فهرست کتاب


ره توشه جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش:کریم سبحانی

مقام خوف بزرگان دین و اولیاى خداوند

ظر به نقش ارزنده خوف الهى و ستایشى كه از آن شده، مى‌بینیم كه در درجه اول اولیاى الهى این حالت را در خود زنده مى‌داشتند، با مطالعه حالات پیامبر اكرم و ائمه اطهار(علیهم السلام) به
﴿صفحه 282 ﴾
حالات عجیبى برمى‌خوریم كه اگر درباره آنها یكى دو روایت وارد مى‌شد، جا داشت كه انسان در وجود آن حالات شك كند ولى یكى دو روایت وارد نشده بلكه روایات فراوانى به نحو تواتر، درباره آن حالات، وارد شده است. تا آنجا كه وقتى شخصیت على(علیه السلام) را به خاطر مى‌آوریم، گریه‌ها و مناجات‌هاى او در ذهنمان تداعى مى‌گردد و اصلا نمى‌توان از شخصیت على(علیه السلام) بدون خوف از خداوند تصویرى داشت و نیز نمى‌توان از امام سجاد(علیه السلام) بدون حالت خوف و خشیت از خداوند تصورى داشت. دعاى ابوحمزه ثمالى و سایر مناجات‌هاى ایشان‌همه نشانه‌هاى بارز و گویایى است از وجود خوف فوق‌العاده ایشان كه براى ما قابل تصور نیست.
در روایت وارد شده كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) به هنگام وضو گرفتن حالشان دگرگون مى‌گشت و بندبند وجودشان مى‌لرزید. همین‌طور درباره امام حسن مجتبى(علیه السلام) آمده است كه چون به مسجد نزدیك مى‌شدند، رنگ رخساره‌شان دگرگون مى‌گشت و به هنگام تكبیر بدنشان مى‌لرزید. همچنین سایر معصومان و فاطمه زهرا(علیها السلام) در برابر خداوند چنین بودند.
این همه اهتمام به زنده داشتن ویژگى خوف الهى در درون و سفارش بدان و ظهور و بروز این حالت در رفتار بزرگان دین، به جهت نقش ارزنده خوف در سازندگى، تكامل و تعالى انسان و وصول او به طریق هدایت و بندگى است. بى‌تردید بسته به مراتب خوف، آثار و فوائد آن متفاوت است. وقتى حالات خود را بررسى مى‌كنیم، پى مى‌بریم كه حد معینى از خوف الهى در درون ما وجود دارد و فوائد خاص خود را دارد، اما وقتى حالات كسانى را بررسى مى‌كنیم كه به معرفت‌هاى بالاترى رسیده‌اند و در شناخت خداوند فراتر از ما بوده‌اند و به كمال رسیده‌اند، پى مى‌بریم كه خوف و ترس آنها از خداوند به گونه دیگر بوده، آثار و فوائدش نیز به گونه دیگر بوده است.
البته بیان مقام خوف الهى و تبعات و آثار آن مشكل است و براى اینكه این مطلب تا حدى روشن گردد، ذكر این نكته لازم است كه وقتى انسان در برابر خود عظمتى را مى‌نگرد، حالتى به او دست مى‌دهد كه در پرتو آن احساس مى‌كند هستى‌اش را باخته،
﴿صفحه 283 ﴾
خودش را گم كرده است و دیگر خودى نمى‌بیند. به تعبیر دیگر وقتى انسان عظمتى را احساس مى‌كند، در برابر آن ذوب مى‌گردد؛ بمانند یخ كه در برابر اشعه تابان خورشید آب مى‌شود. این ذوب گشتن و فراموشى خود اثر و خاصیت حالتى است كه بر اثر درك عظمت خداوند رخ مى‌دهد.
با توجه به بحثهاى پیشین و مطالبى كه در این زمینه، در كتابهاى اخلاقى و عرفانى، نوشته‌اند، وقتى انسان به كمال مى‌رسد كه در برابر خداوند متعال و عظمت بى‌كران او در خود احساس بى‌نهایت ذلت، خردى و كوچكى كند. عرفا از این مرحله به مقام «فنا» تعبیر كرده‌اند: در این صورت انسان دیگر خود را درك نمى‌كند، وقتى خود را ندید خداوند و عظمت او را مى‌بیند؛ در نتیجه به خداوند تقرب مى‌یابد و ارتباط خود را با خداوند بهتر درك مى‌كند. به قول اهل فن در مى‌یابد كه غیر از تعلق چیزى نیست.
گر چه این سخنان جالب و دلنشین است اما حقیقت این است كه تنها عده اندك شمارى به این مرحله رسیده‌اند و ما با آن مرحله فاصله زیادى داریم. نباید فكر كنیم كه با یاد گرفتن چند اصطلاح، مشكل ما حل مى‌گردد؛ مشكل ما تنها با دریافت حقایق حل مى‌شود و آن در پرتو بندگى و اطاعت خداوند و پیروى از سیره اهل‌بیت عصمت و طهارت است. باید سعى كنیم در راه آنان گام برداریم و پرتوى از توجهات و خوف و خشیت آنان را در دل خود جاى دهیم، تا بر حسب استعداد و لیاقتى كه داریم به خداوند نزدیكتر گردیم. توجه به آن مقامات والا و اعتراف به وجود آنها براى ما مفید است، به این شرط كه مغرور نگردیم و خیال نكنیم ما نیز به آن مقامات رسیده‌ایم.

كمال انسان و احساس كوچكى و ذلّت در برابر حق

پس كمال انسان در این است كه در مقابل خداوند ذوب گردد و استقلالى براى خود نبیند و خود را وابسته و نیازمند به خداوند بداند، و هر قدر خود را نیازمندتر و حقیرتر بیابد، به خداوند نزدیكتر مى‌گردد. راه رسیدن به این كمال، این است كه وقتى عظمت الهى را درك
﴿صفحه 284 ﴾
كرد، احساس ذلت و كوچكى در او پدید آید، براى كسانى كه طالب كمال، معرفت و مقامات والاى بندگى هستند، این بهترین راه است.
براى ما كه خوف را حالتى نامطلوب مى‌شناسیم، عجیب است كه بشنویم اولیاى الهى از حالت خوف خودشان لذت مى‌برند و اگر این حالت را از دست بدهند، دوباره مى‌كوشند كه آن را در خود پدید آورند. آن قدر این ترس و بیم براى آنان مطلوب و لذت‌بخش است كه هیچ‌گاه نمى‌خواهند از آنها زائل گردد! ما چون به این مرحله ره نیافته‌ایم، درك درستى از آن نداریم و بدرستى نمى‌توانیم آن را بیان كنیم. اما آنچه از داستان زندگى اولیاى خدا برگرفته‌ایم این است كه آنان كه داراى محبت‌هاى شدید بودند، از درد كشیدن در راه محبوب لذت مى‌بردند. از گریستن در فراق او لذت مى‌بردند. با اینكه منشاء گریستن ناراحتى و اندوه است ولى چون براى محبوب است، براى آنان لذت‌بخش است. از این جهت مى‌گوییم خوف الهى براى اولیاى خدا مطلوب و سازنده است و از اینكه در برابر عظمت الهى ذوب شوند و حالت خشیت و خوف داشته باشند ناراضى نیستند؛ لااقل مى‌دانند كه این خود مقدمه رسیدن به لذتى بى‌نهایت و پایدار است كه وراى آن لذتى نیست.
بنابراین اولیاى خدا و بزرگان دین به خوف الهى اهمیت مى‌دادند، چون آن را بهترین عامل براى كنار زدن سركشى نفس و افسار گسیختگى آن و احساس بى‌نیازى و غنا و خودبینى مى‌شناختند. همچنین این حالت براى آنان بهترین وسیله براى رسیدن به مقام فنا بود.
در این راستا مطلبى كه جا دارد تذكر دهیم این است كه برخى افراد وقتى چند اصطلاح عرفانى، مثل «مقام محو و فناء فى‌اللّه» یاد مى‌گیرند، خیال مى‌كنند عارف شده‌اند و به جایى رسیده‌اند! خوب است این گروه خود را محك بزنند و بیازمایند كه حالتى چون ترس از خداوند در دلشان وجود دارد یا نه؛ آیا در زندگى آنها شبى بوده كه تا صبح از خوف الهى نخوابند؟ آیا هیچگاه كه چشمشان از گریه مجروح گردیده؟ خیلى آسان است كه انسان ادعا
﴿صفحه 285 ﴾
كند واصل شده است و دیگر به این حالات و مقامات كارى ندارد اما باید توجه داشته باشیم كه ذره‌اى از حالتى كه واصلى چون حضرت یحیى داشت در ما وجود دارد؟ اثرى از آن حالات در ما نمود دارد؟ با یاد گرفتن چند اصطلاح و ادعا كسى عارف نمى‌شود. این راهى است بس طولانى و پرخطر، به قول آن مرد بزرگ الهى، مرحوم آیت‌اللّه شیخ محمدتقى آملى، پیمودن این راه به كندن كوه با مژگان چشم مى‌ماند!
اگر كسى مى‌خواهد راه معرفت الهى را بپیماید، باید براى تحمل سختى‌ها، ریاضت‌ها و شب زنده‌دارى‌ها خود را آماده سازد؛ باید ره چنان رفت كه رهروان رفتند. باید دید اولیاى خداوند امثال حضرت على(علیه السلام) و حضرت سجاد(علیه السلام)، چگونه این راه را طى كردند.

خوف الهى و گریز از گناه و شهرت و مقام‌پرستى

بنابر آنچه كه گذشت، از جمله آثار خوف الهى، براى كسانى كه به مقامات بلند معنوى دست یافته‌اند، فناء فى‌اللّه است اما براى افراد معمولى، بالاترین اثر خوف الهى كناره‌گیرى از گناه است. وقتى انسان مرتكب گناه مى‌شود، به دنبال جلب منفعت و یا رسیدن به نعمت یا لذتى است، خواه آن لذت واقعى باشد و خواه خیالى، خواه آن لذت شهوى باشد و خواه از مقوله كسب عنوان و شهرت و مقام. چیزى كه مى‌تواند انسان را از این انگیزه‌هاى باطل، كه موجب گناه و انحراف مى‌گردد، باز دارد و او را از دام شیطان برهاند، خوف از خداوند است: توجه به اینكه گناه چه آثار شومى در پى دارد و او را از نعمت‌هاى ابدى و پایدار آخرت محروم ساخته، به عذاب جاودانه گرفتارش مى‌كند (مسلّماً هر چه خوف و ترس از خداوند بیشتر باشد، اثرش فزونتر خواهد بود.)
در روایتى وارد شده كه اگر در قلبى خوف خداوند باشد، حب و دوستىِ شرف و عنوان‌طلبى در آن نخواهد بود. یعنى كسى كه از خداوند مى‌ترسد جاه‌طلب نیست، به دنبال محبوبیت مردمى و نام نیك و شهرت نیست. جاه طلبى بزرگترین آفت براى انسان است. در برخى روایات وارد شده كه بزرگترین آفت براى مؤمنان حب مال و شرف است. حب
﴿صفحه 286 ﴾
شرف؛ یعنى جاه‌طلبى و ریاست‌خواهى. چیزى كه مى‌تواند حب جاه را ـ كه آخرین صفت ناپسندى است كه از قلوب صدّیقین خارج مى‌شود ـ علاج كند خوف از خداوند است:
مسلماً كسى كه عظمت الهى را درك كرد و به كوچكى و خردى خود در برابر او پى برد و دانست كه گناه چه عواقب خطرناكى براى دنیا و آخرت او دارد، هوس شهرت‌طلبى و محبت جاه و مقام از سرش خارج مى‌گردد. پس بزرگترین اثر خوف الهى در ما گریز از آلوده گشتن به گناه است. البته كسانى كه معرفتشان كامل گردیده محبت خداوند در دلشان جاى گرفته است و شوق رسیدن به لقاى الهى دارند همین محبت الهى و شوق لقاى او باعث مى‌گردد از غیر محبوب چشم بپوشند ولى این به اهلش اختصاص دارد و ما به آن مرتبه از حب الهى نرسیده‌ایم. تنها كارى كه از ما ساخته است تلاش در جهت تقویت خوف الهى در دلمان است، تا بر اثر آن از گناهان مصون بمانیم و رفته رفته لیاقت یابیم محبت الهى را در دل جاى دهیم و به مراتب والاى محبت و معرفت الهى نایل گردیم.