فهرست کتاب


ره توشه جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش:کریم سبحانی

ارتباط ذكر لفظى و قلبى

در اینجا جا دارد ارتباط ذكر لفظى با توجه قلبى بیشتر توضیح داده شود و نیز مطرح گردد كه چرا این قدر روى ذكر سفارش شده، تا آنجا كه به عنوان هدف نماز معرفى گردیده است. اساساً ذكر چه نقشى در زندگى انسان، سعادت و تكامل او دارد؟ مگر آنان كه ذكر نمى‌گویند و توجه قلبى به خداوند ندارند در زندگى كم مى‌آورند و شكست مى‌خورند.
وقتى سخن مى‌گوییم و چیزى بر زبان جارى مى‌كنیم، قبل از آن در دل خود معنایى را تصور كرده‌ایم و قصدمان از سخن گفتن این است كه آن معنا را به دیگران تفهیم و القا كنیم. معمولا سخن گفتن براى این است كه مقصود و منظورى را به دیگران ارائه دهیم، گرچه گاهى مراد از لفظ و سخن گفتن ارائه معنا نیست بلكه مسائل روانى خاصى و یا تلقین مد نظر است.
یكى از توصیه‌هایى كه روان‌شناسان و روان‌پزشكان، در ارتباط با كارشان، روى آن تكیه دارند تلقین است كه البته براى آن، الفاظ و آداب خاصى در نظر گرفته‌اند، تا تلقین
﴿صفحه 269 ﴾
اثربخش باشد. مثل اینكه گفته‌اند: در جاى خلوتى بنشینید و تا حد معینى صدایتان را بالا ببرید و چند مرتبه جمله‌اى را تكرار كنید، تا در روح شما اثر بخشد. این موارد استثناست و غالباً انسان به هنگام سخن گفتن معنایى را تصور مى‌كند و سپس با لفظ، آن را به دیگران القا مى‌كند. انسان عاقل هیچ‌گاه بدون در نظر گرفتن معنا و مفهومى سخن نمى‌گوید، چون لفظ حاكى از معناست.
به هنگام گفتن ذكرهاى لفظى، مثل «تسبیحات اربعه»، كه معنایى را تصور مى‌كنیم و این لفظ را بیانگر و حاكى از آن قرار مى‌دهیم، مقصود این نیست كه آن معنا به خداوند متعال و یا ملائكه و دیگران تفهیم شود، چون قصد مكالمه و هم‌سخن شدن نداریم بلكه مى‌خواهیم آن معنا در روحمان اثر بخشد. پس اثر از معناست و لفظ ابزارى بیش نیست.
وقتى ما «اللّه اكبر» مى‌گوییم و این ذكر را به عنوان عمل مقدّسى تلقى مى‌كنیم، هدفمان تأثیر معناى آن ذكر، در روح انسان و سعادت اوست والاّ الفاظ و حروف [الف، لام و كاف]، صرف نظر از معنا، تنها صوتى است كه از دهان خارج مى‌گردد و اثر نمى‌بخشد، از این جهت به هنگام ذكر باید كلام معنا دارى ادا گردد.
نتیجه مى‌گیریم كه پیش از بیان ذكر لفظى، مرتبه نازلى از یاد خداوند در انسان پدید آمده است و پس از آن، مرتبه عالى‌ترى از یاد خداوند پدید مى‌آید. وقتى انسان ذكر مى‌گوید، در ابتدا به یاد خداوند مى‌افتد؛ (والاّ اگر بكلى از خداوند غافل باشد، در مقام ذكر گفتن بر نمى‌آید.)؛ هر قدر هم توجه انسان ضعیف باشد، قبل از ذكر به خداوند توجه مى‌یابد و سپس ذكرى مى‌گوید كه حاكى از یاد خداوند است. پس ارتكازاً قبل از ذكر مرتبه‌اى از یاد خداوند در ما وجود دارد

دو فائده ذكر لفظى

اولین فائده و هدف ذكر لفظى این است كه آن مرتبه ضعیف یاد خداوند قوى گردد تا توجه انسان به خداوند متمركز شود. در ابتدا، توجه مبهمى به خداوند داشت یا توجه او پراكنده
﴿صفحه 270 ﴾
بود اما با ذكر لفظى، بخصوص نماز، آن توجه قوى، متمركز و به سمت خداوند جهت مى‌گیرد؛ این یك هدف و فائده‌اى است كه مى‌توان براى ذكر لفظى تصویر كرد.
فائده دیگر ذكر لفظى این است كه اگر با ذكر لفظى، آن توجه ضعیف قویتر نمى‌گردد لااقل استمرار یابد و محو نگردد. حالات و توجهات انسان، از جمله یاد خداوند، پیوسته در تغییر و تحول و در معرض زوال است. از این جهت براى ابقا و استمرار آن توجه قلبى باید از ذكر لفظى كمك گرفت، تا یاد خداوند فراموشمان نگردد. بنابراین دو فائده و هدف را مى‌توان براى ذكر برشمرد و البته فائده و هدف اول بهتر و والاتر است.
گاه مى‌شود كه ذكر لفظى هیچ فائده‌اى در بر ندارد و آن در صورتى است كه ذكر گفتن به صورت یك عادت صرف در آید و تنها لقلقه زبان باشد و انسان توجهى به معناى آن نداشته باشد. مثل سایر عادت‌هاى زبانى و عملى كه افراد دارند، بدون اندك توجهى به آنچه بدان عادت كرده‌اند. برخى دائم تسبیح مى‌گردانند و اصلا توجهى به تسبیح و فائده استفاده از آن ندارند. یا برخى عادت كرده‌اند با انگشتان یا محاسن خود بازى كنند و به این كار توجهى ندارند. در عادت زبانى، برخى كودكان عادت كرده‌اند كلماتى را بر زبان جارى سازند، بدون اینكه به آنها توجه قلبى داشته باشند.
براى بسیارى از ما، خواندن برخى از دعاها و اذكار به صورت یك عادت خشك درآمده است و اندك توجهى به محتواى آنها نداریم، از این جهت هیچ تأثیرى و دگرگونى در درون ما ایجاد نمى‌شود. ممكن است در ابتدا با توجه كارى را شروع كنیم و ذكرى را بر زبان جارى سازیم، مثل اینكه مى‌شنویم كه در روایتى وارد شده است كه تسبیحات فاطمه زهرا(علیها السلام) یا فلان ذكر چقدر ثواب دارد، از این جهت با توجه آن تسبیحات را مى‌خوانیم ولى رفته رفته از توجه‌مان كاسته مى‌شود، تا جایى كه آن الفاظ را به صورت یك عادت و بدون اندكى توجه بر زبان جارى مى‌سازیم. البته گفتن ذكرهایى چون «اللّه اكبر»، «لااله‌الاّاللّه» حتى اگر انسان توجهى به آنها نداشته باشد، بهتر از حرفهاى پوچ و زشت است اما تأثیر روحى مطلوب در انسان پدید نمى‌آورد.
﴿صفحه 271 ﴾
بوده‌اند كسانى كه حتى اعتقادى به خداوند نداشتند اما از روى عادت نام خداوند را مى‌بردند و این كار به صورت یك فرهنگ براى آنها درآمده بود. پیش از این حتى برخى از كمونیست‌هاى خودمان كه اصلا به دین، معنویات و خداوند اعتقاد نداشتند، طبق رسم و عادت، وقتى از همدیگر مى‌خواستند جدا شوند، براى احترام به یكدیگر، «خداحافظ» مى‌گفتند، بدون اینكه توجهى به معناى آن داشته باشند. چنانكه براى ما مسلمانان نیز گاهى بردن نام خداوند به صورت رسم و عادت در مى‌آید و به معنا و محتواى آن توجهى نداریم.
در بین عرب جاهلى و همین‌طور عربهاى صدر اسلام كه تازه به اسلام گرویده بودند بردن نام «اللّه» مرسوم بود و زیاد نام خداوند را مى‌بردند. وقتى سگ و یا خوكى مى‌دیدند از روى تنفر و بى‌زارى مى‌گفتند: «اللّهم اخزه» خدایا خفه‌اش كن بدون اینكه توجهى به خداوند و یاد او داشته باشند. این یك عادت بود و چنان نبود كه این الفاظ بیانگر یك اعتقاد قلبى و ترجمان توجه قلبى به خداوند باشد. مسلّماً این الفاظ هیچ تأثیرى در انسان نمى‌بخشد و یاد خداوند بشمار نمى‌آید.
در این حدیث پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) به ابوذر سفارش مى‌كنند كه چون مى‌خواهى خداوند را یاد كنى، ابتدا عظمت و جلال او را تصور كن. به یاد داشته باش خداوندى كه آفریننده همه جهان هستى است و همه چیز در ید قدرت اوست، همان‌طور كه خود داراى عظمت و جلال بى‌نهایت است، نام او نیز داراى بى‌نهایت عظمت و جلال است از این جهت او را با توجه و عظمت یاد كن. این در صورتى است كه در روح و دل تو خداوند عظمت یابد، تا با خشوع و خضوع نام او را بر زبان جارى سازى. چنان نباشد كه بسان مردم جاهل، كه بدون توجه نام خداوند را مى‌برند، بر حسب عادت نام او را بر زبان آورى.
ذكرى در روح و روان انسان اثر مى‌گذارد، ذكرى موجب اطمینان قلب و هدف برپایى نماز شمرده شده است، ذكرى موجب تعالى و عروج روحى، معنوى انسان و باعث گذر از اندیشه‌هاى پوچ مادى و نگرش به جهان باقى آخرت و نعمت‌هاى گسترده خداوند مى‌شود، ذكرى سبب پدید آمدن پیوند مستحكم انسان با خداوند مى‌گردد كه با توجه به معنا و
﴿صفحه 272 ﴾
محتواى آن و با در نظر گرفتن حضور خداوند بر زبان آورده شود. این همان ذكرى است كه خداوند در توصیف آن مى‌فرماید:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنوُنَ الَّذِینَ إِذا ذُكِرَ اللّهُ وَ جِلَتْ قُلُوبُهُمْ...»(192)
مؤمنان كسانى هستند كه چون ذكرى از خداوند شود، دلهایشان ترسان گردد.
در پایان جا دارد به توصیف میزان توجه برخى از اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله) به ذكر و یاد خداوند در كلام على(علیه السلام) بپردازیم:
«... لَقَدْ رَأَیْتُ أَصْحابَ مُحَمَّد(صلى الله علیه وآله) فَما أَرى أَحَداً مِنْكُمْ یُشْبِهُهُمْ، لَقَدْ كانُوا یُصْبِحُونَ شُعْثاً غُبْراً وَ قَدْ باتوُا سُجَّداً وَ قِیاماً، یُراوِحُونَ بَیْنَ جِباهِهِمْ وَ خُدُودِهِمْ وَ یَقِفُونَ عَلى مِثْلِ الْجَمْرِ مِنْ ذِكْرِ مَعادِهِمْ كَأَنَّ بَیْنَ أَعْیُنِهِمْ رُكْبَ الْمِعْزى مِنْ طُول سُجُودِهِمْ...»(193)
من اصحاب محمد(صلى الله علیه وآله) را دیدم و نمى‌بینم كه یكى از شما به مانند ایشان باشید. آنان صبح ژولیده مو و غبار آلوده بودند چون شب را بیدار به سجده و قیام گذرانده بودند. گاهى پیشانى و گاهى رخساره بر خاك مى‌نهادند. از یاد بازگشت (قیامت) مانند اخگر و آتشپاره سوزان، مى‌ایستادند (از زیادى اضطراب و نگرانى) گویا پیشانى‌هایشان بر اثر سجده‌هاى طولانى بسان زانوان بزها (پینه بسته) شده بود.
﴿صفحه 273 ﴾

درس نوزدهم : عظمت مقام خداوند در نظر فرشتگان

ـ نقش انگیزشى امید و ترس
ـ ماهیت خوف و خشیت
ـ فایده و جایگاه خوف الهى
ـ مقام خوف بزرگان دین و اولیاى خداوند
ـ كمال انسان و احساس كوچكى و ذلّت در برابر حق
ـ خوف الهى و گریز از گناه و شهرت و مقام پرستى
ـ نقش نگرش به مقام خوف دوستان خداوند و فرشتگان
﴿صفحه 274﴾
﴿صفحه 275 ﴾