فهرست کتاب


ره توشه جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش:کریم سبحانی

مراحل سهل انگارى

اولین مرحله «تسویف»: راحت طلبى و تنبلى در مورد كارهاى دنیاست كه موجب مى گردد انسان كارهایش را به تأخیر اندازد. این خوى بد ارتباطى به مسائل اعتقادى ندارد و چنانكه مؤمن به آن مبتلا مى گردد، ممكن است كافر نیز بدان مبتلا شود؛ چرا كه كافران نیز گهگاه در امور دنیایشان تنبلى و مسامحه مى كنند. این خلق و خوى كه موجب مى گردد انسان كارهایش را به تأخیر اندازد، براى مؤمن و كافر یك
﴿صفحه 45﴾
صفت بد قلمداد مى گردد. البته از آنجا كه انسان مؤمن اگر عادت كرد كارهایش را به موقع انجام ندهد، رفته رفته، این ویژگى براى او ملكه مى شود و به مسائل دینى او نیز سرایت مى كند و موجب مى گردد وظایف دینى خود را به موقع انجام ندهد، از این جهت قبح این ویژگى براى او بیشتر است و اگر سفارش شده كه با این ویژگى مبارزه شود، از این جهت است كه اگر انسان در امور دنیوى سهل انگارى كرد، رفته رفته، این ویژگى ملكه او مى گردد و به سهل انگارى و تسامح در امور اخروى نیز كشانده مى شود.
دومین مرحله «تسویف»: سهل انگارى در انجام وظایف و واجبات است كه این سهل انگارى براساس تقسیمات سه گانه واجبات، به سه قسم تقسیم مى گردد:
1ـ مسامحه و سهل انگارى در انجام واجبات مُوسّع و وقت دار، مثل نمازهاى پنجگانه كه هریك وقت وسیعى دارد. برخى در انجام این نمازها سهل انگارى و مسامحه مى كنند و پیوسته آنها را به تأخیر مى اندازند و در آخرین لحظات انجام مى دهند. گرچه این مسامحه و سهل انگارى حرام نیست، ولى كار ناپسندى به شمار مى آید.
2ـ سهل انگارى در انجام واجباتى كه فوراً باید انجام گیرد، گرچه فورى محض نیستند: بدان معنا كه اگر در اولین فرصت ترك شد، باید در دومین فرصت و همین طور در فرصت هاى دیگر انجام گیرد؛ مثل وجوب توبه كه در اولین فرصت واجب است انجام گیرد و تاخیر آن حرام است و اگر به تأخیر افتاد، چنان نیست كه وجوب و فوریت آن ساقط شود.
3ـ سهل انگارى و مسامحه در انجام واجبات مضیق؛ مثل روزه كه وقت محدودى دارد. برخى از انجام این واجبات، در وقت اداى آن، طفره مى روند و پیش خود مى گویند بعداً قضاى آن را به جا مى آوریم. گرچه گناه چنین شخصى از كسى كه تصمیم ندارد قضاى آن واجبات را به جا آورد كمتر است؛ ولى عمل او حرام است.
﴿صفحه 46﴾

دنیاگریزى و تفسیرهاى نابجا

نكته قابل ذكر دیگر اینكه در بسیارى از آیات و روایات مطالبى ذكر شده كه مى توان براى آنها تفسیرهاى گوناگون و گاه متضادى داشت و در تفسیر آنها به تخصص و تفقه در دین نیاز است، چرا كه در چنین مواردى احتمال خطا و امكان برداشت هاى ناروا فراوان است. براى نمونه، آیات و روایاتى در مورد دنیا و مذمت آن و یا مدح تنهایى و اعتزال از دنیا وارد شده است كه برداشت هاى گوناگون و گاه متضادى از آنها صورت گرفته. از جمله آن تفسیرها، تفسیر صوفیانه است كه بدون توجه به سایر جوانب و معارف قطعى اسلام صورت مى گیرد: در آن نگرش انسان باید زندگى دنیا را رها كرده، دور از اجتماع به عبادت خدا بپردازد و یا با حیوانات انس گیرد. این در حالى است كه چنین استنباطى با آیات و روایات و مبانى قطعى دین در تضاد است.
اگر گوشه گیرى و انزوا و ترك دنیا اصل است، پس تكالیف اجتماعى دین، مثل انفاق، مبارزه با ستم، امر به معروف و نهى از منكر و تلاش براى استقرار حكومت اسلامى كه از ضروریات قطعى اسلامند، چه مى شوند! و در كجا باید تحقق یابند؟ آیا در خلوت و تنهایى مى توان این وظایف را انجام داد؟ پس استنباط یك معرفت دینى مستلزم تفقه در مجموعه معارف دینى و توجه به همه ابعاد و جوانب است.
در جواب این سوء برداشت باید گفت: اگر دنیاطلبى به عنوان هدف و غایت زندگى قلمداد گردد، مذموم است. اما اگر دنیا وسیله اى شود جهت رسیدن به كمال اخروى، نه تنها مذموم نیست بلكه ممدوح و ستوده نیز هست. وسیله قرار دادن دنیا خود مراتبى دارد كه برخى مراتبش لازم است و برخى مراتبش جزو كمالات محسوب مى گردد. حد لازم آن به این است كه استفاده از لذت هاى دنیا و پرداختن به امور مادى موجب ترك واجب و یا ارتكاب حرامى نگردد. دنیاخواهى اى حرام است كه موجب ارتكاب گناه و یا ترك واجبى شود و اگر این دنیاخواهى به عنوان یك خوى ناپسند در انسان رسوخ یافت، مبارزه با آن واجب است.
﴿صفحه 47﴾
از نظر اسلام، انسان نمونه كسى است كه در هیچ حالى به امور دنیا اصالت ندهد و هیچ كار دنیوى راـ ولو مباح باشدـ براى رسیدن به لذت هاى مادى انجام ندهد. كسانى كه دوراندیش و با كیاستند به این مرحله، كه بالاترین مرحله انسانى است، دست یافته اند؛ یعنى به گونه اى عمل مى كنند كه همه اعمال و رفتارشان، حتى نفس كشیدن آنها، عبادت به شمار مى آید. همه اعمال و رفتار جسمى آنان؛ از قبیل غذا خوردن، ورزش كردن و حتى لذت هاى جنسى حلال، مقدمه براى امور اخروى اند و بدین جهت عبادت واجب یا مستحب به حساب مى آیند.

دنیاگریزى و اصالت دادن به آخرت

به هر جهت اصالت دادن و یا اصالت ندادن به امور مادى و دنیوى داراى ظرافت و پیچیدگى است و ملاك آن در گفتار مشخص نمى گردد، بلكه بستگى به نیت درونى افراد دارد: به عنوان نمونه، اگر براى لذت بردن غذا بخورد، به مادیات اصالت داده است ولو با زبان انكار كند و اگر نیت او این باشد كه با لذت بردن از مزه غذا، شكر خدا را بجا آورد به آخرت اصالت داده، چون هدف او شكرگزارى خداست. از این جهت در قرآن مجید، بعد از ذكر پاره اى از نعمت ها، شكرگزارى به درگاه خداوند هدف، در استفاده از نعمت ها ذكر مى گردد. پس هدف، شكرگزارى است و این زمانى است كه همه كارهاى مادى رنگ خدایى پیدا كند. اكثر مردم به بُعد معنوى رفتار خود توجه ندارند و آن قدر به لذت هاى مادى وابسته شده اند كه غیر از مادیات و لذت هاى مادى، نمى توانند هدف دیگرى داشته باشند. شكى نیست كه براى رسیدن به مراحل معنوى و اصالت دادن به امور اخروى انسان به مربّى نیاز دارد، زیرا ممكن است از اعتدال خارج شده، به افراط و تفریط كشانده شود.
كسانى كه مى خواهند در زمینه تكامل نفس و تهذیب آن قدم بردارند، براى تضعیف جنبه هاى دنیوى و كاهش لذت جویى هاى مادى، باید در ذهنیت خود
﴿صفحه 48﴾
رجحان و برترى لذت هاى اخروى را استوار سازند. براى چشم پوشى از لذت هاى دنیوى، به خود تلقین كنند كه لذت هاى مادى در برابر لذت هاى اخروى ناچیز و بى مقدار است. از این جهت پیامبر و ائمه معصومین(علیهم السلام) در بیانات خود، به دنبال سوق دادن افراد به سوى ترجیح دادن آخرت بر دنیا هستند، نه تشویق آنان به ترك دنیا و اینكه بكلى دنیا را رها كنند. چرا كه اگر انسان دنیا را مقدمه آخرت به حساب آورد، نه تنها دنیاطلب نیست بلكه آخرت طلب است. چه بسا استفاده از مباحات، خود مقدمه مبتلا نگشتن به حرام است و از این جهت عبادت به حساب مى آید؛ علاوه بر این گاهى بهره جویى از مباحات موجب رشد و آمادگى بر انجام وظایف والاتر مى شود.
امام موسى بن جعفر(علیه السلام) درباره تقسیم ساعت هاى روز مى فرمایند:
یك ساعت را نیز براى استفاده از لذت هاى حلال اختصاص بده، زیرا با استفاده از حلال است كه توان انجام سایر وظایف را به دست مى آورى.
چنانكه پیشتر یادآور شدیم، پیامبر در جمله «ایاك و التسویف...» به این واقعیت اشاره دارند كه عامل پدید آمدن «تسویف» آرزوهاى انسان در كسب لذت هاست. یعنى انسان پیوسته درپى رسیدن به لذت هاى دنیوى خویش است و این خود موجب به تأخیر انداختن وظایف دینى مى گردد. به عبارت دیگر امر دایر است بین اینكه فرصت را در جهت تحصیل لذت هاى فورى و مادى به كار گیرد و یا در جهت تحصیل نتایج اخروى، و از آنجا كه دنیا را نقد و دست یافتنى مى بیند، وقتش را در راه اول به كار مى گیرد؛ درواقع ایمان او به دنیا بیش از ایمانش به آخرت است و لذت نقد و زودگذر براى او بر لذت هاى پایدار آخرت ترجیح دارد. شگفت آور است كه اكثر ما به مرتبه اى از شرك مبتلاییم، چون به برترى آخرت بر دنیا ایمان نداریم:
«وَما یُوْمِنُ اَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ اِلاّ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ»(24)
و اكثر بندگان به خدا ایمان نمى آورند مگر اینكه شرك به او (نیز) مىورزند.
﴿صفحه 49﴾
اگر انسان كارى را براى غیر خدا انجام دهد، حتى اگر براى رسیدن به ثواب اخروى باشد شرك ورزیده است. در توحید خالص، جز خدا هدف دیگرى مورد نظر نیست. حتى ترس از جهنم و شوق به بهشت هدف نیستند؛ چنانكه على(علیه السلام)مى فرماید:
«اِلهى ما عَبَدْتُكَ خَوْفَا مِنْ عِقابِكَ وَلا طَمَعاً فِى ثَوابِكَ وَلكِنْ وَجَدْتُكَ اَهْلاً لِلْعِبادَةِ فَعَبَدْتُكَ»(25)
خداى من؛ عبادت من نه از روى ترس از جهنم و یا طمع در بهشت است، بلكه بدان جهت است كه تو را شایسته عبادت یافتم.
آرزوهاى دراز، سعادت انسان را تهدید مى كند و بدین جهت بیشترین هراس على(علیه السلام) از این بود كه مردم به آرزوهاى طولانى مبتلا شوند و وظایف الهى خویش را فداى میلهاى خود كنند:
«وَاِنَّ اَخْوَفَ ما اَخافُ عَلَیْكُمْ اِثْنانُ: اِتِباعُ الْهَوى وَطُولُ الاَْمَلِ، لاَِنَّ اِتِباعَ الْهَوى یَصُّدُ الْحَقَ وَطُولَ الأمَلِ یُنْسِى الاْخِرَةَ»(26)
بیشترین ترس من بر شما از دو چیز است: یكى پیروى هوى و هوس و دیگرى آرزوهاى طولانى؛ زیرا پیروى هوى مانع از حق، و آرزوى طولانى موجب فراموشى آخرت مى شود.