فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

درس سى‌ام : مقام ذكر، معاشرت سازنده و معیار گزینش رفیق

فواید گوشه‌گیرى و انزواطلبى
فواید معاشرت و همزیستى با دیگران
الفت و برادرى موهبتى الهى
معیار گزینش دوست و رفیق
عظمت ذكر خداوند در جمع غافلان
مسؤولیت انسان نسبت به گفتار
حسن هم‌غذا گشتن با مؤمن و پرهیز از غذاى فاسق
‌‌﴿صفحه 108 ﴾
‌‌﴿صفحه 109 ﴾

مقام ذكر، معاشرت سازنده و معیار گزینش رفیق

«یا أَبْاذَرٍّ؛ الذّاكِرُ فِى الْغَافِلِینَ كَالْمُقَاتِلِ فِى الْفارّینَ. یاأَباذَرٍّ؛ أَلْجَلیسُ الصّالِحُ خَیْرٌ مِنَ الْوَحْدَةِ وَالْوَحْدَةُ خَیْرٌ مِنْ جَلِیسِ السُّوءِ وَإِمْلاءُ الْخَیْرِ خَیْرٌ مِنَ السُّكُوتِ وَالسُّكُوتُ خَیْرٌ مِنْ إِمْلاءِ الشَّرِّ.
یا أَباذَرٍّ؛ لا تُصَاحِبْ إِلاّ مُؤْمِناً وَلا یَأْكُلْ طَعَامَكَ إِلاَّ تَقىٌّ وَلا تَأْكُلْ طَعَامَ الْفَاسِقینَ. یاأَباذَرٍّ؛ أَطْعِمْ طَعَامَكَ مَنْ تُحِبُّهُ فِى اللّهِ وَكُلْ طَعامَ مَنْ یُحِبُّكَ فِى اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ»
این بخش از پندهاى حضرت پیامبر(صلى الله علیه وآله) به ابوذر مربوط مى‌گردد به معاشرت و نشست و برخاست با دیگران. از جمله مسائلى كه علماى اخلاق در كتابهایشان ذكر كرده‌اند و كم و بیش در آن اختلاف است، این است كه از نظر اخلاق اسلامى معاشرت و اجتماعى بودن بهتر است، یا انزوا گزینى و گوشه گیرى؟ چه اینكه روایاتى در باب اهمیت معاشرت با دیگران وارد شده، از جمله امام باقر(علیه السلام) مى‌فرماید:
امیر مؤمنان على(علیه السلام) در هنگام احتضار و جان سپردن، فرزندان خود حسن و حسین(علیهما السلام)و محمد حنفیه و نیز فرزندان خردسال خود را جمع كردند و به آنها وصیت كردند، در پایان وصیت خویش فرمودند:
فرزندانم، با مردم چنان معاشرت كنید كه اگر از بین آنها غایب شدید به دیدار دو باره شما مشتاق گردند و اگر مردید بر شما بگریند.(93)
علماى اخلاق براى گوشه‌گیرى و انزوا گزینى فوایدى ذكر كرده‌اند كه ذكر آنها همنشینى
‌‌﴿صفحه 110 ﴾
و مجالست با مردم را نامطلوب جلوه مى‌دهد، در مقابل براى همنشینى با دیگران نیز فوایدى ذكر كرده‌اند و براى انزواطلبى زیانهایى را بر شمرده‌اند.

فواید گوشه‌گیرى و انزوا طلبى

از جمله فوایدى كه براى گوشه گیرى و انزوا طلبى بر شمرده‌اند:
الف) انزوا گزیدن از اجتماع، موجب فراغت یافتن جهت عبادت، تفكر در امور دنیویى و اخروى و انس به مناجات با خداوند و نیز درك اسرار الهى و اندیشه در شگفتى‌هاى آفریده‌هاى خداوند مى‌شود و همنشینى با مردم، انسان را از این توفیقهاى والا باز مى‌دارد. گفته شده: به دلیل نقش مهمّ و تربیتى گوشه‌گیرى است كه حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) در آستانه رسالت خویش، تنها به كوه حرا مى‌رفت و به مناجات با پروردگار خویش مى‌پرداخت و از اجتماع فاصله مى‌گرفت، تا اینكه نور نبوت در قلب او تابید و پس از آن، خلق او را از خداوند باز نداشتند.
او گرچه با بدن در بین مردم بود، ولى دل با خداوند داشت ونهان با ذكر و یاد خداوند زنده مى‌داشت. بدون نیروى نبوت و رسالت و بدون نائل گشتن به مقام قرب الهى، انسان نمى‌تواند بین در آمیختگى ظاهرى با مردم و توجه‌نهانى به خداوند جمع كند.
ب) با گوشه‌گیرى از مردم انسان از گناهان فراوانى خلاص مى‌گردد، گناهانى كه غالباً در پرتو معاشرت با مردم رخ مى‌دهد؛ مثل 1. غیبت 2. ریا. چرا كه در كنار معاشرت با مردم، انسان به ریا و نفاق مبتلا مى‌شود، چون اگر با مردم مدارا نكند و بخواهد آنها را از كارهاى زشت و سخنان ناپسند باز دارد، او را مى‌رنجانند. در مقابل اگر با آنها مدارا كند و در برابر اعمال زشت آنان سكوت كند، به ریا مبتلا مى‌شود.
3. سكوت از امر به معروف و نهى از منكر. 4ـ پاك نساختن طبیعت و خوى انسانى از اخلاق پست و اعمال ناشایست كه حرص به دنیا ـ كه در معاشرت با مردم در وى برانگیخته مى‌شود ـ آنها را به دنبال دارد.
‌‌﴿صفحه 111 ﴾
طبیعى است كه وقتى انسان خودساخته نباشد و به مرحله‌اى نرسیده باشد كه بتواند بر نفس خود مهار افكند و او را از لغزشها باز دارد، در بین جمع به گناه دست مى‌یازد؛ چه اینكه گفتگو و معاشرت با مردم خود پدیدآورنده زمینه‌هاى آلوده گشتن به گناه است.
ج) رها شدن از اختلافات و درگیرى‌ها و حفظ دین و بازداشتن نفس از لغزشهاى اجتماعى. چرا كه اجتماعات خالى از تعصبها و خصومت و دشمنى‌ها نیست، از این جهت كسى كه از جمع و اجتماع گریزان است، از این انحرافات مصون مى‌گردد.
د) نجات از زیانهاى مردم: گاهى دیگران با غیبت كردن انسان را آزار مى‌دهند و گاهى با گمان بد بردن به او و گاهى با تهمت و گاهى با سخنان ناروا و طمعهاى نابجا. از این جهت وقتى انسان از مردم فاصله گرفت، از این امور رها مى‌گردد و اگر چنانچه با مردم در آمیخت و همنشین گشت و خود را در كارهاى آنها شریك قرار داد، از شرّ حسادت‌ها و دشمنى‌ها در امان نیست. هر لحظه فتنه‌جویى، در پى ضربه زدن به اوست تا او را از منزلت و مقامى كه دارد فروآورد.
هـ) گوشه‌گیرى و انزواى از مردم موجب طمع نورزیدن مردم به انسان و طمع نورزیدن انسان به مردم مى‌شود. آسودگى انسان در این است كه طمع مردم از او قطع گردد، چرا كه انسان هیچ گاه نمى‌تواند رضایت مردم را جلب كند، چون انتظارات و توقعاتشان فراوان است. از این جهت پرداختن به اصلاح نفس بهتر از جلب رضایت مردم مى‌باشد.
انسانى كه درپى اداى حقوق دیگران ـ مثل شركت در تشیع جنازه مردگان، عیادت بیماران و شركت در مجالس شادى و غیره ـ است، اگر بخواهد به همه این امور برسد، وقتش هدر مى‌رود و از دیگر وظایف باز مى‌ماند، و اگر به بخى از آن امور تن در دهد و از برخى دیگر بازماند، گرچه در برابر خواسته دیگران براى خود عذرى مى‌تراشد، ولى عذرش را نمى‌پذیرند؛ از این جهت به دیگران بدهكار مى‌گردد و این خود موجب كدورت و دشمنى مى‌شود. اما براى كسى كه به طور كلى از این امور فاصله مى‌گیرد، كمتر گرفتارى و دردسر فراهم مى‌شود.
‌‌﴿صفحه 112 ﴾
و) كسى كه گوشه‌گیرى و انزوا مى‌گزیند، از مشاهده انسانهاى مغرور، سر سخت و احمقان ـ كه دیدارشان موجب آزردگى انسان مى‌گردد ـ رها مى‌شود. به اعمش گفتند: چرا چشمت ناراحت گشت؟ گفت: چون به گران‌سران و مغروران نگاه كردم. بنابر این از نظر دنیوى، دیدن احمقان و گران‌سران و مغروران در روح انسان اثر نامطلوب مى‌گذارد و از جهت اخروى، وقتى انسان با دیدن آنها ناراحت گشت، در غیبت آنها درنگ نمى‌كند. بعلاوه وقتى از غیبت دیگران و تهمت به خود و حسادت و سخن‌چینى دیگران آزار دید، از تلافى كوتاهى نمى‌كند و همه اینها باعث فساد دین انسان مى‌گردد و با گوشه‌گیر، انسان از این آفت‌ها در امان مى‌ماند.