فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

شهادت زمین بر اعمال انسان

«یا اباذرٍّ؛ ما من رجل یجعل جبهته فى بقعة من بقاع الارض الاّ شهدت بها یوم القیامة و ما من منزل ینزله قومٌ الاّ واصبح ذلك المنزل یصلى علیهم اویلعنهم»
‌‌﴿صفحه 72 ﴾
اى ابوذر؛ هیچ مردى پیشانى خود را بر نقطه‌اى از زمین نمى‌گذارد، مگر اینكه آن نقطه در روز قیامت بر آن گواهى مى‌دهد و منزلى نیست كه گروهى در آن فرود مى‌آیند مگر آنكه آن منزل بر آنان صلوات مى‌فرستد و یا لعن مى‌كند.
برخى از بزرگان سعى مى‌كردند در قسمت‌هاى مختلف مسجد نماز بخوانند و همیشه در یك جاى نماز نمى‌خواندند، یا اگر وارد خانه‌اى و یا هر جاى دیگر مى‌شدند، ابتدا دو ركعت نماز مى‌خواندند؛ براى اینكه در قیامت براى خود شاهدان بیشترى داشته باشند. این خود نوعى زرنگى است كه براى مؤمن بسیار مفید و مطلوب مى‌باشد.
با توجه به والایى و ارزشى كه در این روایت و روایات دیگر براى عبادت ذكر شده، پافشارى ما بر انجام عبادت در مكانهاى گوناگون، گویاى تسلیم و اعتماد ما به سخنان پیامبر و ائمه اطهار، صلوات الله علیهم اجمعین، است.
چنانكه مشاهده مى‌گردد، این بخش و قسمت‌هاى دیگرى از همین روایت بیانگر این است كه زمین، درختان و سایر موجودات بى‌جان كه ما آنها را فاقد درك و شعور مى‌دانیم، داراى درك و شعورند و اعمال ما را درك مى‌كنند و بر انجام كارهاى نیك ما را دعا مى‌كنند و بر انجام كار بد لعن مى‌كنند؛ بعلاوه در قیامت نیز به نفع و یا بر ضرر ما شهادت مى‌دهند.

كیفیت ستایش زمین و موجودات بى‌جان

در باب مضمون این بخش از روایت ـ كه در آن براى زمین و موجودات بى‌جان، شعور و درك تصویر شده است ـ و نیز آیات و روایات دیگرى كه داراى چنین مضمونى هستند، علماى بزرگ سه نظریه ارائه داده‌اند:
نظریه اول: عده‌اى برآنند كه این تعبیرها كنایى است و معناى حقیقى آنها مراد نیست و براى هر مورد تأویلى متناسب با آن ذكر مى‌كنند. شاید اكثر مفسران در تفسیر این قبیل آیات و روایات، همین شیوه را برگزیده باشند.
نظریه دوم: عرفا و فیلسوفان عارف مشرب، مثل صدرالمتألهین و شاگردان ایشان، بر
‌‌﴿صفحه 73 ﴾
این اعتقادند كه این موجودات واقعاً درك و شعور دارند و خداوند را تسبیح مى‌گویند و خشیت الهى دارند؛ اما ما از درك این واقعیت عاجزیم.
شاعر مى‌گوید:
ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم *** با شما نامحرمان ما خامشیم
اینها معناى حقیقى این آیات و روایات را اخذ مى‌كنند و مى‌گویند: درختان، زمین و سنگریزه‌ها و... شعور دارند و خداى را تسبیح مى‌گویند:
«تُسَبِّحُ لَهُ السَّموَاتُ وَالاَْرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَىْء إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلكِنْ لاَ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ ...»(46)
آسمانها و زمین و هرچه در آنهاست به ستایش و تنزیه خداوند مشغولند و موجودى نیست مگر آنكه تسبیح‌گو و ستایشگر اوست ولكن شما تسبیح آنها را فهم نمى‌كنید.
در تفسیر آیه فوق علامه طباطبایى(قدس سره) مى‌فرمایند: آیه براى اجزاى عالم مادى تسبیح را ثابت مى‌كند و اینكه آنها خداوند را تسبیح مى‌گویند و او را از شریك منزه مى‌دانند. تسبیح به معناى تنزیه با كلام و سخن است و حقیقت كلام، پرده برداشتن از مقصود درونى است با اشاره و راهنمایى بدان، و چون انسان براى اشاره به مقصود خود و ارائه آن راهى تكوینى نیافت بناچار به بهره‌جستن از الفاظى كه صداهایى هستند كه براى معناهایى وضع شده‌اند روى آورد و با آنها مقصود خود را آشكار ساخت و از آن پس، شیوه و طریق تفهیم و تفهم بر همین منوال رایج گشت. علاوه بر آن، چه بسا براى بیان منظور خود، از اشاره با دست و یا سر كمك مى‌گیرد و گاه از نوشتن و یا قرار دادن علامتى كمك مى‌جوید.
خلاصه آنچه از مقصود پرده بر مى‌دارد، كلام است و همت گماردن هر چیز و هر موجودى به بیان مقصود و منظور خود، قول و كلام اوست؛ گرچه بیان آن مقصود باطنى با آهنگ و لفظ نباشد. دلیل بر این نكته، كلماتى چون كلام، قول، امر و وحى است كه در قرآن
‌‌﴿صفحه 74 ﴾
به خداوند نسبت داده شده‌اند و مسلماً آنها از قبیل سخن و گفتارى كه از ما انسانها صادر مى‌گردند نیستند.
مسلّماً در آسمان و زمین و آنچه در آنها وجود دارد، چیزى است كه آشكارا یگانگى و وحدانیت خداوند را بیان مى‌كند و او را از هر نقص و كاستى مبرّا مى‌سازد و آن اینكه این موجودات یك‌پارچه نیاز و احتیاجند و احتیاج بالاترین گواه بر وجود كسى است كه همه بدو نیاز دارند و كسى مستقل و بى‌نیاز از او نیست. پس هر یك از موجودات، با حاجت وجودى و نقص ذاتى خود، از خالق غنى خبر مى‌دهد.
در ادامه مى‌فرمایند:
سخن خداوند متعال بیانگر این است كه با آفرینش موجودات علم و آگاهى نیز در آنها گسترده شده است و هر یك از آنها، در حد بهره‌اى كه از وجود و هستى برده است، از علم نیز بهره‌مند گشته است. نه اینكه همه در یك حد علم داشته باشند و نیز علم و آگاهى همه از یك جنس و یك نوع باشد. چنین نیست كه علم هر یك از موجودات مثل علم انسان باشد و یا انسان به علم و آگاهى هر یك از آن موجودات واقف گردد. بنابراین هر آفریده‌اى به گونه‌اى به خود عالم است و با هستى و وجود خود، احتیاج و نقصان خود را، كه به بى‌نیازى خداوند احاطه گردیده است، اظهار مى‌سازد و اینكه خداوند داراى كمال است و پروردگارى جز او نیست. پس هر آفریده، پروردگارش را تسبیح مى‌گوید و او را از شریك و هر نقص منزه مى‌داند.(47)
نظریه سوم: همه موجودات غیر از صورت مادى كه در این عالم دارند، صورت ملكوتى نیز دارند و در واقع درك و شعور، از آنِ صورت ملكوتى و باطنى آنهاست و همان صورت ملكوتى در قیامت ظهور مى‌یابد و شهادت مى‌دهد. ما در این عالم، آن صورت ملكوتى را درك نمى‌كنیم، از این جهت تسبیح اشیاء را نمى‌شنویم و آثار شعور و آگاهى را در آنها نمى‌بینیم؛ ولى آن صورت وجود دارد و در عالم آخرت ظهور مى‌كند و حقایقى را كه درك مى‌كند بروز خواهد داد و شهادت مى‌دهد.
‌‌﴿صفحه 75 ﴾
به تصریح قرآن كریم، در قیامت حتى پوست بدن انسان بر علیه او شهادت مى‌دهد، زبان و دست و پا بر علیه او شهادت مى‌دهند؛ اینها اگر دركى نداشته باشند، شهادتشان بى‌معناست. قرآن درباره شهادت اعضاى بدن انسان مى‌فرماید:
«وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قَالُوا أَنْطَقَنَا اللّهُ الَّذِى أَنْطَقَ كُلَّ شَىْء»(48)
گنه‌كاران‌به پوست بدن خود گویند: چگونه بر اعمال ما شهادت دادید؟ آن اعضاء در جواب گویند: خدایى كه همه موجودات را به سخن آورد، ما را نیز گویا گردانید.
اگر پوست انسان دركى نداشته باشد كه در هنگام انجام معصیت آن را درك كند، چگونه ممكن است در قیامت بر انجام معصیتى گواهى دهد كه از درك آن عاجز بوده است؟ شهادت وقتى معنا دارد كه شاهد صحنه معصیت را درك و احساس كند والاّ شهادت معنا نخواهد داشت. اگر گفته شود بدون اینكه اعضاى بدن دركى از معصیت انسان داشته باشند، خداوند متعال آنها را، در قیامت، به سخن گفتن وادار مى‌كند، باید گفت كه در آن صورت شهادتى در كار نیست و اطلاق لفظ شهادت بر چنین موردى بى‌معناست. بنابراین گواهى دادن اعضاء، پس از درك و احساس و نوعى علم به عمل انجام مى‌گیرد، در غیر این صورت شهادتى صورت نمى‌گیرد.
پس طبق نظریه دوم و سوم، در اصل وجود شعور، احساس و نوعى آگاهى و علم در مجموعه آفریده‌ها شكى نیست، بلكه اختلاف در كیفیت آنهاست كه آیا این علم همراه با روح ملكوتى اشیاست، یا اینكه واقعاً خود آنها داراى درك و شعورند. البته قائلان به نظریه اول مى‌گویند: وقتى اعضاء و جوارح انسان در قیامت ظاهر شوند، آثارى كه از رفتار انسان بر آنها باقى مانده به منزله شهادت آنهاست.

شعور و آگاهى آفریده‌ها، و تأثیرپذیرى آنها

شاید بین سه نظریه فوق، نظریه سوم بهتر باشد. به هر جهت از روایات و آیات استفاده
‌‌﴿صفحه 76 ﴾
مى‌شود كه اشیاء و موجودات مادى داراى نوعى شعور و دركند. نه تنها شعور تكوینى ثابت دارند، بلكه از حوادث پیرامون خود متأثر مى‌شوند و حوادث در آنها اثر مى‌گذارند و در نتیجه درك جدیدى در آنها پدید مى‌آید: اگر عبادت بر روى زمین انجام گیرد، اثر نیكو مى‌پذیرد، از این جهت خوشحال مى‌شود و به خود مى‌بالد. بالعكس اگر معصیتى بر روى آنها انجام گیرد، اثر ناشایستى بر جاى مى‌گذارد، از این جهت زمین ناراحت گشته، معصیت كار را لعن مى‌كند. البته ما از درك این قبیل مفاهیم عاجزیم و مضمون این آیات و روایات براى ما بدرستى آشكار نگردیده است، ولى باید بپذیریم كه در عالم حقایق ناشناخته‌اى وجود دارند كه از قلمرو درك و فهم ما خارجند و یا شناخت ما از آنها بسیار اندك است، چنانكه قرآن مى‌فرماید:
«... وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلا»(49)
و آنچه از علم به شما دادند بسیار اندك است.
در عالم حقایق فراوانى وجود دارد كه ما از آنها بى‌اطلاعیم و برخى از آنها را از طریق وحى شناخته‌ایم و یا انبیاى عظام ،صلوات اللّه علیهم، و ائمه اطهار(علیهم السلام) براى ما بیان كردند و ما نیز به گفتار آنها اعتماد داریم و باید از آنها شاكر باشیم كه این حقایق را بیان كردند والا عقل ما به آنها دست نمى‌یافت و ممكن نبود ما با عقل ناقص خود به آن حقایق پى‌ببریم:
«كَمَا أَرْسَلْنَا فِیكُمْ رَسُولا مِنْكُمْ یَتْلُوا عَلَیْكُمْ ایاتِنَا وَ یُزَكِّیكُمْ وَ یُعَلِمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَ یُعَلِّمُكُمْ مَالَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»(50)
چنانكه رسول گرامى خود را فرستادیم كه آیات ما را براى شما تلاوت كند و جانهاى شما را از پلیدى و آلودگى جهل و شرك پاك و منزه سازد و به شما شریعت و حكمت آموزد و از او بیاموزید هر چه را نمى‌دانید.
با توجه به آنچه ذكر گردید، دو نكته براى ما روشن گردید: نكته اول اینكه ما اگر هزاران دانش و علم كسب كنیم و به همه معلومات بشرى دست یابیم، باز معلومات ما در مقابل
‌‌﴿صفحه 77 ﴾
مجهولاتمان اندك است و چیزى به شمار نمى‌آید؛ پس نباید مغرور شویم و به خود ببالیم. با اینكه ممكن نیست كسى به همه معلومات بشرى دست یابد، بلكه هر فردى به بخشى از علوم دست مى‌یابد و قطره‌اى از دریاى بى‌كران دانش نصیبش مى‌شود.
نكته دوم اینكه ما نباید خیال كنیم، در عالمى زندگى مى‌كنیم كه اگر در محل خلوتى به كارى دست زدیم كسى ما را نمى‌بیند: اگر زمین درك نكند و نفهمد، فرشتگانى كه گواه بر اعمال ما هستند، درك مى‌كنند و اعمالمان را مى‌نویسند و نیز هستند كسانى كه بر این عالم تسلط دارند و چیزى از نظرشان مخفى نمى‌ماند.