فهرست کتاب


ره توشه جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش:کریم سبحانی

تواضع عامل عزّت و سربلندى

در روایتى حسن بن جهم از امام رضا(علیه السلام) درباره حدّ تواضع سؤال مى‌كند، حضرت در جواب مى‌فرمایند:
تواضع داراى درجاتى است، از جمله آنها این است كه انسان قدر و منزلت خویش را بشناسد و خویشتن را، با طیب خاطر و سلامت دل، در جایگاه و منزلت خویش قرار دهد و به گونه‌اى كه مردم با او رفتار كرده‌اند، با آنها رفتار كند (اگر به او نیكى كرده‌اند او هم نیكى كند.) اگر بدى ببیند آن را با نیكى بپوشاند. خشم خویش را فرو مى‌برد و از مردم در مى‌گذرد و خداوند نیز نیكوكاران را دوست دارد.(247)
مسلّماً چنین تواضعى نه تنها موجب پستى و خوارى انسان نمى‌گردد، بلكه بر عزت و رفعت او نیز مى‌افزاید و به قول حضرت پیامبر(صلى الله علیه وآله):
﴿صفحه 355 ﴾
«... وَ إِنَّ التَّواضُعَ یَزیدُ صاحِبَهُ رِفْعَةً فَتَواضَعُوا یَرْفَعْكُمُ اللّهُ ...»(248)
[برخى از روان‌شناسان معتقدند كه اگر انسان خویشتن را كمتر و بى‌ارزشتر از دیگران بشناسد، به «عقده حقارت» مبتلا شده، در نتیجه نمى‌تواند با دیگران ارتباط برقرار كند. نمى‌تواند بخوبى صحبت كند و دچار خجلت و شرم زیاد مى‌شود و اعتماد به نفس خویش را از دست مى‌دهد؛ از اجتماع گریزان شده، گوشه‌گیر مى‌گردد. حال چگونه مى‌توان بین تواضع و اعتماد به نفس جمع كرد، یعنى از یك طرف تواضع پیشه كنیم و از طرف دیگر روان خویش را سالم نگه داریم، از یك طرف خود را از دیگران كوچكتر ببینیم و از طرف دیگر نشاط روانى خویش را حفظ كنیم.
به نظر مى‌رسد، منشأ بسیارى از بیمارى‌هاى روانى در انسانها (بدون اینكه بخواهیم نقش خانواده و محیط را ندیده بگیریم) عدم اعتقاد به خداوند و عدم اتكاى انسان بر منبع عظیم وحى الهى است: اگر انسان این نقطه اتكاى اساسى و مهم را از دست بدهد، سیل حوادث و بحرانهاى روانى او را فرا مى‌گیرد و روان او آماج تیرهاى آفات و امراض قرار مى‌گیرد. اما اگر همه كنشها و واكنشهاى خویش را با موازین آسمانى تنظیم كند، از بسیارى از آلام روانى نجات مى‌یابد؛ از این جهت در روایات تواضع به خدایى بودن، مقید گشته است:«مَنْ تَواضَعَ لِلّهِ رَفَعَهُ اللّه»(249) اگر تواضع انسان در برابر دیگران، فقط براى خوشنودى خداوند باشد و عمل او براى خداوند خالص گردد، هیچ حقارتى احساس نخواهد كرد. پس تواضعى پسندیده است كه ناشى از اخلاص براى خداوند باشد و الاّ تواضعى كه ناشى از ضعف، شكست و خود كم‌بینى باشد، داراى هیچ ارزشى نیست و ثوابى نیز بر آن مترتب نمى‌گردد.
طبق این تحلیل باید گفت: اگر تواضع انسان، در برابر دیگران، تنها به دلیل عبودیت و اطاعت از فرمان الهى باشد، نه تنها موجب تضعیف نفس نخواهد شد كه موجب افتخار انسان نیز مى‌گردد، یعنى انسان تواضع را عبادت خداوند مى‌داند و بر آن افتخار مى‌كند.
﴿صفحه 356 ﴾
همان‌گونه كه بر خاك افتادن و در مقابل ذات مقدس خداوند، پیشانى بر خاك ساییدن و سجده كردن، موجب احساس حقارت و كوچكى در هیچ مؤمنى نمى‌شود، بلكه موجبات افتخار و عزّت او را فراهم مى‌آورد؛ همین‌طور تواضع انسان در برابر دیگران، در صورتى كه براى خداوند و براى اجراى فرمان او باشد، افتخارآفرین است].

حضرت سجاد و درك نقص و فقر ذاتى

با توجه به آنچه ذكر شد، بهتر مى‌توان فهمید كه چرا حضرت سجاد(علیه السلام) در دعاى ابوحمزه ثمالى با آن مقام عصمت و طهارت نفس، در پیشگاه خداوند عرضه مى‌دارد:
«... فَمَنْ یَكُونُ أَسْوَءَ حالا مِنّى إِنْ أَنَا نُقِلْتُ عَلى مِثْلِ حالى إِلى قَبْرى لَمْ أُمَهِّدْهُ لِرَقْدَتى‌...»
چه كسى از من بدحالتر و تیره‌روزتر است، اگر با این وضعى كه فعلا دارم به قبرى منتقل گردم كه براى آرام گرفتنم مهیا نكرده‌ام.
(امام كه تعارف و شوخى ندارد و سخن او جدّى است.) اینكه چگونه حال امام معصوم، از سایر مردم بدتر است، معماى پیچیده‌اى است كه اگر انسان با معارف توحیدى آشنا شود، این معما برایش حل مى‌گردد. وقتى كه فهمید همه ظرفها خالى هستند و هر كه هرچه دارد، خداوند به او داده است، پى مى‌برد هر نقصى كه هست از ما و از فقر وجودى ماست. وقتى گناه مى‌كنیم، یا بدین جهت است كه معرفت نداریم و نمى‌دانیم با چه كسى روبرو هستیم و با چه كسى مخالفت مى‌كنیم؛ یا اراده‌مان آنقدر ضعیف است كه در برابر شهوت و غضب تسلیم مى‌شویم. اینها همه حاكى از ضعف ماست و انسان جز ضعف از خود چیزى ندارد.
ما از خود چه داریم كه خداوند به ما نداده است؟ علم، فهم، اندیشه، عبادت و توفیق عبادت و عمل و هر چه داریم از خداوند است. اینها همه با توفیق الهى به ما رسیده است، وسائلش را نیز او در اختیارمان نهاده است و الا ما از خود چیزى جز همان حیثیت‌هاى عدمى (ضعف و نقص) چیزى نداریم و اگر بخواهیم حسابمان را از خداوند جدا كنیم، از ما
﴿صفحه 357 ﴾
تنها یك ظرف توخالى مى‌ماند؛ تازه اگر تعبیر ظرف هم صحیح باشد. ما از خود نه ثروت داریم و نه فهم و عقل، آنچه از ماست جهل، عجز، بى‌ادبى، كج‌فهمى و ضعف اراده است كه همه نقص و ضعف است.
اگر نقصها و ضعفها باعث انحراف و لغزش مى‌شوند، كسى كه ضعف و نقصش بیشتر است، زمینه بیشترى براى لغزش دارد. كسى ضعف و نقصش بیشتر است كه ظرفیت وجودى او بیشتر باشد: وقتى ظرف بزرگتر بود، گنجایش بیشترى دارد و براى پر شدن آن، كالاى بیشترى باید در آن قرار داد. وقتى ظرفیت وجودى انسان بیشتر باشد، باید كمال بیشترى به او عنایت شود و به هر جهت از خود چیزى ندارد. یك گنجشك با نظر به كوچكى‌اش، ظرفیت كمى دارد كه در حدّ ظرفیتش، خداوند به آن چشم، گوش، قدرت پرواز و قدرت سر و صدا كردن به او عنایت كرده است. اگر خداوند اینها را از او بگیرد، به اندازه یك گنجشك ظرف تو خالى است. اما یك فیل كه ظرفیتش بیشتر است، در حدّ ظرفیتش خداوند به آن اعضا و جوارح و قدرت و توانایى عنایت كرده، حال اگر آنها را از آن بگیرد، در حدّ یك فیل ظرفش تهى مى‌گردد.
آیا ظرفیت معنوى ما با ظرفیت امام سجاد(علیه السلام) یكسان است؟ مسلّم چنین نیست. ظرفیت ما اندك است و در حدّ فهم و شعورى است كه داریم، از این جهت در حدّ ظرفیتمان مؤاخذه مى‌شویم و هیچ‌گاه آن‌گونه كه حضرت سجاد حسابرسى مى‌شود، ما را حسابرسى نمى‌كنند. تكلیفى كه به پیامبر و امام متوجه است هیچ‌گاه به ما متوجه نمى‌گردد؛ چون توان تحمل آن را نداریم. پس ظرفیت ما نسبت به امام معصوم بسیار محدود است، از این جهت كاستى‌ها و ضعفهایمان نیز محدود است. امام وقتى به خود نگاه مى‌كند، صرف‌نظر از آنچه خداوند به او داده، ضعفهاى بى‌شمارى مشاهده مى‌كند؛ چون او توان و ظرفیت و قابلیت فراوانى براى آنچه خداوند به او داده و خواهد داد، دارد. از این جهت وقتى به خود مى‌نگرد، مى‌بیند كه ضعفش از همه بیشتر است، چون ظرفیت بیشترى دارد؛ لذا مى‌گوید: «فمن یكون اسوءَ حالا منى»
﴿صفحه 358 ﴾
آیا اگر نوجوانى كه تازه به تكلیف رسیده است و معرفت اندكى دارد، مرتكب اشتباه و خطایى شود، گناهش با دانشمندى كه پنجاه سال درس خوانده، علوم روایى و قرآنى را فرا گرفته است و همان خطا را مرتكب مى‌شود، برابر است؟ مسلّماً گناه آن عالم بیشتر است، چون ظرفیت و قابلیت بیشترى دارد. آن نوجوان گناهش خیلى كمتر است، چون فهم و ظرفیت او بسیار اندك است و آن عالم با توجه به ظرفیت بالایى كه دارد، به مراتب گناهش بیشتر و عقوبتش سخت‌تر خواهد بود؛ از این جهت در روایتى آمده است كه:
«... یُغْفَرُ لِلْجاهِلِ سَبْعُونَ ذَنْباً قَبْلَ أَنْ یُغْفَرَ لِلْعالِمِ ذَنْبٌ واحِدٌ ...»(250)
قبل از آنكه یك گناه از عالم بخشیده شود هفتاد گناه از جاهل بخشیده مى‌شود.
جاهل گناهش كمتر است، چون فهم و ظرفیتش كمتر است. به فرض محال، اگر امام معصوم گناهى مرتكب گشت، عقوبت او هزاران برابر عقوبت افراد معمولى است، چون فهم و ظرفیت او بیشتر است. امام وقتى به خود مى‌نگرد، مى‌بیند آنچه از طاعت و بندگى و اعمال شایسته‌اى كه انجام داده، همه از خداوند است و با توفیق او انجام گرفته است و از او چیزى جز ضعف باقى نمى‌ماند و چون ضعف خود را بیشتر مى‌بیند، از سایرین شرمسارتر است. این توجیهى بود كه براى سخن حضرت سجاد(علیه السلام) ذكر گردید.
اگر انسان چشم دلش باز شود و حقایق را بیشتر ببیند، درك مى‌كند كه در برابر خداوند چقدر ضعیف است. در مى‌یابد كه جا ندارد به خود ببالد و خودى ببیند و منى بشناسد. مگر او جز قطره آب گندیده‌اى بود كه به این مرحله رسیده است؟ حال كه رشد و تكامل كرده، مگر آنچه دارد از پیش خود آورده، تا بدان ببالد؟ پس براستى اگر ما به خود بنگریم، واقعاً خود را از همه پست‌تر و فروتر مى‌بینیم؛ نه اینكه به صورت تصنعى و ساختگى خود را كوچكتر ببینیم. این نفاق است كه انسان در ظاهر و به زبان بگوید: من از همه پست‌تر و كوچكترم و در دل، خود را بهتر و برتر از دیگران بشناسد. باید از ته دل خود را كوچكتر و حقیرتر از دیگران ببینیم و این جز با توفیق الهى و نور معرفتى كه خداوند در دل انسان مى‌تاباند، حاصل نمى‌گردد
﴿صفحه 359 ﴾
امیدوارم خداوند به ما این معرفت و شناخت و معرفت‌هایى بالاتر از این را نیز به ما عنایت كند.

ثمره ایمان حقیقى در كلام پیامبر

در ادامه حدیث پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند:
«یا اباذرٍّ؛ لاتصیب حقیقة الایمان حتّى ترى النّاس كلّهم حمقاء فى دینهم، عقلاء فى‌دنیاهم»
اى ابوذر؛ به حقیقت ایمان نمى‌رسى، مگر اینكه مردم را در دین خود ابله و در دنیاى خود عاقل ببینى.
اى ابوذر، وقتى حقیقت ایمان را درك مى‌كنى كه اگر دیدى مردم در دنیایشان پیشرفت‌هایى دارند و كارهایى انجام مى‌دهند، بدانى كه آنها در ارتباط با دنیایشان عاقل و داراى فهم و شعورند؛ اما در ارتباط با آخرتشان بسیار نادان و احمقند. (در فرموده پیامبر، تعبیر «كلّهم» آمده، یعنى همه مردم چنینند، چون آنان كه در ارتباط با آخرتشان عاقلند، اندكند و به مانند كبریت احمر كم یابند؛ در این جهت در مقابل عموم مردم كه در ارتباط با آخرتشان احمقند، عددى بشمار نمى‌آیند.)
عاقل كسى است كه اگر امر دایر شد بین نافع و نافعتر، مفید و مفیدتر، مفیدتر را برگزیند: اگر ما دنیا را با آخرت مقایسه كنیم، پى مى‌بریم كه آخرت به مراتب از دنیا سودمندتر و مفیدتر است، زیرا هم از نظر مدت و دامنه نامتناهى است ـ عمر دنیوى انسان از 80 ـ 70 سال و یا صد سال تجاوز نمى‌كند؛ حتى اگر فرض كنیم، هزار سال به طول انجامد، باز در برابر زندگى جاودانه آخرت، چیزى بشمار نمى‌آید ـ و هم از نظر كیفیت: لذّت دنیایى، با دهها رنج و زحمت به دست مى‌آید و بعلاوه آمیخته با آلام و سختى‌هاست. منتها ما چنان با سختى‌ها و رنجها انس گرفته‌ایم كه به همان لذّت كم، آن هم آمیخته با رنج، قانع هستیم. براى لذّتى كه از غذا خوردن مى‌بریم، چقدر باید زحمت بكشیم.
﴿صفحه 360 ﴾
پول تهیه كنیم و با آن پول غذا تهیه كنیم، تازه به هنگام جویدن آن غذا فكّمان خسته مى‌شود. این همه رنج و سختى براى این است كه غذا از دهانمان پایین برود و اندكى لذّت ببریم! تازه پس از آن، خستگى و كسالت ما را فرا مى‌گیرد. اما لذّت اخروى، قرین رنج و خستگى نیست: نه در تهیه‌اش انسان زحمت مى‌كشد و نه در مصرف آن و نه پس از استفاده از آن خسته مى‌گردد:
«لا یَمَسُّنَا فِیهَا نَصَبٌ وَ لایَمَسُّنَا فِیهَا لُغُوبٌ»(251)
در آنجا (بهشت) هیچ رنجى به ما نرسد و هیچ‌گاه ضعف و خستگى نخواهیم یافت.
آخرت هم از جهت كیفیت برتر از دنیاست و هم از نظر كمیت بى‌نهایت و برتر از دنیاست: «وَالاْخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقى»(252) منزل آخرت بسى بهتر و پاینده‌تر (از دنیاى چند روزه) است.
با توجه به برترى غیر قابل تصور آخرت بر دنیا، آیا عقل با مقایسه آندو با هم، كدامین را اختیار مى‌كند! مسلماً عقل آخرت را بر مى‌گزیند، اما در بین مردم بسیار اندكند كسانى كه چنین مقایسه‌اى داشته باشند و بر اساس آن عمل كنند؛ چون غالب مردم به حقیقت ایمان دست نیافته‌اند. ولى كسانى كه به حقیقت ایمان رسیده‌اند، علاوه بر اینكه خود آخرت را بر دنیا ترجیح مى‌دهند، مى‌دانند مردم نسبت به دنیایشان عاقلند، ولى نسبت به آخرتشان جاهلند: در ارتباط با امور دنیوى، نافع و غیر نافع را خوب تشخیص مى‌دهند و به منافع مادى خویش واقفند، ولى شناختى از آخرت ندارند. باور ندارند كه آخرتى هست و آن از دنیا برتر است.
شاید رمز سخن پیامبر در این باشد كه وقتى مؤمن به این باور رسید كه اكثر مردم در دینشان جاهل و نادانند، سعى نمى‌كند در زندگى از آنها پیروى كند و راهش را از آنها جدا مى‌كند. سعى مى‌كند در ارتباط با آخرت، از لغزشهاى دیگران عبرت بگیرد و خودش مسیر واقعى را پى مى‌گیرد. از جهت دیگر در ارتباط با دنیا از تجربه عاقلان در دنیابهره مى‌برد، البته همراه با رعایت ضوابط و مقررات دینى.
﴿صفحه 361 ﴾