فهرست کتاب


ره توشه جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش:کریم سبحانی

اهمیّت و نقش خوف و حزن «2»

«یا أَباذَرٍّ؛ مَنْ أُوتِىَ مِنَ الْعِلْمِ ما لا یُبْكیهِ لَحَقیقٌ أَنْ یَكُونَ قَدْ أُوتِىَ عِلْمَاً ما لا یَنْفَعُهُ، لاَِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ نَعَتَ الْعُلَماءَ فَقالَ: «إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إذا یُتْلى عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلاَْذْقانِ سُجَّدَاً وَ یَقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولا وَ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ یَبْكُونَ وَ یَزیدُهُمْ خُشُوعا.
یا أَباذَرٍّ؛ مَنِ اسْتَطاعَ أَنْ یَبْكى فَلْیَبْكِ وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَلْیُشْعِرْ قَلْبَهُ الْحُزْنَ وَلْیَتَباكَ، إِنَّ الْقَلْبَ الْقاسى بَعیدٌ مِنَّ اللّهِ تَعالى وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ.
یا أَباذَرٍّ؛ یَقُولُ اللّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى: لا أَجْمَعُ عَلى عَبْد خَوْفَیْنِ وَ لا أَجْمَعُ لَهُ أَمْنَیْنِ فَإِذا اَمِنَنى فىِ‌الدُّنْیا أَخَفْتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ إِذا خافَنى فىِ الدُّنْیا آمَنْتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ. یا أَباذَرٍّ؛ إِنَّ الْعَبْدَ لَیُعْرَضُ عَلَیْهِ ذُنُوبُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَیَقُولُ: أَما إِنّى كُنْتُ مُشْفِقَاً، فَیُغْفَرُ لَه.
یا أَباذَرٍّ؛ إِنَّ الرَّجُلَ لَیَعْمَلُ الْحَسَنَةَ فَیَتَّكِلُ عَلَیْها وَ یَعْمَلُ الُْمحَقَّراتِ حَتّى یَأْتِىَ اللّهَ وَ هُوَ عَلَیْهِ غَضْبانٌ وَ أَنَ الرَّجُلَ لَیَعْمَلُ السَّیِّئَةَ فَیَفْرَقُ مِنْها فَیَأْتِى اللّهَ عَزَّوَجَلَّ آمِنَاً یَوْمَ الْقِیامَةِ.
یا أَباذَرٍّ؛ إنَّ الْعَبْدَ لَیُذْنِبُ الذَّنْبَ فَیَدْخُلُ بِهِ الْجَنَّةَ. فَقُلْتُ: وَ كَیْفَ ذلِكَ بِأَبى أَنْتَ وَ أُمّى یا رَسُولَ اللّهِ؟ قالَ: یَكُونُ ذلِكَ الذَّنْبُ نَصْبَ عَیْنَیْهِ تائِباً مِنْهُ فارّاً اِلىَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ حَتّى یَدْخُلَ الْجَنَّةَ.»
بزرگترین نعمتى كه خداوند به ما عنایت كرده نعمت اسلام و ولایت اهل‌بیت(علیهم السلام)است. در پرتو هدایت‌گرى‌ها و راهنمایى‌هاى آن خاندان پاك، ذخایر عظیمى از مواعظ و علوم، با زحمات طاقت‌فرساى علماى بزرگ در طول چهارده قرن به ما رسیده است. كمترین شكرى
﴿صفحه 164 ﴾
كه در برابر این نعمت عظیم از ما ساخته است، مطالعه و تحقیق درباره این ذخایر ارزشمند، استفاده از آن و آگاهى به آن است. در سایه ولایت اهل بیت و روشنگرى‌هاى آنان است كه ما از تاریكى جهل و بى‌خبرى به نور معرفت و آگاهى رهنمون مى‌شویم؛ چنانكه در زیارت جامعه مى‌خوانیم:
بِمُوالاتِكُم، عَلَّمَنَااللّهُ مَعالِمَ دینِنا وَ أَصْلَحَ ما كانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیانا.»(107)
بپاس ولایت و پیشوایى شما، خداوند معالم و حقایق دین را به ما آموخت و هر آنچه از امور دنیاى ما فاسد و پریشان بود، اصلاح فرمود.
نصیحت‌هاى نورانى پیامبر(صلى الله علیه وآله) به ابوذر نمونه‌اى است روشن از هدایت‌گرى‌هاى ایشان. جا دارد ما از این نصایح و پندها بهره بریم، تا به سعادت دنیا و آخرت نایل گردیم، چون اسلام و دستورات آن بهترین نسخه‌اى است كه سعادت دنیوى و اخروى انسان و همه نیازهاى مادّى و معنوى او را تأمین مى‌سازد.

علم سودمند و نافع

«یا اباذرّ؛ من اوتى من العلم ما لا یبكیه لحقیق ان یكون قد اوتى علماً لا ینفعه لانّ اللّه نعت العلماء فقال جلّ و عزّ: «انّ الّذین اوتوا العلم من قبله اذا یتلى علیهم یخرّون للاذقان سجّداً و یقولون سبحان ربّنا ان كان وعد ربّنا لمفعولا و یخرّون للاذقان یبكون و یزیدهم خشوعاً.»
اى ابوذر؛ هر كس را علمى بدهند كه او را نگریاند، همانا به او علمى داده شده كه او را ثمر نبخشیده است، زیرا خداوند در قرآن كریم علما را چنین توصیف كرده است:
«آنان كه پیش از پیغمبر اسلام علم به ایشان داده شد، هنگامى كه قرآن بر آنان خوانده مى‌شود به حالت سجده به رو مى‌افتند و مى‌گویند پاك است پروردگار ما و وعده‌هاى او انجام خواهد یافت. آنان به رو مى‌افتند و مى‌گریند و خشوعشان بیشتر مى‌گردد.»
﴿صفحه 165 ﴾
اسلام مكتبى است جامع و كامل كه با فراخوانى انسان به كمال، در پى تربیت او در ابعاد اجتماعى، اخلاقى و دیگر ابعاد است. وقتى انسان به كمال مى‌رسد كه هماهنگ در همه ابعاد و جنبه‌هاى علمى، اخلاقى و ارزشى رشد كند. اسلام همان‌قدر كه به علم، تخصّص، فقه و اجتهاد بها مى‌دهد، به مسائل اخلاقى و معنوى نیز بها مى‌دهد و انسان كامل به موازات رشد در جنبه‌هاى علمى و فقهى و.. در جنبه‌هاى اخلاقى نیز رشد مى‌كند.
متأسّفانه، گاهى پرداختن به مسائل علمى ما را از توجّه به مسائل اخلاقى، كه ارزشش كمتر از مسائل علمى نیست، باز مى‌دارد. چنانكه گاهى پرداختن به مسائل اجتماعى انسان را از مسائل معنوى و اخلاقى غافل مى‌سازد. انسان چنان غرق در مسائل اجتماعى و اجرایى مى‌شود كه فرصتى نمى‌یابد به خود بپردازد و نیازهاى اخلاقى خود را جستجو كند. براى این كه مغرور نگردیم و غافل نشویم، گهگاه لازم است به مسائل اخلاقى و معنوى نیز توجّه كنیم.
این بخش از روایت بر این مطلب تكیه دارد كه اگر خداوند علمى به ما عنایت كرده، مى‌خواهد در كنار آن ارزشهاى اخلاقى نیز رعایت شود، زیرا اگر تنها به مسائل علمى بپردازیم، از خود غافل گشته، به كجى‌هاى اخلاقى، از قبیل غفلت و غرور، مبتلا مى‌گردیم.
در قرآن كریم ارزشهایى مطرح گردیده كه متأسفانه در جامعه ما فراموش گشته‌اند. گرچه بعضى به برخى از آنها توجّه مى‌كنند اما چنان نیست كه آن ارزشها به صحنه‌هاى اجتماعى راه یابد. این در حالى است كه قرآن آن ویژگى‌ها و ارزشها را از صفات بندگان شایسته و علما مى‌شناسد. از جمله آن صفات و ویژگى‌ها ترس از خداوند و حالت انابه و تضرّع است.
شاید تكیه روى ویژگى حزن، اندوه و فروتنى، به جهت متعادل ساختن شخصیّت مؤمن، بخصوص عالم، است، چرا كه علم و دانش منزلت والایى دارد و پس از تقوا، برترین ارزش انسانى است. طبیعى است كه رهیافته به علم، از عزت و احترام اجتماعى برخوردار مى‌گردد و این، خود، غرور آفرین و تكبّرزاست و طبعاً عالم مواجه با خطر آلودگى است.
شرع مقدّس اسلام، براى جلوگیرى از غرور عالم و متوازن ساختن شخصیّت او، او را به
﴿صفحه 166 ﴾
خضوع و خشوع و گریه و انابه توصیه مى‌كند، تا هرچه بر موقعیت اجتماعى او افزون مى‌گردد، در درون خود را كوچكتر و افتاده‌تر بیابد؛ این همان چیزى است كه امام سجاد(علیه السلام)از خداوند درخواست مى‌كند:
«أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِهِ وَ لا تَرْفَعْنى فىِ النّاسِ دَرَجَةً إِلاّ حَطَطْتَنى عِنْدَ نَفْسى مِثْلَها وَ لاتُحْدِثْ لى عِزّاً ظاهِراً إِلاّ أحْدَثْتَ لى ذِلَّةً باطِنَةً عِنْدَ نَفْسى بِقَدَرِها...»(108)
پروردگارا، درود فرست بر محمد و آل او و به هر درجه كه مرا نزد خلق رفعت و بلندى مى‌بخشى، به همان درجه نزد خودم پست و ذلیل گردان و به هر عزت كه در ظاهر به من عطا كردى، همان قدر، در درونم ذلّت و حقارت قرار بده.
با توجّه به آنچه ذكر گردید، پیامبر به ابوذر مى‌فرمایند: اگر علمى به تو داده شد كه بر خضوع و خشوع تو نیفزود و حالت خشوع و گریستن را در تو پدید نیاورد، بدان كه آن علم به تو سود نمى‌بخشد. علمى نافع و سودمند است كه بر خضوع انسان در برابر پروردگار بیفزاید. چنانكه خداوند، در قرآن، علما را چنین توصیف مى‌كند كه وقتى آیات الهى بر آنها خوانده مى‌شود، بى‌درنگ بر روى زمین مى‌افتند و به تضرّع و زارى مى‌پردازند. این نشانه خضوع انسان در برابر خداوند است.
گرچه گریه رفتار ظاهرى به حساب مى‌آید اما برخاسته از دگرگونى قلب و درون است؛ تا قلب محزون نگردد و انسان در برابر خداوند خاشع نشود، حالت گریستن براى او پدید نمى‌آید.
در ادامه حدیث پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌فرمایند:
«یا أَباذَرٍّ؛ مَنْ اسْتَطاعَ أَنْ یَبْكىَ فَلْیَبْكِ وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَلْیُشْعِرْ قَلْبَهُ الْحُزْنَ وَلْیَتَباكَ، إِنَّ الْقَلْبَ القاسىَ بَعیدٌ مِنَ اللّهِ وَ لكِنْ لا یَشْعُرُون.»
اى ابوذر؛ هر كس مى‌تواند (از ترس خداى توانا) بگرید و هر كس نمى‌تواند (لااقلّ) دل خود را به اندوه آشنا سازد و به صورت گریه وادارد. زیرا دل با قساوت از خداوند دور است؛ ولى آنان این معنا را درك نمى‌كنند.
﴿صفحه 167 ﴾
چنانكه قبلا بیان شد، گریه‌اى كه در روایات، از جمله این روایت، بدان سفارش شده است، گریه از ترس محروم ماندن از سعادت اخروى و آلوده گشتن به گناه است و یا گریه به محرومیّت‌هاى معنوى و محروم گشتن از دیدار امام عصر ـ عجل الله تعالى فرجه الشریف ـ و بالاتر گریه بر محروم ماندن از لقاى الهى.
آنان كه اهل محبت خداوند و شناخت ولایت الهى هستند از ترس محروم ماندن از لقاى خداوند مى‌گریند، همان‌طور كه على(علیه السلام) در دعاى كمیل مى‌گوید:
«فَهَبْنى یا إِلهى وَ سَیِّدى وَ مَوْلاىَ وَ رَبّى، صَبَرْتُ عَلى عَذابِكَ فَكَیْفَ أَصْبِرُ عَلى فِراقِكَ.»
گیرم اى خدا و سیّد من، بر آتش عذابت صبر كردم، چگونه بر فراقت صبر كنم.
اگر براى كسى میسّر نیست كه بگرید، لااقلّ با تلقین موضوعات حزن‌آور و یا تفكّر در محرومیّت‌هاى معنوى و اندیشه در گناهان، قلب خود را محزون سازد. اگر هم قلبش محزون نمى‌گردد، لااقلّ حالت گریه كننده را به خود بگیرد. اگر حزن براى كسى رخ نداد و همیشه سرمست و مغرور بود، از رحمت خداوند دور مى‌ماند. البته چنان نیست كه هر كس حالت گریه و بكاء دارد به خدا نزدیك است، زیرا ممكن است منافقین نیز بر اثر ایجاد و استمرار برخى حالات در خود این ویژگى برایشان حاصل گردد كه زود محزون و گریان شوند. در مقابل، نمى‌توان گفت هر كه محزون نگشته گریه نمى‌كند، سنگ دل و از خداوند دور است.

امنیّت و آرامش در بهشت، ره‌آورد بیم و هراس در دنیا

«یا اباذرّ؛ یقول الله تبارك و تعالى: لا اجمع على عبد خوفین و لا اجمع له امنین فاذا امننى فى‌الدّنیا اخفته یوم القیامة و اذا خافنى فى‌الدّنیا امنته یوم القیامة.»
اى ابوذر؛ خداوند مى‌فرماید: من بر بنده‌ام دو ترس و نیز دو امنیت را جمع نمى‌كنم. اگر او در این جهان از من ایمن بود، در جهان دیگر او را خواهم ترساند؛ اگر در این جهان از من ترسان بود روز قیامت او را ایمن خواهم ساخت.
﴿صفحه 168 ﴾
اگر بنده در دنیا از عذاب الهى ترس داشت، در قیامت از خوف و ترس و نیز عذاب جهنم ایمن است (خوف از خداوند به معناى ترس از عذاب الهى است كه بنده به جهت كوتاهى در انجام تكالیف الهى به آن گرفتار مى‌شود.) پس كسى كه در دنیا از خداوند مى‌ترسد، در قیامت هیچ نگرانى ندارد و در آرامش و امنیت است چنانكه خداوند مى‌فرماید:
«وَ أَما مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهىَ النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى. فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِىَ الْمَأوى.»(109)
و هر كس از حضور در پیشگاه خداوند ترسید و خداپرست شد و از هواى نفس دورى جست، همانا بهشت منزلگاه اوست.
از این جهت كه بهشت محل بهره‌مندى از نعمت‌هاى خداوند است و اهل آن در امنیت و آسایشند و كوچكترین ناراحتى و اندوهى بر آنان پیش نمى‌آید، خداوند مى‌فرماید:
«مَنّ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَع یُوْمَئِذ آمِنُونَ.»(110)
كسانى كه عمل نیكو انجام دهند، بهتر از آن پاداش دارند و از هول و هراس قیامت ایمنند.
در جاى دیگر مى‌فرماید:
«بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاهُمْ یَحْزَنُونَ.»(111)
كسى كه تسلیم حكم خداوند گردید و نیكوكار گشت، اجرش نزد خداوند است و او را هیچ ترس و اندوهى نخواهد بود.
بر خلاف انسان خداترس، كسى كه در دنیا احساس امنیّت مى‌كند و هیچ‌گونه نگرانى و اضطرابى ندارد و از خداوند نمى‌ترسد، در قیامت به ترس از خداوند و عذاب او گرفتار مى‌شود و همواره در عذاب خداوند خواهد بود.
﴿صفحه 169 ﴾
ایمن بودن از مكر الهى باعث آلوده گشتن به گناهان مى‌گردد، چون وقتى انسان خود را در انجام كارها آزاد دید و هیچ ترس و بیمى نداشت، باكى از گناه ندارد. طبیعى است كه احساس امنیت در دنیا ـ كه موجب آلوده گشتن به انحراف و گناه مى‌گردد ـ ناامنى و عذاب اخروى را در پى دارد؛ در این باره خداوند مى‌فرماید:
«فَأَمّا مَنْ طَغْى* وَ اثَرَ الْحَیوةَ الدُّنْیا* فَإِنَّ الْجَحیمَ هِىَ الْمَأْوى.»(112)
كسى كه (در اثر نترسیدن و ایمن بودن از عذاب خداوند) طغیان كرد و زندگى دنیا را برگزید، دوزخ جایگاه اوست.
سخن پیامبر در این بخش گویاى این است كه انسان مى‌تواند كارى كند كه برایش خوف از خداوند حاصل گردد. بعد از اینكه انسان فهمید كه خوف از خداوند مطلوب و موجب راهیابى به سعادت است، این سؤال پیش مى‌آید كه چگونه مى‌توان آن خوف و ترس را در خود پدید آورد. در جواب مى‌توان گفت: با فراهم ساختن پاره‌اى مقدّمات و توجّه به برخى مسائل این حالت در انسان پدید مى‌آید:
گاهى انسان چیزهایى را مى‌داند، ولى. چون به آن دانسته‌ها توجّه ندارد اعتقاد و علم او خفته و كم‌رنگ است و شخص غافل مى‌گردد در نتیجه آن علم و اعتقاد اثر خود را نمى‌بخشد. امّا هرگاه انسان به عامل پدیدآورنده خوف توجه یافت و سعى كرد توجه او به آن خوف تمركز یابد، خوف و ترسش افزون گشته در رفتارش اثر مى‌بخشد.
نكته دیگر اینكه انسان مى‌تواند به مرحله‌اى برسد كه همزمان بین اندوه‌ها و شادى‌ها جمع كند. انسانهاى ضعیف نمى‌توانند همزمان، هم حزن و اندوه داشته باشند و هم شادى. در یك آن یا حزن دارند و یا شادى و سرور. وقتى نفس قویتر و كاملتر گشت، ممكن است در یك زمان، از جهتى مسرور گردد و از جهت دیگر، اندوهگین و محزون، و رفته رفته بر اثر تكامل نفس و روح، به مرحله‌اى مى‌رسد كه انواع شادى‌ها و غمها و اندوهها را در خود جمع كند، چنانكه اولیاى خدا انواع مختلفى از خوفها و اندوهها، سرورها و امیدها را در
﴿صفحه 170 ﴾
خود جمع مى‌كردند. كسانى كه به آن مقام رسیده‌اند در یك زمان داراى ویژگى‌ها و حالات متفاوت نفسانى هستند و مى‌توانند همزمان، آثار و لوازم آن حالات متفاوت را در خود پدید آورند.