فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

طریق راهیابى به بهشت و جلوه‌هاى حیاى الهى

«یا أَباذَرٍّ؛ أَتُحِبُّ أَنْ تَدْخُلَ الْجَنَّةَ؟ قُلْتُ: نَعَمْ، فِداكَ أَبى. قالَ: فَاقْصِرْ مِنْ الاَْمَلِ وَاجْعَلِ الْمَوْتَ نَصْبَ عَیْنَیْكَ وَاسْتَحِ مِنَ‌اللّهِ حَقَّ الْحَیاءِ. قالَ، قُلْتُ: یارَسُولَ اللّهِ كُلُّنا نَسْتَحْیى مِنَ اللّهِ. قالَ: لَیْسَ ذلِكَ الْحَیاءُ وَلكِنَّ الْحَیاءَ مِنَ اللّهِ أَنْ لاتَنْسَى الْمَقابِرَ وَالْبِلى، وَالْجَوْفَ وَ ما وَعى، وَالرَّأْسَ وَ مَنْ حَوى وَ مَنَ أَرادَ كَرامَةَ الاْخِرَةِ فَلْیَدَعْ زینَةَ الْدُّنْیا فَإِذا كُنْتَ كَذلِكَ، أَصَبْتَ وِلایَةَ اللّهِ.»
در درس قبل قسمتى از مواعظ پیامبر(صلى الله علیه وآله) را بررسى كردیم كه در آن به حیا و شرم از خداوند توصیه شده بود. در این بخش نیز پیامبر، در كنار توصیه‌هاى دیگر، مجدداً اهمیت حیا و شرم از خداوند را متذكر مى‌شوند و به ابوذر مى‌فرمایند:
«اتحب انْ تدخل الجنّة؟»؛ اى ابوذر، آیا دوست مى‌دارى به بهشت وارد شوى؟
ابوذر در جواب عرض مى‌كند: آرى، پدرم فدایت باد.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) در راستاى دعوت ابوذر به بهشت و سعادت ابدى، سه شرط اساسى ذكر مى‌كنند:
1. فاقصر من الامل؛ آرزوهاى دورودراز را از سرت خارج كن.
2. واجعل الموت نصب عینیك؛ همواره مرگت را نزدیك ببین.
3. واستح من اللّه حقّ الحیاء؛ به‌طور بایسته از خداوند حیا داشته باش.
نكوهیدگى آرزوى طولانى و تفاوت آن با امید
‌‌﴿صفحه 20 )
از جمله موضوعاتى كه در روایات فراوان روى آن تأكید شده، گریز مؤمن از آرزوهاى دورودراز است. آرزوهاى طولانى، موجب مى‌گردند كه انسان از وظایف الهى و اهداف معنوى خود باز ماند و براى رسیدن به آن آرزوها، آنها را كنار نهد و همواره به حال ننگرد و فرصت‌ها را در نیابد و در اندیشه فردا، موقعیت‌هاى ارزشمند را از دست بدهد. به جهت نقش ناشایست آرزوهاى دورودراز در دور داشتن انسان از كمال و توجه به سعادت برین آخرت، شیطان آنها را به عنوان اهرمى كارساز در جهت گمراه ساختن بندگان خداوند به كار مى‌برد:
وقتى خداوند شیطان را از درگاه خود دور كرد، شیطان گفت:
«... لاََتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِیباً مَفْرُوضاً. وَلاَُضِلَّنَّهُمْ وَلاَُمَنِّیَنَّهُمْ ...»(1)
من گروهى از بندگانت را زیر فرمان خود مى‌برم و سخت گمراه مى‌كنم و به آرزوهاى باطل و دورودراز مبتلایشان مى‌كنم.
در ارتباط با خطر آرزوهاى طولانى، در آلوده ساختن انسان به شبهات و سپس انجام گناهان كوچك و آنگاه دست یازیدن به گناهان بزرگ و جنایت‌هاست كه على(علیه السلام) از ناحیه آنها احساس خطر مى‌كند:
«أَیُّهَا النّاسُ إِنَّ أَخْوَفَ ما أَخافُ عَلَیْكُمْ اثْنانِ: اتِّباعُ الْهَوى وَطُولُ الاَْمَلِ فَأَمَّا اتِّباعُ الْهَوى فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمّا طُولُ الاَْمَلِ فَیُنْسىِ الاْخِرَةَ ...»(2)
اى مردم، بیشترین ترس من بر شما از دو چیز است: یكى پیروى هواى نفس و دیگرى آرزوهاى طولانى. اما پیروى هواى نفس انسان را از راه حق باز مى‌دارد و آرزوى طولانى، آخرت را از یاد مى‌برد.
براى پى بردن به تفاوت بین امید و آرزوهاى طولانى، باید مفهوم آرزوى طولانى را توضیح داد، بخصوص با توجه به اینكه از مفهوم آرزو، امید نیز تداعى مى گردد و آنچه مایه حیات و تلاش است ـ چه در ارتباط با امور مادى و چه امور معنوى ـ امید مى باشد. اگر
‌‌﴿صفحه 21 ﴾
كسى به بهبود وضعش و به نتایج شایسته اى كه بر اعمال نیك بار مى گردد، امید نداشته باشد، نه براى دنیا كارى انجام مى‌دهد و نه براى آخرت و به فرموده قرآن:
«مَنْ كَانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فىِ‌الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَب إِلىَ السَّماءِ ثُمَّ لَیَقْطَعْ فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ كَیْدُهُ مَا یَغِیظُ»(3)
آنكه مى‌پندارد خداوند هرگز او را در دنیا و آخرت یارى نخواهد كرد ( و به نصرت الهى امیدوار نیست) طنابى به سقف آسمان در آویزد و به گردن افكند. سپس طناب را ببرد، آنگاه بنگرد كه آیا این حیله و كید او، خشمش را از بین مى‌برد؟
بر اساس این ترجمه، اگر انسان امیدى به یارى خداوند نداشته باشد، پیوسته در دام خشم، غضب، تزلزل و یأس گرفتار خواهد شد و همواره آشفته و مضطرب خواهد بود و از فرط ناامیدى هیچ قدمى براى سعادت خود، یا دیگران بر نخواهد داشت؛ اگر به گناه و جنایت دست نیازد، لااقل حركت دیگرى نیز نخواهد داشت. پس امید با آرزوى طولانى متفاوت است و امید موتور حركت انسان است. امید به خداوند، ثواب اخروى و امید به عنایات الهى از جمله فضایل اخلاقى است. در همین روایت پیامبر(صلى الله علیه وآله)به ابوذر مى‌فرمایند. آیا دوست مى‌دارى به بهشت بروى؛ یعنى آرزو و امید به بهشت رفتن دارى؟ این مى‌رساند كه امید پسندیده و شایسته است. آنچه نابجا و ناشایست است، آرزوهاى طولانى و آرزوهاى خیال‌پردازانه دنیوى است كه مطلوب نیست. پس مؤمن چنان نیست كه ناامید باشد، بلكه او آرزوهاى پست دنیوى را در مغزش جاى نمى‌دهد، چون مغزش شریفتر از آن است كه درباره‌آرزوهاى پست دنیایى بیندیشد؛ اما او یكپارچه امید به خداوند و تقرب به اوست.

دنیا وسیله، یا هدف

دنیا مطلوب ذاتى نیست، بلكه مطلوب بودن آن در حدّ مطلوبیت ابزار و وسیله است؛ یعنى انسان باید براى دنیا تلاش كند، اما نه اینكه دنیا هدف او باشد. تلاش دنیایى، باید وسیله اى
‌‌﴿صفحه 22 ﴾
براى سعادت آخرت باشد والا اگر آخرت هدف نباشد تلاشهاى عادى دنیا هم توجیه عقلانى صحیحى نخواهد داشت چه رسد كه انسان در سر آرزوهاى طولانى دنیوى بپروراند.
تلاش انسان در دنیا باید براى انجام وظیفه باشد و حركت او، چه در زمینه مسائل فردى و چه در زمینه مسائل اجتماعى، باید براى كسب رضاى خداوند و سعادت اُخروى باشد وگرنه، از نظر اسلام، تلاش و حركت او مطلوب نخواهد بود و مورد نكوهش قرار مى‌گیرد. همچنین امید بستن به دنیا، باید در راستاى آخرت باشد.
اگر انسان خواست كارها و فعالیت‌هاى دنیوى را وسیله آخرت قرار دهد باید توجه داشته باشد كه آن دسته فعالیت‌هاى دنیوى كه در رسیدن به آخرت نقش دارد و مانع امور معنوى نمى‌شود، محدود است. بنابراین نباید فكر و ذهن خویش را به امور دنیوى مشغول سازد، چون ظرفیت فكر، ذهن و قوه تخیل انسان محدود است: وقتى به موضوعى اندیشید، از دیگر مسائل باز مى‌ماند. وقتى توجه او به چیزى جلب گشت، از دیگر مسائل باز مى‌ماند. اگر انسان، در شبانه‌روز، غالباً به فكر امور دنیایى باشد: به فكر خانه، همسر، خوراك، لباس و به فكر موقعیت اجتماعى خویش و خلاصه در اندیشه آنچه مربوط به دنیاست باشد، آنقدر ذهن او مشغول مى‌گردد كه دیگر مجالى براى اندیشیدن به آخرت ندارد. حتى در خواب نیز آن امور را به‌خواب مى‌بیند.
اگر اهل كسب و كار است، خواب چك و سفته را مى‌بیند. یا معمارى كه همواره به فكر مصالح ساختمانى و مشكلات كار معمارى است در خواب نیز خواب آنها را مى‌بیند. آن كسى كه ازدواج نكرده، به فكر انتخاب همسر است، یا اگر ازدواج كرده است و بچه ندارد، به فكر بچه‌دار شدن است و با این مشغله‌هاى فكرى، دیگر نمى‌تواند به فكر آخرت، معنویات و هدف آفرینش خود باشد؛ و به آینده دورودراز خود فكر كند.
همین امور روزمره چنان ذهن انسان را مشغول مى‌سازند كه دیگر به وظایف واجب نمى‌رسد، اگر از مسائل روز مرّه فارغ شد به فكر صد سال دیگر مى افتد نوه و نتیجه‌هایش
‌‌﴿صفحه 23 ﴾
چه خواهند كرد؟ بچه هایش چگونه سامان مى گیرند؟ چگونه براى آنها زن بگیرد و دخترانش چگونه شوهر كنند. مسلّماً چنین ذهن و دلى دیگر نمى‌تواند به مسائل معنوى، دردهاى اخروى، بیمارى‌هاى روحى و معنوى و مصالح اجتماعى كه رضاى الهى را به همراه دارند، بپردازد.
صد افسوس كه گاهى حتى امور معنوى نیز، ابزارى براى دنیا مى‌شوند! این دیگر بزرگترین خسارت و بدبختى انسان است. اگر كسى كه اهل كسب و كار است، كسبش را وسیله‌اى براى تأمین خواسته‌هاى دنیوى قرار دهد، تعجبى ندارد؛ تعجب از این است كه دین را وسیله‌اى براى تأمین دنیا قرار دهد. دین را دكانى قرار دهد براى كسب درآمد و رسیدن به اهداف دنیوى! چنین فردى دین فروش است و به تعبیر روایت، از طریق دینش روزى مى‌خورد. زهى خسران! انسان چقدر باید بدبخت باشد كه امور دینى را وسیله‌اى براى تأمین دنیا و تأمین هوسهاى دنیوى قرار دهد. چنانكه معصوم فرموده است، بهره چنین شخصى از دین، همان درآمدى است كه به وسیله دین به‌دست مى‌آورد و همان روزى‌اى است كه از طریق دین مى‌خورد و بهره دیگرى از دین ندارد:
«أَلْمُسْتَأْكِلُ بِدینِهِ حَظُّهُ مِنْ دِینِهِ ما یَأْكُلُهُ»(4)

توجه به غنىّ مطلق عامل بى‌نیازى از ما سوى اللّه

اگر مؤمن در مسیر معرفت خداوند و عمل به وظایف الهى قرار گرفت، دیگر به امور دنیایى خویش نمى‌اندیشد، چرا كه خداوند متكفل او شده، نیازهاى دنیوى او را تأمین مى‌كند. البته نه بدان معنا كه كار نكند، بلكه ذهنش را مشغول دنیا نمى‌سازد: حتى كاسب و كشاورز و صنعتگر كه به دنبال كسب و كار و تلاش مى‌رود امّا هدف او جلب رضاى خداوند و عمل به وظیفه است؛ نه صرف تأمین خواسته‌هاى دنیوى خویش.
خوشا به حال آن كاسبى كه دنیا را وسیله آخرت قرار مى دهد و بدا به حال آن كسى كه
‌‌﴿صفحه 24 ﴾
آخرت را وسیله رسیدن به دنیا قرار مى دهد. مسلّماً چنین شخصى در زندگى ناكام مى ماند و همواره دلش مضطرب و آشفته خواهد بود؛ چون با اینكه خود را وابسته به دین و آشناى به آن مى‌داند، ارزشهاى دینى و الهى را باور ندارد و علم خود را با عمل توأم نساخته است و به آنچه مى‌گوید ایمان ندارد. چنین فردى مورد بغض و نفرت خداوند قرار مى‌گیرد و خداوند وسائل دست‌یابى به اهداف دنیوى‌اش را از فراروى او دور مى‌دارد. بدین جهت مشاهده مى‌گردد، این قبیل افراد همواره در زندگى شكست خورده و ناكامند؛ نه طرفى از دنیا مى‌بندند و نه بهره‌اى از آخرت مى‌برند. اما وقتى مؤمن در راستاى مراتب ایمان و گسترش اعتقاد و معرفت الهى گام برداشت، خداوند در ارتباط با زندگى دنیا نیز راه را به او مى‌نمایاند و به‌گونه‌اى زندگى او را اداره مى‌كند، كه نیازى به اندیشیدن به دنیا ندارد و اندكى دغدغه خاطر نیز نخواهد داشت؛ چنانكه در شب معراج خداوند به پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود:
«... وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَىَّ بِالنّافِلَةِ حَتّى أُحِبَّهُ فَإِذا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذى یَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الَّذى یُبْصِرُ بِهِ وَلِسانَهُ الَّذى یَنْطِقُ بِهِ وَیَدَهُ الَّتى یَبْطِشُ بِها ...»(5)
بنده به وسیله نماز نافله (و انجام مستحبّات) به من تقرب مى‌جوید تا اینكه من دوستش خواهم داشت و چون دوستش بدارم، گوش او شوم كه بدان مى‌شنود و چشمش شوم كه با آن مى‌بیند و زبانش گردم كه با آن سخن مى‌گوید و دستش شوم كه با آن برگیرد.
سند این روایت معتبر، در كتابهایى چون كافى وارد شده است و مضامین آن در روایات دیگر نیز آمده است. براى تعابیرى كه در این روایت وارد شده، از جمله اینكه خداوند مى‌فرماید: من گوش، چشم و دست او مى‌گردم؛ بزرگانى چون شیخ بهایى(رحمه الله) در اربعین و نیز مرحوم امام ،رضوان اللّه تعالى علیه، تفسیرهایى بیان كرده‌اند.
مضمون سخن امام در چهل حدیث، چنین است: هرچه دل به غیر حق توجه یابد و به عمارت دنیا پردازد، نیاز و احتیاج او روزافزون مى گردد. اما نیاز قلبى و روحى پر واضح
‌‌﴿صفحه 25 ﴾
است، چرا كه تعلق و علاقه به دنیا، همه زوایاى دل را پر كرده است. اما نیاز خارجى نیز طبیعى است كه گسترش مى‌یابد، چرا كه هیچ كس به تنهایى نمى‌تواند به اداره همه امور خویش همت گمارد. گرچه ثروتمندان در ظاهر بى‌نیاز قلمداد مى‌شوند، ولى با نظر دقیق معلوم مى‌گردد كه با افزایش ثروت، احتیاجشان افزون مى‌گردد. پس ثروتمندان، فقرایى هستند به صورت اغنیا و نیازمندانى هستند در لباس بى‌نیازان.
هرچه توجه قلب به تدبیر امور دنیایى و آبادانى دنیا بیشتر شود، غبار ذلّت و خارى بر انسان بیشتر مى‌ریزد و ظلمت ذلّت و احتیاج زیادتر او را فرا مى‌گیرد. بر عكس اگر كسى به دنیا پشت پا زند و دل و قلب را متوجه غنىّ مطلق سازد و به فقر ذاتى همه موجودات ایمان آورد و دریابد كه هیچ موجودى از خود چیزى ندارد و هیچ قدرت، عزّت و سلطنتى بجز براى خداوند نخواهد بود؛ از دو عالم بى‌نیاز گردد و چنان در دل بى‌نیاز گردد كه ملك سلیمان در نظرش پشیزى نیرزد. اگر كلید گنجینه‌هاى زمین را به او دهند، اعتنا نكند؛ چنانكه در حدیث وارده شده كه جبرئیل كلید خزائن را، از جانب حق تعالى، براى خاتم انبیاء(صلى الله علیه وآله)آورد و آن حضرت تواضع فرمود و قبول نكرد و فقر را افتخار خود دانست.(6) و على(علیه السلام) به ابن‌عباس فرمود: این دنیاى شما در نظر من از این كفش پر وصله پست‌تر است.(7)
آنها مى دانند كه توجه به خزائن دنیا و مال و منال آن و همنشینى با اهل آن در قلب،
‌‌﴿صفحه 26 ﴾
كدورت و ظلمت ایجاد مى كند و انسان را سست اراده مى سازد و قلب را محتاج و نیازمند ساخته، از توجه به كامل على‌الاطلاق باز مى‌دارد. ولى وقتى دل به صاحب دل، و خانه به صاحبش تسلیم گشت و به‌دست غاصب سپرده نشد، خود صاحب خانه در آن تجلى مى‌كند. البته تجلى غنىّ مطلق، غناى مطلق مى‌آورد و دل را غرق دریاى عزّت و غنا و مملو بى‌نیازى مى‌سازد: «ولِلّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنیِنَ»(8)؛ عزّت و سربلندى فقط از آن خداوند، پیامبرش و مؤمنان است.
طبیعى است وقتى امور دل را خود صاحب خانه اداره كند، انسان را به خود وانمى‌گذارد و خود در همه امور بنده تصرف مى‌كند و بلكه خود گوش، چشم، دست و پاى او مى‌شود ... در این صورت فقر و نیازمندى بنده بكلى برطرف گشته، از دو عالم بى‌نیاز مى‌گردد و البته در این تجلى حق، خوف از همه موجودات از او برطرف گشته، خوف حق‌تعالى جایگزین مى‌گردد و عظمت و حشمت حق سراسر قلب را فرا مى‌گیرد. براى غیر حق، عظمت، حشمت و تصرفى نبیند و با دل حقیقت «لامُؤَثِّرُ فى‌الْوجُودِ الاّ اللّه» را دریابد.(9)
ساده‌ترین تفسیرى كه مى‌توان براى روایت «... وَإِنَّهَ لَیَتَقَرَّبُ إِلَىَّ ...» ذكر كرد، این است كه خداوند مى فرماید: كارى كه چشم و گوش براى بنده انجام مى دهد، من برایش انجام مى دهم. كارى كه دستش باید براى او انجام دهد، من برایش انجام مى دهم. او باید تلاش كند كه به زندگى مادى اش سامان بخشد، نیازهایش را برطرف سازد؛ اما من چنان كارها را مرتّب مى سازم كه كارها خودبه خود، روبراه گردند و نیاز نداشته باشد به مغزش فشار آورد كه فردا چه كنم. همین كه از خانه درآمد، با اراده خداوند و با اسبابى كه او فراهم مى كند و شاید توسط بنده اى از بندگان خداوند، كارش انجام مى گیرد. او به كمك نیاز دارد و خداوند از غیب به او یارى مى رساند. نه اینكه مستقیماً از عالم غیب كارهاى او انجام مى گیرد بلكه غرض این است كه تدبیر همه امور و سررشته همه كارها به دست اوست. او چنان عوامل و وسایط را تنظیم مى كند، كه كارها بخوبى پیش بروند. بدون اینكه انسان نیاز داشته باشد،
‌‌﴿صفحه 27 ﴾
زیاد فكر كند و نقشه بریزد.
مؤمن در پیشبرد امور و كارهایش نیاز به طرح نقشه‌هاى شیطانى ندارد. او وقتى باور دارد كه نیاز مختصرش را خداوند تأمین مى‌كند، دیگر آرزوهاى دور و دراز در سر نمى‌پروراند. كار او فقط براى انجام وظیفه است. برعكس اگر انسان تنها در اندیشه جمع‌آورى مال و ثروت و كسب درآمد بیشترى بود، تا بر زخارف دنیا بیفزاید ـ مرتب دكوراسیون خانه را تغییر دهد، ماشین مدل جدید تهیه كند ـ چون این رشته سر دراز دارد، به هیچ جا ختم نمى‌شود و بنابر فرمایش امام(رحمه الله)اگر كره زمین را نیز در اختیارش قرار دهند، قانع نمى‌شود و به فكر است كه كره دیگرى را نیز تسخیر كند!