فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

پنهان نماندن اعمال از دید گواهان و شاهدان

با توجه به آنچه ذكر گردید، ما باید بهوش باشیم كه در عالمى فاقد شعور و درك زندگى نمى‌كنیم: در این عالم چشمهاى بینا و گوشهاى شنوایى وجود دارند كه گواه اعمال و گفته‌هاى ما هستند و بر اساس ظاهر برخى آیات و روایات، حتى زمین، درختان و پرندگان نیز شعور دارند و مى‌فهمند، و البته ما غافلیم! اگر چنین نباشد، لااقل فرشتگانى هستند كه موكّل بر اعمال ما هستند و مى‌بینند، بالاتر از آنها وجود مقدس امام زمان، عجل‌الله فرجه‌الشریف، ناظر اعمال ماست و بالاتر از همه، ذات مقدس حق‌تعالى شاهد اعمال ماست:
«... إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَىْء شَهِیداً»(53)
خداوند بر هر چیز شاهد و ناظر است.
خداوند متعال درباره آگاهى خود به اعمال آشكار و پنهان انسان و نیز مراقبت فرشتگان بر اعمال انسان مى‌فرماید:
«وَلَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ. إِذْ یَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّیَانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمَالِ قَعِیدٌ. مَا یَلْفِظُ مِنْ قَوْل إِلاَّ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ»(54)
ما انسان را آفریدیم و وسوسه‌هاى نفس او را مى‌دانیم و ما به او از رگ قلبش
‌‌﴿صفحه 80 ﴾
نزدیك‌تریم. (به خاطر بیاورید) هنگامى را كه دو فرشته راست و چپ كه ملازم انسانند، اعمال او را دریافت مى‌دارند. انسان هیچ سخنى را بر زبان نمى‌آورد، مگر اینكه همان دم فرشته‌اى مراقب و آماده براى انجام مأموریت (و ضبط سخن) است.
در جاى دیگر درباره شهادت پیامبر(صلى الله علیه وآله) در قیامت مى‌فرماید:
«فَكَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ اُمَّة بِشَهِید وَ جِئْنَا بِكَ عَلىَ هؤُلآءِ شَهِیدا(55)
حال آنها چگونه است، آن روزى كه از هرامّتى شاهد و گواهى (بر اعمالشان) مى‌آوریم، تو را نیز بر آنان گواه خواهیم آورد؟
از این آیاتى كه شهادت رسول خدا و دیگر گواهان را در قیامت بیان مى‌كنند، برمى‌آید كه آن گواهان در دنیا شاهد اعمال بندگان هستند والا اگر آنها در دنیا شاهد اعمال مردم نمى‌بودند چگونه در قیامت شهادت مى‌دهند؟ مگر ممكن است كسى بدون مشاهده حادثه‌اى بر آن شهادت و گواهى دهد!
اگر ما به این نكته توجه یابیم كه جهانى كه در آن زندگى مى‌كنیم خاموش و فاقد شعور و درك نیست، بلكه هستند كسانى كه ما را مى‌بینند و شاهد و ناظر اعمال ما هستند ولو ما آنها را نمى‌بینیم؛ حواسّمان را جمع مى‌كنیم و در رفتارمان تجدید نظر مى‌كنیم و شرم و حیا مانع مى‌شود از اینكه برخى از رفتارهاى ناپسند از ما سر زند. وقتى پى بردیم اعمال ما ثبت و در روز قیامت آشكار مى‌گردد، شرم و حیا مانع انجام كارهاى زشت مى‌شود. وقتى انسان مى‌خواهد گناهى مرتكب شود، اگر توجه داشته باشد كه زمین و آسمان و الواحى هست و صورت عمل انسان در آنها ثبت مى‌شود و روزى آشكار مى‌گردد، از دست یازیدن به آن باز مى‌ایستد و در خلوت نیز گناه نمى‌كند؛ چرا كه على(علیه السلام)مى‌فرماید:
«إِتَقُّوا مَعَاصِىَ اللَّهِ فىِ الْخَلَوَاتِ فَإِنَّ الشَّاهِدَ هُوَ الْحاكِمُ»(56)
از نافرمانى خداوند در نهانها بپرهیزید، چون آنكه شاهد و بیننده است، داور نیز هست.
‌‌﴿صفحه 81 ﴾
اگر در وضعیت و حالتى كه مایل نیستید كسى شما را ببینید از شما عكس گرفتند، شما به هر وسیله‌اى كه هست سعى مى‌كنید آن عكس را از بین ببرید تا نكند در آینده در معرض دید دیگران قرار گیرد: مسلّماً انسان نمى‌خواهد عكسى از او گرفته شود كه باعث شرمندگى و خجالت او مى‌گردد. او به هنگام عكس گرفتن، سر و روى خود را آراسته مى‌كند، لباس زیبا مى‌پوشد و سعى مى‌كند قیافه جالبى داشته باشد و لبخند مى‌زند تا عكس هر چه بهتر در آید. براى او خوشایند نیست كه در حالتى از او عكس بگیرند كه مایه رسوایى او شود. با توجه به این تمثیل، ما باید بدانیم كه پیوسته عوامل طبیعى، مثل زمین، آسمان و در و دیوار از ما عكس مى‌گیرند و در قیامت آن عكسها را آشكار مى‌سازند. پس سعى كنیم كه در وضعیت ناهنجار و زشتى از ما عكس گرفته نشود تا در قیامت كه همه رفتار و پندارهاى ما آشكار مى‌گردند، رسوا نگردیم:
«یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْس مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْر مُحْضَراً وَ مَاعَمِلَتْ مِنْ سُوء تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعیِداً...»(57)
روزى كه هر شخص هر كار نیك و بدى كه كرده در پیش روى خود حاضر بیند و آرزو مى‌كند كه بین او و كار بدش فاصله‌اى طولانى افتد.

اخلاص در بندگى، مایه شادمانى و مباهات

«یااباذرّ؛ ما من صباح ولارواح الاّ و بقاع الارض ینادى بعضها بعضاً: یا جار هل مرّ بك ذاكر للّه تعالى او عبدٌ وضع جبهته علیك ساجداً للهّ؟ فمن قائلة لا و من قائلة نعم. فاذا قالت نعم اهتزّت و انشرحت و ترى انّ لها الفضل على جارتها.»
اى ابوذر؛ هیچ صبح و شامى نیست مگر اینكه نقاط زمین به همدیگر مى‌گویند: اى همسایه من، آیا بر تو گذشت كسى كه ذكر خداوند كند، یا بنده‌اى كه پیشانى خویش براى سجده براى خدا بر تو نهد؟ برخى گویند آرى و برخى گویند نه، هر كدام كه آرى گوید برخود مى‌بالد و شاد مى‌گردد و خود را بر دیگرى برتر مى‌شمرد.
‌‌﴿صفحه 82 ﴾
مطلب دیگرى كه در این حدیث شریف بدان اشاره شده، این است كه زمینى كه بنده خداوند بر روى آن عبادت مى‌كند و پیشانى به سجده بر آن مى‌نهد، به خود مى‌بالد و مباهات مى‌كند. باید نگریست كه راز این مباهات و به خود بالیدن چیست؟ سرّش این است كه آنچه اصالتاً در پیشگاه الهى ارزش دارد، توجه به اوست و كارهاى دیگر وقتى ارزش دارند كه همراه با توجه به خداوند باشند و قربة الى‌اللّه انجام گیرند. وقتى كار براى خداوند انجام مى‌گیرد كه انسان به یاد خداوند باشد والا كسى كه از خداوند غافل است، كارش قربة‌الى اللّه انجام نمى‌گیرد و یا به جهت ارضاى دل و یا دل خوشى مردم، یا با سایر نیت‌هاى مادى انجام مى‌پذیرد و نزد خداوند ارزش ندارد.
پس یاد خداوند و توجه به او و چیزى كه انسان را با ابدیّت پیوند مى‌دهد، اصالت دارد و هر چیز دیگر در سایه یاد خداوند ارزش مى‌یابد و بدون یاد او ارزشى ندارد. از این جهت، كمال حقیقى انسان در سایه توجه به خداوند حاصل مى‌گردد و اگر این معنا چون روح در همه اعمال انسان دمیده شود آن اعمال ارزش مى‌یابند. در غیر این صورت، بدون توجه به خداوند و بدون همراه ساختن اعمال و عبادت با نیت الهى و خالص، آنها چون جسدى بى‌روح و بى‌ارزش مى‌گردند. پس بایسته است كه همه اعمال و عبادات ما براى خداوند انجام گیرند:
«قُلْ إِنّىِ أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَاللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ»(58)
اى پیامبر، بگو كه من مأمورم كه خداوند را پرستش كنم و دینم را براى او خالص گردانم.
تاكید خداوند بر اخلاص، بخصوص اخلاص در دین، به این جهت است كه انسان بنده خداست و براى بندگى و عبادت خداوند آفریده شده است و در مسیر زندگى و در همه مراحل حیات خود، باید در پى تكامل و سعادت و رشد باشد، و این مهمّ حاصل نمى‌گردد مگر در پرتو اخلاص و توجه به خداوند. بنابراین خالص گردانیدن عبادت براى خداوند، بزرگترین دستور دینى است، چرا كه خود عامل مهمّى است براى تقرب انسان به خداوند
‌‌﴿صفحه 83 ﴾
متعال و رسیدن به كمال مطلوب. از این جهت خداوند متعال، در قرآن مجید، مؤمنان را به اخلاص دعوت مى‌كند. باید دانست كه انسان مى‌تواند به مقامى برسد كه خداى متعال او را براى خودش خالص كند چنانكه در جاى جاى قرآن مخلَصین ستوده شده‌اند چنانكه درباره موسى مى‌فرماید:
«وَ اذْكُرْ فىِ الْكِتابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصاً وَكَانَ رَسُولا نَبِیّاً»(59)
یاد كن در كتاب خود، شرح حال موسى را كه او بنده خالص و رسولى بزرگ و مبعوث به پیامبرى بر خلق بود.
مخلِص (به كسر لام) به معناى كسى است كه اخلاص دارد و كارهایش را از روى اخلاص انجام مى‌دهد، ولى مخلَص (به فتح لام)، یعنى كسى كه خالص شده است. طبعاً «خالص شده» خالص كننده‌اى نیاز دارد و مسلّماً این خداوند است كه مخلَصین را خالص مى‌كند، تا جایى كه شیطان نمى‌تواند آنها را به انحراف كشاند:
«قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لاَُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ. إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ»(60)
شیطان گفت (حال كه مهلت یافتم) به عزّت و جلالت قسم كه همه را گمراه خواهم كرد. مگر خاصان از بندگانت كه براى تو خالص شده‌اند.
در توضیح این آیه شریفه باید ذكر كرد كه «مخلَصین» داراى نیروى نفسانى، روحانى و معنوى‌اى هستند كه مانع مى‌شود در دام شیطان بیفتند و شیطان نمى‌تواند در آنها تأثیر بدى داشته باشد. البته با عنایت و لطف خداوندى، مخلصین از چنین قدرتى بهره‌مند گشته‌اند، چنانكه خداوند متعال درباره حضرت یوسف مى‌فرماید:
«وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْ لاَ أَنْ رَءَا بُرْهَانَ رَبِّهِ، كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ»(61)
و آن زن از فرط میل طبیعى در نزدیك شدن به یوسف اصرار و اهتمام ورزید و اگر
‌‌﴿صفحه 84 ﴾
لطف خاص خداوند و برهان روشن حق نگهبان یوسف نبود او نیز به وصل او (زلیخا) اهتمام مىورزید. ولى ما او را از قصد ناپسند و عمل زشت بازداشتیم كه همانا او از بندگان خالص شده ماست.
در این آیه تأكید شده كه یوسف به بدى و گناه مبتلا نشد، با اینكه شرایط مناسب و وسوسه‌انگیزى براى او فراهم گشت كه اگر هر انسان دیگرى در آن شرایط قرار مى‌گرفت، به دام شیطان مى‌افتاد. چراكه حضرت یوسف در اوج برومندى و شكوفایى غریزه جنسى قرار داشت و محیط خانه عزیز مصر نیز محیطى آكنده از رفاه بود و نیز همسر عزیز مصر، شرایط را به گونه‌اى فراهم ساخته بود كه اگر یوسف برهان الهى را نمى‌دید، به لغزش مى‌افتاد.

اخلاص، عامل والایى عمل

با توجه به آنچه ذكر شد، آنچه به عمل انسان ارزش مى‌دهد و باعث نجات انسان از دامهاى نهان و آشكار شیطان مى‌گردد، اخلاص و توجه به خداوند متعال است؛ از این جهت حتى مقدس‌ترین و بزرگترین كارها، اگر براى خداوند انجام نگیرد ارزش و بهایى ندارد: به تعبیر روایات و آیات، از بهترین اعمال جهاد است [تا آنجا كه خداوند فرمود:
«فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِینَ دَرَجَةً وَكُلاًّ وَعَدَاللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً»(62)
خداوند مجاهدان فداكار با مال و جان را برنشستگان بلندى وبرترى بخشید وهمه اهل ایمان را وعده نیكو (ورود به بهشت) داد و مجاهدان را بر نشستگان به اجر و ثوابى بزرگ برترى داده است.]
حال جهاد با این والایى و شكوه، اگر بدون توجه به خداوند وبا انگیزه غیر الهى انجام گیرد هیچ ارزشى ندارد: طبق برخى نقلها، در یكى از جنگهاى صدر اسلام شخصى، در میدان جنگ، با رشادت تمام جنگید و در نهایت كشته شد. مبارزه و شهامت آن مرد تحسین
‌‌﴿صفحه 85 ﴾
دیگران را برانگیخت. از این روى به پیامبر(صلى الله علیه وآله) گفتند: آن مرد كه با آن رشادت و شهامت جنگید، در نزد خداوند مقام بس والایى دارد. پیامبر در جواب فرمودند: او در راه خداوند شهید نشد، بلكه در راه الاغش كشته شد. (چون الاغ او، از ترس و وحشت، به میان سپاه دشمن فرار كرده بود و آن مرد براى دست‌یابى به الاغش با دشمن مى‌جنگید!)
بله هر جهاد و مبارزه و كشته‌شدنى انسان را به كمال نمى‌رساند. آن شهادتى انسان را به كمال مى‌رساند كه همراه با یاد خداوند باشد، بسان شهداى عزیز ما كه در هنگام جنگ نذر مى‌كردند كه شهید شوند. گاه چهل شب جمعه و یا شب چهارشنبه به مسجد جمكران مى‌رفتند و درخواست و آرزویشان شهادت بود. این شهادت‌ها چون همراه با یاد و توجه به خداست ارزش دارد.
ارزش و والایى و یا پستى اعمال و رفتار به نیّت انسان بستگى دارد: اگر نیّت انسان پاك و عمل براى خداوند انجام گیرد، آن عمل ارزش دارد؛ حال هر چند یاد خداوند فزونى گیرد و محبت و معرفت الهى بیشتر شود، بر ارزش عمل افزون مى‌گردد. در مقابل اگر عمل بدون معرفت و محبت به خدا و بدون یاد و توجه به او انجام گیرد، بسان جسدى بى‌روح و بى‌خاصیت است.
نقطه‌ها و قسمت‌هاى زمین، وقتى از یكدیگر سؤال مى‌كنند، نمى‌گویند: كسى بر روى تو جهاد كرد و یا بر روى تو انفاق كرد یا نه، بلكه مى‌پرسند كسى بر روى تو یاد خدا داشت یا نه. پس اگر عمل انسان با توجه به خداوند انجام گیرد عبادت به شمار مى‌آید، جهاد، نماز و انفاق او عبادت مى‌شود. تحصیل علم، تدریس، مباحثه و حتى شنیدن سخنرانى عبادت مى‌شود. اما اگر اخلاص نباشد، نه تنها عمل او عبادت نیست، بلكه وسیله‌اى است براى جلب توجه دیگران! پس آنچه مهمّ و قابل توجه است ـ تا آنجا كه قطعات زمین نیز اهمیتش را درك كرده‌اند ـ توجه به خداوند و حضور در پیشگاه الهى است.
وقتى ما قرآن مجید را ورق مى‌زنیم، صفحه‌اى را نمى‌یابیم كه در آن از ذكر و تسبیح خداوند سخن نگفته باشد. از جمله خداوند مى‌فرماید:
‌‌﴿صفحه 86 ﴾
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ امَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثیِراً»(63)
اى كسانى كه به خداوند ایمان آورده‌اید، خداوند را زیاد یاد كنید.
در جاى دیگر، خداوند متعال پس از ذكر دلایلى كه در خلق آسمان و زمین و گردش شب و روز براى خردمندان است، در معرّفى خردمندان مى‌فرماید:
«الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللَّهَ قِیَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَكَّرُونَ فىِ خَلْقِ السَّموَاتِ وَالاَْرْضِ...»(64)
كسانى كه در حالت ایستاده و نشسته و خفته خداوند را یاد كنند و دائم در آفرینش آسمان و زمین مى‌اندیشند.
امام صادق(علیه السلام) مى‌فرمایند: حضرت موسى‌بن عمران(علیه السلام) به خداى متعال عرض كرد:
«یارَبِّ تَمُرُّ بى‌حالاتٌ أَسْتَحیْى أَنْ أَذْكُرَكَ فیها، فَقالَ: یا مُوسى، ذِكْرى عَلى كُلِّ حال حَسَنٌ»(65)
خداوندا، حالاتى براى من پیش مى‌آید كه حیا مى‌كنم تو را یاد كنم (شاید منظور هنگام قضاى حاجت باشد) خداوند در جواب فرمود: اى موسى، ذكر من در هر حال نیكوست.
از این جهت حتى براى رفتن به حاجتگاه و هنگام قضاى حاجت نیز دعاهایى وارد شده است، براى اینكه انسان در آن حال نیز از عبادت خداوند غافل نشود؛ چرا كه خداوند راضى نمى‌شود كه حتى یك لحظه از عمر ما بدون توجه به او و عبادت سپرى شود و كمال انسانى در سایه عبادت و بندگى خداوند حاصل مى‌گردد. پس باید تلاش كنیم و در پى این باشیم كه در هر حال ولو توجّهى ضعیف به خداوند متعال داشته باشیم. یاد خداوند و توجه به او اكسیرى است كه به هر جنس بى‌ارزش كه زده شود، بالاترین قیمت‌ها را پیدا مى‌كند؛ این اكسیر به زندگى ما ارزش مى‌بخشد.
﴿صفحه 87 ﴾