فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

اختلاف مراتب انسانها در دعا و درخواست

در این باره كه انگیزه انسان در دعا چیست و چرا آنقدر روى دعا تأكید شده، به اجمال باید گفت: طریق تكامل انسان، بندگى خداوند است و از مظاهر بندگى این است كه انسان فقط حاجت خود را به پیشگاه خداوند عرضه كند و از او رفع آن را بخواهد. چیزى كه هست
‌‌﴿صفحه 40 ﴾
مردم در ارتباط با مراحل بندگى و مقامات آن متفاوتند، نیازهایشان نیز متفاوت است: آنان كه در مراحل فروتر معرفت و ایمان و ابتداى طریق تكامل در عبودیت و بندگى خداوند قرار دارند، نیازهایشان مادى و دنیوى است. وقتى از خداوند چیزى بخواهند، درخواستشان نیازهاى طبیعى و دنیوى است، مثل درخواست روزى گشاده، فرزند شایسته، همسر خوب، خانه خوب و تامین وسائل زندگى و از این قبیل.
البته براى كسى كه در مراتب فروتر ایمان است و به درجات والاتر معرفت الهى نائل نشده تا نیازهاى والاترى را درخواست كند، بسیار بجاست كه همین نیازهاى مادى را نیز از خداوند بخواهد. در واقع درخواست او از خداوند نشان مى‌دهد كه اوبه خداوند ایمان دارد و او را بر تأمین نیازمندى‌هاى خود قادر مى‌داند، از این جهت دست نیاز به سوى بندگان خدا دراز نمى‌كند. طبیعى است كه اگر همین نیازهاى مادى را از خداوند بخواهد، خداوند نیازهایش را تأمین مى‌كند؛ چرا كه خود به موسى(علیه السلام) فرمود:
«یَا مُوسى سَلْنى كُلَّ مَا تَحْتَاجُ إِلَیْهِ حَتّى عَلَفَ شَاتِكَ وَمِلْحَ عَجِینِكَ»(21)
اى موسى، همه نیازهایت را از من بخواه، حتى علف گوسفند و نمك خمیرت را.
كمال انسان در این است كه براى رفع هر نیازى، چه مادى و چه معنوى، فقط به خداوند روى آورد و به غیر او روى نیاورد و ما سوى‌الله را مستقل در تأثیر نداند و الا اگر به غیر خداوند روى آورد، خداوند ناامیدش مى‌سازد:
«إِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى یَقُولُ: «وَعِزَّتِى وَجَلاَلِى وَمَجْدِى وَارْتِفَاعِى عَلى عَرْشِى لاَُقَطِّعَنَّ أَمَـلَ كُلِّ مُؤَمِّـل غَیْرِى بِالْیَأْسِ وَلاََكْسُوَنَّـهُ ثَوْبَ الْمَذَلَّةِ عِنْـدَ النَّـاسِ وَلاَُنَحِّیَـنَّـهُ مِـنْ قُرْبِى وَ لاَُبَعِّـدَنَّهُ مِنْ فَضْـلِى، أَیُؤَمِّـلُ غَیْـرِى فِى الشَّـدَائِدِ وَالشَّـدَائِدُ بِیَـدِى وَیَرْجُـو غَیْرِى وَیَقْرَعُ بِالْفِكْـرِ بَابَ غَیْرِى؟ وَ بِیَدى مَفَاتِیحُ الاَْبْوَابِ وَهِىَ مُغْلَقَـةٌ وَبَابى مَفْتُـوحٌ لِمَـنْ دَعَانى...»(22)
‌‌﴿صفحه 41 ﴾
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
خداوند متعال مى‌فرماید : به عزت و جلال و بزرگوارى و رفعتم بر عرش سوگند كه آرزوى هر كس را كه به غیر من امید بندد ناامید سازم و نزد مردم به او جامه خوارى پوشانم و اورا از تقرب به خود دور مى‌دارم و‌از فضلم دور مى‌كنم. او در گرفتارى‌ها به غیر من امید مى‌بندد در صورتى كه گرفتارى‌ها به دست من است، و به غیر من امیدوار مى‌شود و در فكر خود درِ خانه جز مرا مى‌كوبد؛ با آنكه كلیدهاى همه درهاى بسته نزد من است و درِ خانه من به روى كسى كه مرا بخواند باز است.
متأسفانه بسیارى از دعاها و در خواست‌هاى ما حقیقى نیست، یعنى درخواست از خداوند نیست؛ چون مؤثر حقیقى خداوند است و شایسته است كه انسان فقط از او درخواست داشته باشد. گرچه انسان وقتى حاجتى دارد، سراغ كسى مى‌رود كه حاجتش را بر طرف سازد. اگر پول مى‌خواهد، دستش را پیش كسى دراز مى‌كند كه به او پول مى‌دهد و یا به دنبال كسب و كارى مى‌رود كه برایش پول تأمین كند؛ اما مؤمن در ابتدا دلش را متوجه خداوند مى‌سازد و از او درخواست مى‌كند و از باب وظیفه و از این جهت كه خداوند اسباب دنیوى را وسیله دست‌یابى به نیازها قرار داده، به آنها توسل مى‌جوید؛ نه از آن جهت كه آنها استقلال دارند.
به هر حال هر اندازه دل انسان متوجه خداوند شود و از ساحت ربوبى بخواهد نیازش را بر طرف سازد، بر كمال انسان و ایمان او افزوده مى‌شود و توجه‌اش به خداوند بیشتر مى‌شود. ما نمى‌دانیم توجه به خداوند چه كیمیاى ارزشمندى است و حتى درخواست نیاز مادى و دنیوى از خداوند، چقدر در تكامل روح انسان مؤثر است: مرحوم استاد علامه طباطبایى(رحمه الله) از استادشان، مرحوم آیت الله میرزا على آقا قاضى(رحمه الله) نقل مى‌كردند كه ایشان فرمود: گاهى انسان از توجه به خداوند غافل است و خداوند مدتى آن بنده را به گرفتارى و سختى مبتلا مى‌كند كه یك «یا اللّه» بگوید؛ چرا كه این یا الله و توجه به خداوند تأثیر زیادى بر روح او دارد و موجب نورانى گشتن دل او مى‌شود.
‌‌﴿صفحه 42 ﴾
با توجه به آنچه گذشت، روشن مى‌گردد كه توجه به خداوند چقدر براى نورانى گشتن دل و تعالى روح انسان مؤثر است و حتى اگر انسان در فرصت‌هایى كه نیاز چندانى احساس نمى‌كند و در حالات عادى به خداوند متوجه گردد، چقدر مى‌تواند در مسیر كمال خویش پیش برود. البته او نمى فهمد و نباید هم درست بفهمد، چون این عالم محل امتحان است و اگر آثار هر چیزى كاملا هویدا گردد، امتحان چنانكه باید انجام نمى گیرد. باید خیلى چیزها مخفى وپنهان بماند، تا امتحان به نحو كامل انجام گیرد.
بنابراین انسان هیچ‌گاه نباید خداوند را فراموش كند و باید هر چیزى را، حتى نیازهاى مادى را، از خداوند درخواست كند. باید توجه داشته باشد كه دعاى او ـ حتى اگر براى نیازهاى مادى باشد ـ و توجه او به خداوند، اقرار به بندگى و ربوبیت خداوند است و همین مقدار توجه، در راستاى درخواست نیازهاى مادى، براى كمال یافتن روح او‌مؤثر است؛ چه رسد كه معرفت او رشد یابد و ایمانش فراتر رود و علاوه بر امور مادى براى امور معنوى نیز دعا كند: دعا كند كه خداوند توفیق عبادت به او بدهد، توفیق تحصیل علم، خدمت به خلق و توفیق اجتناب از گناهان به او بدهد. بالاتر از این براى دیگران، دوستان، همسایگان، هم كلاسى‌ها، مؤمنان و كسانى كه بر او حق دارند، از جمله استادان؛ دعا كند.
بالاتر از این دسته، كسانى هستند كه وقتى مى‌خواهند درخواست و دعایى كنند، اشتغال به تسبیح و ستایش خداوند متعال، آنها را از درخواست كردن و دعا باز مى‌دارد. وقتى مى‌خواهند دعا كنند به یاد صفات جلال و جمال الهى مى‌افتند و به مدح و ثناى پروردگار مى‌پردازند و هر قدر اورا ستایش كنند سیر نمى شوند؛ ازاین جهت مجالى نمى‌ماند كه براى خود چیزى بخواهند. عاشقى كه چشمش به جمال معشوق مى‌افتد و محو در جمال او مى‌شود، خود را نمى‌بیند تا از معشوق براى خود چیزى بخواهد.
حتى كسانى كه به این مرحله از معرفت رسیده‌اند، باز احساس مى‌كنند خداوند متعال مى‌خواهد كه آثار عبودیت وبندگى در همه اعضاء و جوارح و در همه زوایاى وجود آنها ظهور یابد: همان طور كه از آثار عبودیت و بندگى خداوند این است كه انسان پیشانى بر
‌‌﴿صفحه 43 ﴾
خاك بگذارد، به عنوان تذلّل و احساس خردى در پیشگاه خداوند روى بر خاك بگذارد. از چشم اشك شوق جمال الهى و یا اشك خوف از عظمت الهى جارى شود و دل به لرزه درآید؛ همین‌طور علاوه بر سایر اعضا و جوارح، در زبان نیز باید آثار تذلّل ظاهر شود و یكى از آثار عبودیت و بندگى كه بر زبان ظاهر مى‌شود این است كه بنده از مولاى خود چیزى درخواست كند.

اهمیت اظهار فقر و ناتوانى در پیشگاه الهى

وقتى انسان پى برد كه خداوند متعال از او مى‌خواهد كه باهمه وجود و با همه قواى ظاهرى و باطنى اظهار بندگى كند، باید بداند كه با زبان نیز باید اظهار عجز و تذلّل و گدایى كند و این درخواست و گدایى نشانه ذلّت در پیشگاه پروردگار است و آنان كه شیرینى آن‌را چشیده‌اند مى‌دانند كه این گدایى چه آقایى و عزتى مى‌آورد. بله كسانى كه به مقامهاى عالى معرفت رسیده‌اند، باز احساس مى‌كنند كه باید دعا كنند و آثار بندگى را بر زبان جارى سازند، این اظهار بندگى عبادت است و موضوعیت دارد.
خداوند از انسان مى‌خواهد كه در پیشگاهش اظهار فقر و نادارى كند و طبیعى است وقتى همه اعضاء و جوارح انسان، در مسیر بندگى خداوند و انجام اعمال شایسته هماهنگ باشند و از جمله آثار بندگى، اظهار عجز، نادارى و درخواست از خداوند بر زبان جارى شود، انسان به نتیجه مطلوب مى‌رسد، چون تمام اندام وقواى انسان هماهنگند. وقتى دعا مى‌كند، گویا با همه وجود از ساحت مقدّس ربوبى درخواست و سؤال مى‌كند و طبیعى است كه رحمت واسعه الهى او را در برمى‌گیرد:
«وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ...»(23)
وچون بندگان من، از تو مرا بخواهند، (بدانند كه) من به آنها نزدیكم و هر كه مرا خواند دعایش را اجابت مى‌كنم.
‌‌﴿صفحه 44 ﴾
در دعا، انسان از خداوند چیزى مى‌خواهد، او نیز به او عطا مى‌كند. اما براى كسى كه مزه مناجات و محبت خداوند را چشیده است، بزرگترین لذّت این است كه وقتى «یا اللّه» مى‌گوید، در جواب به او «لبیك» گفته شود. ولى اگر كسى دلش فقط به خداوند متوجه باشد و به دیگران نظر نداشته باشد، وقتى درخواستى كند خداوند به او عطا مى‌كند. انسان باید همه چیزش را از خداوند بخواهد، اگر گرسنه است نانش را از خداوند بخواهد و باهمه وجود اظهار فقر و نیاز به ساحت غنىّ مطلق برد و چون موسى، علیه السلام، بگوید:
«... رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَیْر فَقِیرٌ»(24)
پروردگارا، من به خیرى كه نازل فرمودى محتاجم.
در هنگامه‌اى حضرت موسى آن سخن را بر زبان جارى ساخت كه پس از فرار از مصر و روانه گشتن به سوى مدین، نه غذایى براى خوردن داشت و نه مسكنى براى خواب. شبها در بیابان، بر روى زمین مى‌خوابید و از شدّت گرسنگى علف بیابان مى‌خورد؛ چنانكه على(علیه السلام)مى‌فرمایند:
«... وَاللّهِ مَا سَأَلَهُ إِلاَّ خُبْزاً یَأْكُلُهُ، لاَِنَّهُ كَانَ یَأْكُلُ بَقْلَةَ الاَْرْضِ وَلَقَدْ كَانَتْ خُضْرَةُ الْبَقْلِ تُرى مِنْ شَفِیفِ صِفَاقِ بَطْنِهِ لِهُزَالِهِ وَتَشَذُّبِ لَحْمِهِ»(25)
سوگند به خدا، موسى از خداوند نخواسته بود مگر نانى را كه بخورد، زیرا گیاه زمین را مى‌خورد و از شدّت لاغرى و كمى گوشت بدن، سبزى گیاه از نازكى پوست داخلى شكمش دیده مى‌شد.
موسى، على نبینا و آله و علیه السلام، پس از آنكه از مصر فرار كرد به طرف مدین رهسپار گشت. روزى در مدین دید عده‌اى مشغول آب برداشتن از چاه هستند و دو دختر را دید كه در گوشه‌اى منتظرند كه مردان كنار روند تا آنها بتوانند براى گوسفندان خود از چاه آب بكشند. موسى نزد آن دو دختر رفت و سؤال كرد: براى چه اینجا آمده‌اید؟ وقتى متوجه منظور آنها شد، از روى دلسوزى آب از چاه كشید و گوسفندان آنها را سیراب كرد. سپس
‌‌﴿صفحه 45 ﴾
دختران با گوسفندانشان دور شدند و چیزى نگذشت كه یكى از آندو برگشت و گفت: پدرم از تو خواست كه نزدش بروى و پاداش كمكى كه به ما كردى به تو ارزانى كند. وقتى موسى نزد شعیب پدر دختران رفت او یكى از دختران خود را به عقد موسى در آورد و از آن پس زندگى مادى، زن و فرزند، آسایش و آرامش او نیز تأمین گشت.
بله اگر انسان از صمیم دل از خداوند چیزى بخواهد به او عنایت مى‌كند. دیگر لازم نیست دعاهاى مفصل و طولانى بخواند و وقت زیادى را صرف دعا كند، كافى است با همه وجود از خداوند درخواست كند تا دعایش اجابت شود. اما وقتى انسان دعا مى‌خواند، حتى دعاهاى طولانى و مفصل، اما دل به غیر خدا نیز توجه دارد، آن دعا اثر نمى‌كند. اگر انسان علاوه بر آمادگى روحى اعمال شایسته داشته باشد دعایش زود اثر مى‌كند.

لزوم همراه ساختن دعا با اعمال شایسته

شاید علت اجابت نشدن دعاى كسانى كه اعمال ناشایست دارند و موفق نبودن آنها در درخواست از خداوند، این است كه توجه كامل به خداوند ندارند. چون اعمال ناشایست موجب دلبستگى به غیر خدا و چه بسا موجب دلبستگى به چیزى شود كه مبغوض خداوند است. در این صورت چگونه ممكن است انسان به پیشگاه خداوند بار یابد؟ كسانى توجه خالص و كامل به خداوند پیدا مى‌كنند كه اعمالشان صالح و شایسته و به دور از آلودگى باشد. از این روست كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند:
«یا أبا ذرّ؛ یكفى من الدُّعاء مع البرِّ ما یكفى الطَّعام من الملح»
با اعمال شایسته و نیك همان قدر دعا كافى است كه براى غذا نمك كافى و لازم است.
همان طور كه براى غذا مقدار معیّنى نمك لازم و كافى است و به بیش از آن نیاز نیست، همین طور كسى كه اعمال شایسته دارد، به همان میزان كه نمك براى غذا كافى است، دعا ضرورت دارد و بواقع دعا به منزله نمك براى زندگى انسان سعادت‌پیشه است. پس لازم
‌‌﴿صفحه 46 ﴾
نیست كه پیوسته دعا و درخواست كند و به مجرّد دعا و درخواست از خداوند، خداوند به درخواستش پاسخ مى‌گوید. اما آنان كه اعمالشان شایسته نیست و به دیگران خدمت نمى‌كنند، اگر فراوان هم دعا كنند معلوم نیست به حالشان سود بخشد؛ براى اینكه این مطلب بیشتر روشن شود، پیامبر مى‌فرمایند:
«یا أبا ذرّ؛ مثل الذی یدعو بغیر عمل كمثل الذى یرمی بغیر وتر»
اى ابو ذر؛ مثل كسى كه بدون عمل شایسته دعا مى‌كند، مثل كسى است كه بدون كمان تیر مى‌افكند.
كسى كه دعا مى‌كند، اما وظایفش را درست انجام نمى‌دهد، به اهمیت دعا واقف است و در دعا صادق است و واقعاً از خداوند درخواست دارد، چیزى كه هست در سایر امور به وظیفه خود عمل نمى‌كند و آثار بندگى در رفتار او ظهور نمى‌یابند: در ارتباط با گوش و چشم و... كوتاهى مى‌كند و بواقع بندگى نفس یا شیطان را مى‌كند. چنین فردى نیز نباید از خداوند ناامید باشد، خداوند كریمتر از آن است كه كسى را كه به در خانه‌اش آمده، از خود براند و به او پاسخ ندهد. ولى وضع چنین فردى بسیار متفاوت است از كسى كه در همه كارها و رفتارش آثار و جلوه‌هاى بندگى خداوند هویداست و با همه وجود در راه بندگى معبود خودگام برمى‌دارد و لحظه‌اى از انجام وظایف و خدمت به خلق و خالق غافل نمى‌شود. مَثل درخواست و دعاى این دو فرد به این مى‌ماند كه كسى بخواهد با تیر هدفى را نشانه رود، منتها اگر خواست تیر را با دست پرتاب كند، بردش خیلى كم مى‌شود و چنانكه باید به هدف اصابت نمى‌كند، اما اگر آن تیر را در چله كمان نهاد و پرتاب كرد، به مراتب بردش بیشتر مى‌شود و به هدف اصابت مى‌كند. مَثل كسى كه دعا مى‌كند، ولى عمل شایسه‌اى ندارد، مَثل كسى است كه بى كمان تیر مى‌افكند، مسلّماً برد تیر او خیلى‌كم خواهد بود.
با آنچه گفته شد مقام و نقش دعا در زندگى انسان مشخص گردید و روشن شد كه دعا به مانند نمكى است كه به غذا اضافه مى‌گردد. زندگى انسان باید سراسر بندگى و عبادت
‌‌﴿صفحه 47 ﴾
خداوند متعال باشد. چه در شؤون فردى و شخصى و چه در ارتباط با خانواده، همسایگان و نیز نسبت به جامعه و خلق خدا، باید آثار بندگى از رفتار و اعمال انسان ظاهر‌گردد؛ در ضمن دعا نیز بكند. چرا كه همین دعا اثر بندگى خداست كه از زبان ظاهر مى‌گردد (و مسلّماً آن درخواست و توجه باید از صمیم دل باشد.)
نكته دیگرى كه از بیان پیامبر روشن گشت این است كه انسان با اعمال نیك و شایسته، خیلى زود به اهدافش مى‌رسد و وقتى دعا مى‌كند به كسى مى‌ماند كه با كمان تیر مى‌افكند و خیلى سریع تیرش به هدف اصابت مى‌كند. او مثل كسى است كه غذایش آماده است و فقط مقدارى نمك باید به آن اضافه گردد، تا براى خوردن آماده شود. پس اعمال نیك و شایسته انسان را به خواسته‌هایش نایل مى‌سازد.
البته خواسته‌هاى افراد مختلف است: كسانى كه به مراتب عالى بندگى خداوند رسیده‌اند، خواسته‌هایشان خیلى عالى است، خواسته‌هاى آنها از قبیل قرب خداوند، بى نیازى از خلق و راهیابى به سعادت دنیا و آخرت و نیز دوام نعمت‌هایى است كه خداوند به آنها عنایت فرموده. آنها معتقدند كه فقط خداوند متعال خواسته‌هاى آنها را تأمین مى‌كند، نه كسى دیگر. اما كسانى كه در مراتب پایین بندگى و معرفت خداوند قرار دارند، در فكر شكم، مسكن و لباسند و نیازها و خواسته‌هایشان در ارتباط با آنهاست و البته خداوند نیازهایشان را بر طرف مى‌سازد.
در واقع سخن پیامبر تشویقى است براى اینكه انسان به اصلاح نفس خود و انجام وظایف همّت گمارد كه در این صورت زودتر به اهدافش مى‌رسد و خداوند دعایش را اجابت مى‌كند، فرق نمى‌كند دعاى او در ارتباط با خودش باشد یا دیگران، خواسته‌هاى او دنیوى باشد یا معنوى و اخروى. پس پیامبر(صلى الله علیه وآله) دیگران را به انجام اعمال خیر تشویق مى‌كنند، گرچه آثار واقعى و پاداشهاى شایسته و حقیقى اعمال خیر در آخرت ظاهر مى‌گردد و این دنیا تنها محل كار كردن است و پاداش اعمال در آخرت به انسان عطا مى‌گردد:
‌‌﴿صفحه 48 ﴾
«إِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَلاَحِسَابٌ وَغَداً حِسَابٌ وَلاَعَمَلٌ...»(26)
همانا امروز روز كار است و روز حساب نیست و فردا روز حساب است و كسى را مجال كار نباشد.
در حدیث دیگر آمده است كه:
«الدُّنْیَا مَزْرَعَةُ الاْخِرَةِ»(27)
دنیا كشتزار آخرت است.
اینجا بذر افشانده مى‌شود و در آخرت محصول برداشت مى‌شود، ولى خداوند متعال از روى الطاف بى نهایتش گاهى برخى از آثار اعمال و نمونه‌هایى از آن را در همین دنیا به نیكوكاران عنایت مى‌كند، تا به انجام بیشتر اعمال خیر تشویق شوند و در مقام انجام وظیفه برآیند. گرچه كسانى كه به مراتب عالى كمال راه یافته‌اند، نیازى به این تشویقها ندارند و هرچه از این آثار ببینند بر یقینشان افزوده نمى‌شود:
«... لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یَقِیناً...»(28)
اگر پرده‌ها كنار رود بر یقین من افزوده نمى‌شود.
كسانى كه همه حجابها از برابرشان بر طرف نگردیده است، نیاز به مشوقهایى دارند كه آنها را به بندگى خدا و‌حركت در راه تكامل بر انگیزد. از جمله آن مشوّقها این است كه خداوند در همین دنیا آثار خیر و بركات خود را بر آنان نازل كند و دعاهاى آنها را به اجابت برساند:
«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَكَات مِنَ السَّمَاءِ وَالاَْرْضِ»(29)
واگر چنانچه مردم شهر و دیار همه ایمان آورده، پرهیزكار مى‌شدند، همانا ما درهاى بركات آسمان و زمین را به روى آنها مى‌گشودیم.
‌‌﴿صفحه 49 ﴾