فهرست کتاب


ره توشه جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش:کریم سبحانی

درس پانزدهم: حكمت، بصیرت و گوشه‌اى ازسیره عملى پیامبر

ـ حكمت و بصیرت ره آورد زهد
ـ نشانه‌هاى زاهدترین مردم
ـ آرزوهاى طولانى و كنار نهادن وظیفه نشانه ضعف تقوا و توكل
ـ گوشه‌اى از سیره عملى پیامبر
﴿صفحه 214 ﴾
﴿صفحه 215 ﴾

حكمت، بصیرت وگوشه‌اى از سیره عملى پیامبر

«یا أَباذَرٍّ؛ ما زَهَدَ عَبْدٌ فِى‌الدُّنْیا إِلاَّ أَثْبَتَ اللَّهُ الْحِكْمَةَ فى قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِها لِسانَهُ وَ یُبَصِّرُهُ عُیوُبَ الدُّنْیا وَ دائَها وَ دَوائَها وَ أَخْرَجَهُ مِنْها سالِماً إِلى دارِ السَّلامِ.
یا أَباذَرٍّ؛ إِذا رَأَیْتَ أَخاكَ قَدْ زَهَدَ فِى‌الدُّنْیا فَاسْتَمِعْ مِنْهُ فَإِنَّهُ یُلْقَّى الْحِكْمَةَ. فَقُلْتُ: یا رَسُولَ‌اللَّهِ، مَنْ أَزْهَدُ النّاسِ؟ قالَ: مَنْ لَمْ یَنْسَ الْمَقابِرَ وَالْبَلى وَ تَرَكَ فَضْلَ زینَةِ الدُّنْیا وَ اثَرَ ما یَبْقى عَلى ما یَفْنى وَ لَمْ یَعُدَّ غَداً مِنْ أَیّامِهِ وَ عَدَّ نَفْسَهُ فى الْمَوْتى.
یا أَباذَرٍّ؛ إِنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَتَعالى لَمْ یوُحِ إِلَىَّ أَنْ أَجْمَعَ الْمالَ وَ لكِنْ أَوْحى اِلَىَّ أَنْ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السّاجِدینَ وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتّى یَأْتِیَكَ الْیَقینُ.
یا أَباذَرٍّ؛ إِنّى أَلْبَسُ الْغَلیظَ وَ أَجْلِسُ عَلَى الْأَرْضِ وَ أَلْعَقُ أَصابِعى وَ أَرْكَبُ الْحِمارَ بِغَیْرِ سَرْج وَ أَرْدِفُ خَلْفى، فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتى فَلَیْسَ مِنّى.»
پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله) با شیوه‌هاى گوناگون عیوب دنیا و دنیاگرایى را یادآور مى‌شوند و در مقابل مزیّت زهد و بى‌رغبتى به دنیا را گوشزد فرمایند. اینكه پیامبر با بیانات گوناگون و با شیوه‌هاى مختلف، مطالب تربیتى را در یك زمینه خاص ارائه داده‌اند، تا هر كس در خور فهم و استعدادش از آن بهره برد، كارى است شبیه به معجزه. مطالب، چنان متنوع و در قالبهاى متفاوت تربیتى و اخلاقى بیان شده‌اند كه هر كسى با سلیقه خاص خود به نوعى از آن بهره مى‌برد و مناسب‌ترین ره‌توشه تربیتى، كه در روحش اثر مى‌گذارد، برمى‌گزیند. یكى از شیوه‌هایى كه حضرت برگزیده‌اند ستایش زهد و تشویق به آن و ذكر آثار ارزشمندى است كه بر بى‌رغبتى به دنیا مترتب مى‌شود:
﴿صفحه 216 ﴾

حكمت و بصیرت ره‌آورد زهد

«یا اباذرّ؛ ما زهد عبد فى الدّنیا الا اثبت اللّه الحكمة فى قلبه و انطق بها لسانه و یبصّره عیوب الدّنیا و دائها و دوائها و اخرجه منها سالماً الى دارالسلام».
اى‌ابوذر؛ بنده‌اى در دنیا زهد نورزید، مگر خداوند حكمت را در قلب او جایگزین و زبانش را به آن گویا ساخت و او را به عیبهاى دنیا، دردها و دواهاى آن آشنا گردانید و او را سالم به سوى بهشت بیرون برد.
در این بخش تاكید حضرت بر این است كه زهد و بى‌رغبتى به دنیا قلب آدمى را آماده دریافت حكمت مى‌كند و پس از آن حقایق را درك مى‌كند. كسانى كه به دنیا دلبسته‌اند نمى‌توانند حقایق دنیا را درك كنند، چرا كه «حب الشىء یعمى و یصم»، محبت به دنیا موجب غفلت انسان مى‌گردد. در مقابل، كسانى كه به دنیا بى‌رغبتند حقایق را درك مى‌كنند، چون بر دنیا اشراف دارند و پس از مقایسه آن با آخرت بهترین را انتخاب مى‌كنند.
زهد به معناى بى‌رغبت گشتن است، چنانكه درباره برادران یوسف آمده است:
«وَ شَرَوْهُ بِثَمَن بَخْس دَراهِمَ مَعْدوُدَة وَ كانوُا فیهِ مِنَ‌الزّاهِدینَ»(152)
برادران یوسف او را به بهایى اندك و درهمى ناچیز فروختند و به او بى‌رغبت بودند.
زهد در دنیا یعنى انسان به دنیا رغبت نداشته باشد، حال اگر ثروتى دارد و امكاناتى در اختیار اوست، در این اندیشه است كه چگونه آنها را در راه رضاى خداوند صرف كند و علاقه‌اى به نگهدارى مال ندارد. (افرادى چون حضرت سلیمان با آن سلطنت عظیم و ثروت فراوان، چنین حالتى داشتند كه از دنیا به نان جوى قناعت مى‌كردند)
در توضیح جمله «اثبت اللّه الحكمة فى قلبه» ذكر چند نكته ضرورى است:
1. بین بى‌رغبتى به دنیا و درك معارف الهى رابطه‌اى تنگاتنگ وجود دارد؛ یعنى، نمى‌توان انسانى را یافت كه در عین تعلق قلبى به دنیا روح او از معارف الهى سرشار باشد.
2. حكمت، كه ره‌آورد بى‌رغبتى به دنیاست، به معرفت و دانش آدمى ثبات مى‌بخشد و
﴿صفحه 217 ﴾
از تزلزل و بى‌ثباتى اعتقادى جلوگیرى مى‌كند. ممكن است انسان به معرفتى دست یابد و حقیقتى را درك كند ولى معرفت او لرزان و بى‌ثبات است، چون به یقین دست نیافته است تا آن معرفت در قلبش راسخ و استوار گردد.
در مبانى اعتقادى، علاوه بر اصل عقیده، ثبات معارف هم ارزش ویژه‌اى دارد و به همین جهت ایمانهاى موسمى و مقطعى، نه تنها ارزش ندارد كه داراى بار منفى است و نكوهیدگى آن‌را در جاى جاى قرآن مى‌توان ملاحظه كرد:
«فَإِذا رَكِبوُا فِى الْفُلْكِ دَعَوُاللّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمّا نَجّاهُم إِلىَ الْبَرِّ إِذاهُمْ یُشْرِكوُنَ»(153)
هر وقت در كشتى سوار شدند (و در خطر افتادند) خدا را با اخلاص مى‌خوانند و اما چون خداوند آنها را از خطر دریا به ساحل نجات رساند، شرك مىورزند.
3. وقتى حكمت ثبات یافت، در دل محصور نمى‌ماند بلكه آثار آن در زبان و عمل و رفتار نیز ظاهر مى‌گردد. كسى كه حكمت در قلبش ثبات یافته، سخنانش حكیمانه خواهد بود و گوهرى كه در قلبش سرچشمه دارد بر زبانش جارى مى‌شود: از گفتار بیهوده و لغو پرهیز كرده لقمانوار چنان اندیشمندانه موعظه مى‌كند كه سخنان او سزاوار تحسین و ستایش است.
آرى زبان گذرگاه قلب آدمى است و به تعبیر دیگر، تراوشات قلب آدمى از مجراى زبان به ظهور مى‌رسد، چرا كه از كوزه همان برون تراود كه در اوست، البته این تراوش نه تنها با زبان بلكه با سایر رفتار آدمى نیز به ظهور مى‌رسد.
اثر دیگر بى‌رغبتى به دنیا این است كه عیوب دنیا را براى انسان آشكار مى‌سازد؛ یعنى، انسان در صورتى مى‌تواند نقایص، كمبودها و پستى‌هاى دنیا را مشاهده كند كه خود را از دل‌بستگى‌هاى آن رها كند وگرنه از دل‌باختگان دنیا انتظار نمى‌رود كه عیوب معشوق و محبوب (دنیا) خود را مشاهده كنند، زیرا دلباختگى به دنیا چشم انسان را از دیدن عیوب آن كور و گوش او را از شنیدن نقایص آن كر مى‌سازد، برعكس زشتى‌هاى آن را زیبا مى‌بیند و
﴿صفحه 218 ﴾
رفتار ناپسند خویش را، كه در اثر گرایش افراطى به دنیا به وجود آمده است، زیبا مى‌نگرد. این معنا با تعبیرات متفاوتى ـ از قبیل:
«زَیَّنّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ...»(154)[ اعمالشان را در نظرشان جلوه دادیم.]
«بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً...»(155)[ بلكه نفسشان این كار زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد.]
«... وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ...»(156)[ اعمال زشت آنان را در نظرشان زیبا جلوه داد.]
ـ در قرآن مجید بیان گردیده است. این تعبیرات گوناگون حاكى از این حقیقت است كه گرایش و علاقه به دنیا باعث مى‌گردد دنیا و رفتار دنیوى انسان در نظر او زیبا جلوه كند و هر چه این علاقه بیشتر شود دنیا و حتى عیبهاى آن در نظر انسان زیباتر مى‌شود چرا كه عاشق، زشتى‌ها و عیبهاى معشوق را نمى‌بیند. مسلماً چنین فردى تنها ظاهر فریبنده دنیا را مى‌بیند و از فهم و درك باطن آن و نگرش به فراسوى آن ناتوان است:
«یَعْلَموُنَ ظاهِراً مِنَ الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْاخِرَةِ هُمْ غافِلوُنَ»(157)
مردم به امور ظاهرى زندگى دنیا آگاهند و از عالم آخرت بى‌خبرند.
در مقابل، انسانهاى واقع‌بین و بى‌تفاوت نسبت به دنیا هم خوبى‌هاى دنیا را مى‌بینند و هم بدى‌هاى آن‌را. این دسته، برخلاف گروه اول كه از این مار سمّى فقط ظاهر زیبا و خوش خطوخالش را مى‌بینند، سمّ كشنده و نیش خطرناك آن‌را نیز مى‌بینند:
«مَثَلُ الدُّنْیا كَمَثَلِ الْحَیَّةِ، لَیِّنٌ مَسُّها وَالسُّمُّ النّاقِعُ فِى جَوْفِها، یَهْوى إِلَیْهَا الْغِرُّ الْجاهِلُ وَ یَحْذَرُها ذوُاللُّبِّ الْعاقِلُ»(158)
داستان دنیا، داستان مارى است كه اگر دست بر آن بكشى نرم است، ولى در اندرون
﴿صفحه 219 ﴾
زهرى كشنده دارد. فریب خورده نادان، به طرف آن مى‌رود، ولى خردمند عاقبت‌بین از آن دورى مى‌گزیند.
آرى، بصیرت و تیزبینى مردان خدا مانع از فریفته شدن آنها به جلوه‌هاى ظاهر است و نگرش عمیق آنها به فراسوى افق مادى تفاوت اساسى آنها را با ظاهربینان مادّى‌نگر نمودار مى‌سازد؛ به تعبیر على(علیه السلام):
«إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ هُمُ الَّذینَ نَظَروُا إِلى باطِنِ الدُّنْیا إِذا نَظَرَ النّاسُ إِلى ظاهِرِها وَ اشْتَغَلوُا بِاجِلِها إِذا اشْتَغَلَ النّاسُ بِعاجِلِها، فَأَماتوُا مِنْها ماخَشوُا أَنْ‌یُمِیتَهُمْ وَ تَرَكوُا مِنْها ما عَلِموُا أَنَّهُ سَیَتْرُكُهُمْ»(159)
دوستان خدا، كسانى هستند كه چون مردم به ظاهر دنیا مى‌نگرند، آنها به باطن آن مى‌پردازند. و هنگامى كه مردم به امروز آن مى‌نگرند، آنها به عاقبتش مى‌اندیشند. پس در دل مى‌میرانند، آنچه را كه مى‌ترسند، قلب آنها را بمیراند و رها مى‌كنند از دنیا، آنچه را كه مى‌دانند، بزودى آنها را رها خواهد كرد.
در ادامه پیامبر مى‌فرمایند:
«یا اباذرّ؛ اذا رایت اخاك قد زهد فى‌الدّنیا فاستمع منه فانه یلقَّى الحكمة».
اى ابوذر؛ اگر برادرت را دیدى كه در دنیا زهد مىورزد، به سخنانش گوش فرا ده، زیرا به او حكمت داده مى‌شود.
این سخن در ادامه گفتار پیشین حضرت است كه هر كس زهد ورزید، خداوند حكمت را در قلبش استوار مى‌سازد. پس اگر كسى به دنیا بى‌رغبت بود، حكمت را دریافته است و به هنگام سخن، گفتار او حكمت‌آمیز خواهد بود، زیرا كسى كه از دنیا بریده است، سخن از قلبش برمى‌خیزد و لاجرم بر دل مى‌نشیند. انسان زاهد با عمل خویش ثابت كرده است كه به گفته‌هایش اعتقاد دارد، پس از چنین شخصى باید انتظار سخن حكمت‌آمیز داشت. در مقابل كسى، كه شیفته دنیا و غرق در لذّت‌هاى آن است، از حكمت و معرفت بى‌بهره است و
﴿صفحه 220 ﴾
آلودگى‌هاى دنیا چشمش را به روى حقایق بسته است و درنتیجه، سخن او بى‌فائده و دور از حكمت است.