فهرست کتاب


ره توشه جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

درس بیست و پنجم : طریق راهیابى به بهشت وجلوه‌هاى حیاى الهى

نكوهیدگى آرزوى طولانى و تفاوت آن با امید
دنیا وسیله، یا هدف
توجه به غنىّ مطلق عامل بى‌نیازى از ما سوى‌اللّه
یاد مرگ و جلوه‌هاى حیاى الهى
آراستگى، سیره اولیاى دین
‌‌﴿صفحه 18 ﴾
‌‌﴿صفحه 19 ﴾

طریق راهیابى به بهشت و جلوه‌هاى حیاى الهى

«یا أَباذَرٍّ؛ أَتُحِبُّ أَنْ تَدْخُلَ الْجَنَّةَ؟ قُلْتُ: نَعَمْ، فِداكَ أَبى. قالَ: فَاقْصِرْ مِنْ الاَْمَلِ وَاجْعَلِ الْمَوْتَ نَصْبَ عَیْنَیْكَ وَاسْتَحِ مِنَ‌اللّهِ حَقَّ الْحَیاءِ. قالَ، قُلْتُ: یارَسُولَ اللّهِ كُلُّنا نَسْتَحْیى مِنَ اللّهِ. قالَ: لَیْسَ ذلِكَ الْحَیاءُ وَلكِنَّ الْحَیاءَ مِنَ اللّهِ أَنْ لاتَنْسَى الْمَقابِرَ وَالْبِلى، وَالْجَوْفَ وَ ما وَعى، وَالرَّأْسَ وَ مَنْ حَوى وَ مَنَ أَرادَ كَرامَةَ الاْخِرَةِ فَلْیَدَعْ زینَةَ الْدُّنْیا فَإِذا كُنْتَ كَذلِكَ، أَصَبْتَ وِلایَةَ اللّهِ.»
در درس قبل قسمتى از مواعظ پیامبر(صلى الله علیه وآله) را بررسى كردیم كه در آن به حیا و شرم از خداوند توصیه شده بود. در این بخش نیز پیامبر، در كنار توصیه‌هاى دیگر، مجدداً اهمیت حیا و شرم از خداوند را متذكر مى‌شوند و به ابوذر مى‌فرمایند:
«اتحب انْ تدخل الجنّة؟»؛ اى ابوذر، آیا دوست مى‌دارى به بهشت وارد شوى؟
ابوذر در جواب عرض مى‌كند: آرى، پدرم فدایت باد.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) در راستاى دعوت ابوذر به بهشت و سعادت ابدى، سه شرط اساسى ذكر مى‌كنند:
1. فاقصر من الامل؛ آرزوهاى دورودراز را از سرت خارج كن.
2. واجعل الموت نصب عینیك؛ همواره مرگت را نزدیك ببین.
3. واستح من اللّه حقّ الحیاء؛ به‌طور بایسته از خداوند حیا داشته باش.
نكوهیدگى آرزوى طولانى و تفاوت آن با امید
‌‌﴿صفحه 20 )
از جمله موضوعاتى كه در روایات فراوان روى آن تأكید شده، گریز مؤمن از آرزوهاى دورودراز است. آرزوهاى طولانى، موجب مى‌گردند كه انسان از وظایف الهى و اهداف معنوى خود باز ماند و براى رسیدن به آن آرزوها، آنها را كنار نهد و همواره به حال ننگرد و فرصت‌ها را در نیابد و در اندیشه فردا، موقعیت‌هاى ارزشمند را از دست بدهد. به جهت نقش ناشایست آرزوهاى دورودراز در دور داشتن انسان از كمال و توجه به سعادت برین آخرت، شیطان آنها را به عنوان اهرمى كارساز در جهت گمراه ساختن بندگان خداوند به كار مى‌برد:
وقتى خداوند شیطان را از درگاه خود دور كرد، شیطان گفت:
«... لاََتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِیباً مَفْرُوضاً. وَلاَُضِلَّنَّهُمْ وَلاَُمَنِّیَنَّهُمْ ...»(1)
من گروهى از بندگانت را زیر فرمان خود مى‌برم و سخت گمراه مى‌كنم و به آرزوهاى باطل و دورودراز مبتلایشان مى‌كنم.
در ارتباط با خطر آرزوهاى طولانى، در آلوده ساختن انسان به شبهات و سپس انجام گناهان كوچك و آنگاه دست یازیدن به گناهان بزرگ و جنایت‌هاست كه على(علیه السلام) از ناحیه آنها احساس خطر مى‌كند:
«أَیُّهَا النّاسُ إِنَّ أَخْوَفَ ما أَخافُ عَلَیْكُمْ اثْنانِ: اتِّباعُ الْهَوى وَطُولُ الاَْمَلِ فَأَمَّا اتِّباعُ الْهَوى فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمّا طُولُ الاَْمَلِ فَیُنْسىِ الاْخِرَةَ ...»(2)
اى مردم، بیشترین ترس من بر شما از دو چیز است: یكى پیروى هواى نفس و دیگرى آرزوهاى طولانى. اما پیروى هواى نفس انسان را از راه حق باز مى‌دارد و آرزوى طولانى، آخرت را از یاد مى‌برد.
براى پى بردن به تفاوت بین امید و آرزوهاى طولانى، باید مفهوم آرزوى طولانى را توضیح داد، بخصوص با توجه به اینكه از مفهوم آرزو، امید نیز تداعى مى گردد و آنچه مایه حیات و تلاش است ـ چه در ارتباط با امور مادى و چه امور معنوى ـ امید مى باشد. اگر
‌‌﴿صفحه 21 ﴾
كسى به بهبود وضعش و به نتایج شایسته اى كه بر اعمال نیك بار مى گردد، امید نداشته باشد، نه براى دنیا كارى انجام مى‌دهد و نه براى آخرت و به فرموده قرآن:
«مَنْ كَانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فىِ‌الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَب إِلىَ السَّماءِ ثُمَّ لَیَقْطَعْ فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ كَیْدُهُ مَا یَغِیظُ»(3)
آنكه مى‌پندارد خداوند هرگز او را در دنیا و آخرت یارى نخواهد كرد ( و به نصرت الهى امیدوار نیست) طنابى به سقف آسمان در آویزد و به گردن افكند. سپس طناب را ببرد، آنگاه بنگرد كه آیا این حیله و كید او، خشمش را از بین مى‌برد؟
بر اساس این ترجمه، اگر انسان امیدى به یارى خداوند نداشته باشد، پیوسته در دام خشم، غضب، تزلزل و یأس گرفتار خواهد شد و همواره آشفته و مضطرب خواهد بود و از فرط ناامیدى هیچ قدمى براى سعادت خود، یا دیگران بر نخواهد داشت؛ اگر به گناه و جنایت دست نیازد، لااقل حركت دیگرى نیز نخواهد داشت. پس امید با آرزوى طولانى متفاوت است و امید موتور حركت انسان است. امید به خداوند، ثواب اخروى و امید به عنایات الهى از جمله فضایل اخلاقى است. در همین روایت پیامبر(صلى الله علیه وآله)به ابوذر مى‌فرمایند. آیا دوست مى‌دارى به بهشت بروى؛ یعنى آرزو و امید به بهشت رفتن دارى؟ این مى‌رساند كه امید پسندیده و شایسته است. آنچه نابجا و ناشایست است، آرزوهاى طولانى و آرزوهاى خیال‌پردازانه دنیوى است كه مطلوب نیست. پس مؤمن چنان نیست كه ناامید باشد، بلكه او آرزوهاى پست دنیوى را در مغزش جاى نمى‌دهد، چون مغزش شریفتر از آن است كه درباره‌آرزوهاى پست دنیایى بیندیشد؛ اما او یكپارچه امید به خداوند و تقرب به اوست.

دنیا وسیله، یا هدف

دنیا مطلوب ذاتى نیست، بلكه مطلوب بودن آن در حدّ مطلوبیت ابزار و وسیله است؛ یعنى انسان باید براى دنیا تلاش كند، اما نه اینكه دنیا هدف او باشد. تلاش دنیایى، باید وسیله اى
‌‌﴿صفحه 22 ﴾
براى سعادت آخرت باشد والا اگر آخرت هدف نباشد تلاشهاى عادى دنیا هم توجیه عقلانى صحیحى نخواهد داشت چه رسد كه انسان در سر آرزوهاى طولانى دنیوى بپروراند.
تلاش انسان در دنیا باید براى انجام وظیفه باشد و حركت او، چه در زمینه مسائل فردى و چه در زمینه مسائل اجتماعى، باید براى كسب رضاى خداوند و سعادت اُخروى باشد وگرنه، از نظر اسلام، تلاش و حركت او مطلوب نخواهد بود و مورد نكوهش قرار مى‌گیرد. همچنین امید بستن به دنیا، باید در راستاى آخرت باشد.
اگر انسان خواست كارها و فعالیت‌هاى دنیوى را وسیله آخرت قرار دهد باید توجه داشته باشد كه آن دسته فعالیت‌هاى دنیوى كه در رسیدن به آخرت نقش دارد و مانع امور معنوى نمى‌شود، محدود است. بنابراین نباید فكر و ذهن خویش را به امور دنیوى مشغول سازد، چون ظرفیت فكر، ذهن و قوه تخیل انسان محدود است: وقتى به موضوعى اندیشید، از دیگر مسائل باز مى‌ماند. وقتى توجه او به چیزى جلب گشت، از دیگر مسائل باز مى‌ماند. اگر انسان، در شبانه‌روز، غالباً به فكر امور دنیایى باشد: به فكر خانه، همسر، خوراك، لباس و به فكر موقعیت اجتماعى خویش و خلاصه در اندیشه آنچه مربوط به دنیاست باشد، آنقدر ذهن او مشغول مى‌گردد كه دیگر مجالى براى اندیشیدن به آخرت ندارد. حتى در خواب نیز آن امور را به‌خواب مى‌بیند.
اگر اهل كسب و كار است، خواب چك و سفته را مى‌بیند. یا معمارى كه همواره به فكر مصالح ساختمانى و مشكلات كار معمارى است در خواب نیز خواب آنها را مى‌بیند. آن كسى كه ازدواج نكرده، به فكر انتخاب همسر است، یا اگر ازدواج كرده است و بچه ندارد، به فكر بچه‌دار شدن است و با این مشغله‌هاى فكرى، دیگر نمى‌تواند به فكر آخرت، معنویات و هدف آفرینش خود باشد؛ و به آینده دورودراز خود فكر كند.
همین امور روزمره چنان ذهن انسان را مشغول مى‌سازند كه دیگر به وظایف واجب نمى‌رسد، اگر از مسائل روز مرّه فارغ شد به فكر صد سال دیگر مى افتد نوه و نتیجه‌هایش
‌‌﴿صفحه 23 ﴾
چه خواهند كرد؟ بچه هایش چگونه سامان مى گیرند؟ چگونه براى آنها زن بگیرد و دخترانش چگونه شوهر كنند. مسلّماً چنین ذهن و دلى دیگر نمى‌تواند به مسائل معنوى، دردهاى اخروى، بیمارى‌هاى روحى و معنوى و مصالح اجتماعى كه رضاى الهى را به همراه دارند، بپردازد.
صد افسوس كه گاهى حتى امور معنوى نیز، ابزارى براى دنیا مى‌شوند! این دیگر بزرگترین خسارت و بدبختى انسان است. اگر كسى كه اهل كسب و كار است، كسبش را وسیله‌اى براى تأمین خواسته‌هاى دنیوى قرار دهد، تعجبى ندارد؛ تعجب از این است كه دین را وسیله‌اى براى تأمین دنیا قرار دهد. دین را دكانى قرار دهد براى كسب درآمد و رسیدن به اهداف دنیوى! چنین فردى دین فروش است و به تعبیر روایت، از طریق دینش روزى مى‌خورد. زهى خسران! انسان چقدر باید بدبخت باشد كه امور دینى را وسیله‌اى براى تأمین دنیا و تأمین هوسهاى دنیوى قرار دهد. چنانكه معصوم فرموده است، بهره چنین شخصى از دین، همان درآمدى است كه به وسیله دین به‌دست مى‌آورد و همان روزى‌اى است كه از طریق دین مى‌خورد و بهره دیگرى از دین ندارد:
«أَلْمُسْتَأْكِلُ بِدینِهِ حَظُّهُ مِنْ دِینِهِ ما یَأْكُلُهُ»(4)