فهرست کتاب


ره توشه جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تحقیق و نگارش:کریم سبحانی

درك صحیح ازواقعیت هاى زندگى و استفاده بهینه از عمر

«یا اَباذَرٍّ؛ اِیّاكَ وَالتَّسْویفَ بِاَمَلِكَ، فَاِنَّكَ بِیَوْمِكَ وَلَسْتَ بِما بَعْدَهُ فَاِنْ یَكُنْ غَدٌ لَكَ فَكُنْ فِى الْغَدِ كَما كُنْتَ فِى الْیَوْمِ وَاِنْ لَمْ یَكُنْ غَدٌ لَكَ لَمْ تَنْدَمْ عَلى ما فَرَّطْتَ فِى الْیَوْمِ.

یا اَباذَرٍّ؛ كَمْ مِنْ مُسْتَقْبِل یَوْماً لا یَسْتَكْمِلُهُ وَ مُنْتَظِر غَداً لا یَبْلُغُهُ. یا اَباذَرٍّ؛ لَوْنَظَرْتَ اِلَى الْاَجَلِ وَمَسیرِهِ لَاَبْغَضْتَ الْاَمَلَ وَغُرُورَهُ. یا اَباذَرٍّ؛ كُنْ كَاَنَّكَ فِى الدُّنْیا غَریبٌ اَوْ كَعابِرِ سَبیل وَعُدَّ نَفْسَكَ مِنْ اَصْحابِ الْقُبُورِ. یا اَباذَرٍّ، اِذا اَصْبَحْتَ فَلا تُحَدِّثْ نَفْسَكَ بِالْمَساءِ وَاِذا اَمْسَیْتَ فَلا تُحَدِّثْ نَفْسَكَ بِالصَّباحِ، وَخُذْ مِنْ صِحَّتِكَ قَبْلَ سُقْمِكَ وَمِنْ حَیوتِكَ قَبْلَ مَوْتِكَ لِاَنَّكَ لاتَدْرى مااسْمُكَ»

استفاده بموقع از فرصت ها و كنار زدن آرزوهاى طولانى

«یااباذرّ؛ ایّاك والتّسویف باملك...»
اى ابوذر؛ مبادا به درازى آرزویت كارهاى شایسته را به تأخیر افكنى.
(این بیان كامل كننده گفتار پیشین حضرت و تاكیدى است بر استفاده از فرصت ها و به هدر ندادن اوقات عمر)
﴿صفحه 44﴾
«تسویف» از جمله آفاتى است كه مانع انجام اعمال خیر و شایسته مى گردد، از این جهت در روایات مورد نكوهش قرار گرفته است. «تسویف» به معناى تاخیر انداختن كارها، به این امید كه بعداً انجام مى گیرد. این حالت مى تواند دلایل فراوانى داشته باشد؛ ولى علت عمده و اساسى آن، (آنگونه كه در این فراز ذكر شده است) آرزوهاى آدمى است؛ یعنى انسان كارى كه امروز باید انجام بدهد، انجام نمى دهد به این امید كه تا فردا زنده است و انجام خواهد داد. وقتى روز بعد فرا رسید باز به امید روزى دیگر و همین طور ماه و سالى دیگر كار را به تأخیر مى اندازد. حضرت مى فرمایند: اگر مى خواهى این حالت و ویژگى از درون تو زدوده شود، چنان تصور كن كه همین امروز و ساعت و لحظه را دارى و پس از این فرصتى براى زندگى نخواهى داشت.
مفهوم «تسویف» به مانند بسیارى از مفاهیم اخلاقى دیگر، اعم از فضایل و رذایل اخلاقى، مفهومى است تشكیكى و داراى مراتب گوناگون. این مفاهیم تشكیكى نسبت به افراد مختلف، از مؤمن گرفته تا غیرمؤمن و حتى نسبت به مراتب ایمان، متفاوت مى گردد: برخى از مراتب آن واجب عادى است و برخى واجب مؤكد است و برخى مستحب عادى و برخى مستحب مؤكد است. گاهى برخى مراتب چنان دقیق است كه تصورش براى افراد عادى ممكن نیست.

مراحل سهل انگارى

اولین مرحله «تسویف»: راحت طلبى و تنبلى در مورد كارهاى دنیاست كه موجب مى گردد انسان كارهایش را به تأخیر اندازد. این خوى بد ارتباطى به مسائل اعتقادى ندارد و چنانكه مؤمن به آن مبتلا مى گردد، ممكن است كافر نیز بدان مبتلا شود؛ چرا كه كافران نیز گهگاه در امور دنیایشان تنبلى و مسامحه مى كنند. این خلق و خوى كه موجب مى گردد انسان كارهایش را به تأخیر اندازد، براى مؤمن و كافر یك
﴿صفحه 45﴾
صفت بد قلمداد مى گردد. البته از آنجا كه انسان مؤمن اگر عادت كرد كارهایش را به موقع انجام ندهد، رفته رفته، این ویژگى براى او ملكه مى شود و به مسائل دینى او نیز سرایت مى كند و موجب مى گردد وظایف دینى خود را به موقع انجام ندهد، از این جهت قبح این ویژگى براى او بیشتر است و اگر سفارش شده كه با این ویژگى مبارزه شود، از این جهت است كه اگر انسان در امور دنیوى سهل انگارى كرد، رفته رفته، این ویژگى ملكه او مى گردد و به سهل انگارى و تسامح در امور اخروى نیز كشانده مى شود.
دومین مرحله «تسویف»: سهل انگارى در انجام وظایف و واجبات است كه این سهل انگارى براساس تقسیمات سه گانه واجبات، به سه قسم تقسیم مى گردد:
1ـ مسامحه و سهل انگارى در انجام واجبات مُوسّع و وقت دار، مثل نمازهاى پنجگانه كه هریك وقت وسیعى دارد. برخى در انجام این نمازها سهل انگارى و مسامحه مى كنند و پیوسته آنها را به تأخیر مى اندازند و در آخرین لحظات انجام مى دهند. گرچه این مسامحه و سهل انگارى حرام نیست، ولى كار ناپسندى به شمار مى آید.
2ـ سهل انگارى در انجام واجباتى كه فوراً باید انجام گیرد، گرچه فورى محض نیستند: بدان معنا كه اگر در اولین فرصت ترك شد، باید در دومین فرصت و همین طور در فرصت هاى دیگر انجام گیرد؛ مثل وجوب توبه كه در اولین فرصت واجب است انجام گیرد و تاخیر آن حرام است و اگر به تأخیر افتاد، چنان نیست كه وجوب و فوریت آن ساقط شود.
3ـ سهل انگارى و مسامحه در انجام واجبات مضیق؛ مثل روزه كه وقت محدودى دارد. برخى از انجام این واجبات، در وقت اداى آن، طفره مى روند و پیش خود مى گویند بعداً قضاى آن را به جا مى آوریم. گرچه گناه چنین شخصى از كسى كه تصمیم ندارد قضاى آن واجبات را به جا آورد كمتر است؛ ولى عمل او حرام است.
﴿صفحه 46﴾