‌توان به طور كلى عزلت و گوشه‌گیرى را نفى كرد و نه مى‌توان به طور كلى معاشرت و درآمیختگى با دیگران را مطلوب دانست، بلكه با نظر
‌‌﴿صفحه 116 ﴾
به روحیه و حالات هر فرد و حالات و روحیه همنشین با او و انگیزه دوستى و معاشرت، حكم متفاوت مى‌گردد. در یك كلام دورى گزینى از مردم، موجب دشمنى و عداوت مى‌شود و افراط در آمیزش با آنها، موجب بد كردارى مى‌گردد؛ بنابراین انسان در هر حال باید اعتدال بین گوشه‌گیرى و معاشرت با مردم را رعایت كند.