فهرست کتاب


ره توشه جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش:کریم سبحانی

نقش انگیزشى امید و ترس

به طور طبیعى انگیزه انسان در كارهاى اختیارى امید به نفع و یا ترس از زیان است؛ البته دائره نفع و زیان خیلى گسترده است: براى برخى نفع در همین منافع دنیوى و امكانات مادى است و براى برخى نفع در ثوابها و نعمت‌هاى آخرت است. همین طور براى برخى ضررهاى مادى و دنیوى مد نظر است و براى برخى ضررهاى اخروى و عذابهاى آخرت. بالاتر از این دو دسته، اولیاى خدا نفعشان در درك حضور الهى و بهره‌جویى و لذت بردن
﴿صفحه 276 ﴾
از رضوان پروردگار است و زیانشان در محروم گشتن از آن سعادت و كمال. خوف آنان در محروم گشتن از لقاى الهى است و مسلّماً این خوف بیش از ترس دیگران از ضررهاى دنیوى و یا اخروى است. البته حقیقت این مطلب براى ما ناشناخته و از فهممان دور است؛ به اجمال از آیات و روایات برداشت مى‌كنیم كه چنین خوفى نیز وجود دارد. (امیدواریم خداوند متعال به بركت بهره‌جویى از كلمات نورانى اهل‌بیت(علیهم السلام) توفیق و لیاقت درك این معنا را به ما عنایت كند.)
به هر جهت خوف الهى و یا خوف از زیانى كه توسط خود انسان رخ مى‌دهد و خداوند مى‌تواند آن را دفع سازد، باعث مى‌گردد انسان به خداوند، توجه عمیق پیدا كند و همین طور شوق به ثواب و پاداش و آنچه خداوند به بنده‌اش عطا مى‌كند، و یا شوق به لقاى الهى نیز باعث توجه بیشتر مى‌گردد. گر چه براى اكثر مردم خوف، انگیزندگى و نقش بیشترى در وادار ساختن آنها به فعالیت دارد و آنها را از غفلت خارج ساخته به خطر و زیان متوجه مى‌سازد. هر كس مى‌تواند خود را بیازماید كه وقتى خبر هولناكى مى‌شنود كه خطر و زیان فوق‌العاده‌اى براى او در بردارد؛ بیشتر به فعالیت مى‌پردازد كه تا آن خطر را از خود دفع سازد یا امید به ثواب، پاداش و نفع؟
براى ما تلاش جهت دفع ضرر، مهمتر از جلب منفعت است. شاید همین نكته باعث گردیده كه در قرآن كریم به انذار بیشتر از تبشیر و بشارت توجه گردد و پیامبران به عنوان «نذیر» معرفى شوند. در برخى آیات پیامبران هم مبشر و هم انذاردهنده معرفى شده‌اند ــ مثل آیه:
«... فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرِینَ...»(194)
خداوند رسولان را فرستاد تا نیكوكاران را بشارت دهند و بدان را بترسانند.
ـ و كمتر جایى مى‌یابیم كه تنها به عنوان «بشیر و مبشّر» معرفى شده باشند اما به عنوان «نذیر» زیاد از آنان یاد شده است، مثل آیه:
﴿صفحه 277 ﴾
«تَكادُ تَمَیَّزُ مِنَ‌الْغَیْظِ كُلَّمَا أُلْقِىَ فِیهَا فُوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ یَأْتِكُمْ نَذِیرٌ»(195)
و دوزخ از خشم بر كافران، نزدیك است شكافته و قطعه قطعه شود. هر دسته‌اى را كه در آتش درافكنند، خازنان جهنم به آنان مى‌گویند: آیا بیم دهنده‌اى براى (راهنمایى) شما نیامد؟
(تكیه روى انذار پیامبران بدان جهت است كه انذار آنان بیشتر در مردم اثر مى‌كند تا بشارت آنان به عاقبت نیك اعمال مردم.)
خوف الهى از جمله حالاتى است كه فوائد بسیارى براى انسان دارد، بخصوص اگر به صورت یك ملكه ثابت درآید و چنانكه ذكر گردید، از جمله فوائد و آثار آن، یاد و توجه عمیق به خداوند است. گر چه در این مقال، جاى پرداختن به مسائل علمى نیست ولى جهت فهم بیشتر روایاتى كه درباره ترس از خداوند وارد شده است و نیز ایجاد تأثیر عمیق‌تر خوف الهى در قلب و روح، به برخى از مسائل اشاره مى‌كنیم:

ماهیت خوف و خشیت

از جمله بحثها این است كه حقیقت خوف چیست و چه عواملى در پیدایش آن نقش دارد و چه آثارى در پى دارد؟ آیا خوف و خشیت با هم تفاوت دارند؟ این بحثها بیشتر جنبه لغوى دارد و بجاست، براى پى‌بردن به حقیقت خوف و خشیت و تفاوت آن دو، آیات و روایات بررسى شوند. با توجه به موارد كاربرد خوف و خشیت در روایات و آیات، تفاوت چشمگیرى بین آن دو مشاهده نمى‌شود و در برخى موارد به جاى یكدیگر بكار رفته‌اند.
وقتى انسان عظمت الهى را ادراك و احساس مى‌كند، احساس خودباختگى و كوچك‌بینى و خضوع و خشوع در او پدید مى‌آید. این حالت و واكنش روانى را خداوند در نهاد انسانها قرار داده. (البته این حالت و واكنش منحصر به انسان نیست، دیگر موجودات زنده نیز در برابر قویتر از خود چنین احساسى دارند.) معمولا از این حالت به
﴿صفحه 278 ﴾
«خشیت» نیز تعبیر مى‌شود و بواقع خوف به جاى خشیت بكار مى‌رود. وقتى انسان عظمت دیگرى را درك كند، حتى اگر خطر و ضررى نیز به او متوجه نگردد، این احساس شكستگى و خودباختگى را در خود مى‌یابد؛ گویى هستى خود را باخته است.
گاهى خوف به معناى ترس از زیانى است كه به انسان متوجه مى‌گردد ـ غالباً خوف در این معنا بكار مى‌رود ـ بالطبع كاربرد خوف در مورد خداوند به معناى ترس از عقوبت و مجازات الهى است كه در برابر اعمال بد انسان ممكن است حاصل گردد.
در مورد اولیاى خداوند و كسانى كه به مقامات عالى عبودیت و بندگى راه یافته‌اند، خوف گاهى در اثر توجه به عظمت الهى پدید مى‌آید و گاهى در اثر توجه به امكان محروم گشتن از حضور و لقاى الهى، چون لقاى خداوند و حضور در پیشگاه او، امرى حتمى و قطعى نیست و ممكن است زوال یابد و یا اصلا تحقق نیابد. بنابراین، توجه به این معنا موجب خوف اولیاى خدا مى‌گردد، چرا كه افتخار لقاى الهى و باریابى به حضور حق، بزرگترین كمال و سعادت و آرزوى انسان رهیافته به معرفت الهى است و بزرگترین لذت براى او احساس حضور در پیشگاه خداوند است. قدرى فروتر از آن مرحله، ما بخوبى درك مى‌كنیم كه خوشنودى خداوند چقدر بر ایمان لذت‌آور است.
دوستى كه احساس مى‌كند محبوبش به او مهر مىورزد و از او خرسند است از آن مى‌ترسد كه نكند از خوشنودى، رضایت و محبت محبوب، محروم گردد. این بالاترین ترس و هراس براى شخص رهیافته به محبت است. نازلتر از آن، خوف از عقوبت الهى و عذابهاى اخروى است كه آیات بسیارى از قرآن و روایات ناظر به این قسم است. این مرحله براى ما نقش واسطه‌اى براى رسیدن به مراحل عالى‌تر دارد، چون براى ما كه هنوز به مراحل عالى معرفت الهى نرسیده‌ایم، این حالت متوسط خوف الهى موجب مى‌گردد كه به دنیا و لذت‌هاى آن بى‌اعتنا شویم و خود عاملى است براى اجتناب از گناهان و پرهیز از آلودگى‌هاى دنیوى؛ البته این چیز كمى نیست كه در انسان عامل درونى پرهیز و گریز از دنیاخواهى و گناهان پدید آید.
﴿صفحه 279 ﴾
براى كسانى كه دون‌همتند، ترس از خداوند به معناى ترس از گرفتارى‌ها و مشكلات دنیاست. ترس از اینكه نكند خداوند آنان را بیمار گرداند، نكند عزتشان از بین برود و خوار گردند و از چشم مردم بیفتند و یا ترس از اینكه نكند عزیزشان را از دست بدهند. (براى كسانى كه به خداوند ایمان دارند، ترس از گرفتار گشتن و ابتلاى به مصیبت‌ها و ناراحتى‌ها نوعى از خوف الهى است و فى‌الجمله مطلوب است و بسیارى از انذارهاى انبیا ناظر به این قسم از خوف الهى است.)

فایده و جایگاه خوف الهى

سخن در مطلوبیت و فائده خوف الهى است. مگر خوف الهى چه ارزش و فائده‌اى دارد كه سفارش شده است كه انسان باید تلاش كند به مقام خوف راه یابد و طریق آن را بشناسد؟ حقیقت این است كه بسیارى از مردم به فائده و محاسن خوف الهى پى نبرده‌اند. گر چه مى‌دانند آیات فراوانى در قرآن درباره خوف الهى نازل شده است و كسانى كه خداترسند ستوده شده‌اند اما نمى‌دانند كه ترس از خداوند چه فائده و سودى براى آنان دارد. وقتى سخن از حالات انبیا و اولیاى خدا و بزرگان دین، به هنگام ترس از خداوند، به میان مى‌آید، به دیده تعجب مى‌نگرند كه چرا انسان باید آن قدر ترسان باشد و چنان گریه كند كه چشمهایش آسیب ببیند و صورتش مجروح گردد!
درباره حضرت یحیى(علیه السلام) ـ كه در بین انبیا مقام خوف او از خداوند بیشتر نمود و ظهور داشت ـ روایت شده كه آن‌قدر از خوف خداوند مى‌گریست كه چشمان و صورتش زخم مى‌گشت، تا آنجا كه مادر ایشان تكه‌هاى نمد بر صورتش مى‌گذاشت، تا اشك چشمانش كمتر به صورت زخمى‌اش آزار رساند. وقتى انسان این جریانات را مى‌شنود، تعجب مى‌كند كه چرا پیغمبر خدا این گونه باید بترسد! اگر در بین ما كسى چنین حالتى داشته باشد و این گونه بترسد، اگر نگوییم دیوانه است، مى‌گوییم حالش غیرطبیعى و غیرعادى است!
اگر از روى پند و عبرت به آیات قرآن نگاه كنیم، پى مى‌بریم كه خوف بعنوان شرط بهره‌گیرى از راهنمایى‌هاى انبیا و رسیدن به سعادت معرفى شده است.
﴿صفحه 280 ﴾
«إِنَّمَا تَنْذِرُ مَنِ‌اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَ خَشِىَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَة وَ أَجْر كَرِیم»(196)تو كسى را مى‌توانى انذار دهى و بترسانى كه آیات قرآن را پیروى كرده است و در خلوت از (قهر) خداوند مهربان بترسد. پس او را به مغفرت و پاداش كریمانه خداوند بشارت ده.
در این آیه، خداوند به پیامبر گوشزد مى‌كند كه دعوت و هدایتگرى خود را متوجه كسانى كن كه در دل از خداوند مى‌ترسند و هنوز فطرتشان به زنگار گناه و معصیت و تیرگى‌ها كاملا آلوده نگشته است. این دسته از دعوت و تربیت پیامبر بهره مى‌برند، نه آن كسى كه از خداوند ترس و بیمى ندارد و بى‌مهابا و بدون دغدغه خاطر مرتكب گناه مى‌شود. بى‌شك دل او تیره و از سنگ سخت‌تر است و روزنه‌اى به سوى روشنایى و نور در درون او باقى نمانده است.
در آیه دیگر خداوند مى‌فرماید:«وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ‌الْهَوى. فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِىَ الْمَأْوَى»(197)و هر كس از حضور در پیشگاه عز ربوبى بترسید و از هواى نفس دورى جست. همانا بهشت منزلگاه اوست.
مسلماً خوف در مقابل رجا و امید است و خداوند مى‌فرماید: «من خاف مقام ربّه» و نمى‌فرماید: «من رجا مقام ربّه»؛ این نشان مى‌دهد كه خوف الهى باعث جلوگیرى از سركشى هواى نفس و گام برداشتن در طریق هدایت مى‌گردد و امید به رحمت خداوند در این حد تأثیر ندارد.
در آیه دیگرى، خداوند بعد از بیان مقام و منزلت والاى اهل ایمان و عمل صالح، بهشت و نعمت‌هاى آن را مختص كسانى مى‌داند كه از خداوند مى‌ترسند:«جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّاتُ عَدْن تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فیِها أَبَداً رَّضِىَ‌اللَّهُ
﴿صفحه 281 ﴾
عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِىَ رَبَّهُ»(198)پاداش آنها در نزد خداوند، بهشت عدن است كه نهرها زیر درختانش جارى است و تا ابد در آن بهشت زندگى مى‌كنند و خداوند از آنها خوشنود و آنها نیز از خداوند راضى هستند، این بهشت مخصوص كسى است كه از خداوند ترسید.
در آیه دیگر، خوف، خشیت، فروتنى، خضوع و خشوع در مقابل مقام ربوبى را از ویژگى‌هاى بارز علماى الهى معرفى مى‌كند: «إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ...»(199) در جاى دیگر، خداوند مسلمانان را از ترس از ظالمان و ستمگران باز مى‌دارد و به ترس از خود فرمان مى‌دهد:«... فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنى وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتى عَلَیْكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدوُنَ»(200)از جدل و گفتگوى آنان (ستمكاران) نهراسید و از نافرمانى من بترسید و به فرمان من باشید، تا نعمت و رحمتم را بر شما به كمال رسانم، باشد كه به طریق حق و ثواب راه یابید.
باز در جاى دیگر مى‌فرماید:«إِنَّمَا ذلِكُمُ الشَّیْطانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَائَهُ فَلاَ تَخَافوُهُمْ وَ خافوُنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنیِنَ»(201)این سخنان شیطان است كه بدان دوستانش را مى‌ترساند، شما مسلمانان از آنها بیم و ترس نداشته باشید و اگر اهل ایمان هستید، از من بترسید.