فهرست کتاب


ره توشه جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش:کریم سبحانی

خوف و بیم و تعالى و رشد معنوى انسان

گفته شد خوف و بیم از امور اخروى موجب تعالى، كمال و سعادت انسان مى‌گردد. خداوند در این باره مى‌فرماید:
«وَ أَمّاَ مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى، فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِىَ الْمَأْوى.»(96)
هر كس از حضور در پیشگاه مقام ربوبى بترسید و خداپرست شد و از هواى نفس دورى جست، همانا بهشت منزلگاه اوست.
على(علیه السلام) درباره نقش تقوا در بازداشتن از گناهان و ترس از خداوند مى‌فرمایند:
«عِبادَ اللّهِ، اِنَّ تَقْوَى اللّهِ حَمَتْ أَوْلِیاءَ اللّهِ مَحارِمَهُ وَأَلْزَمَتْ قُلُوبَهُمْ مَخافَتَهُ حَتّى
﴿صفحه 152 ﴾
أَسْهَرَتْ لَیالیَهُمْ وَ أظْمَأَتْ هَواجِرَهُمْ.»(97)
بندگان خدا، تقوا و ترس از خدا دوستان خدا را از ارتكاب حرام باز مى‌دارد و خوف و ترس (از عذاب را) در دلهایشان قرار مى‌دهد، چنانكه آنان را در شبها براى نماز و راز و نیاز بیدار و در شدّت گرماى روزها براى روزه، تشنه نگاه مى‌دارد.
در جاى دیگر ترس از خداوند را نشانه حسن ظنّ به او معرفى مى‌كنند:
«وَ إِنَّ أَحْسَنَ النَّاسِ ظَنّاً بِاللّهِ أَشَدُّهُمْ خَوْفَاً لِلّهِ.»(98)
نیك‌بین‌ترین مردم به خدا، ترسناك‌ترین ایشان از اوست.

تفاوت خوف و حزن

حزن در مواردى رخ مى‌دهد كه نعمتى از انسان گرفته شود یا خسارتى به او متوجه گردد و موجب اندوه و ناراحتى او شود. طبیعى است این حالت مربوط به امرى است كه در گذشته رخ داده است مثل این كه انسان كار ناشایستى كرده كه آثار بدى در پى داشته است، حرف بدى زده كه موجب رسوایى و آبروریزى شده، در نتیجه محزون و اندوهگین مى‌شود. یا سرمایه‌اى داشته كه مى‌توانسته است از آن استفاده كلانى ببرد ولى آن را از دست داده است. به هر جهت حزن و اندوه وقتى براى انسان رخ مى‌دهد كه فرصت‌هایى را از دست بدهد یا نعمتى از او گرفته شود یا مصیبت‌هایى بر او وارد آید.
خوف درباره رویداد و امرى است كه در آینده پیش مى‌آید: مى‌ترسد گرفتارى برایش پیش آید، مصیبت یا عذابى متوجه او شود و یا نعمتى از او گرفته شود. در واقع حزن و خوف دو ویژگى نفسانى مشابه‌اند، منتها متعلق آن دو متفاوت است: یكى مربوط به گذشته است و دیگرى مربوط به آینده.
از آنجا كه همواره خطر در این عالم وجود دارد، وجود ترس در انسان طبیعى است،
﴿صفحه 153 ﴾
چون انسان موجودى است آسیب‌پذیر و همواره ممكن است سلامتى، زندگى و آسایش و امنیت او به خطر افتد.
تفاوت مؤمن و غیر مؤمن در این است كه مؤمن نظر استقلالى به اسباب عادى ندارد و همه چیز را از خدا مى‌داند، از این جهت از خداوند مى‌ترسد ولى غیر مؤمن خداوند را؛ یعنى، كسى كه اسباب در اختیار اوست نمى‌بیند و براى اسباب عادى استقلال قایل است. البته مؤمن همان طور كه از خدا مى‌ترسد ـ چون اسباب را در اختیار او مى‌بیند ـ تنها به او امید دارد، چرا كه براى غیر خدا، نقش واسطه قائل است.
در حدیثى آمده است كه:
«مَنْ خافَ اللّهَ أَخافَ اللّهُ مِنْهُ كُلَّ شَىء وَ مَنْ لَمْ یَخَفِ اللّهَ أخافَهُ اللّهُ مِنْ كُلِّ شَىْء»(99)
كسى كه خداترس بود، خداوند دیگران را مقهور او مى‌گرداند و كسى كه از خداوند نترسید، خداوند او را از هر چیزى مى‌ترساند.
وقتى مؤمن پى برد كه رشته همه اسباب در دست خداست و اختیار جهان به دست اوست، دیگر براى دیگران استقلالى نمى‌بیند تا از آنها بترسد بلكه ترس او فقط از خداوند است چون اتّكاى او به خداوند بوده است و فقط از او مى‌ترسد، روز به روز بر ایمانش افزوده مى‌شود و در نتیجه، خداوند چنان قدرتى به او مى‌دهد كه از هیچ كس جز خدا نمى‌ترسد و دیگران مقهور او مى‌گردند و از او مى‌ترسند. او در برابر باطل انعطاف ناپذیر است و هر چه وظیفه تشخیص داد انجام مى‌دهد. اما كسى كه از خدا نمى‌ترسد، مردم از او نمى‌ترسند و او براى حفظ موقعیّت خود با آنان سازش دارد و سعى مى‌كند دیگران را از خود راضى كند.
طبیعت انسان چنین است كه وقتى شاد و سرمست دنیاست و به خود مشغول مى‌گردد، از توجه به خداوند و امور معنوى باز مى‌ماند؛ از این جهت در قرآن از این شادى مستانه مذمّت شده است:
﴿صفحه 154 ﴾
«وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْمَآءَ بَعْدَ ضَرَّآءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّأتُ عَنّى إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ»(100)
اگر آدمى را پس از محنتى به نعمتى رسانیم، مغرور و غافل شود و گوید: دوران زحمت و رنج من سر آمده، آنگاه او سرگرم شادمانى و فخر فروشى مى‌گردد.
على(علیه السلام) در نكوهش شادمانى از نعمت‌هاى دنیا مى‌فرماید:
«... ما بالُكُمْ تَفْرَحُونَ بِالْیَسِیرِ مِنَ الدُّنْیا تُدْرِكُونَهُ وَ لاَیَحْزُنُكُمُ الْكَثِیرُ مِنَ الاْخِرَةِ تُحْرَمُونَهُ...»(101)
چه شده شما را كه وقتى به اندكى از دنیا مى‌رسید، شاد مى‌شوید و بسیارى از آخرت كه از آن محروم مى‌گردید، شما را اندوهناك نمى‌كند؟
در مقابل این شادمانى و سرمستى، حزن و اندوه از گذشته و خوف از آینده قرار دارد كه انسان را مستعد و آماده براى اطاعت، عبادت و بندگى خداوند مى‌كند. به این جهت از این دو روحیه و احساس روانى و نفسانى مدح شده است، چنانكه مضمون برخى روایات مى‌رساند كه اگر محزون در بین جمعیتى باشد، خداوند آن جمعیت را به جهت او مورد رحمت قرار مى‌دهد. اساساً كسانى از هدایت‌گرى‌ها و دعوت انبیا و اولیاى دین بهره مى‌برند كه خوف خداوند در دلشان باشد:
«إِنَّما تُنْذِرُ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالغَیْبِ وَ أَقامُوا الصَّلوةَ»(102)
اى رسول ما، تنها كسانى را مى‌توانى انذار و بیم‌دهى كه نادیده از خداى خود مى‌ترسند و نماز بپاى مى‌دارند.
كسانى كه از خداوند نمى‌ترسند، دعوت انبیا در آنها بى‌اثر است و تربیت نمى‌پذیرند، چنانكه خداوند مى‌فرماید:
«سَوآءٌ عَلَیْهِمْ ءَأَنْذَرْتَهُم أَمْ لَمْ‌تُنُذِرْهُمْ لایُؤْمِنُونَ.»(103)
اى رسول ما، چه كافران را از عذاب خداوند بترسانى و چه نترسانى، ایمان نخواهند آورد.
﴿صفحه 155 ﴾
مفهوم خوف از خداوند: انسان از چیزى مى‌ترسد كه براى او خطر دارد و به او زیان مى‌رساند. حال ترس از خداوند رحمان، كه نمى‌خواهد ضررى به بندگانش متوجه گردد، به چه معناست؟ به اجمال مى‌توان گفت: ترس انسان، در حقیقت از خطر و ضررى است كه متوجه او مى‌شود و بالعرض از كسى است كه آن خطر را متوجه او مى‌سازد. وقتى انسان از دشمنش مى‌ترسد، در اصل از شكنجه و آزار او مى‌ترسد و ترس او از خود دشمن بالعرض است.
از بُعد مادّى وقتى انسان باور كرد كه اختیار عالم و اسباب به دست خداست، ترس او از خداوند به معناى ترس از قهر طبیعت و بلاهاى دنیوى است. چون او مى‌داند وقتى مورد خشم خداوند قرار گرفت، طبیعت و عوامل مادّى بر او خشم مى‌گیرد و در نتیجه با زلزله و سیل و سایر بلاهاى زمینى و آسمانى مواجه مى‌گردد؛ چرا كه قهر طبیعت از قهر خداوند ناشى مى‌گردد.
از سخنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) در این بخش از حدیث، استفاده مى‌شود حزن و خوفى مطلوب است كه با مقدماتى اختیارى یا با اندیشه و تفكّر، زمینه‌اش در انسان پدید آید و پس از آن انسان وادار گردد در مسیر خداوند و كمال خویش حركت كند؛ نه اینكه هر خوف و حزنى مطلوب باشد.
غصه و ناراحتى‌هایى كه انسان را در خود فرو مى‌برد و او را از كار و زندگى باز مى‌دارد مطلوب نیست. وقتى مى‌خواهد مطالعه كند، او را به خود مشغول مى‌سازد، وقتى مى‌خواهد نماز بخواند، ناراحتى‌هاى دنیایى او را از توجّه به خداوند باز مى‌دارد. این حزن و غمها نه تنها مطلوب نیست بلكه رهزن است.
برخى ترسو هستند، اگر احتمال دهند خطرى به آنها متوجه مى‌گردد، آرامش و آسایش خود را از دست مى‌دهند، حتى اگر آن احتمال سست باشد؛ این ترس بى‌ارزش است. خوف و حزنى ارزش دارد كه مربوط به حركت معنوى انسان باشد.با این مطالب،ارتباط خوف وحزن بااطاعت و بندگى خداوند روشن گردید و اینكه چه‌بسا انسان براى رسیدن به‌كمال و سعادت، بهترین بهره را از این دو حالت مى‌برد.
﴿صفحه 156 ﴾

دنیا زندان مؤمن و بهشت كافر

پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) براى اینكه زمینه خوف و حزن را پدید آورند و این دو احساس نفسانى را موجه سازند، مى‌فرمایند:
«یا اباذرّ؛ الدّنیا سجن المؤمن و جنّة الكافر و مااصبح فیها مؤمن الاّ حزیناً.»
اى ابوذر؛ دنیا براى مؤمن زندان است و براى كافر بهشت است، هیچ مؤمنى شب را جز با اندوه سحر نمى‌كند.
وقتى این احساس در مؤمن زنده شد كه در زندان است، توقّع ندارد به او خوش بگذرد و به این فكر نیست كه به لذّت‌هاى دنیا سرگرم شود، تا حدّى از نعمت‌هاى دنیا بهره مى‌برد كه براى «سیر الى‌الله» توان یابد. او بعد از استفاده از هر نعمت و رسیدن به هر لذّتى، شكر خداوند را بجاى مى‌آورد.
در مقابل، دنیا بهشت كافر است، چون او تا در دنیاست مى‌تواند براى آسایش و لذّت‌جویى خود تلاش كند و اگر آسایش و لذّتى نیز براى او باشد، در دنیاست و با اعمال زشتى كه مرتكب شده در قیامت گرفتار عذاب الهى مى‌شود. آن قدر عذاب و قهر خداوند شدید است كه دنیا باتمام مشكلات و گرفتارى‌هایش براى او بهشت است.
داستان معروفى است كه یك یهودى فقیر و مریض نزد امام حسن مجتبى(علیه السلام) كه لباس فاخرى پوشیده، سوار بر اسب بودند، آمد و گفت: جدّ شما فرموده‌اند كه دنیا زندان مؤمن و بهشت كافر است. حال آیا دنیا براى شما كه با این حشمت و شوكت سوار اسب شده‌اید بهشت است، یا براى من فقیر و مریض؟ با این فقر و گرفتارى دنیا براى من جهنم است نه بهشت!
حضرت فرمودند: اگر مى‌دانستى خداوند چه عذابهاى سختى براى شما قرار داده است، پى مى‌بردى دنیا، با همین وضع رقّت‌بارى كه تو دارى، برایت بهشت است. در مقابل، اگر مى‌دیدى كه خداوند چه مقامهایى را در بهشت براى ما در نظر گرفته است، پى مى‌بردى كه اگر همه دنیا را به ما مى‌دادند، در مقایسه با آن مقامها، زندانى بیش نیست.
﴿صفحه 157 ﴾
وقتى دنیا زندان مؤمن باشد، طبیعى است كه او در دنیا محزون و اندوهگین است، چون زندان جاى شادى نیست.
لازم به ذكر است كه مدح از حزن، در این روایت، بدان معنا نیست كه هر حزنى ستودنى است و انسان باید سعى كند كه همیشه محزون باشد. نمى‌شود چنین اطلاق و عمومى را برداشت كرد. مسلّم هر نكته‌اى كه در این قبیل موعظه‌ها ذكر مى‌گردد مقید مى‌شود و دایره‌اش محدود مى‌گردد؛ منتها با تحقیق و انس با كلمات خداوند و ائمه معصومین(علیهم السلام)مى‌توان پى برد كه در چه مواردى دایره حكم فراگیر و عام محدود مى‌گردد.