فهرست کتاب


شرح دعای کمیل

استاد حسین انصاریان

دعای نیمه شب زندانی

در روزگار حكومت عبداللّه بن طاهر برخی از جادّه ها كه محل رفت و آمد مردم و كاروان ها بود ناامن شد. امیر عبداللّه عده ی معینی را به پاسداری از جادّه ها گماشت. در یكی از جادّه ها ده دزد را گرفتند و به جانب مركز حكومت گسیل دادند، ولی یكی از آنان نیمه شب فرار كرد. فرمانده ی پاسداران به نظرش آمد كه شاید عبداللّه بن طاهر بگوید از او رشوه گرفتی و وی را فراری دادی، پس خود باید به جای او جریمه شود. حلاج بی گناهی را كه برای گذران معیشت از شهری به شهری به مزدوری می رفت، از وسط جاده گرفتند و او را دست بسته در جمع دزدان قرار دادند تا عدد نفرات تكمیل شود. ده نفر را نزد عبداللّه بن طاهر آوردند. فرمان داد همه را به زندان اندازید.
شبی مأموران به زندان آمدند و دو نفر را برای اعدام به چهارسوق شهر بردند. حلاج در این میان گفت : فرزندانم گمان می كنند در شهری نزد استادی مشغول كارم، چه خبر دارند كه ستمگری مرا بدون گناه همراه دزدان جاده ها به زندان انداخته. در آن لحظه ی شب دو ركعت نماز خواند ; سپس سر به سجده گذاشت و مشغول دعا و راز و نیاز با حضرت بی نیاز شد.
عبداللّه بن طاهر در آن وقت شب خواب دید چهار بار از تختش به زمین افتاد. از خواب پرید، وضو گرفت و دو ركعت نماز خواند و خوابید. خواب دید چهار مار سیاه پرقدرت حمله كردند و تختش را سرنگون ساختند ; بیدار شد. چراغ طلبید و گماشتگان قصر را خواست و گفت : مظلومیدر این وقت شب به درگاه حق نالان است. پس از جستجوی زیاد وارد زندان شدند، حلاج را در حالی عجیب دیدند، او را نزد امیر آوردند، پس از روشن شدن جریان فرمان داد : ده هزار دینار نزد حلاج آوردند. سپس به حلاج گفت : مرا به تو سه حاجت
﴿صفحه 518﴾
است : 1 ـ حلالم كن. 2 ـ این هدیه را بپذیر. 3 ـ هر زمان حاجتی داشتی نزد من آی تا حاجتت را روا كنم.
حلاج گفت : من دو حاجت از سه حاجتت را می پذیرم و آن حلال كردن تو و قبول این هدیه است، ولی سومی را هرگز نمی پذیرم ; زیرا كمال ناجوانمردی است كه درگاهی كه به خاطر ناله و زاری من تخت تو را سرنگون كرد رها كنم و به درگاه مخلوق ضعیف هیچ كاره روم !
پروردگارا ! آرزویم این است كه از گناهانم درگذری و نسبت به آینده توفیق ترك گناهم دهی و زمینه ی بندگی و عبادت خالصانه را برایم فراهم آوری و اعضا و جوارحم را در راه خدمت به خود و خدمت به بندگانت بكار گیری و قلبم را به سرمایه ی عشق و شیفتگی به خود بیارایی و بیماری های فكری و روحی مرا درمان كنی و در آخرت شفاعت اولیا و همنشینی با آنان را نصیبم نمایی. این است آرزوی من ای محبوب من و همه ی امیدم ; این است كه مرا به آرزویم برسانی و از فضل و احسانت امیدم را به ناامیدی تغییر ندهی.
روایت شده رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به شخصی كه در آستانه ی مرگ بود فرمود : خود را چگونه می یابی ؟ گفت : از گناهانم می ترسم و به رحمت حق امیدوارم. حضرت فرمود : این معنا در دل كسی جمع نمی شود مگر آن كه خدای مهربان او را از آنچه می ترسد ایمن گرداند و آنچه را امیدوار باشد به او عنایت نماید.
پروردگارا ! آرزویم نسبت به تو آرزوی بی جایی نیست و امیدم به حضرتت امید بی دلیلی نمی باشد. تو خود را در قرآن مجید غفار و عفوّ و شكور و كریم و ارحم الرّاحمین و دارای فضل معرفی كرده ای. من گرچه نسبت به گناهانم خائف و ترسانم ولی با همه ی وجود به تو امیدوارم. اگر با توسل به دعای كمیل به پیشگاهت آمده ام، كرم و لطف و رحمت و بزرگواری تو سبب آمدن من شد. من یقین دارم كه سائلی از این درگاه دست خالی برنمی گردد و امید كسی را در
﴿صفحه 519﴾
این پیشگاه ناامید نمی كنند و احدی را از این آستانه نمی رانند. پروردگارا ! تو حرّ بن یزید را با آن گناه سنگین و كم نظیرش، و آسیه همسر فرعون را پس از ایمان آوردنش، و فضیل عیاض را بعد از توبه اش، و هزاران هزار گناهكار دیگر را كه همه به تو و به كرم و لطفت چشم امید داشتند پذیرفتی و بخشیدی و پاداش دادی ; چگونه من به خود ناامیدی راه دهم در حالی كه ناامیدی از رحمتت را در قرآن مجید مساوی با كفر دانسته ای ! (721)

باران رحمت

امام صادق (علیه السلام) از پدرش از جدّش روایت می كند : اهل كوفه خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمدند و از خشكسالی و نیامدن باران شكایت كردند و عرضه داشتند : برای ما از خدا درخواست باران كن. امیرالمؤمنین (علیه السلام) به حضرت حسین (علیه السلام) فرمود : از خدا درخواست باران كن. امام حسین (علیه السلام) حمد و ثنای حق را به جا آورد و بر پیامبر درود فرستاد و به پیشگاه حق عرضه داشت : ای عطا كننده ی خیرات و نازل كننده ی بركات، آب فراوان بر ما ببار و باران بسیار و وسیع و خوشگوار و باعظمت كه بندگانت را از ناتوانی برهاند و سرزمین های مرده را زنده كند به ما عطا فرما. آمین رب العالمین.
چون از دعایش فراغت یافت ناگهان باران فراوانی بارید تا جایی كه عربی از بعضی از نواحی كوفه آمد و گفت : دره ها و تپه ها را از فراوانی آب چنان دیدم كه بخشی از آب در بخشی دیگر موج می زد(722).
خدایا ! مردم كوفه را با دعای بنده ی خاص خود از باران رحمت سیراب كردی ; باران رحمت و مغفرتت را بر ما بباران تا گناهان و آلودگی ها را از

﴿صفحه 520﴾
پروندهی ما بشوید و ما را از سنگینی معاصی و وزر و وبالش نجات دهد و گیاه نشاط معنوی و نهال عبادت و بندگی را در سرزمین وجود ما برویاند، كه ما به امید كرم تو به این درگاه آمده ایم و روی عذرخواهی به خاك آستانه ات گذاشته ایم و دست گدایی و حاجت به سویت برداشته ایم و یقین داریم كه با كرم و لطفت از ما درخواهی گذشت.

به امید كرم

جوانی از كویی می گذشت، صیدی را بر شاخه ی درختی دید، تیری انداخت تا آن را شكار كند، ولی تیر به قلب فرزند صاحب باغ نشست و او را كشت. عده ای را در اطراف باغ دستگیر كردند. جوان تیرانداز وارد معركه شد و گفت : چه خبر است ؟ گفتند : این جوان به تیر تیراندازی كشته شده. گفت : تیر را نزد من آورید تا نظر دهم. تیر را آوردند، گفت : اگر نظرم را بگویم اینان كه دستگیر كرده اید رها می كنید ؟ گفتند : آری. گفت : برای شكار صیدی تیر از دست من رها شد ولی به قلب این جوان آمد، قاتل منم، هرچه می خواهید انجام دهید. پدر داغ دیده گفت : جوان خطایت را دانستم، اعتراف و اقرارت برای چیست ؟ گفت : به امید كرم تو كه چون اقرار كنم از من گذشت می كنی. گفت : از تو گذشتم(723). اكنون ای اكرم الاكرمین ما به امید این كه با كرم بی نهایتت از ما گذشت می كنی، خاكسارانه به تمام گناهان و خطاهایمان اعتراف می كنیم و به معاصی و خلاف كاریهایمان اقرار می نماییم.
جز خدا را بندگی تلخ است تلخ *** غیر را افكندگی تلخ است تلخ
زیستن در هجر او زهر است زهر *** بیوصالش زندگی تلخ است تلخ

﴿صفحه 521﴾
جز به عشقش نیست شیرین كام جان *** روح را افسردگی تلخ است تلخ
گر نبودی مرگ مشكل می شدی *** در بلا پایندگی تلخ است تلخ
از گناه امروز اینجا توبه كن *** بر ملا شرمندگی تلخ است تلخ
عمر جز در طاعت حق مگذران *** باطلان را بندگی تلخ است تلخ
تا رسد در تو مدد كن « فیض » را *** در رهت واماندگی تلخ است تلخ(724)
* * *

﴿صفحه 522﴾