فهرست کتاب


ره توشه جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش:کریم سبحانی

فایده محاسبه نفس

از جمله فواید محاسبه نفس این است كه وقتى انسان به لغزشهاى خود پى‌برد، فوراً آنها را جبران مى‌كند و نمى‌گذارد آثار آنها در روحش باقى بماند. اگر انسان از خود حساب نكشد متوجه نمى‌شود كه چقدر گناه كرده است. اگر از ما سؤال شود كه از صبح تا شب، چند كار خوب و چند كار زشت و ناشایست انجام داده‌اید و كجا از شما لغزش سرزد؟
﴿صفحه 371 ﴾
نمى‌دانیم. اما وقتى به محاسبه نفس خویش همت گماردیم، تك‌تك كارهایمان را به‌خاطر مى‌آوریم؛ پى مى‌بریم كه چه مقدار از كارهایمان صحیح و درست بوده است و چه مقدار از آنها نادرست بوده است.
وقتى انسان به گناهان خود توجه نكند، آن گناهان در روح او اثر مى‌گذارند و با هر گناه نقطه سیاهى در دل او ایجاد مى‌شود، تا جایى كه با افزایش گناهان سیاهى و تاریكى دل را فرا مى‌گیرد و چه بسا نقطه‌اى نورانى در آن باقى نماند. این نكته، مضمون برخى روایات است؛ از جمله امام صادق(علیه السلام) در روایتى مى‌فرمایند:
«إِذا أَذْنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فى قَلْبِهِ نُكْتَةٌ سَوْداءُ، فَإِنْ تابَ انْمَحَتْ وَ إِنْ زادَ زادَتْ حَتّى تَغْلِبَ عَلى قَلْبِهِ فَلا یُفْلِحُ بَعْدَهَا أَبَداً.»(258)
هرگاه شخص گناهى كند، در دلش نقطه سیاهى بر آید ، پس اگر توبه كند محو شود و اگر بر آن گناه بیفزاید، آن سیاهى فزونى گیرد تا بر دلش چیره گردد و هرگز رستگار نشود.
گاهى انسان متوجه نیست و وقتى متوجه مى‌گردد كه گناه قلبش را فرا گرفته است و اگر حال امروزش را با سال گذشته مقایسه كند، پى مى‌برد كه تغییر فاحشى در روحیات او پدید آمده است. برخى از كسانى كه مدتى است مشغول تحصیل و فراگیرى علم هستند، با توجه به سقوطى كه در روحیات، اخلاق و كردار خویش مشاهده مى‌كنند، پیش خود مى‌گویند: ابتداى تحصیل، داراى روحیه بالا و صفاى دل بودیم، چه شد كه به تدریج آن روحیه ضعیف گشت؟ برخى این تنزّل و سقوط را به حساب درس مى‌گذارند؛ تصور مى‌كنند درس خواندن موجب تیرگى قلب شده است. این دسته، نمى‌خواهند باور كنند كه گناهانشان باعث تنزّل و سقوط روحیه معنوى آنها و تیرگى قلبشان شده است. مسلّماً درس خواندن از جمله كارهاى خوب و پر ارزش انسان است؛ گرچه گاهى همین كارهاى خوب انسان، عیوب فراوانى دارد كه آنها از ضعف و بى‌توجهى انسان ناشى مى‌گردند.
﴿صفحه 372 ﴾
این یك نوع خودفریبى است كه وقتى انسان از درس خواندن خسته مى‌شود و یا امید ندارد به جایى برسد، یا درس خواندن را مطابق هواهاى نفسانى خود نمى‌بیند، آن‌را عامل نقص و سقوط خود تلقى كند و بگوید: درس خواندن موجب گشت، دل ما سیاه گردد والا هنگامى كه ما درس و تحصیلمان را آغاز كردیم، دلمان پاك بود! درست است كه در آغاز دل ما پاك بود و اكنون سیاه گشته است، ولى علت آن درس خواندن نیست؛ بلكه علت آن درست درس نخواندن است. علت آن گناهان و تحصیل بدون تهذیب نفس و خودسازى است.
بله وقتى انسان محاسبه نمى‌كند، آثار واقعى و تكوینى گناه از بین نمى‌رود و دلش را سیاه مى‌كند و او توجهى ندارد. مثل اینكه كسى لباس سفیدى بپوشد و مرتب لكه‌هایى بر آن بنشیند و او چشم بر هم نهد و ننگرد كه لباسش كثیف و آلوده شده، مسلّماً با زیاد شدن لكه‌ها، آن لباس چنان آلوده و نفرت‌انگیز مى‌شود كه نفرت هر بیننده‌اى را بر مى‌انگیزد، اما انسان خود خبر ندارد، چون چشم برهم نهاده است!
بزرگترین عیب و زیان دورى از محاسبه نفس، این است كه آثار گناه در روح باقى مى‌ماند و روز به روز انسان آلوده‌تر گشته، قلبش ظلمانى‌تر و تاریكتر مى‌گردد و بیشتر از خداوند دور مى‌شود؛ اما خود توجه ندارد و چه بسا خیال مى‌كند، فرد شایسته و خوبى شده است و به خود مى‌بالد كه ما چنین و چنانیم. در صورتى كه هر روز سقوط مى‌كند و در نتیجه، به پرتگاه شقاوت و بدبختى در مى‌افتد:
«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالاَْخْسَرِینَ أَعْمَالاً. الِّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فىِ‌الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً»(259)
(اى رسول ما) به مردم بگو: آیا شما را به زیان‌كارترین مردم آگاه نسازم؟ زیان‌كارترین مردم كسانى هستند كه عمر و تلاششان در راه حیات دنیاى فانى تباه شد و خود مى‌پندارند، نیكو عمل مى‌كنند.
﴿صفحه 373 ﴾
علامه طباطبایى(رحمه الله) در تفسیر این آیه مى‌فرمایند: «خسران و زیان در كسب و كارى كه به هدف سودبرى انجام مى‌گیرد، هنگامى رخ مى‌دهد كه هدف از كسب و كار حاصل نگردد و یا از سرمایه كاسته شود و یا تلاش انسان هدر رود. در آیه شریفه از هدر رفتن تلاش، به گم شدن و تباه گشتن تلاش تعبیر شده؛ مثل اینكه انسان راه را گم كند و با سیر و حركت خود، به مقصد نرسد.
گاهى زیان دیدن انسان در كسب و تلاش، به جهت ناآزمودگى در كار است و یا به جهت ناآشنایى به راه و یا به دلیل عوامل ناخواسته دیگر است. این زیان و خسران، امید هست كه بر طرف گردد؛ چون امید مى‌رود، زیانكار بیدار گردد و كارش را از سر گیرد و از دست رفته را باز گیرد و در گذشته را جبران سازد. اما گاه مى‌شود كه انسان زیان مى‌بیند و خود پندارد، سود برده است! ضرر مى‌كند و معتقد است كه چیزى جز نفع عایدش نشده است. این بدترین خسران و زیان است كه امیدى به برطرف شدنش نیست.
وظیفه انسان در دنیا، تنها تلاش براى سعادت است و نباید جز آن خواسته‌اى داشته باشد. اگر در مسیر حق قرار گرفت و به هدف دست یافت، به سعادت واقعى رسیده است؛ اما اگر از مسیر منحرف شد و به انحراف و اشتباه خود پى نبرد، در تلاش و سعى خود زیان دیده است و لكن امیدى به نجات او هست. اما اگر از مسیر حق منحرف شد و به غیر حق دست یافت و بر آن پافشارى كرد و هرگاه پرتوى از حق براى او ظاهر گشت، نفسش پرده‌اى بر آن كشید و او را به بزرگ‌بینى و تعصب جاهلى گرفتار ساخت، چنین فردى زیانكارترین افراد در عمل و تلاش است، چرا كه امیدى به برطرف شدن زیان و خسران او نیست و انتظار نمى‌رود به سعادت برسد؛ این همان نكته‌اى است كه خداوند در آن آیه شریفه بیان مى‌كند.»(260)
چنانكه پیش از این گفته شد، از فواید محاسبه نفس این است كه انسان به لغزشهاى خود پى مى‌برد و درصدد بر طرف ساختن آنها بر مى‌آید. نمى‌گذارد آثار تكوینى گناه در روح او باقى بماند و موجب سقوط او گردد. این حقیقت را پیامبر(صلى الله علیه وآله) با دو تعبیر كه لازم و ملزومند،
﴿صفحه 374 ﴾
بیان كردند: اول فرمود: «حاسب نفسك قبل ان تحاسب» و بعد فرمود: «فهو اهون لحسابك غداً» قبل از آنكه به حساب تو رسیدگى شود، خود به حساب اعمالت برس؛ چرا كه این محاسبه، حساب فرداى قیامت را آسان مى‌كند. چون اگر خود به حساب اعمالت رسیدى، درصدد علاج و جبران لغزشها و انحرافات خود بر مى‌آیى و در نتیجه حساب روز قیامتت سبك مى‌گردد. اما اگر چنین نكنى، گناهان روى هم انباشته گشته، گرفتاریت در قیامت افزون مى‌گردد: در دنیا از گناهان خویش بى‌خبرى و نمى‌دانى كه چقدر سقوط كرده‌اى، اما وقتى در قیامت با نامه اعمال خویش روبرو مى‌شوى و گناهان بى‌شمار خویش را مى‌نگرى، حسرت آنها بیش از عذاب جهنم رنجت مى‌دهد.
در ادامه حدیث پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند:
«و زن نفسك قبل أن توزن و تجهّز للعرض الاكبر، یوم تعرض لا تخفى على‌اللّه خافیة»
و خویشتن را بسنج، پیش از آنكه تو را بسنجند و براى عرضه به پیشگاه خداوند، در روز رستاخیز، آماده باش كه هیچ چیز بر خداوند پنهان نمى‌ماند.
درباره سنجش در روز قیامت، خداوند مى‌فرماید:
«وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذ الْحَقُّ ...»(261)؛ به حق روز محشر روز سنجش اعمال است.
میزان و سنجش اعمال، از باورهاى اعتقادى ماست. سنجش اعمال به مقایسه و كم و زیاد كردن آنهاست، حال اگر ما خود به سنجش اعمال خود بپردازیم و بنگریم كه گناهانمان سنگین‌تر شده است تلاش مى‌كنیم كه بارمان را سبك كنیم. اما اگر در مقام سنجش اعمال خویش بر نیامدیم، گناهانمان را نسنجیدیم و به تأثیر آنها بر روحمان پى نبردیم، روزى پاى میزان الهى حاضر مى‌شویم و آنجا رسوا گشته، دچار حسرت مى‌گردیم. پس كسى كه به محاسبه و سنجش اعمال خویش همت گمارد، روزى كه همه كردار پنهان و آشكار او بر خداوند عرضه مى‌گردد، سبكبار است؛ چون او گناهان و كاستى‌هاى اخلاقى خویش را جبران ساخته است.
﴿صفحه 375 ﴾
اما آنكه به محاسبه و سنجش اعمالش نپرداخته، روز عرضه اعمال بر خداوند، روزى كه اعمال كوچك و بزرگ انسان آشكار مى‌گردد، حسرت مى‌خورد.
براى اینكه به حسرت روز رستاخیز مبتلا نشوید، از اكنون بیندیشید و اعمالتان را پیش خود مجسم كنید؛ تصور كنید زندگى‌تان به پایان رسیده است ‌‌چون كسى مطمئن نیست كه تا فردا زنده است یا نه ـ و اعمالتان به پیشگاه خداوند عرضه مى‌گردد. بنگرید چه بر خداوند عرضه مى‌كنید و در برابر او چه حالى دارید. وقتى ائمه اطهار(علیهم السلام) در مناجات خویش از روز «عرض‌اكبر» ـ كه اعمال بر خداوند عرضه مى‌گردد ـ به خداوند پناه مى‌برند، جا دارد كه براى مبتلا نگشتن به حسرت آن روز كه كشنده‌ترین عذابهاست، هر روز اعمالمان را حساب كنیم كه اگر اعمال زشت و ناشایستى داریم، جبران كنیم تا از صحیفه اعمالمان محو گردند.

شرمسارى پیامد زشتى عمل

مسلّماً وقتى سخن از عرضه اعمال بر خداوند پیش مى‌آید، بحث حیا و شرم از خداوند نیز مطرح مى‌شود: وقتى انسان كار بدى انجام دهد و یا مرتكب خیانتى گردد و سپس فراموش كند، بى‌تفاوت است و تغییرى در روحیه او پدید نمى‌آید. به این جهت كه ما ضعیفیم و حقایق را درست درك نمى‌كنیم و نیز براى اینكه بتدریج به درك واقعیت و حقیقت نزدیك گردیم، به امر محسوس مثال مى‌زنیم: فرض كنید دو نفر سالها با همدیگر دوست بودند و شرط كرده بودند كه به هم خیانت نكنند. حال اگر یكى از آن دو به رفیقش خیانت كرد، اگر رفیقش از خیانت او بى‌اطلاع باشد و یا آن‌را فراموش كرده باشد، وقتى با رفیقش روبرو مى‌گردد، برخوردش خیلى عادى است. اما اگر دوستش از صحنه خیانت فیلمبردارى و یا عكسبردارى كند و پس از مدتى به او نشان دهد و بگوید: تو با من عهد بستى كه خیانت نكنى، آن همه دم از دوستى زدى؛ پس چرا به من خیانت كردى؟ اینجاست كه شرم و حیایى براى خیانتكار رخ مى‌دهد كه از هر شكنجه و عذابى سخت‌تر است. او كه مرتكب خیانتى شده بود و صحنه خیانت را فراموش كرده بود و باور نداشت كه دوستش بدان پى برده باشد، اگر دوستش تصویر صحنه خیانت را نشانش بدهد، چه حالى خواهد داشت؟
﴿صفحه 376 ﴾
ما براى عرضه اعمال در دنیا، مثال نمایش عكس و تصویر خیانت را طرح كردیم، اما در قیامت خود اعمال حاضر مى‌شوند. گرچه عقل ما چگونگى حضور و تجسم اعمال را درك نمى‌كند، ولى بر اساس اعتقاد مذهبى ما، تجسم اعمال ثابت شده است:
«... وَ وَجَدُوا مَا عَمِلُوا حاضِراً»(262)؛ و در آن كتاب همه اعمال خود را حاضر ببینند.
در این آیه خداوند بصراحت حضور عین عمل را بیان مى‌كند و نمى‌توان آیه را به گونه دیگر تفسیر كرد و علاوه بر این آیه، آیات دیگرى نیز تجسم اعمال را بیان مى‌كنند؛ از جمله:
«یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْس مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْر مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوء ...»(263)
روزى كه هر شخص، هر كار نیكو و بدى كه كرده حاضر مى‌بیند.
حتى اگر در قیامت، عكس و تصویر اعمال را به انسان نشان دهند، باز نمى‌تواند انكار كند. اگر عین اعمال و یا تصویر آنها را به او نشان دهند و بگویند: در فلان روز، فلان ساعت و یا فلان شب تو چنین كردى، در آن هنگام كه با خداوند روبرو گشته است، شرمى بر او عارض مى‌شود كه از هر عذابى سخت‌تر است.
براى اینكه انسان به یاد روز محشر بیفتد و عرضه گشتن اعمال بر خداوند را در نظر آورد، شایسته است كه صحنه عرضه گشتن اعمال و رسوایى عصیان و مخالفت خداوند را، پیش خود ترسیم كند و یا اگر در همین دنیا رسوایى داشته است، آن را پیش خود مجسم كند: مثل اینكه زمانى در پنهانى كار زشتى انجام مى‌داد و ناگاه بچه‌اى سر رسید و متوجه آن كار زشت شد. شاید چنین اتفاقى براى هر كسى رخ داده باشد كه بدون توجه به اطراف، مشغول انجام عمل زشتى بود و ناگاه پى مى‌برد كه شخصى به او نگاه مى‌كند. در چنین موقعیتى، انسان چنان شرمگین مى‌گردد كه مى‌خواهد آب شود و در زمین فرو رود؛ دیگر چه رسد كه آن شخص بچه نباشد و داراى عقل و شعور كافى باشد و چه رسد كه برگردن انسان حق داشته باشد و آن كار ناپسند در حق او، خیانت بحساب آید.
شكى در این نیست كه هر چه ما داریم از خداوند است و هر عمل نابجایى خیانت به اوست.
﴿صفحه 377 ﴾
اگر انسان درست بیندیشد، پى مى‌برد كه گناه او در حضور صاحب حق و خیانت به او بوده است. پى مى‌برد كه معصیت كسى را مى‌كند كه هستى او و توان او بر انجام همین گناه از اوست. قدرت نفَس كشیدن و سخن گفتن و بالاخره هر چه ما داریم از اوست. او این همه نعمت و توانایى به ما داده است كه در راه تكامل خویش و تقرب به او بكار ببریم، حال خیلى شرم‌آور است كه نعمت‌هاى خداوند را در راه معصیت و دورى از او و خیانت به او بكار بندیم!
با توجه به آنچه ذكر گردید، اگر انسان شبى چند دقیقه را به محاسبه نفس خویش اختصاص دهد و پیش خود مجسم كند، در حضور خداوندى كه همه چیزش از اوست، لغزش و گناه از او سرزده است. مسلّماً این محاسبه و توجه به اینكه لغزش و گناه در برابر خداوند انجام مى‌گیرد، موجب تخفیف گناه مى‌گردد. حتى اگر منجر به توبه نصوح كه بكلى آثار گناه را محو مى‌كند، نگردد؛ همین احساس شرم قدرى از بار گناه مى‌كاهد و جلوى رسوب و بر جاى ماندن آثار گناه را مى‌گیرد و پس از آن به آسانى انسان مرتكب معصیت نمى‌گردد. حال اگر حالت تنبّه و توجه به اینكه در حضور خداست، براى او ملكه گردد، دیگر گناه نمى‌كند.

مفهوم و دامنه شرم و حیا

با توجه به آنچه از عرضه اعمال بر خداوند و حیا و شرم گفته شد، در بخش دیگر روایت پیامبر(صلى الله علیه وآله) مساله حیا را مطرح مى‌كنند:
«یا اباذرٍّ؛ استح من اللّه فانّى والّذى نفسى بیده لاازال حین اذهب الى الغائط متقنّعا بثوبى، استحیى من الملكین الّلذین معى.»
اى ابوذر؛ از خداوند حیا كن. قسم به خدایى كه جانم در اختیار اوست، من هرگاه به حاجتگاه مى‌روم سر و روى خود را مى‌پوشانم و از دو فرشته‌اى كه با من همراهند حیا مى‌كنم.
﴿صفحه 378 ﴾
مسأله شرم و حیا بسیار با اهمیت است و متأسفانه، در ارتباط با آن كج‌فهمى و بدفهمى‌هایى وجود دارد. بر اثر نفوذ فرهنگ بیگانه، در ارتباط با شرم و حیا، براى ما مشكلاتى فكرى پدید آمده است. از این جهت جا دارد در این زمینه، بررسى‌هایى انجام گیرد. گرچه مایلیم در این فرصت به ذكر مواعظ بسنده كنیم و شاید جلسه آمادگى طرح این مباحث را نداشته باشد، اما اشاره به زیرساخت فكرى این مسأله را لازم مى‌دانم:
همه مى‌دانیم كه در فرهنگ اسلامى، شرم و حیا از جمله ارزشهاست و در مقابل، پررویى و بى‌شرمى ناهنجار و ضد ارزش بحساب مى‌آید. پیشتر وقتى مى‌خواستند به كسى ناسزا بگویند، مى‌گفتند: پررو، چون واژه «پررو» فحش و ناسزا بشمار مى‌رفت. اگر غلیظ‌تر و درشت‌تر مى‌خواستند ناسزا بگویند، مى‌گفتند: بى‌شرم. بى‌شرم فحش بسیار بدى بود؛ این فرهنگ ماست. اما امروزه در فرهنگ غرب و دنیاى كفر، شرم و خجالت عیب محسوب مى‌گردد.
از جمله مسائلى كه امروزه در روان‌شناسى، فلسفه اخلاق و تعلیم و تربیت كاربرد فراوان دارد، مسأله شرم و بى‌شرمى است: آیا از نظر روان‌شناسى، اخلاق و اصول تربیتى انسان باید باشرم باشد و یا بى‌شرم؟ البته اینكه مى‌گوییم در فرهنگ غرب، برخلاف فرهنگ اسلامى، از بى‌شرمى ترویج مى‌گردد، بدان معنا نیست كه برداشت ما از شرم و حیا و رفتارمان در ارتباط با آن كاملا صحیح است؛ از این جهت این مقوله نیاز به بحث و بررسى دارد و جهت روشن گشتن مطلب، به ریشه شرم و حیا در انسان اشاره مى‌كنیم:
بر اساس غریزه فطرى كه در انسان وجود دارد، اگر انسان مرتكب كارى شود كه آن را زشت مى‌داند، انفعال مخصوصى به نام شرم، در درون او پدید مى‌آید. البته پیدایش این انفعال روحى و بازتاب روانى، متوقف بر دو امر است: یكى اینكه انسان كارى را بد بداند، دوم اینكه فطرت او سركوفته نشده باشد. چون انسان داراى حالات فطرى فراوانى است، ولى وقتى فطرتش را زیر پاگذاشت، آن حالت‌هاى فطرى ضعیف و كمرنگ مى‌گردند و رفته‌رفته از بین مى‌روند. پس احساس شرم در برابر كار زشت و بد، امرى است فطرى، اما شناخت زشتى و بدى، گاهى از طریق عقل صورت مى‌گیرد و در مواردى به وسیله تعلیم و تربیت و در مواردى انسان تابع محیط است كه چه چیز را بد مى‌داند و چه چیز را خوب.
﴿صفحه 379 ﴾
در ابتدا پدر و مادر، به كودك خود تلقین مى‌كنند كه چه چیز بد است، حال اگر این تلقین صحیح انجام گرفته باشد، وقتى بچه مرتكب آن كار زشت مى‌شود و پى مى‌برد كه دیگرى متوجه او شده است، بر اساس غریزه فطرى خود، خجل و شرمنده مى‌گردد و سر به زیر مى‌افكند و گاه عرق مى‌ریزد. این واكنش فطرى، در برابر كار زشت، از آن كودك طبیعى است و چنانكه گفته شد، خوبى و بدى را با تعلیم فرا مى‌گیرد.