فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

شرافت و كرامت انسان كامل

«وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی‌الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلى كَثِیر مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلا»(67)
ما آدمى زادگان را گرامى داشتیم و آنها را در خشكى و دریا (بر مركبهاى راهوار) حمل كردیم و از انواع روزى‌هاى پاكیزه به آنان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از موجوداتى كه خلق كرده‌ایم، برترى بخشیدیم.
علامه طباطبایى(رحمه الله) در تفسیر این آیه مى‌فرمایند:
این آیه در سیاق منّت‌نهادن است، البته منّتى آمیخته با عتاب. گویى خداوند متعال پس از آنكه فراوانى نعمت و تواتر فضل و كرم خود را بر انسان ذكر مى‌كند و اینكه او را براى به دست آوردن آن نعمت‌ها و رزقها و براى اینكه زندگى‌اش به خوبى اداره شود، سوار بر مركبهاى بیابانى و دریایى كرد، این نكته را متذكر مى‌شود كه انسان پروردگار خویش را فراموش كرده، از وى روى تابید و از او چیزى نخواست و پس‌از نجات از دریا باز روش نخست خود را از سرگرفت؛ با اینكه همواره در نعمت‌هاى او غوطهور بود.
خداوند در این آیه خلاصه‌اى از كرامت‌ها و فضل خود را مى‌شمارد، باشد كه انسان بفهمد پروردگارش به وى عنایت بیشترى دارد و با كمال تأسف، انسان این عنایت را نیز مانند همه نعمت‌هاى الهى كفران مى‌كند.(68)
بنابراین جا دارد كه انسان قد گوهر و صدف وجود خویش را بشناسد و آن را برسر متاع پوچ و بى‌ارزش دنیا نفروشد:
چشم دل باز كن كه جان بینى *** آنچه نادیدنى است آن بینى
گر به اقلیم عشق روى آرى *** همه آفاق گلستان بینى
‌‌﴿صفحه 92 ﴾
بر همه اهل آن زمین به مراد *** گردش دور آسمان بینى
آنچه بینى دلت همان خواهد *** و آنچه خواهد دلت همان بینى(69)
انسان براى رسیدن به كمالات انسانى نیاز به شرایط و تسهیلات خاصى دارد و باید جهانى، با همه تحولات و تطورات كه در خود نظام شكوهمند عالم طبیعى است، در خدمت او قرارگیرد. ما تا حدودى مى‌دانیم كه اگر آن تحولات و نظم پیوسته جهان طبیعت نمى‌بود، یا اصلا زندگى اختیارى انسان تحقق نمى‌یافت و یا ناقص تحقق مى‌یافت. به اجمال مى‌دانیم كه جهان داراى نظامى هماهنگ است و اجزاء و عوامل آن به یكدیگر نیاز دارند. نمونه آن عوامل، جاذبه‌اى است كه بین كرات آسمانى وجود دارد، تا آنجا كه اگر آن جاذبه معیّن و دقیق خلل بیند و یكى از كرات از مدار خارج شود، نظم كرات به هم مى‌خورد و فاجعه‌اى دور از انتظار رخ مى‌دهد.
چنانكه اشاره شد، جهان با این عظمت مقدمه آفرینش انسان و دست‌یابى او به كمال است و كمالاتى كه انسان باید بدانها دست یابد، تا به حدى ارزش دارند كه شایسته است جهانى با این فراخى، گستردگى و عظمت طفیلى آنها قرار گیرد. گرچه از بین همه انسانها، افراد اندكى به آن كمالات نهایى دست مى‌یابند و سایر انسانها در پرتو وجود آنها به بهره‌هایى مى‌رسند و مطلوبیت وجود آنها تابع وجود اخیار و برگزیدگان است. از باب مثال، در معدن عظیمى به مساحت 50 كیلومتر مربع و عمق زیاد، براى رسیدن به چند دانه برلیان، دست به كندوكاو و اكتشاف مى‌زنند. پس هدف اصلى رسیدن به چند دانه برلیان است؛ گرچه در كنار آن زغال سنگ نیز استخراج مى‌شود، ولى آن ارزش چندانى ندارد. پس در كنار برلیان كه هدف اصلى در استخراج معدن است، مواد دیگرى نیز وجود دارند كه در درجه دوم اهمیت قرار دارند و نیز ضایعاتى نیز وجود دارد كه دور ریخته مى‌شوند.
هدف از آفرینش این جهان انوار پاكى مى‌باشند كه برجسته‌ترین و شاخص‌ترین آنها انوار چهارده معصوم، صلوات الله علیهم اجمعین، است و پس از آنها سایر انبیاء و كسانى كه بر حسب درجه كمالى كه دارند به آنها ملحق مى‌شوند. (حدود 124 هزار پیامبر و اولیاى خداوند كه برخى از آنها از برخى از انبیاء برترند وما از تعداد آنها بى خبریم.)
‌‌﴿صفحه 93 ﴾
پس والاترین كمالات انسانى در پیامبر(صلى الله علیه وآله) واهل بیت او جمع شده‌اند و پایین‌ترین مراتب آنها در كسانى وجود دارد كه پس از دیگران وارد بهشت مى‌شوند. بجز این افراد، دیگران كه دلشان از نور ایمان تهى است، ضایعاتى هستند كه در آتش قهر الهى سوزانده مى‌شوند.
«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَیَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لاَ یُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ اذَانٌ لاَیَسْمَعُونَ بِهَا ...»(70)
به یقین، گروه بسیارى از جن و انس را براى دوزخ آفریدیم، آنها دلهایى دارند كه با آن (اندیشه نمى‌كنند و) نمى‌فهمند و چشمانى كه با آن نمى‌بینند و گوشهایى كه با آن نمى‌شنوند.
جهنمیان ضایعات این عالمند و هدف اصلى آفرینش جهان پیامبر، فاطمه زهرا و امامان معصومى هستند كه عالم با همه گستردگى و عظمت، از جهت فضیلت و كمال، قابل مقایسه با وجود هریك از آنها نیست! بلكه یك روز آنها به همه این جهان مى‌ارزد. صاحبان اصلى این عالم انسانهایى هستند كه نزد خداوند متعال بار سعادت یافته‌اند و منزل گزیده‌اند:
«إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّات وَنَهَر. فِی مَقْعَدِ صِدْق عِنْدَ مَلِیك مُقْتَدِر»(71)
یقیناً پرهیزگاران در باغها و نهرهاى بهشتى جاى دارند، در جایگاه صدق نزد خداوند مالك مقتدر.

بهشت جایگاه مؤمنان و دوستان اهل بیت

ما اعتقاد داریم كسانى كه با ایمان مى‌میرند وارد بهشت مى‌شوند، حتى اگر پایین‌ترین مرتبه ایمان را داشته باشند و‌‌آن ایمان، به هنگام مرگ، تبدیل به كفر نشود. (آنها پس از عالم برزخ وارد بهشت مى‌شوند.) شكى نیست كه كمال ایمان در گرو اعتقاد و محبت به اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) حاصل مى‌شود؛ چنانكه پیامبر فرمود:
«... أَلا وَمَنْ مَاتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد مَاتَ مُؤْمِناً مُسْتَكْمِلَ الاِْیمَانِ، أَلا وَمَنْ مَاتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد بَشَّرَهُ مَلَكُ الْمَوْتِ بِالْجَنَّةِ‌‌...»(72)
‌‌﴿صفحه 94 ﴾
همانا كسى كه با دوستى آل محمد بمیرد، مؤمن و با ایمان كامل مرده است، همانا كسى كه با دوستى آل محمد بمیرد، فرشته مرگ او را به بهشت بشارت مى‌دهد.
از این جهت شیعه‌اى كه دوستار اهل بیت است و در برابر فرمان و خواست خداوند و اولیاى او خاضع و فرمانبردار است، از مرگ باكى ندارد؛ چراكه مرگ در پیش روى مؤمن پلى است براى رسیدن به رضوان حق تعالى.
امام حسین(علیه السلام) در روز عاشوار خطاب به یارانش مى‌فرماید:
اى بزرگ‌زادگان، شكیبا باشید كه مرگ تنها پلى است كه شما را از سختى‌ها و شداید به باغهاى پهناور و نعمت‌هاى همیشگى عبور مى‌دهد و براستى كدامین شما خوش ندارد كه از زندان به سوى قصر رود.(73)
حضرت على(علیه السلام) درباره شوق متقیان به لقاى حق مى‌فرماید:
اگر نبود اجلى كه براى آنها (متقیان) مقدر گردیده از شوق به ثواب و بیم از عقاب لحظه‌اى جانهایشان در بدنهایشان باقى نمى‌ماند. آفریدگار در جانشان بزرگ است و از این روى دیگران در چشمشان كوچكند.(74)
شخصى از ابوذر پرسید: چرا ما از مرگ بى‌زاریم؟ ابوذر در جواب فرمود:
«لاَِنَّكُمْ عَمَّرْتُمْ الدُّنْیَا وَخَرَّبْتُمْ الآخِرَةَ فَتَكْرَهُونَ أَنْ تَنْتَقِلُوا مِنْ عِمْرَان إِلى خَراب ...»(75)
چون شما دنیایتان را آباد كردید و آخرتتان را ویران ساختید. از این جهت مایل نیستید از آبادانى به ویرانه منتقل گردید.
افراد بسته به مراتب ایمان واعمالشان از بهشت بهره‌مند مى‌شوند: عده‌اى پس از مرگ وارد بهشت برزخى مى‌شوند و پس از آن، در قیامت، به بهشت راه مى‌یابند. اما كسانى كه گناهكار بوده‌اند، حتى اگر نور ضعیفى از ایمان در وجودشان تابیده باشد، پس از گرفتار شدن به عذاب الهى و چه بسا پس از سالها عذاب و شكنجه و پس از پاك‌گشتن از گناهان و آلودگى‌ها، وارد بهشت مى‌شوند. چونان طلایى كه در كوره نهاده مى‌شود تا آلودگى‌ها و
﴿صفحه 95 ﴾
ناخالصى‌هایش بر طرف شود و تبدیل به طلاى ناب گردد. مسلّماً این دسته صاحبان بهشت نیستند، بلكه مهمانانى هستند كه با شفاعت صاحبان اصلى بهشت و عنایت و لطف حق تعالى به بهشت راه مى‌یابند.

صاحبان بهشت

صاحبان اصلى بهشت را خداوند در كتاب خود چنین معرفى مى‌كند:
«وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولئِكَ رَفِیقاً»(76)
و كسى كه خداوند و پیامبر را اطاعت كند (در روز رستاخیز) همنشین كسانى خواهد بود كه خداوند نعمت خود را بر آنان تمام كرده، از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان، و آنها رفیقان خوبى هستند.
در این آیه شریفه چهار دسته به عنوان صاحبان واقعى بهشت معرفى شده‌اند كه دیگران با پیروى از آنان و با شفاعتشان وارد بهشت مى‌شوند و در واقع آنها میزبان و صاحب خانه‌اند و دیگران مهمان. صاحبان بهشت، یعنى انبیاء، صدّیقان، شهداء و صالحان كسانى هستند كه خداوند نعمتش را بر آنها تمام كرده است و به ما فرمان داده كه هر روز در نمازمان از خداوند بخواهیم كه ما را به راه آنها هدایت كند:
«إِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ.»
گفتنى است كه مراد از شهدا در آیه فوق، گواهان بر اعمال بندگان در قیامتند كه مقام آنها بسیار والاتر از مقام سایر شهداست؛ چنانكه علامه طباطبائى(رحمه الله) مى‌فرماید: منظور از شهادت (در برخى آیات) شهادت بر اعمال مردم است و مراد از آن، تحمل و دیدن حقایق اعمالى است كه مردم در دنیا انجام مى‌دهند؛ چه آن حقیقت سعادت باشد و چه شقاوت. پس شاهد در قیامت، بر اساس آنچه دیده شهادت مى‌دهد. روزى كه خداوند از هر چیزى گواهى مى‌خواهد، حتى از اعضاى بدن انسان شهادت مى‌گیرد، روزى كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرماید:
﴿صفحه 96 ﴾
«... یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً»(77)
پروردگارا، قوم من قرآن را رها كردند.
واضح است كه چنین مقام كریمى در شأن همه امّت نیست، چون كرامت خاصى است كه زیبنده اولیاى طاهرین خداوند است ... كمترین مقامى كه این گواهان (شاهدان اعمال) دارند، این است كه در تحت ولایت خداوند و در سایه نعمت اویند و اصحاب صراط مستقیم مى‌باشند.(78)
نتیجه گرفتیم كه برترین بندگان خداوند و كسانى كه خداوند نعمتش را در حقشان تمام كرده و آنان را صاحبان بهشت قرار داده، انبیاء، صدّیقین، شهدا وصالحانند و دیگر بندگان به پاس پیروى از آنها و وابستگى به آن چهار دسته به بهشت راه مى‌یابند. البته كسانى كه به پاس ارتباط با بندگان برگزیده خداوند به سعادت و بهشت مى‌رسند، از حیث مراتب متفاوتند و همه در یك حد نیستند؛ چه آنكه خود آن چهار دسته نیز مراتبشان یكسان نیست و برخى بر برخى دیگر برترى دارند.
الف) مقام انبیاء و پیامبر معظّم اسلام
بر اساس فرموده خداوند، پیامبران بر دیگر مردم برترى داده شده‌اند:
«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِینَ»(79)
خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را برجهانیان برترى داد.
علاوه بر این، برخى از پیامبران بر دیگر پیامبران برترى دارند:
«تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْض ...»(80)
برخى از آن رسولان را بر برخى دیگر برترى دادیم.
از بین 124 هزار نبى كه خداوند براى هدایت مردم ارسال كرد، تنها 313 نفر داراى مقام رسالت بودند. تازه همه رسولان شریعت نداشتند، بلكه پنج رسول داراى شریعت بودند كه عبارتند از نوح، ابراهیم، موسى، عیسى و حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) این انبیاء اولوالعزم از سایر
‌‌﴿صفحه 97 ﴾
رسولان برترند و بر اساس اعتقاد ما، پیامبر خاتم(صلى الله علیه وآله) از همه برتر است؛ چنانكه پیامبر فرمود:
«یا عَلى إِنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَتَعالى فَضَّلَ أَنْبِیاءَهُ الْمُرْسَلینَ عَلى مَلائِكَتِهِ الْمُقَرَّبینَ وَفَضَّلَنى عَلى جَمیعِ النَّبِییَّنَ وَالْمُرْسَلینَ وَالْفَضْلُ بَعْدى لَكَ یا عَلى وَلِلاَْئِمَّةِ مِنْ بَعْدِكَ وَإِنَّ الْمَلائِكَةَ لَخُدّامُنَا وَخُدّامُ مُحِبّینَا ...»(81)
اى على، خداوند تبارك و تعالى پیامبرانش را بر فرشتگان مقرب خود برترى بخشید و مرا بر همه انبیاء و پیامبران برترى بخشید و پس از من برترى از آن تو و امامان پس از توست و همانا فرشتگان خدمتگزاران ما و دوستان ما هستند.
ثابت شد كه هدف اصلى از خلقت انسان، برگزیدگان بندگان خداوندند و چنانكه افراد معمولى در دارا بودن مراتب و كمالات انسانى متفاوتند، بین انبیاء و صالحان و دوستان خدا نیز از جهت كمالات والاى انسانى تفاوت وجود دارد واختلاف درجات و مراتب آنها براى ما قابل درك نیست و تنها خداوند به آن آگاه است.
انبیاى الهى و اولیاى خداوند حتى براى یك چشم بر هم زدن نیز به شرك و گناه آلوده نشدند؛ آن هم شرك به معناى واقعى و تعلق خاطر به غیر خداوند، چه رسد به شرك بت‌پرستان. مطلوب و مقصود آنها خداوند بوده است و بجز او مقصود و مطلوب دیگرى نداشته‌اند. آنها اگر به غیر حق توجه مى‌یابند، از روى وظیفه و به جهت اطاعت از فرمان خداوند است كه از آنها خواسته است، از دیگر بندگان خداوند غافل نباشند و براى رسیدن به هدف اصلى خود، از وسایط مادى سود جویند و الا هدف آنها تنها خداوند است و بس.
ما از مقام بلند ومراتب والاى انبیاء، تنها تصور ضعیفى داریم و نمى‌توانیم به ژرفاى آن برسیم و چه بسا اگر بخواهیم در چگونگى مقام آنها بیندیشیم عقلمان متحیر مى‌شود. تنها آنها و خدایشان به مقام و منزلتشان آگاهند و دیگران از شناخت مرتبه انسانى آنها و مقام آنها و آنچه بدان رسیده‌اند عاجزند:
«فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِىَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُن جَزَاءاً بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ»(82)
هیچ كس نمى‌داند چه پاداشهاى مهمّى كه مایه روشنى چشمهاست براى آنها نهفته شده، این پاداش كارهایى است كه انجام مى‌دادند.
‌‌﴿صفحه 98 ﴾
ب) مقام صالحان
از جمله مراتب والاى انسانى كه بدان اشاره شد، مرتبه صالحان است كه در والایى مرتبه آنها و عظمت منزلت آنها خداوند از قول حضرت موسى(علیه السلام)مى‌فرماید:
«رَبِّ هَبْ لِی حُكْماً وَأَلحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ»(83)
پروردگارا، به من علم و دانش ببخش و مرا به صالحان ملحق كن.
و در جاى دیگر مى‌فرماید:
«وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلاًّ جَعَلْنَا صَالِحِیْنَ»(84)
واسحاق و علاوه بر او یعقوب را به وى (ابراهیم) بخشیدیم و همه آنان را مردانى صالح قرار دادیم.
ج) مقام صدّیقین
دیگر مرتبه والاى انسانى، مرتبه صدّیقین است. كلمه «صدیقین» به طورى كه خود لفظ دلالت دارد، مبالغه در صدق است؛ یعنى كسانى كه بسیار صادقند. چیزى كه هست صدق تنها زبانى نیست: یكى از مصادیق آن سخنانى است كه انسان مى‌گوید، مصداق دیگرش عمل است كه اگر مطابق با سخن و ادعا بود، صادق است. چون عمل از اعتقاد درونى حكایت دارد و وقتى انسان در این حكایتش صادق است كه ما فى الضمیر را به طور كامل حكایت كند و چیزى از آن باقى نگذارد؛ چنین عملى راست و صادق است. در مقابل اگر ما فى الضمیر را حكایت نكند و یا درست و كامل از آن حكایت نكند، عمل غیر صادق است.
سخن صدق نیز آن سخنى است كه با واقع و خارج مطابقت داشته باشد و چون گفتن نیز یك فعل است، قهراً كسى كه در فعل خویش صادق است، سخن نخواهد گفت مگر به آنچه راست بودش را مى‌داند و نیز مى‌داند كه گفتن آن سخن بجا و به مورد است و گفتنش حق است. بنابراین چنین سخنى، هم گویاى صدق خبر و گفتار است و هم گویاى صداقت گوینده است.
‌‌﴿صفحه 99 ﴾
پس «صدّیق» كسى است كه به هیچ وجه دروغ نمى‌گوید و كارى كه حق بودن آن را نمى‌داند، انجام نمى‌دهد؛ هر چند مطابق با هواى نفس باشد. همچنین سخنى را كه راست بودنش را نمى‌داند، نمى‌گوید و كارى كه با عبودیت سازگار نباشد انجام نمى‌دهند.
على(علیه السلام) در وصف خود مى‌فرماید:
«... وَإِنّى لَمِنْ قَوْم لا تَأْخُذُهُمْ فِی‌اللّهِ لَوْمَةُ لائِم، سِیماهُم سِیما الصِّدِّیقینَ وَكَلامُهُمْ كَلامُ الاَْبْرَارِ»(85)
من از مردمى هستم كه در راه خداوند ازسرزنش ملامت كنندگان باز نمى‌ایستند. نشانه‌هاى آنان، نشانه‌هاى رستگاران و سخنشان، گفتار درست كرداران است.
مقام صدّیقین، چنان مقامى است كه وقتى خداوند متعال مى‌خواهد مقام برخى از پیامبران خود را توصیف كند مى‌فرماید:
«وَاذْكُرْ فِی‌الْكِتَابِ إِبْراهِیمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّیقاً نَبِیّاً»(86)
در این كتاب ابراهیم را یاد كن، كه او بسیار راستگو و پیامبر (خداوند) بود.
یا درباره مریم، مادر عیسى، مى‌فرماید: «وَأُمُّهُ صِدِّیقَةٌ»(87)
البته ما طمعى نداریم كه به مقامى چون مقام صالحان و صدّیقین برسیم، ولى انسان در هر حال نباید همتش پایین باشد. باید در حد استعدادها و توانایى‌هاى خود تلاش كند و براى رسیدن به مراتب برتر بكوشد. سعى كند به مراحلى كه انسانهاى غیر معصوم مى‌توانند به آنها برسند دست یابد. بودند در بین علماء بزرگانى كه به مراحل بالاى انسانى رسیدند و ما برخى از آنها را دیدیم و شناختیم و چه بسیار بزرگانى كه به سرحد تكامل و رشدى كه در خور انسانهاى متعالى است رسیدند و ما از آنها بى‌خبریم. مسلماً رسیدن به آن مراحل بالا، باهمّت بلند و تلاش پیگیر حاصل مى‌گردد؛ چنانكه شاعر مى‌گوید:
همّت بلند دار كه مردان روزگار *** از همّت بلند به جایى رسیده‌اند
و دیگرى مى‌گوید:
‌‌﴿صفحه 100 ﴾
همّت اگر سلسله جنبان شود *** مور تواند كه سلیمان شود