فهرست کتاب


ره توشه جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش:کریم سبحانی

دنیاگریزى و تفسیرهاى نابجا

نكته قابل ذكر دیگر اینكه در بسیارى از آیات و روایات مطالبى ذكر شده كه مى توان براى آنها تفسیرهاى گوناگون و گاه متضادى داشت و در تفسیر آنها به تخصص و تفقه در دین نیاز است، چرا كه در چنین مواردى احتمال خطا و امكان برداشت هاى ناروا فراوان است. براى نمونه، آیات و روایاتى در مورد دنیا و مذمت آن و یا مدح تنهایى و اعتزال از دنیا وارد شده است كه برداشت هاى گوناگون و گاه متضادى از آنها صورت گرفته. از جمله آن تفسیرها، تفسیر صوفیانه است كه بدون توجه به سایر جوانب و معارف قطعى اسلام صورت مى گیرد: در آن نگرش انسان باید زندگى دنیا را رها كرده، دور از اجتماع به عبادت خدا بپردازد و یا با حیوانات انس گیرد. این در حالى است كه چنین استنباطى با آیات و روایات و مبانى قطعى دین در تضاد است.
اگر گوشه گیرى و انزوا و ترك دنیا اصل است، پس تكالیف اجتماعى دین، مثل انفاق، مبارزه با ستم، امر به معروف و نهى از منكر و تلاش براى استقرار حكومت اسلامى كه از ضروریات قطعى اسلامند، چه مى شوند! و در كجا باید تحقق یابند؟ آیا در خلوت و تنهایى مى توان این وظایف را انجام داد؟ پس استنباط یك معرفت دینى مستلزم تفقه در مجموعه معارف دینى و توجه به همه ابعاد و جوانب است.
در جواب این سوء برداشت باید گفت: اگر دنیاطلبى به عنوان هدف و غایت زندگى قلمداد گردد، مذموم است. اما اگر دنیا وسیله اى شود جهت رسیدن به كمال اخروى، نه تنها مذموم نیست بلكه ممدوح و ستوده نیز هست. وسیله قرار دادن دنیا خود مراتبى دارد كه برخى مراتبش لازم است و برخى مراتبش جزو كمالات محسوب مى گردد. حد لازم آن به این است كه استفاده از لذت هاى دنیا و پرداختن به امور مادى موجب ترك واجب و یا ارتكاب حرامى نگردد. دنیاخواهى اى حرام است كه موجب ارتكاب گناه و یا ترك واجبى شود و اگر این دنیاخواهى به عنوان یك خوى ناپسند در انسان رسوخ یافت، مبارزه با آن واجب است.
﴿صفحه 47﴾
از نظر اسلام، انسان نمونه كسى است كه در هیچ حالى به امور دنیا اصالت ندهد و هیچ كار دنیوى راـ ولو مباح باشدـ براى رسیدن به لذت هاى مادى انجام ندهد. كسانى كه دوراندیش و با كیاستند به این مرحله، كه بالاترین مرحله انسانى است، دست یافته اند؛ یعنى به گونه اى عمل مى كنند كه همه اعمال و رفتارشان، حتى نفس كشیدن آنها، عبادت به شمار مى آید. همه اعمال و رفتار جسمى آنان؛ از قبیل غذا خوردن، ورزش كردن و حتى لذت هاى جنسى حلال، مقدمه براى امور اخروى اند و بدین جهت عبادت واجب یا مستحب به حساب مى آیند.

دنیاگریزى و اصالت دادن به آخرت

به هر جهت اصالت دادن و یا اصالت ندادن به امور مادى و دنیوى داراى ظرافت و پیچیدگى است و ملاك آن در گفتار مشخص نمى گردد، بلكه بستگى به نیت درونى افراد دارد: به عنوان نمونه، اگر براى لذت بردن غذا بخورد، به مادیات اصالت داده است ولو با زبان انكار كند و اگر نیت او این باشد كه با لذت بردن از مزه غذا، شكر خدا را بجا آورد به آخرت اصالت داده، چون هدف او شكرگزارى خداست. از این جهت در قرآن مجید، بعد از ذكر پاره اى از نعمت ها، شكرگزارى به درگاه خداوند هدف، در استفاده از نعمت ها ذكر مى گردد. پس هدف، شكرگزارى است و این زمانى است كه همه كارهاى مادى رنگ خدایى پیدا كند. اكثر مردم به بُعد معنوى رفتار خود توجه ندارند و آن قدر به لذت هاى مادى وابسته شده اند كه غیر از مادیات و لذت هاى مادى، نمى توانند هدف دیگرى داشته باشند. شكى نیست كه براى رسیدن به مراحل معنوى و اصالت دادن به امور اخروى انسان به مربّى نیاز دارد، زیرا ممكن است از اعتدال خارج شده، به افراط و تفریط كشانده شود.
كسانى كه مى خواهند در زمینه تكامل نفس و تهذیب آن قدم بردارند، براى تضعیف جنبه هاى دنیوى و كاهش لذت جویى هاى مادى، باید در ذهنیت خود
﴿صفحه 48﴾
رجحان و برترى لذت هاى اخروى را استوار سازند. براى چشم پوشى از لذت هاى دنیوى، به خود تلقین كنند كه لذت هاى مادى در برابر لذت هاى اخروى ناچیز و بى مقدار است. از این جهت پیامبر و ائمه معصومین(علیهم السلام) در بیانات خود، به دنبال سوق دادن افراد به سوى ترجیح دادن آخرت بر دنیا هستند، نه تشویق آنان به ترك دنیا و اینكه بكلى دنیا را رها كنند. چرا كه اگر انسان دنیا را مقدمه آخرت به حساب آورد، نه تنها دنیاطلب نیست بلكه آخرت طلب است. چه بسا استفاده از مباحات، خود مقدمه مبتلا نگشتن به حرام است و از این جهت عبادت به حساب مى آید؛ علاوه بر این گاهى بهره جویى از مباحات موجب رشد و آمادگى بر انجام وظایف والاتر مى شود.
امام موسى بن جعفر(علیه السلام) درباره تقسیم ساعت هاى روز مى فرمایند:
یك ساعت را نیز براى استفاده از لذت هاى حلال اختصاص بده، زیرا با استفاده از حلال است كه توان انجام سایر وظایف را به دست مى آورى.
چنانكه پیشتر یادآور شدیم، پیامبر در جمله «ایاك و التسویف...» به این واقعیت اشاره دارند كه عامل پدید آمدن «تسویف» آرزوهاى انسان در كسب لذت هاست. یعنى انسان پیوسته درپى رسیدن به لذت هاى دنیوى خویش است و این خود موجب به تأخیر انداختن وظایف دینى مى گردد. به عبارت دیگر امر دایر است بین اینكه فرصت را در جهت تحصیل لذت هاى فورى و مادى به كار گیرد و یا در جهت تحصیل نتایج اخروى، و از آنجا كه دنیا را نقد و دست یافتنى مى بیند، وقتش را در راه اول به كار مى گیرد؛ درواقع ایمان او به دنیا بیش از ایمانش به آخرت است و لذت نقد و زودگذر براى او بر لذت هاى پایدار آخرت ترجیح دارد. شگفت آور است كه اكثر ما به مرتبه اى از شرك مبتلاییم، چون به برترى آخرت بر دنیا ایمان نداریم:
«وَما یُوْمِنُ اَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ اِلاّ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ»(24)
و اكثر بندگان به خدا ایمان نمى آورند مگر اینكه شرك به او (نیز) مىورزند.
﴿صفحه 49﴾
اگر انسان كارى را براى غیر خدا انجام دهد، حتى اگر براى رسیدن به ثواب اخروى باشد شرك ورزیده است. در توحید خالص، جز خدا هدف دیگرى مورد نظر نیست. حتى ترس از جهنم و شوق به بهشت هدف نیستند؛ چنانكه على(علیه السلام)مى فرماید:
«اِلهى ما عَبَدْتُكَ خَوْفَا مِنْ عِقابِكَ وَلا طَمَعاً فِى ثَوابِكَ وَلكِنْ وَجَدْتُكَ اَهْلاً لِلْعِبادَةِ فَعَبَدْتُكَ»(25)
خداى من؛ عبادت من نه از روى ترس از جهنم و یا طمع در بهشت است، بلكه بدان جهت است كه تو را شایسته عبادت یافتم.
آرزوهاى دراز، سعادت انسان را تهدید مى كند و بدین جهت بیشترین هراس على(علیه السلام) از این بود كه مردم به آرزوهاى طولانى مبتلا شوند و وظایف الهى خویش را فداى میلهاى خود كنند:
«وَاِنَّ اَخْوَفَ ما اَخافُ عَلَیْكُمْ اِثْنانُ: اِتِباعُ الْهَوى وَطُولُ الاَْمَلِ، لاَِنَّ اِتِباعَ الْهَوى یَصُّدُ الْحَقَ وَطُولَ الأمَلِ یُنْسِى الاْخِرَةَ»(26)
بیشترین ترس من بر شما از دو چیز است: یكى پیروى هوى و هوس و دیگرى آرزوهاى طولانى؛ زیرا پیروى هوى مانع از حق، و آرزوى طولانى موجب فراموشى آخرت مى شود.

انجام بموقع وظایف و تكالیف

پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در ادامه سفارش خود به پرهیز از «تسویف» مى فرماید:
«فانّك بیومك ولست بما بعده»: زیرا تو اكنون همین امروز را دارى و فردا با تو نیست.
پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به ابوذر سفارش مى كند كه وظیفه امروزت را به فردا موكول نكن، زیرا نمى توان از آمدن فردا مطمئن بود و علاوه بر فرض آمدن فردا، در آن روز نیز
﴿صفحه 50﴾
وظایف دیگرى دارى. اگر امروز به وظیفه ات عمل كردى، نیامدن فردا براى تو پشیمانى ندارد؛ اما اگر وظیفه ات را به تأخیر انداختى و فردایى نیامد كه آن را انجام دهى، این حسرت و ندامت را به جهان دیگر خواهى برد.
پس باید به همین لحظه اندیشید و دم را غنیمت شمرد و از تسویف و تاخیر كارها، به این امید كه فردا آن را انجام مى دهم، پرهیز كرد. به هنگام مطالعه و تحقیق با خود نگویم كه وقت زیاد است و فردا مطالعه مى كنم، زیرا آینده نیز وظیفه دیگرى دارم:
«فان یكن غد لك فكن فى الغد كما كنت فى الیوم وان لم یكن غد لك لم تندم على ما فرّطت فى الیوم»
اگر فردایى داشتى، در آن روز نیز به مانند امروزت، به دنبال انجام وظیفه باش و اگر فردایى نداشتى، بر كوتاهى امروزت پشیمان نخواهى شد.
ممكن است كسى در عین انجام وظایف روزانه خویش، از اینكه به بیش از آن موفق نگشته احساس پشیمانى كند؛ اما با توجه به محدود بودن توان آدمى و اینكه او در حد توان به وظیفه اش عمل كرده، پشیمان نمى گردد.
پیامبر در تكمیل مطالب پیشین و تاكید بر اینكه نمى توان به انتظار فردا نشست مى فرمایند:
«یا اباذرّ؛ كم من مستقبل یوما لایستكمله ومنتظر غدا لایبلغه»
اى ابوذر؛ چه فراوانند كسانى كه صبح را به شام نمى رسانند و چه فراوانند كسانى كه به انتظار فردا هستند، ولى به آن نمى رسند.
بنگرید چگونه پیامبر در كلمات تربیتى خویش، ذهن مخاطب را آماده مى سازد تا بهترین بهره را از لحظات عمر خود ببرد. در ابتدا او را وادار مى كند كه بیندیشد تا چه حد مى توان به آینده امیدوار بود، تا كارى را براى آن كنار نهاد. اگر به آینده خود اطمینان ندارد، چرا كارها را به تأخیر مى اندازد: اول ظهر كه وقت نماز ظهر است، از
﴿صفحه 51﴾
كجا اطمینان دارد تا یك ساعت دیگر زنده است كه نمازش را به تأخیر مى اندازد؟ بدیهى است اگر در اول وقت نمازش را بخواند، بعداً پشیمان نمى شود و علاوه مى تواند به كارهاى دیگرش نیز برسد.