فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

یاد مرگ و جلوه‌هاى حیاى الهى

با توجه به آنچه ذكر گردید و قبلا نیز یادآور شدیم، پیامبر براى داخل شدن به بهشت، سه شرط ذكر مى‌كنند: شرط اول اینكه انسان آرزوهایش را كوتاه كند، دل به دنیا نبندد و نگران آینده نباشد و تنها به آخرت بیندیشد. شرط دوم اینكه همواره به یاد مرگ باشد. ذكر این شرط پس از شرط اول بیانگر ارتباط نزدیك آن دو است؛ چرا كه اگر انسان مى‌خواهد آرزوهاى دراز را از گستره فكر خویش دور سازد، باید پیوسته به مرگ بیندیشد. چون وقتى مرگ را در نظر آورد، عاقبت و سرانجام آرزوهاى دنیوى و پوچى آنها نیز در نظرش مجسم مى‌گردد. از این جهت بین كنار زدن آرزوهاى طولانى و اندیشه مرگ، ارتباط نزدیكى وجود دارد.
آرزو كردن و آرزو داشتن كاملا در اختیار انسان نیست، وقتى فرد در محیطى تربیت شود كه فرهنگ مادى بر آن حاكم است، دیدنى ها و شنیدنى ها در او اثر مى گذارند و چشم و گوش او را متوجه دنیا كرده، خواه ناخواه آرزوهاى دنیوى در دل او راه مى یابند. حال چه باید كرد كه زرق و برق دنیا ما را به خود جلب نكند و آرزوهاى طولانى در سر نپرورانیم. با توجه به این مهم است كه پیامبر به ابوذر سفارش مى كنند كه همواره مرگ را در برابر خود
‌‌﴿صفحه 28 ﴾
مجسم ببیند: اگر كسى پیوسته توجه داشته باشد كه فرجام این زندگى مرگ است، در مى یابد كه این دنیا ارزش دل بستن ندارد. چیزى ارزش دل بستن دارد كه تمام ناشدنى و پایان یافتنى نباشد و از آن كاسته نشود و آن حیات طیّب آخرت است.
اگر انسان دائماً به فكر مرگ باشد، به طول امل و حرص و بسیارى از صفات رذیله مبتلا نمى‌شود. پس یاد مرگ داروى مؤثرى است، براى درمان آفت‌ها و بیمارى‌هاى معنوى و روحانى. طبیعى است كه ایجاد توجه به مرگ بسیار آسان است: انسان مى‌تواند در اطراف خود، مظاهرى از توجه به مرگ بیافریند. نوشته و تابلویى درباره مرگ در اتاق و محل كارش قرار دهد؛ حتى نوشته‌اى لابلاى كتابش بگذارد كه با دیدن آن به یاد مرگ بیفتد.
در روایتى پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند:
«أَكْیَسُ النّاسِ مَنْ كانَ أَشَدَّ ذِكْراً لِلْمَوْتِ»(10)
زیركترین مردم كسى است كه بیشتر به یاد مرگ باشد.
مسلّماً انسان زرنگ فریب نمى‌خورد و بین دنیا و آخرت، بهترین را بر مى‌گزیند. وقتى انسان زرنگ بداند دنیا تمام شدنى و نابود شدنى است براى آن ارزش قائل نمى‌شود. به هر حال تمرین یاد مرگ، داروى مؤثرى است براى گریز از دوستى دنیا و ابتلاى به آرزوهاى طولانى.
شرط سوم براى داخل شدن به بهشت ـ كه در جلسه قبل نیز به شكل دیگرى به آن اشاره شد ـ حیاى از خداوند است. پس از آنكه پیامبر، مجدداً لزوم حیاى از خداوند را متذكر مى‌شوند، ابوذر متوجه مى‌گردد كه مسأله حیا، از اهمیت ویژه‌اى برخوردار است كه پیامبر به فاصله اندكى، باز روى آن تأكید مى‌كنند. بنابراین براى او این پرسش مطرح مى‌شود كه چرا اینقدر پیامبر، به این مسأله اهمیت مى‌دهند و روى آن تأكید دارند و احتمال مى‌دهد كه آن حضرت منظور خاصّى دارند، از این جهت مى‌پرسد:
«یا رسول اللّه كلُّنا نستحیى من اللّه»؛ اى رسول خدا، همه ما از خداوند حیا مى‌كنیم.
‌‌﴿صفحه 29 ﴾
پیامبر(صلى الله علیه وآله) پس از آنكه این حد از حیا را كافى نمى‌دانند، سه جلوه براى حیاى از خداوند ذكر مى‌كنند:
«لیس ذلك الحیاء ولكنّ الحیاء من اللّه أن لا تنسى المقابر والبلى»
حیاى از خداوند چنان نیست كه به نظر مى‌رسد، بلكه حیاى از خداوند این است كه گورها و ویرانه‌ها را فراموش نكنى.
اولین بازتاب و جلوه حیاى الهى این است كه انسان گورستانها و ساختمانهاى ویرانه را فراموش نكند. البته نه مقبره‌هاى آزین بسته شده چون كاخ كه انسان را به یاد آخرت نمى‌اندازند، بلكه قبرهاى ویران شده‌اى كه كمتر به آنها توجه مى‌شود.
پیشتر نیز یادآور شدیم كه ذهن انسان محدود است و اگر به یك سلسله از مسائل توجه یافت، از دیگر مسائل باز مى‌ماند و ظرفیتى براى راهیابى آنها به ذهن باقى نمى‌ماند. اگر انسان بخواهد برخى از حالات مطلوب و انفعالات مطلوب نفسانى؛ مثل حیا، خوف و شوق الهى را كه در نظام ارزشى اسلام والا شناخته شده‌اند و در اخلاق به آنها تأكید شده، در خود پدید آورد؛ بایسته است كه مقدمات و زمینه‌هایى را فراهم سازد: اگر انسان بخواهد آن مرتبه از حیاى مطلوب كه در سخن پیامبر بدان اشاره رفت، در خود پدید آورد، باید زخارف دنیا را كنار نهد. با مقابر و ساختمانهاى كهنه و ویران انس گیرد. وقتى پیوسته توجه انسان به ساختمانهاى مجلّلى باشد كه سرپا مى‌شوند، توجه او به معمارى‌هاى زیبا، چشمگیر و متنوع باشد، هر روز چشمش به دكورهاى جدید، پرده‌هاى رنگارنگ بیفتد؛ دنیا بیشتر در نظر او جلوه مى‌كند. اگر بخواهد قدرى از توجه به این مظاهر فریبنده دنیا بكاهد، روى به گورستان كند و به عاقبت انسانها و خفتگان در زیر خاك بیندیشد! به ویرانه‌ها برود و بنگرد كه این سنگها، آهن و سیمانى كه روى هم انباشته مى‌شوند، چه سرانجامى دارند.
اشتباه نشود، منظور این نیست كه خانه خود را با خشت و چنان سست بسازیم كه با بارش بارانى خراب شود. بلكه دستور اسلام این است كه انسان هر كارى را درست انجام دهد، اگر خانه هم مى سازد، محكم باشد. سخن در این است كه زرق و برق دنیا دل انسان را
‌‌﴿صفحه 30 ﴾
نگیرد و فریفته دنیا نشود، نه اینكه كارش را درست انجام ندهد. انسان وظیفه دارد كه در كارش جدّى باشد، اما دل به دنیا نبندد. وقتى انسان تجملات دنیا را مى‌بیند، طبیعى است كه دلش جذب آنها مى‌شود؛ این حالت اختیارى نیست: وقتى دید همسایه‌اش ماشین دارد و پس از مدتى آن را به ماشین لوكس‌تر تبدیل مى‌كند، او نیز هوس مى‌كند و پیش خود مى‌گوید: چرا فلانى باید مرتب ماشینش را عوض كند و ما یك ماشین قراضه هم نداشته باشیم! بعد كه ماشین خرید، فردایش هوس ماشین بهتر مى‌كند و پسین فردا نیز. پس سفارش پیامبر این است كه انسان گاهى به قبرستانها و خرابه‌ها سرى بزند. علماى اخلاق نیز به شاگردانشان سفارش مى‌كردند كه هر روز به قبرستان بروند؛ لااقل هفته‌اى یك‌بار كه مستحب است، به قبرستان سرى بزنند، تا قدرى دلشان از حب دنیا و توجهات مادى پالایش شود. لااقل تعادلى بین دنیا و آخرت پدید آید.
چنان نباشد كه انسان شیفته امور دنیایى باشد و عشق به دنیا بر دل او سایه افكند و در عین حال بخواهد از خداوند خوف داشته، سحرخیز نیز باشد و چون نام امام حسین(علیه السلام) را بشنود اشك در چشمانش ظاهر گردد. یا وقتى نام بهشت و نعمت‌هاى آن برده شود، دلش به هواى آن پر بزند. طبیعى است دنیا و توجه به آن، جاى این امور را گرفته است: جایى كه آكنده از محبت دنیاست، دیگر چندان جایى براى محبت امام حسین و حضرت زهرا، سلام‌اللّه علیهما، ندارد. البته این معصومین چنان نورانى هستند كه وقتى در دلهاى مرده ما نیز یادشان راه مى‌یابد، اثر مى‌بخشد؛ اما یاد آنها در دلهاى آلوده بطور شایسته و بایسته اثر نمى‌بخشد.
«والجوف و ما وعى» و اینكه شكم و آنچه را در آن است، فراموش نكنى.
دومین بازتاب و جلوه حیاى الهى، این است كه انسان بنگرد چه مى خورد. اگر انسان از هر چه به دستش رسید استفاده كرد و باكى از خوردن لقمه حرام نداشت رفته رفته دچار قساوت مى شود و دلش از نور الهى تهى مى گردد. انسان باید به غذاى خود بنگرد و توجه داشته باشد كه غذاهاى شبهه ناك و خداى ناكرده حرام، موجب قساوت دل مى شوند و از آن
‌‌﴿صفحه 31 ﴾
پس میل به عبادت، خوف از خداوند، شوق به بهشت و لقاى الهى در دل انسان پدید نمى‌آید. پس براى پیدایش حیاى الهى، ضرورى است كه به شكم و غذایى كه در آن جاى مى‌گیرد، توجه شود.
قرآن مجید به انسان توصیه مى‌كند كه مواظب غذاى خود باشد.
«فَلْیَنْظُرِ الاِْنْسانُ إِلى طَعَامِهِ»(11)؛ انسان باید به غذاى خود بنگرد.
انسان باید همه جوانب را رعایت كند و غذاى خود را از همه جهات مورد ارزیابى قرار دهد: مواظب باشد كه غذاى او سالم، بهداشتى، حلال و پاكیزه باشد. اصحاب كهف كه به عنوان برترین بندگان خداوند، نظام شرك و بت‌پرستى را رها كرده، خویشتن را از دام اعتقادات كفرآمیز عهد دقیانوس رهانیدند؛ به گفته قرآن از میان غذاها، پاكیزه‌ترین و حلال‌ترین آنها را برمى‌گزیدند. قرآن پس از بیان سرگذشت اصحاب كهف در غار و بیدار شدن آنها از خواب چند صدساله و جریان گفتگوى آنها مى‌فرماید:
«فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هذِهِ إِلىَ الْمَدِینَةِ فَلْیَنْظُرْ أَیُّهَا أَزْكى طَعَاماً فَلْیَأْتِكُمْ بِرِزْق مِنْهُ»(12)
از میان خود یكى را با این درهمها به شهر بفرستید، تا بنگرد كدام طعام پاكیزه‌تر و حلال‌تر است و از آن براى شما روزى تهیه كند.
نظر به تأثیر مال حرام در انحراف انسان و كناره‌گیرى او از حق و عصیان او در برابر خداوند و اولیاى الهى است كه امام حسین(علیه السلام) وقتى لشگر كفر سخن او را نشنیدند، فرمود:
«وَكُلُّكُمْ عاص لاَِمْرى غَیْرُ مُسْتَمِع قَوْلى فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرامِ وَطُبِعَ عَلى قُلُوبِكُمْ ...»(13)
همه شما عصیان و سركشى مى كنید و با دستور من مخالفت مىورزید و به گفتارم گوش فرا نمى دهید، آرى شكمهاى شما از غذاهاى حرام انباشته گشته است و بر
‌‌﴿صفحه 32 ﴾
دلهاى شما مهر زده شده.
آرى لقمه حرام چنان شخص را به قساوت و سنگدلى مى‌كشاند كه حتى حاضر مى‌شود، شمشیر به روى فرزند پیامبر خدا بكشد. از اینجاست كه پیامبر شرم از خداوند را در گرو این مى‌داند كه انسان توجه كند، چه غذایى مى‌خورد.
«والرأس و من حوى»(14)؛ و اینكه سر و آنچه در آن است، یعنى چشم، گوش و زبان را كنترل كنى.
سومین بازتاب و جلوه حیاى الهى این است كه انسان بنگرد در سر چه فكر و خیالى مى‌پروراند و چه آرزو و هوایى دارد. اگر خیالش را تصفیه كند، افكار باطل را از سرش بیرون كند و نیز به تصفیه درون خود بپردازد، مى‌تواند حیاى مطلوب را در خود جاى دهد.

آراستگى، سیره اولیاى دین

در ادامه پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند:
«و من اراد كرامة الاخرة فلیدعْ زینة الدّنیا فاذا كنت كذلك اصبت ولایة اللّه»
هر كس كرامت و بزرگى آخرت را بخواهد، زینت دنیا را ترك كند. پس آنگاه كه چنین گشتى به مقام دوستى خداوند رسیده‌اى.
وقتى انسان از دنیا برید و بى‌اعتناى به آن گشت، به آخرت و نعمت‌هاى پایدار آن و قرب خداوند علاقه‌مند مى‌شود و در آخرت عزیز و شریف و با كرامت مى‌گردد. در مقابل اگر دنیا در نظر انسان بزرگ نمود، آخرت در نظرش كوچك مى‌گردد. البته اندیشیدن به آخرت و مرگ و رفتن به گورستانها مؤثر است؛ اما انسان در عمل و رفتار خود نیز باید تجدید نظر كند. براى اینكه به دام دنیا نیفتد، باید زینت‌ها و جاذبه‌هاى دنیا را كنار نهد كه در این صورت، در آخرت عزیز و با كرامت مى‌گردد.
باید اضافه كرد كه یك سرى آرایشها و زینت ها مستحب است، حال اگر انسان آنها را به
‌‌﴿صفحه 33 ﴾
نیت استحباب و مطلوبیت شرعى انجام دهد، نه تنها دنیاطلب نیست، بلكه آخرت طلب است: مستحب است كه زن براى شوهر خود و شوهر براى زن خود زینت كند، یا مستحب است كه مؤمن وقتى وارد بر جمعى مى‌گردد، لباس تمیز بپوشد و عطر بزند و نیز مسواك زدن، شانه كردن مو و روغن‌زدن به آن مستحب است. مؤمن باید چنان تمیز باشد كه به معاشرت او رغبت پیدا كنند و با او انس گیرند. مسلّماً این امور اگر به قصد قربت انجام گیرند، عبادتند و زینت دنیا بشمار نمى‌آیند. زینت دنیا در جایى است كه انسان به هواى دل و براى لذّت‌بردن، آرایش كند؛ نه براى خداوند و آخرت. انسان دلش مى‌خواهد لباس شیك بپوشد، غذاى لذیذ و متنوع بخورد و خانه زیبا و مجلّل داشته باشد. اما اگر زینت براى آخرت و امتثال امر خداوند انجام گیرد، مطلوب است؛ چنانكه پیامبر نیز همواره خود را تمیز و معطر مى‌ساخت:
در مكارم‌الاخلاق، در توصیف پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمده است كه:
«كانَ یَنْظُرُ فىِ الْمِراةِ وَیُرَجِّلُ جَمَّتَهُ وَ یَتَمَشَّطُ وَ رُبَّما نَظَرَ فىِ الْماءِ وَ سَوَّى جَمَّتَهُ فیهِ وَلَقَدْ كانَ یَتَجَمَّلُ لاَِصْحابِهِ فَضْلا عَلى تَجَمُّلِهِ لاَِهْلِهِ وَ قال(صلى الله علیه وآله): اِنَّ اللّهَ یُحِبُ مِنْ عَبْدِهِ إِذا خَرَجَ إِلى إِخْوانِهِ أَنْ یَتَهَیَّأَ لَهُمْ وَیتَجَمَّلَ»(15)
عادت پیامبر این بود كه خود را در آیینه ببیند و سر و روى خود را شانه زند و چه بسا این كار را در برابر آب انجام مى‌داد و گذشته از اهل خانه، خود را براى اصحابش نیز مى‌آراست و مى‌فرمود: خداوند دوست دارد كه بنده‌اش وقتى براى دیدن برادران از خانه بیرون مى‌رود خود را آماده ساخته، آرایش دهد.
مؤمن باید همیشه آراسته و داراى ظاهرى مرتب باشد، نه اینكه ژولیده و كثیف باشد كه موجب نفرت دیگران شود. سابق در برخى مساجد، فرشها كثیف و چركین بود و برخى با لباسهاى چركین و كثیف و با بدنى بدبو وارد آن مساجد مى شدند؛ در مقابل جایگاه فاسقان تمیز و پاكیزه بود. مجالس مؤمنان باید بهترین، تمیزترین و معطرترین مجالس باشد. ما باید
‌‌﴿صفحه 34 ﴾
سیره پیامبر اكرم و ائمه اطهار(علیهم السلام) را الگوى خویش قرار دهیم. بخش قابل توجهى از هزینه زندگى پیامبر(صلى الله علیه وآله) صرف تهیه عطر مى‌شد. ما باید درس بگیریم و بدانیم این زینت‌ها و آراستن‌ها نامطلوب نیست، چرا كه دستور شرع مقدس است و اگر با قصد قربت انجام گیرد، خود عبادت محسوب مى‌گردد و حكمت آن در این است كه مؤمنان با هم مأنوس مى‌شوند و از مجالست همدیگر لذّت مى‌برند و از نور یكدیگر بهره مى‌جویند.
﴿صفحه 35 ﴾

درس بیست و ششم : نقش دعاى خالص و عمل شایسته

اشاره‌اى به مفهوم دعا
اختلاف مراتب انسانها در دعا و درخواست
اهمیّت اظهار فقر و ناتوانى در پیشگاه الهى
لزوم همراه ساختن دعا با اعمال شایسته
بركات وجودى انسان شایسته و صالح
‌‌﴿صفحه 36 ﴾
‌‌﴿صفحه 37 ﴾