فهرست کتاب


ره توشه جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش:کریم سبحانی

ابراهیم و اعتقاد به توحید افعالى

بهترین نمونه‌هاى معتقدان به توحید افعالى كه نظام اسباب و مسببات را وابسته به اراده و مشیت الهى مى‌دانند و تاثیر استقلالى را فقط از آن خداوند دانسته، ملجأ و پناهگاهى غیر او نمى‌شناسند؛ انبیاء و پیشوایان دینند. در اینجا ما به بارزترین اسوه موحدان كه در راه دعوت الهى از احدى بیم نداشت، یعنى حضرت ابراهیم(علیه السلام)اشاره مى‌كنیم: پس از آنكه حضرت ابراهیم(علیه السلام)تسلیم مشركان و بت‌پرستان بابل نشد و در غیاب آنها بت‌ها را شكست و آنگاه كه آنها به شهر برگشتند و جویاى شكننده بت‌ها شدند، به مجادله با آنها پرداخت و با استدلالهاى روشن و قوى، اعتقادات بى‌بنیان آنها را باطل ساخت. تا آنجا كه آنان در برابر منطق قوىِ او حرفى براى گفتن نداشتند و تنها چاره را در این دیدند كه او را در آتش قهر خویش بسوزانند:
﴿صفحه 349 ﴾
«قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا الِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلیِنَ»(243)
گفتند ابراهیم را بسوزانید و خدایان خویش را یارى كنید، اگر كننده این كار هستید.
پس از آن هیزم انبوهى فراهم ساختند و در روز موعود، حضرت را درون آن افكندند. در آن هنگامه حضرت ابراهیم فقط به ذات مقدس خداوند توجه داشت، تا آنجا كه امام باقر(علیه السلام)مى‌فرمایند:
در آن روز حضرت ابراهیم تنها مى‌فرمود: «یا أَحَدُ یا أَحَدُ یا صَمَدُ یاصَمَدُ، یا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ» سپس فرمود: «تنها بر خداوند توكل مى‌كنم»(244)
او چنان به خداوند اعتماد داشت و در ایمان خود راسخ بود و با تمام وجود خود را نیازمند ساحت ربوبى مى‌دید كه دست نیاز به سوى احدى دراز نكرد، حتى كمك مَلك مقرب الهى را نپذیرفت:
امام صادق(علیه السلام) مى‌فرمایند:
«لَمّا أُلْقِىَ إِبْراهِیمُ، عَلَیْهِ السَّلامُ، فىِ‌النّارِ تَلَقّاهُ جِبْرَئیلُ فىِ‌الْهَواءِ وَ هُوَ یَهْوى فَقَالَ: یا إِبْراهیمُ أَلَكَ حاجَةٌ؟ فَقالَ: أَمّا إِلَیْكَ فَلا»(245)
چون ابراهیم(علیه السلام) را در آتش افكندند، جبرئیل در حال فرود از آسمان او را مشاهده كرد و عرض كرد: آیا حاجت و نیازى دارى؟ حضرت فرمود: اما به تو نه!
این سخن حضرت ابراهیم(علیه السلام) كه از ناحیه شیعه و سنى نقل شده است، بر مراتب بالاى توحید در روح بزرگ این قهرمان الهى، دلالت دارد و چنین اعتقاد و روحیه‌اى است كه او را لایق دریافت امدادهاى غیبى كرد: خداوند به آتش فرمان داد كه سرد گردد. گویند: چنان آتش سرد شد كه ابراهیم مى‌لرزید و دندانهایش را بر هم مى‌فشرد، تا اینكه دوباره خداوند فرمان داد، اى آتش بر او سالم باش. در این گیرودار جبرئیل فرود آمد و در میان آتش در كنار ابراهیم نشست و سخن گفت.
﴿صفحه 350 ﴾
امام صادق(علیه السلام) مى‌فرمایند: قنبر، غلام حضرت على(علیه السلام)، آن حضرت را بسیار دوست مى‌داشت و چون حضرت از خانه بیرون مى‌رفتند، قنبر نیز با شمشیرى دنبال ایشان مى‌رفت. شبى حضرت على(علیه السلام)او را دیدند و فرمودند: اى قنبر، چه مى‌كنى؟ عرض كرد: اى امیر مؤمنان، آمده‌ام پشت سرتان حركت كنم. حضرت فرمود: واى بر تو! مرا از اهل آسمان حفظ مى‌كنى یا از اهل زمین؟ عرض كرد: نه بلكه از اهل زمین. فرمود: اهل زمین جز به اذن خداوند نمى‌توانند با من كارى داشته باشند، برگرد؛ او نیز برگشت.(246)

اعتماد به ما سوى‌اللّه، نتیجه عدم اعتقاد به توحید افعالى

آنچه ذكر گردید، بازتاب اعتقاد به توحید افعالى در نگرشها، منش و رفتار انسانى بود كه انسان تنها بر خداوند تكیه كند و ماسواى او را به حساب نیاورد. در صورتى كه پیش از رسیدن به مرحله شهود توحید افعالى، انسان روى دیگران حساب مى‌كند و مى‌پندارد به آنها محتاج است و امید دارد نیازش را رفع سازند و مشكلش را بگشایند. یا از اینكه به او زیانى برسانند، در هراس است. در واقع براى اسباب و مسببات استقلال در تاثیر قائل است و به آنها تكیه دارد. مسلّماً این رویه با تفكر توحیدى سازش ندارد. این پندار با «بحول اللّه و قوته اقوم و اقعد» و «لاحول و لاقوة الاّ باللّه» سازگار نیست. مقتضاى معرفت توحیدى این است كه انسان به غیر خداوند دل نسپرد و اعتمادى به ماسوى‌اللّه نداشته باشد؛ در این ارتباط پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى‌فرمایند:
«یا اباذرّ؛ لایفقه الرّجل كلّ الفقه حتّى یرى النّاس فى جنب اللّه تبارك و تعالى امثال الاباعر ثمّ یرجع الى نفسه فیكون هو احقر حاقر لها»
اى ابوذر؛ مرد به فقه و فهم كامل نمى‌رسد تا اینكه مردم را در جنب عظمت خداوند متعال به مانند شتران بى‌ادراك ببیند؛ سپس به خود نگریسته و خود را كمتر از آنان بیابد.
﴿صفحه 351 ﴾
جالب اینكه تعبیر پیامبر این است كه هیچ كس فقیه كامل نمى‌شود، مگر اینكه اختیار انسانها را در دست دیگرى ببیند، مثل شترانى كه مهارشان در دست ساربان است و او گله شتر را هدایت مى‌كند و آنها از خود استقلالى ندارند. انتخاب جهت حركت، تنظیم و تدبیر كارها به دست كسى است كه مهار در دست اوست.
در ابتدا انسان مى‌پندارد، دیگران در حركت‌هاى خود، در جنگها و پیروزى‌ها و تحولاتى كه پدید مى‌آید، مستقلند. اما وقتى شناخت او رشد یافت و به معرفت توحیدى رسید، آنان را مثال قطار شترانى مى‌بیند كه مهارشان در دست دیگرى است و سلسله جنبان این اسباب را خدا مى‌شناسد. درست است كه اسباب و مسببات در كارند و این سلسله در حركت است، اما این سلسله، سلسله جنبانى دارد. كسى هست كه مهار این شتران را به دست گرفته. البته این بدان معنا نیست كه انسانها مجبور باشند، بلكه سخن در این است كه تأثیر مطلق از آنها نیست؛ چنان نیست كه آنها همه كاره و تصمیم گیرنده باشند: آنها تحت نظام دیگرى هستند و اراده‌اى فوق اراده بشرى، بر آنها حكومت مى‌كند. پس موحّد كسى است كه خداوند را فراموش نكند و در نظام عالم دست خداوند را نادیده نگیرد؛ در غیر این صورت توحید را درك نكرده است. البته بیان و توضیح این مطالب آسان نیست و بیان، نقش اساسى در فهم و درك این واقعیت ندارد، بلكه باید از خداوند طلب كنیم كه توفیق درك این حقایق را به ما عنایت كند.
(فقیه در سخن پیامبر، به معناى فقیه اصطلاحى كه امروزه بر مجتهد در استنباط احكام شرعى اطلاق مى‌شود نیست، بلكه به معناى لغوى است، یعنى كسى كه در معارف دینى، فهم حقیقى و دقیق داشته باشد.)
با رسیدن به این حد از معرفت، باز نباید از وسوسه‌هاى شیطان ایمن بود، چون شیطان هیچ‌گاه انسان را رها نمى‌كند. مخصوصاً شیطان براى انحراف كسانى كه در طریق حق و كمال قدم بر مى‌دارند، بیشتر تلاش مى‌كند؛ امّا اشخاص سست عنصر خود به دنبال شیطان راه مى‌افتند و نیازى نیست كه شیطان براى انحراف آنان، تلاش كند.
﴿صفحه 352 ﴾

شیخ انصارى و فرار از دام شیطان

داستان معروفى است كه شخصى در زمان مرحوم شیخ انصارى(رحمه الله) در خواب شیطان را دید كه ریسمانهاى رنگارنگ زیادى در دست دارد: برخى به رنگ سبز، برخى به رنگ قرمز و برخى زرد و برخى از آن طنابها باریك بودند و برخى ضخیم. در بین آن طنابها، طناب بسیار ضخیمى را دید كه پاره شده بود. از شیطان پرسید: این طنابها براى چیست؟ شیطان گفت: اینها دامهایى است كه با آنها بنى‌آدم را به دام مى‌كشم و فریب مى‌دهم. از تك‌تك آن طنابها سؤال كرد. از طنابى سؤال كرد و شیطان گفت: این زن است، آن خانه است و دیگرى زندگى، پول و مقام است. گفت: دام من كدام است؟ شیطان گفت: تو به دام نیاز ندارى، تو خود به دنبالم راه مى‌افتى! این دامها براى كسانى است كه به دنبال من نمى‌آیند و من آنها را به گردنشان مى‌افكنم و بزور آنها را به دنبال خود مى‌كشم. پرسید: این طنابى كه پاره شده از كیست؟ شیطان آهى كشید و گفت: مدت‌ها زحمت كشیدم تا این طناب را براى شیخ انصارى درست كردم، اما دیشب وقتى به گردن او افكندم، با یك تكان آن را پاره كرد! شیطان از شدت ناراحتى نعره‌اى كشید و دور شد.
آن شخص از خواب بیدار شد و تا صبح ناراحت و نگران بود كه چه اتفاقى رخ داده است. صبحگاه به سراغ مرحوم شیخ انصارى رفت و جریان خوابش را باز گفت. شیخ به گریه افتاد و گفت: دیشب وقت وضع حمل همسرم فرا رسید، قابله و زنهاى همسایه گفتند: زائو باید روغن بخورد و به من گفتند: برو كمى روغن بخر. من براى خرید روغن پولى نداشتم، تنها دو تومان پول سهم امام نزد من بود كه كنار گذاشته بودم تا به مستحق آن بدهم. آن پول را برداشتم تا با آن براى همسرم روغن تهیه كنم. در راه ناگاه به فكرم رسید كه آیا اگر امشب همسر طلبه دیگرى بخواهد وضع حمل كند، پولى براى خرید روغن دارد؟ پیش خود گفتم: شاید در گوشه نجف، طلبه‌اى باشد كه امشب همسرش مى‌خواهد وضع حمل كند و پولى براى خرید روغن ندارد. برگشتم و پول را سرجایش گذاشتم و گفتم روغن بى‌روغن! این دامى بود كه شیطان براى من گسترده بود و از نه ماه پیش منتظر بود چنین شبى فرا رسد تا من در سهم امام تصرف كنم؛ اما خداوند توفیق داد و من این دام را پاره كردم.
﴿صفحه 353 ﴾
بله شیطان همّش را صرف انحراف كسانى مى‌كند كه در راه كمال قدم بر مى‌دارند. وقتى انسان پا به مراحل كمال و معرفت گذاشت، چشمش باز شد و دلش روشن شد و جلوه‌هایى از توحید براى او هویدا گشت، یا مكاشفه‌هایى براى او ظاهر شد، چیزى دید و یا صدایى شنید؛ فوراً شیطان حاضر مى‌شود و وسوسه مى‌كند و انسان را به خود مغرور مى‌سازد كه تو به مقامهاى خیلى والایى رسیده‌اى و با دیگران خیلى فرق دارى. وقتى انسان با تلاش موفق گشت به این مرحله از معرفت راه یابد كه بفهمد انسانهاى دیگر مؤثر استقلالى نیستند و آنها آنقدر ارزش ندارند كه انسان براى مقدارى پول و یا براى اینكه كارى براى او انجام دهند، در برابرشان خم و راست شود و از آنها كمك بخواهد؛ ناگهان شیطان او را وسوسه مى‌كند كه عجب معرفت والایى پیدا كردى! خیلى مهم شدى؛ در این صورت انسان به غرور مبتلا مى‌شود. براى جلوگیرى از چنین غرورى است كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) پس از آنكه مى‌فرمایند: دیگران را در كنار خداوند، چونان شتران بنگر، بلافاصله مى‌فرمایند: اما خودت را از آنان نیز كوچكتر ببین. خودت را نیز بمانند دیگران، بلكه كوچكتر از آنان ببین كه در سلسله موجودات، حلقه‌اى هستى چون سایر حلقه‌ها، و سلسله جنبان همه دیگرى است و نه تنها حركت دیگران، بلكه حركت تو نیز از اوست و به قول شاعر:
ما همه شیریم ولى شیر علم *** حمله‌مان از باد باشد دم به دم
حمله مان از باد و ناپیداست باد *** جان فداى آنكه ناپیداست باد.
پس اگر كسى فقیه در دین شد، اولا وقتى سایر مردم را با خداوند مقایسه مى‌كند، آنها را ناچیز مى‌بیند و ثانیاً وقتى سایر مردم را با خود مقایسه مى‌كند، همه را از خود بهتر مى‌بیند و این ویژگى عجیبى است. یعنى خداوند چنین توفیقى به انسان مى‌دهد كه از یك طرف سایر مردم را كاره‌اى نبیند، از نظر تأثیرگذارى در زندگى خویش به آنها بهایى ندهد و از طرف دیگر، آداب شرعى را نیز رعایت كند. در عین اینكه نقشى و مقامى براى دیگران قائل نیست، از تواضع، ادب و احترام او به آنان كاسته نمى‌شود. آداب شرعى را رعایت مى‌كند و واقعاً خود را از دیگران كوچكتر مى‌بیند.
﴿صفحه 354 ﴾
از یك طرف انسانها را در برابر خداوند، بسان شتران باركش مى‌بیند كه مهارشان در دست خداوند است و از طرف دیگر خود را در میان آنها، بسان شتر كوچكى مى‌نگرد. نه اینكه وقتى آنها را شتر دید، خود را شتر سوار ببیند! بلكه خود را كوچكتر و ذلیلتر از دیگران مى‌بیند و به حقارت نفس خویش معترف است. البته دشوار است كه انسان با آن نگرش، در برابر دیگران خود را چنین كوچك بشمارد و تواضع و فروتنى داشته باشد؛ ولى این شدنى است و واقعیت نیز دارد. اگر انسان این مطلب را درك كند و هم اثر و نقشى براى دیگران قائل نشود و هم در برابر آنها كمال فروتنى و تواضع را داشته باشد، پاسخ بسیارى از سؤالهایى كه در معارف دینى وجود دارد، روشن مى‌شود. در واقع با این سخن پیامبر، حد تواضع نیز روشن مى‌گردد و تواضع با خوار و ذلیل ساختن خود در برابر دیگران برابر نمى‌گردد، بلكه تواضع در كلام پیامبر بر رفعت و عزّت انسان مى‌افزاید.