فهرست کتاب


ره توشه جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش:کریم سبحانی

فقیه كامل و نمود رفتارى اعتقاد به توحید افعالى

«یا أَباذَرٍّ؛ لایَفْقَهُ الرَّجُلُ كُلَّ الْفِقْهِ حَتّى یَرىَ النّاسَ فى جَنْبِ اللّهِ تَبارَكَ وَ تَعالى أَمْثالَ الاَْباعِرِ، ثُمَّ یَرْجِعُ إِلى نَفْسِهِ فَیَكُونُ هُوَ أَحْقَرَ حاقِر لَها. یا أَباذَرٍّ؛ لا تُصیبُ حَقِیقَةَ اَلاْیمانِ حَتّى تَرىَ النّاسَ كُلَّهُمْ حُمَقاءَ فى دینِهِمْ، عُقَلاءَ فى دُنْیاهُمْ.»
در ادامه موعظه‌هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) به ابوذر، مى‌رسیم به بخشى كه درباره توحید افعالى است و نیاز به توضیح دارد: اعتقاد به توحید داراى مراتبى است كه نازلترین آنها كه نصاب توحید در اسلام است و هر كس با اعتقاد به آن از دیدگاه اسلامى موحّد شناخته مى‌شود، اعتقاد به وحدانیت خداوند در ذات و صفات و اعتقاد به توحید در «ربوبیت تكوینى» و «ربوبیت تشریعى»(242) و نیز اعتقاد به اینكه خداوند تنها معبود است. فراتر از این مرحله، مراحلى است كه از جمله آنها اعتقاد به توحید افعالى است: توحید افعالى یعنى، انسان در ابتدا با علم و سپس با شهود دریابد كه مؤثّر حقیقى، در عالم، خداوند متعال است و هیچ موجودى استقلال در تأثیر ندارد (اینكه این اعتقاد با مسأله اختیار و تكلیف سازگارى دارد یا ندارد، در مباحث كلامى و فلسفى مطرح گردیده است و اكنون مجالى براى پرداختن بدان نیست.)
﴿صفحه 348 ﴾
چنانكه ذكر گردید، براى اعتقاد به توحید افعالى دو مرحله وجود دارد، مرحله اول: اعتقاد به توحید افعالى از طریق استدلال، برهان و علم به اینكه هیچ موجودى از خود استقلال ندارد و هر موجودى عین ربط و وابستگى به علت (خداوند) است. همه تاثیر و تأثرات و علت‌ها و معلولها از ذات مقدس پروردگار سرچشمه مى‌گیرند. گرچه این مرحله از اعتقاد به توحید، بسیار مهم و ارزشمند است، اما اهمیت آن در حد اهمیت مرحله شهود توحید افعالى نیست.
مرحله دوم: انسان پس از علم به توحید افعالى، از راه سیر و سلوك و شهود عرفانى مى‌یابد و باور مى‌كند كه مؤثر حقیقى در عالم تنها خداوند است. در این مرحله است كه در مى‌یابد، ماسوى اللّه، بر حسب شدت و ضعفشان، تأثیر مستقلّى در سرنوشت انسان ندارند و این اراده خداوند است كه نفوذ دارد و در اسباب و وسایل ظهور مى‌یابد.

ابراهیم و اعتقاد به توحید افعالى

بهترین نمونه‌هاى معتقدان به توحید افعالى كه نظام اسباب و مسببات را وابسته به اراده و مشیت الهى مى‌دانند و تاثیر استقلالى را فقط از آن خداوند دانسته، ملجأ و پناهگاهى غیر او نمى‌شناسند؛ انبیاء و پیشوایان دینند. در اینجا ما به بارزترین اسوه موحدان كه در راه دعوت الهى از احدى بیم نداشت، یعنى حضرت ابراهیم(علیه السلام)اشاره مى‌كنیم: پس از آنكه حضرت ابراهیم(علیه السلام)تسلیم مشركان و بت‌پرستان بابل نشد و در غیاب آنها بت‌ها را شكست و آنگاه كه آنها به شهر برگشتند و جویاى شكننده بت‌ها شدند، به مجادله با آنها پرداخت و با استدلالهاى روشن و قوى، اعتقادات بى‌بنیان آنها را باطل ساخت. تا آنجا كه آنان در برابر منطق قوىِ او حرفى براى گفتن نداشتند و تنها چاره را در این دیدند كه او را در آتش قهر خویش بسوزانند:
﴿صفحه 349 ﴾
«قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا الِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلیِنَ»(243)
گفتند ابراهیم را بسوزانید و خدایان خویش را یارى كنید، اگر كننده این كار هستید.
پس از آن هیزم انبوهى فراهم ساختند و در روز موعود، حضرت را درون آن افكندند. در آن هنگامه حضرت ابراهیم فقط به ذات مقدس خداوند توجه داشت، تا آنجا كه امام باقر(علیه السلام)مى‌فرمایند:
در آن روز حضرت ابراهیم تنها مى‌فرمود: «یا أَحَدُ یا أَحَدُ یا صَمَدُ یاصَمَدُ، یا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ» سپس فرمود: «تنها بر خداوند توكل مى‌كنم»(244)
او چنان به خداوند اعتماد داشت و در ایمان خود راسخ بود و با تمام وجود خود را نیازمند ساحت ربوبى مى‌دید كه دست نیاز به سوى احدى دراز نكرد، حتى كمك مَلك مقرب الهى را نپذیرفت:
امام صادق(علیه السلام) مى‌فرمایند:
«لَمّا أُلْقِىَ إِبْراهِیمُ، عَلَیْهِ السَّلامُ، فىِ‌النّارِ تَلَقّاهُ جِبْرَئیلُ فىِ‌الْهَواءِ وَ هُوَ یَهْوى فَقَالَ: یا إِبْراهیمُ أَلَكَ حاجَةٌ؟ فَقالَ: أَمّا إِلَیْكَ فَلا»(245)
چون ابراهیم(علیه السلام) را در آتش افكندند، جبرئیل در حال فرود از آسمان او را مشاهده كرد و عرض كرد: آیا حاجت و نیازى دارى؟ حضرت فرمود: اما به تو نه!
این سخن حضرت ابراهیم(علیه السلام) كه از ناحیه شیعه و سنى نقل شده است، بر مراتب بالاى توحید در روح بزرگ این قهرمان الهى، دلالت دارد و چنین اعتقاد و روحیه‌اى است كه او را لایق دریافت امدادهاى غیبى كرد: خداوند به آتش فرمان داد كه سرد گردد. گویند: چنان آتش سرد شد كه ابراهیم مى‌لرزید و دندانهایش را بر هم مى‌فشرد، تا اینكه دوباره خداوند فرمان داد، اى آتش بر او سالم باش. در این گیرودار جبرئیل فرود آمد و در میان آتش در كنار ابراهیم نشست و سخن گفت.
﴿صفحه 350 ﴾
امام صادق(علیه السلام) مى‌فرمایند: قنبر، غلام حضرت على(علیه السلام)، آن حضرت را بسیار دوست مى‌داشت و چون حضرت از خانه بیرون مى‌رفتند، قنبر نیز با شمشیرى دنبال ایشان مى‌رفت. شبى حضرت على(علیه السلام)او را دیدند و فرمودند: اى قنبر، چه مى‌كنى؟ عرض كرد: اى امیر مؤمنان، آمده‌ام پشت سرتان حركت كنم. حضرت فرمود: واى بر تو! مرا از اهل آسمان حفظ مى‌كنى یا از اهل زمین؟ عرض كرد: نه بلكه از اهل زمین. فرمود: اهل زمین جز به اذن خداوند نمى‌توانند با من كارى داشته باشند، برگرد؛ او نیز برگشت.(246)

اعتماد به ما سوى‌اللّه، نتیجه عدم اعتقاد به توحید افعالى

آنچه ذكر گردید، بازتاب اعتقاد به توحید افعالى در نگرشها، منش و رفتار انسانى بود كه انسان تنها بر خداوند تكیه كند و ماسواى او را به حساب نیاورد. در صورتى كه پیش از رسیدن به مرحله شهود توحید افعالى، انسان روى دیگران حساب مى‌كند و مى‌پندارد به آنها محتاج است و امید دارد نیازش را رفع سازند و مشكلش را بگشایند. یا از اینكه به او زیانى برسانند، در هراس است. در واقع براى اسباب و مسببات استقلال در تاثیر قائل است و به آنها تكیه دارد. مسلّماً این رویه با تفكر توحیدى سازش ندارد. این پندار با «بحول اللّه و قوته اقوم و اقعد» و «لاحول و لاقوة الاّ باللّه» سازگار نیست. مقتضاى معرفت توحیدى این است كه انسان به غیر خداوند دل نسپرد و اعتمادى به ماسوى‌اللّه نداشته باشد؛ در این ارتباط پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى‌فرمایند:
«یا اباذرّ؛ لایفقه الرّجل كلّ الفقه حتّى یرى النّاس فى جنب اللّه تبارك و تعالى امثال الاباعر ثمّ یرجع الى نفسه فیكون هو احقر حاقر لها»
اى ابوذر؛ مرد به فقه و فهم كامل نمى‌رسد تا اینكه مردم را در جنب عظمت خداوند متعال به مانند شتران بى‌ادراك ببیند؛ سپس به خود نگریسته و خود را كمتر از آنان بیابد.
﴿صفحه 351 ﴾
جالب اینكه تعبیر پیامبر این است كه هیچ كس فقیه كامل نمى‌شود، مگر اینكه اختیار انسانها را در دست دیگرى ببیند، مثل شترانى كه مهارشان در دست ساربان است و او گله شتر را هدایت مى‌كند و آنها از خود استقلالى ندارند. انتخاب جهت حركت، تنظیم و تدبیر كارها به دست كسى است كه مهار در دست اوست.
در ابتدا انسان مى‌پندارد، دیگران در حركت‌هاى خود، در جنگها و پیروزى‌ها و تحولاتى كه پدید مى‌آید، مستقلند. اما وقتى شناخت او رشد یافت و به معرفت توحیدى رسید، آنان را مثال قطار شترانى مى‌بیند كه مهارشان در دست دیگرى است و سلسله جنبان این اسباب را خدا مى‌شناسد. درست است كه اسباب و مسببات در كارند و این سلسله در حركت است، اما این سلسله، سلسله جنبانى دارد. كسى هست كه مهار این شتران را به دست گرفته. البته این بدان معنا نیست كه انسانها مجبور باشند، بلكه سخن در این است كه تأثیر مطلق از آنها نیست؛ چنان نیست كه آنها همه كاره و تصمیم گیرنده باشند: آنها تحت نظام دیگرى هستند و اراده‌اى فوق اراده بشرى، بر آنها حكومت مى‌كند. پس موحّد كسى است كه خداوند را فراموش نكند و در نظام عالم دست خداوند را نادیده نگیرد؛ در غیر این صورت توحید را درك نكرده است. البته بیان و توضیح این مطالب آسان نیست و بیان، نقش اساسى در فهم و درك این واقعیت ندارد، بلكه باید از خداوند طلب كنیم كه توفیق درك این حقایق را به ما عنایت كند.
(فقیه در سخن پیامبر، به معناى فقیه اصطلاحى كه امروزه بر مجتهد در استنباط احكام شرعى اطلاق مى‌شود نیست، بلكه به معناى لغوى است، یعنى كسى كه در معارف دینى، فهم حقیقى و دقیق داشته باشد.)
با رسیدن به این حد از معرفت، باز نباید از وسوسه‌هاى شیطان ایمن بود، چون شیطان هیچ‌گاه انسان را رها نمى‌كند. مخصوصاً شیطان براى انحراف كسانى كه در طریق حق و كمال قدم بر مى‌دارند، بیشتر تلاش مى‌كند؛ امّا اشخاص سست عنصر خود به دنبال شیطان راه مى‌افتند و نیازى نیست كه شیطان براى انحراف آنان، تلاش كند.
﴿صفحه 352 ﴾